جلسات سخنرانی آقای جوادی

سخنرانیِ جلسه نهم ، محرم 1389 ، مسجد محمدیه : صفات افراد لشگر یزید

صفت سوم : قساوت قلب(درس پنجم)، عنوان :ریشه های قساوت قلب (مورد پنجم : ظلم و حق الناس )

 

 

تعریف واژه : تصرف و تجاوز غیر مجاز به حقوق دیگران و تعدیِ از حق و به عبارت دیگر آزار رساندن به دیگران به قتل و زدن و تهمت و غیبت و یا گرفتن مال آنها به زور و غلبه از طریق دزدی یا غصب و ایجاد خسارت مالی یا آبروئی به گفتار یا رفتار نسبت به دیگران.

آیات : آیه اول :  إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْاحْسَنِ وَ إِیتَاى ذِى الْقُرْبىَ‏ وَ یَنْهَى‏ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنكَرِ وَ الْبَغْىِ  یَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ(نحل،90) معنى : به راستى خدا به عدالت و احسان و بخشش به خویشاوندان فرمان مى‏دهد، و از فحشا و منكر و ستم‏گرى نهى مى‏كند. شما را اندرز مى‏دهد تا متذكّر [این حقیقت‏] شوید [كه فرمان‏ها الهى، ضامن سعادت دنیا و آخرت شماست.]

آیه دوم :  وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُواْ أَىَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ(شعراء،227) معنى : و كسانى كه ستم كرده‏اند، به زودى خواهند دانست كه به چه بازگشت گاهى باز خواهند گشت!

آیه سوم : وَ لَا تَحْسَبنَ‏َّ اللَّهَ غَفِلاً عَمَّا یَعْمَلُ الظَّلِمُون....(ابراهیم،42) معنى : و خدا را از آنچه ستمكاران انجام مى‏دهند، بى‏خبر مپندار.

آیه چهارم : وَ الَّذِینَ إِذَا أَصَابهَُمُ الْبَغْىُ هُمْ یَنتَصِرُونَ(39) وَ جَزَ ؤُاْ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِّثْلُهَا  فَمَنْ عَفَا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلىَ اللَّهِ  إِنَّهُ لَا یحُِبُّ الظَّالِمِینَ(40) وَ لَمَنِ انتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُوْلَئكَ مَا عَلَیهِْم مِّن سَبِیلٍ(41) إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلىَ الَّذِینَ یَظْلِمُونَ النَّاسَ وَ یَبْغُونَ فىِ الْأَرْضِ بِغَیرِْ الْحَقّ‏ِ  أُوْلَئكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ(42) وَ لَمَن صَبرََ وَ غَفَرَ إِنَّ ذَالِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ(43) معنى : مومنین كسانى هستند كه هرگاه ستمى به آنان رسد [تسلیم ستم و ستمكار نمى‏شوند، بلكه از دشمن به حكم حق و برابر با قوانین اسلام‏] انتقام مى‏گیرند ، پاداش بدى [چون قتل و زخم زدن و اتلاف مال‏] مانند همان بدى است ولى هر كه بگذرد و [میان خود و طرف مقابلش را] اصلاح نماید. پاداشش بر عهده خداست یقیناً خدا ستمكاران را دوست ندارد. ، و كسانى كه پس از ستم دیدنشان [به حكم حق و برابر قوانین اسلام‏] در مقام انتقام برآیند، ایرادى بر آنان نیست [و در شرع مقدس مجوزى وجود ندارد كه حق آنان را باطل كنند.] ، ایراد و محكومیت فقط متوجه كسانى است كه به مردم ستم روا مى‏دارند و به ناحق در زمین سركشى مى‏كنند، اینانند كه براى آنان عذابى دردناك خواهد بود، و كسى كه [با قدرت داشتن بر انتقام به اختیار خود] شكیبایى ورزد و [از انتقام‏] گذشت كند، بى‏تردید این از كارهاى پر ارزش است.

روایات : روایت اول : پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند : از ستمگری بپرهیزید چرا که موجب تاریکی و ظلمت برای شما در روز قیامت است.(اصول کافی)

روایت دوم : از امام علی علیه السلام نقل شده است که : ستمگری ، نعمتهای خدا را از انسان می گیرد.(غرر الحکم)

روایت سوم : از امام صادق علیه السلام نقل شده است که : ستمگر و کمک دهنده به او و افراد راضی به ستم همه در گناه ظلم شریکند.(اصول کافی)

روایت چهارم : پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند : لحظه ای ستمگری در قضاوت بدتر است نزد خدا از گناه نود سال(جامع السعادات)

 روایت پنجم : امام صادق علیه السلام به یكى از یارانشان به نام ابن جندب فرمودند : لَیْسَ مِنْ شِیعَتِنَا مَنْ یَظْلِمُ النَّاس‏ یعنی از شیعیان ما نیست كسى كه بمردم ستم روا دارد.(بحار الانوار)

روایت ششم : از امام باقرعلیه السلام نقل شده است كه: ستم بر سه گونه است : ستمى كه خداى عز و جل‏ ممكن است حتى بدون جبران آنرا ببخشد و ستمى كه خدا در هیچ صورتى نیامرزد و ستمى كه خدا تا جبران نشود نادیده‏اش نه انگارد اما ستمى كه خدا در هیچ صورتى نمى‏آمرزد شریك قرار دادن از براى خدا است و ستمى كه  ممكن است خدا حتى بدون جبران بیامرزد ستمى است كه انسان میان خود و خدا بر خود روا میدارد و اما ستمى كه خدا نادیده‏اش نگذارد و تا جبران نشود خدا آنرا نمى بخشد حقوق بندگان خدا نسبت بیكدیگر است.(خصال) از این حدیث متوجه مى شویم كه براى بخشش حق الناس حتما باید از فردى كه نسبت به او حق الناس مرتكب شده ایم حلالیت بطلبیم و او را از خود راضى كنیم كه این كار در بعضى موارد به این راحتى نیست.بنابراین بهتر است اصلا حق الناس نكنیم.

مصادیق حق الناس : جلسات مذهبی برگزار می شود و همسایه ها و مردم به زحمت می افتند(یا به خاطر ایجاد ترافیک یا بلند بودن صدا یا....)،عروسی گرفته می شود و مردم آزاری در آن صورت می گیرد،جوری ماشینش را پارک می کند که باعث ترافیک می شود ،در کوچه و خیابان سر و صدا راه انداختن مثل اینکه آخر شب وقتی داریم از روضه به خانه می رویم با همدیگر بلند صحبت کنیم یا موتور سوارها با صدای بلند با موتورشان در خیابان بروند ،آبروی کسی را بردن حال یا از طریق غیبت یا تهمت.(در احادیث اسلامی حرمت مومن از کعبه بالاتر دانسته شده است بنابراین در رابطه با حفظ حرمت شخص مومن خیلی باید دقت کنیم.) ، عبور از چراغ قرمز و در نتیجه بقیه را معطل کردن و بقیه را عصبانی کردن ،بوق زدن بیجا بخصوص در بعد از ظهرها و آخر شبها (اگر با کسی میخواهید سلام علیک کنید یا منتظر کسی هستید و می خواهید او را خبر کنید و یا ماشینِ جلوئی کمی دیر حرکت کرد نباید بوق بزنید)، حرف زدن در حین سخنرانی با کسی یا با موبایل ،خلف وعده ،مغازه دار باید کار مشتری را زود حل کند ،بلند کردن صدای رادیو در مساجد (در چنین مواردی وظیفه ی ماست که برویم و تذکر دهیم)، خندیدن بیجا به افراد ،مسخره کردن دیگران به خاطر کارهائی که انجام میدهند مثلا اگر کسی در حال راه رفتن روی زمین افتاد نباید به او خندید ،تجسس در امور شخصی افراد ،قهر کردن و قطع رابطه ،جمع شدن در مغازه ی افراد که باعث خجالت مشتری است ،آوردن بچه ها به مسجد در صورتی که باعث شلوغی و سر و صدا شوند ،استفاده از کلمات نامناسب در صحبتها حتی به صورت شوخی ،اگر دیگران به خاطر اینکه ما را امین می دانند به ما پول دادند تا در راه خیر خرج کنیم باید در راه درست خرج کنیم ،راز نگه داری ،نباید در کوچه آشغال ریخت و یا آشغال را در خانه ی دیگری گذاشت یا از ماشین آشغلها را در خیابان ریخت،نگاه کردن به خانه ی کسی یا داخل ماشین کسی ،قرض گیرنده باید قرضش را سر موقع بدهد ،حق الناس مرتکب شدن نسبت به فرزندان و تربیت نکردن آنها و یاد ندادن دین و قرآن به آنها ،سیگار کشیدن در اماکن عمومی و در نتیجه باعث ناراحتی دیگران شدن ،مغازه دار نباید اجازه دهد دوستانش در مغازه ی او جمع شوند چه بسا کسی بخواهد نسیه بگیرد ولی به خاطر شلوغ بودن مغازه خجالت بکشد ،ایستادن های دسته جمعی کنار خیابانها توسط گروهی از مردان،در روضه هائی که غذا می دهند گروهی چند تا غذا می گیرند و در نتیجه به بقیه نمیرسد و این هم یک نوع حق الناس است ،نگاههای بیجا مثلا کسی جدید وارد مجلس می شود و همه به او نگاه می کنند و این باعث خجالت طرف است ،گروهی کاری می کنند که ممکن است باعث خجالت طرف مقابل می شود مثل اینکه جلوی جمع عیب کسی را بگویند یا به عبادت دیگری نگاه کنند.

حکایت : سعید بن جبیر از ارادتمندان امام سجاد علیه السلام بود که در دوره خلیفه سفاک اموی یعنی حجاج می زیست.حجاج با دوستداران حضرت علی علیه السلام به سختی دشمن بود تا جائی که یکصد و بیست هزار نفر از آنان را کشته بود.حجاج روزی سعید را فرا خواند و به او گفت چگونه ترا به قتل برسانم؟سعید فرمود : هر طور که امروز مرا بکشی فردای قیامت همانگونه عذاب خواهی شد.حجاج گفت می خواهم ترا عفو کنم.فرمود : اگر عفو از جانب خداست می خواهم ولی از تو نمی خواهم.حجاج به جلاد دستور داد سعید را جلوش سر ببرد.سعید با اینکه دستهایش از پشت بسته بود این آیه را تلاوت کرد : إِنىّ‏ِ وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفًا  وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُشرِْكِینَ(انعام،79) یعنى : من از روى اخلاص روى به سوى كسى آوردم كه آسمانها و زمین را آفریده است، و من از مشركان نیستم.حجاج گفت روی او را از سمت قبله به جانب دیگر برگردانید.چون چنین کردند این آیه را خواند : فَأَیْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ (بقره،115) یعنى : پس به هر جاى كه رو كنید، همان جا رو به خداست. حجاج گفت : او را بر رو بخوابانید.چون چنین کردند این آیه را خواند : مِنهَْا خَلَقْنَاكُمْ وَ فِیهَا نُعِیدُكُمْ وَ مِنهَْا نخُْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى‏(طه،55) یعنى : شما را از زمین آفریدیم و به آن باز مى‏گردانیم و بار دیگر از آن بیرون مى‏آوریم. حجاج گفت معطل نشوید ، زودتر او را بکشید.سعید شهادتین گفت و فرمود : خدایا به حجاج بعد از این مهلت نده تا کسی را بکشد و جلاد سر سعید را از تن جدا کرد.پس از شهادت سعید حال حجاج دگرگون شد و دچار اختلال حواس گردید و پانزده شب بیشتر زنده نبود و هنگام مرگ بیهوش شد و زمانی به هوش آمد و پی در پی می گفت : مرا با سعید چکار بود؟

نوشته شده در تاریخ شنبه 7 اسفند 1389    | توسط: mahmood javadi    |    |
نظرات()