سخنرانی های اقای جوادی محرم

89- مسجد محمدیه

جلسه اول و دوم 

تعریف طمع : چشم داشت و توقع مند بودن به اموال و یا کمک دیگران به شکلی که انسان به جای توکل به خدا دائما به دیگران و کمک آنها امیدوار باشد.به عبارت دیگر طمع عبارت است از تعلق خاطر به چیزی بدون اینکه برای کسب و بدست آوردن آن کاری انجام داده باشد.طمع ، یک نوع حقارت و احساس نیاز است که فرد به خاطر حرص و بیکاری به آن روی می آورد.

نکته : این نکته فراموش نشود که طمع به لطف خدا داشتن به عنوان فضیلت اخلاقی یاد شده است همچناکه در آیه 16 سوره سجده آمده است : یَدْعُونَ رَبهَُّمْ خَوْفًا وَ طَمَعًا یعنى و پروردگار خود را با بیم و امید مى‏خوانند.

آیات مربوط به طمع : آیات 11 تا 16 سوره مدثر راجع به طمع ولید است كه یكى از دشمنان پیامبر اسلام بوده است.در این آیات آمده است : ذَرْنىِ وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیدًا(11) وَ جَعَلْتُ لَهُ مَالًا مَّمْدُودًا(12) وَ بَنِینَ شهُُودًا(13) وَ مَهَّدتُّ لَهُ تَمْهِیدًا(14) ثمُ‏َّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ(15) كلاََّ  إِنَّهُ كاَنَ لاَِیَتِنَا عَنِیدًا(16) معنى : مرا با كسى كه او را به تنهایى آفریدم واگذار، (11) و برایش ثروت گسترده و فراوان قرار دادم، (12) و فرزندانى كه نزدش حاضرند (13) و نعمت ها [ى مادى و وسایل زندگى‏] را به طور كامل براى او فراهم آوردم، (14) باز هم طمع دارد كه بیفزایم. (15) این چنین نیست زیرا او همواره به آیات ما دشمنى مى‏ورزد، (16)

روایات مربوط به طمع : روایت اول : عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ص قَالَ رَأَیْتُ الْخَیْرَ كُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ فِی قَطْعِ الطَّمَعِ عَمَّا فِی أَیْدِی النَّاسِ وَ مَنْ لَمْ یَرْجُ النَّاسَ فِی شَیْ‏ءٍ وَ رَدَّ أَمْرَهُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی جَمِیعِ أُمُورِهِ اسْتَجَابَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ فِی كُلِّ شَیْ‏ء

على بن الحسین صلوات اللَّه علیهما فرمود: تمام خیر و نیكى را دیدم كه در بریدن طمع از دست مردم است، و هر كه هیچ امیدى بمردم نداشته باشد و امرش را در هر كارى بخداى عز و جل واگذارد، خداى عز و جل در هر چیزى او را اجابت كند.(سند روایت : الكافی، ج‏2، ص: 148)

***

روایت دوم : حضرت على علیه السلام فرمودند : براى عدالت داشتن از سه چیز كمك بگیر : حسن نیت داشتن درباره ملت ، پارسائى بسیار ، كم طمع كردن‏(سند روایت : میزان الحكمه‏)

***

روایت سوم : الطّمع یذهب الحكمة من قلوب العلماء.

معنى :  طمع حكمت از دل دانشوران ببرد.(سند روایت : نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص، ص: 560)

***

روایت چهارم : آفَةُ الْقُضَاةِ الطَّمَع‏

معنى : آفت قاضیان طمع داشتن به اموال مردم است.(سند روایت : تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص: 335)

روایت پنجم :قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ أَنْ لَا یَسْأَلَ رَبَّهُ شَیْئاً إِلَّا أَعْطَاهُ فَلْیَیْأَسْ مِنَ النَّاسِ كُلِّهِمْ وَ لَا یَكُونُ لَهُ رَجَاءٌ إِلَّا عِنْدَ اللَّهِ فَإِذَا عَلِمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِكَ مِنْ قَلْبِهِ لَمْ یَسْأَلِ اللَّهَ شَیْئاً إِلَّا أَعْطَاه‏

معنى روایت : امام صادق علیه السلام فرمود : هرگاه  یكى از شما دوست  داشته باشد هر چه از خدا درخواست كند خدا به او بدهد ، باید از مردم مأیوس شود، و امیدى جز بخدا نداشته باشد، چون خداى عز و جل این را از دلش بداند، هر چه از خدا خواهد باو عطا كند.(سند روایت : الكافی، ج‏2، ص: 148)

روایت ششم :  ابو عبد اللَّه صادق (ع) فرمود : شرافت مؤمن در گرو شب زنده دارى است. عزت مؤمن در اثر بى‏نیازى از مردم است.(سند روایت : الكافی، ج‏2، ص: 148)

روایت هفتم : امام صادق علیه السلام فرمودند : دراز كردن دست حاجت، عزت آدمى را سلب مى‏كند و شرم و حیا را مى‏ریزد. دل بریدن از دارائى مردمان مایه عزت دینى است. و چشم طمع به ثروت دیگران دوختن، اعتراف به فقر و درماندگى است.(سند روایت : الكافی، ج‏2، ص: 148)

مفاسد و مصادیق طمع : با ثروتمندان و صاحبان قدرت ذلیلانه برخورد نمودن به خاطر مال و دارائی آنها

اعتماد نمودن به مردم بیشتر از اعتماد به خدا

برای جلب توجه دیگران و عدم ناراحتی و دوری آنها از ما حق را بر زبان نیاوردن و به عبارت دیگر مسامحه در برخوردها و سازشکاری

توقع داشتن به اینکه چون من تو را دعوت کرده ام تو هم باید مرا دعوت کنی و اگر دعوت نکنی دیگر من تو را دعوت نمی کنم،

 توقع احترام گذاشتن بیش از اندازه از دیگران مثل ناراحت شدن از اینکه چرا فلانی برای رفتن به مکه خداحافظی نکرده و یا چرا فلانی مرا به مجلس عروسی دعوت نکرده و یا چرا فلانی جلوی من بلند نشد و ...

طمع کردن به پول مردم برای کسانی که پول مردم در اختیار آنهاست

طمع کردن و توقع داشتن اینکه دیگران همیشه تعریف ما را بکنند و چنین طمعی گاهی منجر به ریا و خودنمائی می شود،

 ضعیف شدن روحیه توکل بر خدا در ما

خود باختگی نزد مردم

خود فروشی کردن

دین فروشی کردن

 بازیچه دست دیگران بودن

دور شدن از خود اتکائی ، خود باوری و استقلال شخصیت

طمع کردن در مقام و موقعیت و در نتیجه از هر راهی که می شود به آن رسیدن

طمع کردن در زیاد کردن مال و در نتیجه از هر راهی به آن رسیدن حتی اگر از راه حرام باشد یا خود را مقروض کردن

 بالاتر از حد خود کاری را انجام دادن به خاطر طمع در کارهای بالاتر مثل عروسیِ آنچنانی گرفتن و...

 طمع در گرفتن مدرک از هر طریق ممکن،

 طمع کردن در بدست آوردن چیزی که مطابق میل انسان است و در نتیجه رها کردن چیزی که در ظاهر مطابق میل انسان نیست

طمع در امور شهوانی

 طمع در بدست آوردن رازها و امور شخصی مردم

طمع کردن در بدست آوردن نمره حتی اگر از طریق کمک نکردن به دیگری و محروم کردن دیگران از علمِ خود باشد

طمع در بدست آوردن همسری که هیچ نقصی نداشته باشد و در نتیجه به تاخیر انداختن ازدواج

 طمع در اینکه انسان خود را زیباتر و بالاتر از آنچه هست نشان دهد.

حکایت : شخصی به نام اشعب طماع به مال دنیا بود و چون در این خصوص از او می پرسیدند می گفت : از هر خانه ای که دودی بر آید گمان برم که برای من طعامی می سازند ، منتظر می نشینم و چون انتظارم بسیار شود و اثری ظاهر نشود تکه نانی به آب آغشته می کنم  و می خورم.چون صدای نماز بر جنازه ای به گوشم آید گمان می کنم که آن میت وصیت کرده که از مال او یک ثلث به من بدهند.پس به این گمان به خانه میت روم و در مراسم او شرکت می کنم و چون خبری نشد ناامید به خانه بر می گردم.روزی همین شخص در کوچه ای می گذشت و جمعی از اطفال بازی می کردند.به دروغ گفت ای کودکان چرا ایستاده اید و حال آنکه در سر چهار راه کسی یک خروار سیب سرخ و سفید آورده و بر مردم بخشش می کند.کودکان چون این سخن را شنیدند یک باره ترک بازی کرده و به طرف چهار راه دویدند.از دویدن کودکان حرص و طمع بر اشعب غلبه کرد و به دنبال کودکان دوید.به او گفتند به خبری دروغین که خود ساخته ای به کجا می روی؟گفت : دویدن اطفال از روی جدی بود و دویدن من از روی طمع ، شاید این صورت واقعی باشد و من محروم مانم.

سخنرانیِ جلسه دوم، محرم 1389 ، مسجد محمدیه : صفات افراد لشگر یزید

صفت دوم : حرص(تکاثر و زیاد طلبی،درس اول)

 

 

 

 

 


تعریف حرص : ظهور حالتی در نفس که برانگیزنده انسان به جمع آوری بی پایان و بی حد و حصر اموال و چیزهائی است که نیازی به آنها ندارد و آن چیزها نیز سودی برایش ندارد.به عبارت دیگر حرص به معنی افزون طلبی و زیاده خواهی در امور دنیوی بویژه اموال و اولاد است.( یادمان باشد که حرصِ  حضرت آدم باعث شد که از آن درخت ممنوعه بخورد و از بهشت خارج شودبنابراین شاید بتوان گفت اولین گناهِ آدم ، حرص بوده است و به همین خاطر باید توجه کنیم که دچار حرص نشویم.)

سوال : به نظر شما بین طمع و حرص چه تفاوتی وجود دارد؟

آیات مربوط به حرص :  در سوره تكاثر آمده است : أَلْهَئكُمُ التَّكاَثُرُ(1) حَتىَ‏ زُرْتمُ‏ُ الْمَقَابِرَ(2) معنى : مباهات و افتخار بر یكدیگر [به ثروت و كثرت نفرات‏] شما را [از پرداختن به تكالیف دینى و یاد آخرت‏] بازداشت (1) تا جایى كه گورها را دیدار كردید [و به تعداد مردگان هم به یكدیگر مباهات و افتخار نمودید!!] (2)

در سوره قصص آمده است : فَخَرَجَ عَلىَ‏ قَوْمِهِ فىِ زِینَتِهِ  قَالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَوةَ الدُّنْیَا یَالَیْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتىِ‏َ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ(79) معنى: [قارون‏] در میان آرایش و زینت خود بر قومش درآمد آنانكه خواهان زندگى دنیا بودند، گفتند: اى كاش مانند آنچه به قارون داده‏اند براى ما هم بود، واقعاً او داراى بهره بزرگى است. (79)

در آیه 96 سوره بقره راجع به قوم یهود آمده است كه : وَ لَتَجِدَنهَُّمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلىَ‏ حَیَوةٍ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَكُواْ  یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ مَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَن یُعَمَّرَ .... معنى : و یقیناً آنان را حریص‏ترین مردم به زندگى [دراز مدت‏] خواهى یافت و [حتى حریص‏تر] از مشركان. هر یك از آنان آرزومند است كه اى كاش هزار سال عمرش دهند، ولى آن عمر طولانى دور كننده او از عذاب نیست.

در آیه 20 سوره حدید آمده است :اعْلَمُواْ أَنَّمَا الحَْیَوةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَ لهَْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفَاخُرُ  بَیْنَكُمْ وَ تَكاَثُرٌ فىِ الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَاد... معنى : بدانید كه زندگانى دنیا به حقیقت بازیچه‏اى است طفلانه و لهو و عیّاشى و زیب و آرایش و تفاخر و خودستایى با یكدیگر و حرص افزودن مال و فرزندان.

روایات : روایت اول : بدبخترین شما حریص ترین شماست.(غرر الحکم)

روایت دوم : فردِ زیاده طلب فقیر است هرچند همه دنیا را داشته باشد.(غرر الحکم)

روایت سوم : غنی ترین ثروتمندان کسی است که اسیر حرص نباشد.(غرر الحکم)

روایت چهارم : عن أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ مَنْهُومَانِ لَا یَشْبَعَانِ مَنْهُومُ عِلْمٍ وَ مَنْهُومُ مَال‏

امام صادق علیه السلام فرمودند : دو گرسنه هستند كه هیچ گاه سیر نمى شوند : گرسنه دانش و گرسنه ثروت و پول. (سند روایت : الخصال، ج‏1، ص: 53)

طبق این حدیث متوجه می شویم که بعضی از حرص ها مثل حرص در جمع آوری علم چیز خوبی است.یا مثلا در آیه 128 سوره توبه راجع به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده است که : حَرِیصٌ عَلَیْكُم‏ یعنى اشتیاق شدیدى به [هدایتِ‏] شما دارد.

انواع و مصادیق حرص : حرص در زیاد کردن مال و ثروت بیش از حد اندازه ،حرص خوراک ،  حرص جنسی

 و شهوانی ،حرص در علم غیر نافع ،حرص در خواب ،حرص در مرکب(ماشین) ،حرص در خرید لباس ،حرص در خرید وسائل منزل ،حرص در امور لغو مثل زیاد تلویزیون دیدن یا زیاد بازی کردن و...،  حرص در مسافرت ،حرص در بالا بردن و بدست آوردن موقعیتها و مقام های بیشتر ،حرص در بدست آوردن عمر بیشتر و فرار از مرگ،  حرص در برتری پیدا کردن بر دیگران از هر طریق ممکن و آقائی کردن بر آنها،  حرص به جلب توجه کردن و خاص و تک جلوه دادن خود و مدگرائی

ریشه ها و منشاهای حرص : حب دنیا ،ضعف شخصیت حقیقی و جبران نمودن ضعفها بوسیله مال ،عدم معرفت حقیقت دنیا ،تسلط شهوت و امیال بر انسان ،سوء ظن به رزاقیت خدا ،فراموشی فقیران

نکته : گاهی اوقات منع کردن موجب حرص است همچنانکه در آن جمله مشهور آمده است که :  الإنسان حریص على ما منع.

مفاسد حرص : برای رسیدن به مال و مقام ، مرتکب کارهای حرام شدن و از راه حرام یا شبهه ناک پول در آوردن ،داشتن غم دنیا ،باز ماندن از کسب کمالات حقیقی بخاطر دنبال دنیا بودن ،مانع فکر کردن انسان راجع به حقائق هستی می شود

علاج حرص : پی بردن به حقیقت دنیا ،  کسب صفت اخلاقی قناعت ،رسیدگی به فقراء ،عدم مجالست با ثروتمندان آلوده ،حسن ظن به خدا داشتن راجع به روزی ،یاد مرگ  و قیامت ،شناخت ارزشهای واقعی انسانی ،مطالعه زندگیِ کسانی که افراد حریصی بوده اند مثل قارون و ...

حکایت : حضرت عیسی به همراه مردی سیاحت می کرد.پس از مدتی به دهکده ای رسیدند.عیسی به او گفت برو نانی تهیه کن و خود مشغول نماز شد.آن مرد رفت و سه عدد نان تهیه کرد و بازگشت.قدری منتظر شد تا نماز عیسی تمام شد اما چون طول کشید یک عدد از نانها را خورد.پس از نماز عیسی سوال کرد : نانها سه عدد بوده؟گفت : نه همین دو عدد بوده.مقداری راه را پیمودند و به دسته آهوئی رسیدند ، عیسی یکی از آهوها را فرا خواند و آن را ذبح کردند و خوردند و سپس فرمود : ای آهو به اذن خدا حرکت کن.آهو زنده شد و حرکت کرد.آن مرد شگفت زده شد.عیسی فرمود ترا سوگند به حق کسی که این نشانه قدرت را برایت آشکار کرد بگو نان سوم چه شد؟گفت : دو عدد بیشتر نبوده است.به راه ادامه دادند و در مسیر به سه خشت طلا رسیدند.حضرت عیسی فرمود : یک خشت از تو ، یکی از من و خشت سوم را اختصاص می دهم به کسی که نان سوم را برداشته.آن مرد حریص گفت من نان سومی را خوردم.عیسی از او جدا گردید و گفت : هر سه خشت طلا مال تو باشد.پس از رفتنِ حضرت عیسی سه نفر عابر به آن مرد حریص رسیدند و همسفر عیسی را کشتند و طلاها را برداشتند و چون گرسنه بودند قرار گذاشتند که یکی از آن سه نفر از دهکده مجاور نانی تهیه کند تا با هم بخورند.شخصی که برای نان آوردن رفته بود با خود گفت نانها را مسموم می کنم تا آندو با خوردنش بمیرند و صاحب همه طلاها شوم.آن دو نفر هم عهد کردند که رفیق خود را بکشند و طلای او را تصاحب کنند.هنگامی که رفیقشان آمد او را کشتند و با خاطری آسوده مشغول خوردن نانها شدند و چیزی نگذشت که آندو نیز بر اثر مسمومیت مردند.حضرت عیسی در مراجعت ، آن چهار نفر را بر سر سه خشت طلا دید و فرمود : این طور دنیا با اهلش رفتار می کند.(انوار نعمانیه،ص 353)

نکته : ممکن است برای کسی سوال پیش آید که با مطالب گفته شده آیا نباید ما دنبال توسعه روزیِ خود و خانواده مان باشیم و نباید آینده نگری کنیم و پول ذخیره کنیم و نباید برای بدست آوردن پول بیشتر تلاش کنیم؟به یاری خدا جواب این سوال در جلسات بعدی داده خواهد شد.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 بهمن 1389    | توسط: mahmood javadi    | طبقه بندی: سخنرانی های اقای جوادی در محرم 89- مسجد محمدیه،     |
نظرات()