سخنرانی آقای جوادی

سخنرانیِ جلسه دهم ، محرم 1389 ، مسجد محمدیه : صفات افراد لشگر یزید

صفت سوم : قساوت قلب(درس ششم)، عنوان :ریشه های قساوت قلب (مورد ششم : ریاست طلبی ، شهرت طلبی )

 

 

تعریف واژه : در پی مالکیت و تسخیر قلوب بودن و دوستیِ شهرت و اطاعت و احترام مردم و به عبارت دیگر ریاست طلبی عبارت است از اینکه انسان میل داشته باشد دارای نام و مقام و نفوذ در دلها باشد و همه ، مسخر و مقهور او گردند و به عبارت سوم استیلاء جوئی بر مردم جهت منافع شخصی و اهداف دنیوی.

آیات : آیه اول :  تِلْكَ الدَّارُ الاَْخِرَةُ نجَْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فىِ الْأَرْضِ وَ لَا فَسَادًا  وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ(قصص،83) معنى : آن سراى [پرارزش‏] آخرت را براى كسانى قرار مى‏دهیم كه در زمین هیچ برترى و تسلّط و هیچ فسادى را نمى‏خواهند و سرانجام [نیك‏] براى پرهیزكاران است.( نكته : در كلمه ( لَا یُرِیدُونَ ) دقت شود یعنى حتى اراده‏ى برترى جوئى هم نباید داشته باشند.)

آیه دوم : وَ قَالَ فِرْعَوْنُ یَأَیُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُم مِّنْ إِلَاهٍ غَیرِْى....(قصص،38) معنى : و فرعون گفت: اى اشراف و سران [مملكت‏]! من براى شما هیچ معبودى جز خود نمى‏شناسم...

آیه سوم : وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَادًا یحُِبُّونهَُمْ كَحُبّ‏ِ اللَّهِ  وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّه...(بقره،165) معنى : و برخى از مردم به جاى خدا معبودهایى انتخاب مى‏كنند كه آنها را آن گونه كه سزاوار است خدا را دوست داشته باشند ، دوست مى‏دارند ولى آنان كه ایمان آورده‏اند، محبت و عشقشان به خدا بیشتر و قوى‏تر است.

روایات : روایت اول : پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند : محبت پول و ریاست ، نفاق را در دل می رویاند همچنانکه آب سبزه را می رویاند.(جامع السعادات)

 روایت دوم : پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند : هرکس دوست داشته باشد که مردم در برابرش به تعظیم بایستند جایگاهش در دوزخ است.(میزان الحکمه)

روایت سوم : امام کاظم علیه السلام فرمودند : اگر دو گرگ درنده به گله گوسفندان هجوم آورند، گرگى از این سو و گرگى از آن سو، در حالى كه چوپان گله حاضر نباشد، به آن گله گوسفندان، چندان خسارتى وارد نمى‏شود كه جاه‏طلبى به دین انسان خسارت وارد مى‏كند.(اصول کافی)

روایت چهارم : امام صادق علیه السّلام فرمود: ملعونست كسى كه ریاست را بخود بندد، ملعونست كسى كه بآن همت گمارد، ملعونست كسى كه بفكر آن باشد.(اصول كافى)

روایت پنجم :  ابو عبد اللَّه صادق (ع) مى‏فرمایند : از گرد این ریاست‏مدارانى كه بر گرده مردم سوار مى‏شوند، دور شوید، كه بخدا سوگند، صداى نعلین ، پشت سر هیچ كس طنین نیفكند جز این كه پیشرو و پسرو هر دو تن هلاك شوند.(اصول كافى)

روایت ششم :  محمد بن مسلم گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام فرمود: گمان نكنى كه من خوبان و بدان شما را نمیشناسم؟! چرا بخدا كه بدان شما كسى است كه دوست دارد پشت سرش راه روند، و بناچار باید دروغ پردازد یا ناتوان در رأى باشد.(اصول كافى) بعد از ذکر این روایات توجه به این نکته لازم است که  مرحوم مجلسی گفته اند : ریاست ، بد و خوب دارد، ریاست خوب آنست كه خداى تعالى به پیغمبران و اوصیا علیهم السلام داده و نیز مانند قاضى و امام جماعت و تدریس و وعظ و هر منصب شرعى كه مقصودِ رئیس ، دلسوزى براى مردم و جلوگیرى از فساد و منكرات باشد، و این ریاست واجب كفائى و گاهى واجب عینى است و ریاست مذموم و ناپسند آنست كه شخصِ رئیس از منصبش سوء استفاده كند و مقصودش بدست آوردن اغراض پست دنیا باشد و این روایات بر وجوه مذمومه و ناپسند آن حمل شود یا بر اینكه كسى نفس ریاست را دوست داشته و جاه طلب باشد و غرض شرعى مستحسنى از آن نداشته باشد.

ریاست طلب و شهرت طلب ، به کارهای ناپسندی دست می زند که در زیر به آنها اشاره می شود : عجله کردن برای رسیدن به شهرت و مقام ،تلاش برای رد کردن رقیبان و حریفان که بر او حق تقدم دارند ،اشغال مقامی که صلاحیت آن را ندارد ،  تکیه به مقام و آزار رساندن به مردم ،برای به دست آوردن ریاست و شهرت ، خلاف شرع مرتکب شدن و تظاهر به ریاکاری و تظاهر به صفات و خصال نیک در حالی که این صفات در او نباشد ،آبروی دیگران را بردن و تهمت زدن به دیگران ،  به دروغ متوسل شدن ،اگر به مقام دلخواهش نرسید آن کسانی را که در آن مقام هستند مذمت نمودن ،دوست داشتن اینکه همه چیز به نام او تمام شود ،توقع داشتن از دیگران که در هر کاری با او مشورت کنند و در واقع خود را بزرگِ همه دانستن ،خود را در مقامی دیدن که در هر کاری دخالت کند و نظر دهد ،  شخص ریاست طلب در جلسات و محافلی که به ضرر اوست یا در شهرت او دخالتی ندارد شرکت نمی کند مثلا حاضر نیست در خانه فقراء میهمان شود ،  انتقاد پذیر نبودن ،ریاست طلب حاضر نیست موقعیت خود را از دست بدهد و به هر صورتی خواهان ابقاء موقعیت خود است ،شخص ریاست طلب برای ابقاء در موقعیت خود ممکن است ناحق بگوید و از حق دفاع نکند ،ریاست طلب ممکن است برای رسیدن به مقام حتی بهترین خلق خدا را بکشد ،شهرت طلب ممکن است برای مشهور شدن به کارهای خاصی که تا به حال کسی انجام نداده دست بزند تا بدین وسیله مشهور شود ، ریاست طلب همه را نوکر خود می داند که باید همیشه در خدمت او باشند ،شهرت طلب گاهی از طریق گوشه نشینی و زهد می خواهد مشهورشود ،شهرت طلب و ریاست طلب دوست دارد همیشه دور او شلوغ باشد و افرادی اطراف آنان را گرفته باشند ،مقام طلب باعث ایجاد اختلاف بین مردم می شود مثلا  مقام طلبی موجب اختلاف بین شیعه وسنی شد ،شهرت طلب و ریاست طلب همواره در فکر آرزوهای طول و دراز است و در نتیجه از واجبات الهی غافل است.

راه علاج  : علاج علمی : تفکر در اینکه آوازه شهرت و حکومت و سلطنت حقیقی مخصوص ذات لا یزال الهی است ،یاد مرگ ،متذکر شدن احوالات پادشاهان گذشته (میگویند ذی القرنین در هنگام مرگ وصیت کرد تا دو دست او را از تابوت بیرون گذارند تا همه ببینند که با آن همه ملک و مال با دست تهی از دنیا کوچ کرد.)  ،تدبر در گرفتاریها و رنجهای اهل ریاست ،تفکر در آنچه به واسطه حب مقام و جاه از آن محروم می شود مثل علم و کمالات حقیقی. 

علاج عملی : اختیار گمنامی و گوشه نشینی ،مسافرت از شهر و دیاری که در آن شهرت یافته ،قطع طمع از مردم و زهد ورزیدن و قناعت پیشه کردن ،احتراز از اموری که باعث زیادی حب مقام می شود.

نکته : در جمله ای وارد شده است که : آخرین صفتی که هنگام مجاهده و ریاضت نفس از قلوب صدیقین خارج می شود حب جاه است.

حکایت : حكایت اول : عبد الملك بن مروان قبل از اینكه به ریاست برسد ملازم مسجد بود و زیاد قرآن مى خواند.وقتى حكم ریاست او را برایش آوردند كه مشغول خواندن قرآن بود.هنگامى كه متوجه شد خطاب به قرآن گفت : هذا فراق بینى و بینك یعنی این لحظه ، لحظه جدائی من و تو است.(التفسیر لكتاب الله المنیر) حكایت دوم : در میان سلسله اموى دو نفر در سن جوانى به سلطنت رسیدند و عشق به ریاست آنها را مغرور كرد.یكى یزید بود كه به جنایت بزرگى دست زد و امام حسین علیه السلام و یارانش را با آن وضع به شهادت رساند و عاقبتش هم این شد كه این شعر را خواند :  لَعِبَتْ هَاشِمُ بِالْمُلْكِ فَلَا    خَبَرٌ جَاءَ وَ لَا وَحْیٌ نَزَل‏ یعنى :  هاشم با سلطنت بازى كرد، زیرا نه خبرى آمده است و نه وحیى نازل شده است(احتجاج) دیگرى ولید بود كه روزى تفال به قرآن زد تا عاقبت كار خود را بداند.وقتى قرآن را باز كرد این آیه آمد : وَ اسْتَفْتَحُواْ وَ خَابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ (ابراهیم،15) یعنى :  و آنها پیروزى خواستند و [سر انجام‏] هر زورگوى لجوجى ناكام شد. وقتى این آیه آمد قرآن را در محلى گذاشت و تیر و كمان را برداشت و این كتاب مقدس را هدف تیر قرار داد. همین ولید در سال 126 كه به حج رفت سگان شكارى را در صندوق نمود و با خود به حج برد و شراب فراوانى را هم با خود برد و در میان خیمه به عیاشى مشغول شد.روزى اراده داشت كه خیمه را بر بام كعبه نصب كندو با كنیزان آوازه خاوان شراب بنوشد كه خدمتگذاران كعبه او را مانع شدند و گفتند این كار موجب رسوائى و بدنامى است. آرى مستى ریاست به مراتب از مستى مشروبات الكلى بالاتر است.از این جهت گفته اند : گر به دولت برسى مست نگردى مَردى.

تذکر : چون بحث شهرت طلبی و جاه طلبی مطرح شد خوب است از دو عنوان دیگر که در واقع ضد جاه طلبی و شهرت طلبی هستند بحث شود.یکی عزلت و یکی مسئولیت پذیری.ان شاء الله در جلسات بعدی در این باره بحث خواهد شد.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 اسفند 1389    | توسط: mahmood javadi    |    |
نظرات()