ویژه نامه غدیر....

    

( آیات مربوط به خلفای چهارگانه)

 

بخش اول:

 آیات مربوط به خلفای چهارگانه:

آیه اول : آیه 31 سوره عبس

وَ فَاكِهَةً وَ أَبًّا

و خدا میوه و چراگاه براى‏شما  ایجاد كرد.

بسیارى از مفسران اهل سنت و شیعه در ذیل این آیه نقل كرده‏اند كه روزى عمر بر منبر بود و این آیات را تلاوت كرد، سپس گفت: همه اینها را ما مى‏شناسیم اما" اب" چیست؟ نمى‏دانم، سپس عصائى را كه در دست داشت رها كرد و گفت: به خدا سوگند كه این یك نوع تكلف است، چه اشكالى دارد معنى" اب" را ندانى! شما از چیزى از كتاب اللَّه پیروى كنید كه براى شما تبیین شده، و به آن عمل نمائید و آنچه را نمى‏دانید و نمى‏فهمید موكول به پروردگار كنید! .

این نشان مى‏دهد كه او مفهوم كلمه" اب" را چیز پیچیده‏اى مى‏دانست، در حالى كه با مراجعه به متون لغت روشن مى‏شود كه مطلب پیچیده‏اى نیست.

و عجب اینكه در" الدر المنثور" آمده است كه همین سؤال را از" ابو بكر" كرده‏اند، او گفت من اگر در كتاب خدا چیزى را بگویم كه نمى‏دانم كدام آسمان

بر سر من سایه مى‏افكند، و كدام زمین حاضر است مرا بپذیرد؟.

درست است كه بسیارى از دانشمندان اهل سنت از این دو حدیث نتیجه گرفته‏اند كه هیچكس نباید در مورد مسائلى كه آگاه نیست، مخصوصا در كتاب اللَّه، سخنى بگوید، ولى بالآخره جاى این سؤال باقى است كه چگونه كسى كه به عنوان پیشوا و خلیفه مسلمین مى‏خواهد حكومت كند از مفهوم لغتى كه در متن قرآن مجید آمده و چندان پیچیدگى ندارد آگاه نباشد؟ اینها همه دلیل بر این است كه باید در هر عصر و زمان رهبرى الهى در میان مردم بوده باشد كه از تمام مسائل شرع آگاه و از هر اشتباه و خطایى مصون و معصوم باشد.

و لذا در ذیل حدیثى كه مرحوم" مفید" در" ارشاد" آورده است مى‏خوانیم:

هنگامى كه این ماجرا به گوش امیر مؤمنان على ع رسید، فرمود:

سبحان اللَّه ا ما علم ان الأب هو الكلاء و المرعى و ان قوله تعالى:" وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا" اعتداد من اللَّه بانعامه على خلقه، فیما غذاهم به، و خلقه لهم و لانعامهم، مما تحیى به انفسهم و تقوم به اجسادهم‏ :

" عجیب است، آیا او نمى‏دانست كه" اب" به معنى گیاهان خودرو و چراگاه است، و اینكه جمله" و فاكهة و ابا" عنایتى است از سوى خداوند نسبت به بندگانش در آنچه از مواد غذایى به آنها داده، و براى آنان و چهارپایانشان آفریده، از چیزهایى كه مایه حیات و قوام جسم آنها است"؟!.

آیه دوم : آیه 100 سوره توبه

وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنصَارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضىِ‏َ اللَّهُ

عَنهُْمْ وَ رَضُواْ عَنْهُ وَ أَعَدَّ لهَُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِى تحَْتَهَا الْأَنْهَرُ خَلِدِینَ فِیهَا أَبَدًا 

ذَالِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ(100)

از آن گروه نخستین از مهاجرین و انصار كه پیشقدم شدند و آنان كه به نیكى از پى‏شان رفتند، خدا خشنود است و ایشان نیز از خدا خشنودند. برایشان بهشتهایى كه در آنها نهرها جارى است و همیشه در آنجا خواهند بود، آماده كرده است. این است كامیابى بزرگ.

در الدر المنثور است كه ابو عبید، سنید، ابن جریر، ابن منذر و ابن مردویه از حبیب شهید از عمرو بن عامر انصارى روایت كرده‏اند كه گفت: عمر بن خطاب آیه        " سابقون" را چنین قرائت كرد:" وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارُ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ" و واو" و الذین" را انداخت و كلمه" انصار" را با حرکت رفع خواند، زید بن ثابت گفت: آیه" و الذین" صحیح است. عمر گفت: نه،" الذین است. زید گفت: امیر المؤمنین بهتر مى‏داند. عمر گفت: بگوئید ابى بن كعب بیاید، چون بیامد از او پرسید كدامیك صحیح است؟ ابى گفت: " و الذین" صحیح است. عمر گفت: عیب ندارد، از حرف ابى تبعیت مى‏نمائیم.

توضیح اینكه مقتضاى قرائت عمر این بود كه سبقت و شرافت تنها و تنها مختص مهاجرین بشود، و انصار تابع ایشان گردند، هم چنان كه حدیث زیر نیز بدین مطلب اشاره دارد.

در همان كتاب از ابن جریر و ابو الشیخ از محمد بن كعب قرظى روایت كرده كه گفت: عمر به مردى برخورد كه مى‏خواند:" وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ" عمر دست او را گرفت و گفت: چه كسى براى تو اینطور قرائت كرده و تو

یاد گرفته‏اى؟ گفت: ابى بن كعب. عمر گفت: از من جدا نشو تا تو را نزد او ببرم، وقتى نزد او رفتند عمر پرسید: تو این آیه را براى این مرد اینچنین قرائت كرده‏اى؟ گفت: آرى. پرسید تو همین طور از رسول خدا (ص) شنیده‏اى؟ گفت: آرى. عمر گفت: عجب، من تا كنون خیال مى‏كردم كه ما مهاجرین تنها دسته‏اى هستیم كه به بالاترین درجات شرافت و اعتبار رسیده‏ایم و دیگر كسى با ما در آن درجه شركت ندارد، (اینك معلوم شد انصار هم با ما شریك هستند).

 

 

 

 

 

آیه سوم : آیه 27 سوره فتح

لَّقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّءْیَا بِالْحَقّ‏ِ  لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ اللَّهُ ءَامِنِینَ محَُلِّقِینَ رُءُوسَكُمْ وَ مُقَصِّرِینَ لَا تخََافُونَ  فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُواْ فَجَعَلَ مِن دُونِ

 ذَالِكَ فَتْحًا قَرِیبًا(27)

خدا رؤیاى پیامبرش را به صدق پیوست كه گفته بود: اگر خدا بخواهد، ایمن، گروهى سرتراشیده و گروهى موى كوتاه كرده، بى هیچ بیمى به مسجد الحرام داخل مى‏شوید. او چیزها مى‏دانست كه شما نمى‏دانستید. و جز آن در همین نزدیكى فتحى نصیب شما كرده بود.

این آیه فرازى از داستان" حدیبیه" را ترسیم مى‏كند، ماجرا این بود:  

پیامبر ص در مدینه خوابى دید كه به اتفاق یارانش براى انجام مناسك" عمره" وارد مكه مى‏شوند، و این خواب را براى یاران بیان كرد، همگى شاد و خوشحال شدند، اما چون جمعى تصور مى‏كردند تعبیر و تحقق این خواب در همان سال واقع خواهد شد، هنگامى كه مشركان راه ورود به مكه را در حدیبیه به روى آنها بستند، گرفتار شك و تردید شدند، كه مگر رؤیاى پیامبر  هم ممكن است نادرست از آب در آید؟ مگر بنا نبود ما به زیارت خانه خدا مشرف شویم؟ پس چه شد این وعده؟ و كجا رفت آن خواب رحمانى؟! پیامبر ص در پاسخ این سؤال فرمود: مگر من به شما گفتم این رؤیا همین امسال تحقق خواهد یافت؟

آیه فوق در همین رابطه در طریق بازگشت به مدینه نازل شد و تاكید كرد كه این رؤیاى صادقه بوده و این مساله حتمى و قطعى و انجام شدنى است.

حال مطلب این است كه از جمله كسانى كه در این داستان برایش شك پیش آمد عمر بود.در كتاب الدر المنثور كه یكى از كتب روائى اهل سنت است در رابطه‏ى با این داستان چنین وارد شده است كه :

عمر بن خطّاب گفت: به خدا از روزى كه مسلمان شدم جز امروز در رسالت  محمّد صلّى اللَّه علیه و آله شك نكرده بودم. آن گاه خدمت پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله آمدم و گفتم: مگر تو پیامبر خدا نیستى؟ فرمود: چرا گفتم: مگر ما بر حق نیستیم و دشمن ما بر باطل؟ فرمود: آرى چنین است گفتم: پس چرا در دینمان تن به پستى مى‏دهیم؟ در این هنگام پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: من پیامبر خدایم و نافرمانى خدا نمى‏كنم و او یاور من است گفتم: مگر به ما نمى‏گفتى كه بزودى راهى خانه خدا شده و به طواف مى‏پردازیم؟ فرمود: چرا ولى آیا من به تو گفتم امسال موفّق به طواف كعبه مى‏شویم؟ گفتم: نه، فرمود:

پس آسوده خاطر باش كه بزودى به خانه خدا روانه شده به طواف كعبه خواهى پرداخت پس رسول خدا

شترى قربانى كرد و تیغ سرتراشى خود را خواست و سر خود را تراشید.

آیه چهارم : آیه 284 سوره بقره

لِّلَّهِ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ مَا فىِ الْأَرْضِ  وَ إِن تُبْدُواْ مَا فىِ أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحَاسِبْكُم بِهِ الله‏

از آن خداست هر چه در آسمانها و زمین است. آنچه را كه در دل دارید خواه آشكارش سازید یا پوشیده‏اش دارید، خدا شما را بدان بازخواست خواهد كرد.

روایت شده است كه: وقتى آیه:" لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ، وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِكُمْ، أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ" بر رسول خدا ص نازل گردید، اصحاب را سخت گران آمد، لذا  اصحاب از جمله ابوبكر و عمر نزد رسول خدا ص آمده به زانو نشستند، و عرضه داشتند: یا رسول اللَّه هر عملى از قبیل نماز و روزه و جهاد و صدقه كه براى ما مقدور باشد بر ما تكلیف بكن، ولى این آیه از طاقت ما بیرون است.

رسول خدا ص فرمود: آیا مى‏خواهید همان را بگوئید كه قبل از شما اهل كتاب گفته بودند، كه" سمعنا و عصینا، شنیدیم ولى نافرمانى كردیم"؟، نه اینطور نگوئید، بلكه بگوئید:" سَمِعْنا وَ أَطَعْنا، غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَیْكَ الْمَصِیرُ، یعنى شنیدیم و اطاعت كردیم، پروردگارا! از تو آمرزش مى‏جوئیم و بازگشت به سوى تو است"

آیه پنجم : آیه 278 سوره بقره

 

یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ذَرُواْ مَا بَقِىَ مِنَ الرِّبَواْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِینَ(278)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، از خدا بترسید، و اگر ایمان آورده‏اید، از ربا هر چه باقى مانده است رها كنید.

نقل شده است كه وقتى آیه تحریم ربا نازل شد، برخى از صحابه همانند خالد بن ولید، عباس و عثمان، از مردم مقدارى طلب از بابت ربا داشتند، آنها در مورد طلبكارى خود، از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله كسب تكلیف كردند و آیه فوق نازل شد. بنابراین عثمان از جمله كسانى بوده كه قبل از این حكم ربا مى گرفته است.

 

 

 

 

آیه ششم : آیه اول و دوم سوره حجرات

یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تُقَدِّمُواْ بَینْ‏َ یَدَىِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ  وَ اتَّقُواْ اللَّهَ  إِنَّ اللَّهَ سمَِیعٌ عَلِیمٌ(1) یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَرْفَعُواْ أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبىِ‏ِّ وَ لَا تجَْهَرُواْ لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضَ(2)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، بر خدا و پیامبر او پیشى مگیرید و از خدا بترسید، زیرا خدا شنوا و داناست. ، اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، صداى خود را از صداى پیامبر بلندتر مكنید و هم چنان كه با یكدیگر بلند سخن مى‏گویید با او به آواز بلند سخن مگویید.

مفسران براى این آیات شان نزولهائى ذكر كرده اند :

از جمله شان نزولهایى كه براى آیه نخست ذكر كرده‏اند این است كه:

پیامبر ص به هنگام حركت به سوى" خیبر" مى‏خواست كسى را بجاى خود در" مدینه" نصب كند، عمر شخص دیگرى را پیشنهاد كرد آیه فوق نازل شد و دستور داد بر خدا و پیامبر پیشى مگیرید.

شان نزول دیگرى ذكر كرده‏اند كه هم مربوط به آیه اول، و هم آیه‏ى بعد است، و آن اینكه: در سال نهم هجرت كه" عام الوفود" بود (سالى كه هیئتهاى گوناگونى از قبائل براى عرض اسلام یا عهد و قرار داد خدمت پیامبر ص آمدند) هنگامى كه نمایندگان قبیله" بنى تمیم" خدمت پیامبر ص رسیدند ابو بكر به پیامبر ص پیشنهاد كرد كه" قعقاع" (یكى از اشراف قبیله) امیر آنها گردد، و عمر پیشنهاد كرد،" اقرع بن حابس" (فرد دیگرى از آن قبیله) امیر شود، در اینجا ابو بكر به عمر گفت: مى‏خواستى با من مخالفت كنى؟

عمر گفت: من هرگز قصد مخالفت نداشتم، در این موقع سر و صداى هر دو در محضر پیامبر ص بلند شد، آیات فوق نازل گشت، یعنى نه در كارها بر پیامبر ص پیشى گیرید، و نه در كنار خانه پیامبر ص سر و صدا راه بیندازید.

آیه هفتم : آیات ابتدائی سوره توبه

بَرَاءَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلىَ الَّذِینَ عَاهَدتمُّ مِّنَ الْمُشْرِكِینَ(1)

خدا و پیامبرش بیزارند از مشركانى كه با آنها پیمان بسته‏اید.

هنگامى كه ده آیه از سوره برائت بر پیامبر ص نازل شد، پیامبر ابو بكر را خواند و او را براى تلاوت این آیات براى اهل مكه مبعوث نمود، سپس به دنبال على فرستاد، و فرمود به دنبال ابو بكر برو و هر كجا به او رسیدى نامه را از او بگیر ... ابو بكر به سوى پیامبر بازگشت، و پرسید آیا در باره من چیزى نازل شده، پیامبر ص فرمود نه،  لكن جبرئیل آمد و گفت این پیام را یا خودت ابلاغ كن یا كسى كه از تو باشد.

و در بعضى از نقل ها وارد شده است كه پیامبر فرمود : ابلاغ این سوره تنها به وسیله كسى باید باشد كه او از من است و من از اویم.

آیه هشتم : آیه 12 سوره حاقه

لِنَجْعَلَهَا لَكمُ‏ْ تَذْكِرَةً وَ تَعِیهََا أُذُنٌ وَاعِیَةٌ(12)

تا آن را (نجات مومنین از دست كفار)وسیله تذكرى براى شما قرار دهیم و گوشهاى شنوا آن را دریابد و بفهمد.

در بسیارى از كتب معروف اسلامى اعم از تفسیر و حدیث آمده است كه  پیغمبر گرامى اسلام به هنگام نزول آیه فوق (وَ تَعِیَها أُذُنٌ واعِیَةٌ) فرمود: سالت ربى ان یجعلها اذن على یعنى:" من از خدا خواستم كه گوش على را از این گوشهاى شنوا و نگه‏دارنده حقایق قرار دهد" و به دنبال آن على ع مى‏فرمود: ما سمعت من رسول اللَّه (ص) شیئا قط فنسیته الا و حفظته :" من هیچ سخنى بعد از آن از رسول خدا نشنیدم كه آن را فراموش كنم بلكه همیشه آن را به خاطر داشتم".

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 7 آذر 1389    | توسط: mahmood javadi    |    |
نظرات()