ویژه نامه غدیر....

    

( روایات مربوط به خلفای چهارگانه)

44، داستان" قلم و دوات" در ساعات آخر عمر پیامبر گرامى اسلام ص  معروف و تكان دهنده است، و بهتر این است كه عین عبارت صحیح مسلم را در اینجا بیاوریم:

لما حضر رسول اللَّه و فى البیت رجال فیهم عمر بن الخطاب فقال النبى (ص) هلم اكتب لكم كتابا لا تضلون بعده، فقال عمر ان رسول اللَّه (ص) قد غلب علیه الوجع! و عندكم القرآن، حسبنا كتاب اللَّه! فاختلف اهل البیت، فاختصموا، فمنهم من یقول قربوا یكتب لكم رسول اللَّه (ص) كتابا لن تضلوا بعده، و منهم من یقول ما قال عمر، فلما اكثروا اللغو و الاختلاف عند رسول اللَّه (ص) قال رسول اللَّه قوموا!:

" هنگامى كه وفات پیامبر ص نزدیك شد گروهى در خانه نزد او بودند از جمله عمر بن خطاب، پیامبر ص فرمود: نامه‏اى بیاورید تا براى شما مطلبى بنویسم كه هرگز بعد از آن گمراه نشوید، عمر گفت: بیمارى بر پیامبر غلبه كرده! (و العیاذ باللَّه سخنان ناموزون مى‏گوید!) قرآن نزد شما است، و همین كتاب الهى ما را كافى است!! در این هنگام در میان حاضران در خانه اختلاف افتاد، بعضى گفتند بیاورید تا پیامبر نامه خود را بنویسد، تا هرگز گمراه نشوید، در حالى كه بعضى دیگر سخن عمر را تكرار مى‏كردند! هنگامى كه سخنان ناموزون و اختلاف بالا گرفت پیامبر ص فرمود برخیزید و از من دور شوید!

قابل توجه اینكه عین این حدیث را با مختصر تفاوتى" بخارى" نیز در" صحیح" خود آورده است.

این ماجرا از حوادث مهم تاریخ اسلام است كه نیاز به تحلیل فراوان دارد، و اینجا جاى شرح آن نیست، ولى به هر حال یكى از روشنترین موارد تخلف از دستور پیامبر ص و مخالفت با آیه (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ) محسوب مى‏شود.به نظر شما چنین كسى كه با دستور پیامبر خدا مخالفت كند مى تواند خلیفه‏ى  مسلمین باشد.

45، داستان لشگر اسامه که در آستانه ی وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اتفاق افتاد سند محکمی بر این مطلب است که ابوبکر و عمر شایستگیِ عنوان خلیفه مسلمین بودن را ندارند.توضیح اینکه پیامبر اکرم درآستانه وفات خود سپاهی را که ابوبکر و عمر هم در آن حضور داشتند به فرماندهیِ اسامه که حدوداً 20 سال داشت برای مقابله با رومیان فرستاد و  در رابطه ی با حرکت این سپاه تاکیدات زیادی کرد و حتی طبق بعضی از نقل ها پیامبر اکرم متخلفین از لشگر اسامه را لعنت کرد -شاید مى‏خواست به هنگام رحلتش مسائلى كه در امر خلافت واقع شد تحقق نیابد- ولی این سپاه در انجام فرمان رسول خدا کندی کردند و به دلائلی مثل مریض بودن پیامبر یا جوان بودن فرمانده لشگر ،  با اسامه همراهی نکرده و در نتیجه این سپاه به مقابله با رومیان نرفت. برای بررسی دقیق داستان لشکر اسامه به کتب تاریخی رجوع کنید.

46 ،" سیوطى" كه از دانشمندان معروف اهل سنت است در تفسیر" در المنثور" در ذیل آیات ابتدائى سوره نجم كه مى فرماید : وَ النَّجْمِ إِذا هَوى (1) ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى (2) وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى (3) إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحى (4) چنین نقل مى‏كند:" روزى رسول خدا ص دستور داد تمام درهاى خانه‏هایى كه به داخل مسجد پیامبر ص گشوده مى‏شد (جز در خانه على ع) بسته شود، این امر بر مسلمانان گران آمد تا آنجا كه" حمزه" عموى پیغمبر ص از این كار گله كرد كه چگونه در خانه عمویت و ابو بكر و عمر و عباس را بستى، اما در خانه پسر عمویت را باز گذاردى؟ (و او را بر دیگران ترجیح دادى). هنگامى كه پیامبر ص متوجه شد كه این امر بر آنها گران آمده است مردم را به مسجد دعوت فرمود، و خطبه بى‏نظیرى در تمجید و توحید خداوند ایراد كرد، سپس افزود: ایها الناس ما انا سددتها، و لا انا فتحتها، و لا انا اخرجتكم و اسكنته، ثم قرأ" وَ النَّجْمِ إِذا هَوى ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحى":" اى مردم! من شخصا درها را نبستم و نگشودم، و من شما را از مسجد بیرون نكردم، و على را ساكن ننمودم (آنچه بود وحى الهى و فرمان خدا بود) سپس این آیات را تلاوت كرد: " وَ النَّجْمِ إِذا هَوى ... إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحى"

آیا دیگر صحابه دارای چنین فضیلتی بوده اند؟

47 ، حضرت علی علیه السلام از همان دوران کودکی در دامان پیامبر اسلام رشد کرد و این فضیلتی است که هیچ یک از صحابه ی پیامبر چنین فضیلتی نداشتند.در کتب تاریخ چنین آمده است که : یک سال قحطی بزرگی در مکه رخ داد.در آن زمان ابوطالب عموی پیامبر دارای عائله ی زیاد و هزینه ی سنگینی بود.حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم به عموی دیگر خود عباس که از ثروتمند ترین افراد بنی هاشم بود پیشنهاد کرد که هر کدام از ما یکی از فرزندان ابوطالب را به خانه ی خود ببریم تا فشار مالی ابوطالب کم شود.عباس موافقت کرد و هر دو نزد ابوطالب رفتند و موضوع را با او در میان گذاشتند.ابوطالب با این پیشنهاد موافقت کرد و در نتیجه عباس ، جعفر را و حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم علی را به خانه ی خود برد و همچنان در خانه آن حضرت بود تا اینکه حضرت به پیامبری مبعوث شد.کدامیک از خلفاء چنین فضیلتی داشته اند.

دلایل اثبات امام زمان(ع) و زنده بودن ایشان :

1،ذهنیت مردم زمان هریک از امامان این بوده است که یکی از جانشینان پیامبر دارای غیبت است به حدی که گروهی از مردم با مرگ بعضی از امامان مخالفت کرده و قائل به غیبت آن امام شدند.همچنین حکومت معتمد عباسی حضرت امام حسن عسکری را در پادگان نظامی شدیداً در محاصره قرار داده و از اخباری که از پیامبر و سائر ائمه در بین مسلمانان منتشر شده بود مبنی بر اینکه خلفای پیامبر اکرم ، دوازده نفرند و آخرین آنها ظالمین و غاصبین را از بین می برد و حکومت عدل تشکیل می دهد مطلع بود و از این رو مراقبت شدید نسبت به زندگیِ خصوصی امام حسن عسکری اعمال کرده و قابله هایی را موظف کرده بود تا هر چند گاهی بدون اطلاع قبلی داخل خانه امام حسن عسکری را جستجو کنند و از عدم حاملگی زن ها مطمئن شوند.این وقایع دلالت بر حقانیت عقیده ی شیعه نسبت به امام زمان(ع) دارد.

2، از دیدگاه اهل سنت آیاتی از قرآن راجع به حضرت مهدی علیه السلام می باشد.

3، طبق گفته علمای اهل سنت در کتب ایشان روایات مربوط به حضرت مهدی علیه السلام دارای تواتر است و بحدی است که شکی در آن نیست.

4، مفاد روایت:

( من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته الجاهلیه ) کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.


 که از طریق اهل سنت نیز نقل شده این است که هیچ زمانی بدون امام و حجت خدا نخواهد بود.این روایت اشاره ای واضح به این موضوع دارد که در هر زمانی باید امامی وجود داشته باشد و نشناختن او موجب مرگ جاهلیت است و این معنی جز بر امام معصوم منطبق نخواهد شد. لازمه معنای حدیث این است که پس از شهادت هر امام، امامی وجود دارد، بنابراین در زمان ما هم باید امام زمانِ زنده ای وجود داشته باشد و این جز بر نظر شیعه منطبق نخواهد شد.بنابراین زنده بودن امام زمان هم از این روایت اثبات می شود.

5، در حدیث ثقلین درباره قرآن کریم و عترت پیامبر اکرم چنین آمده است:

( لن یفترقا حتی یردا علی الحوض )،هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا اینکه کنار حوض بر من وارد شوند.


این حدیث صریح است در همراهی و عدم جدایی قرآن و عترت تا روز قیامت.و عدم جدایی قرآن و عترت مستلزم تولد و زنده بودن عترت تا روز قیامت می باشد و بدیهی است که در زمان غیبت معصوم کسی جز حضرت مهدی نمی تواند مصداق عترت پیامبر باشد.

6، روایاتی در کتب اهل سنت وجود دارد که خلفای دوازده گانه ی پیامبر را با وجود همیشگی آنها معرفی می کند:

این روایات بدین مضمون هستند که خلفای پیامبر ( لا یزال ) یا ( لن یزال ) دوازده تن می باشند که این دو کلمه به معنی (همواره) است .


 و این مطلب به این موضوع اشاره دارد که هیچ زمانی نیست مگر اینکه یکی از این دوازده خلیفه در آن هستند و این هم نشانه زنده بودن امام زمان و اثبات کننده عقیده شیعه است.

7، روایاتی در کتب شیعه و سنی وجود دارد که دلالت دارد بر اینکه حضرت مهدی فرزند امام حسن عسکری و نهمین اولاد امام حسین می باشد.

8، روایاتی در منابع شیعه و سنی دال بر غیبت حضرت مهدی علیه السلام است و کلمه غیبت دلالت بر زنده بودن دارد و به کسی که هنوز متولد نشده و در آینده متولد می شود غائب گفته نمی شود.

9، عده کثیری از علمای اهل سنت قائل به زنده بودن و غائب بودن امام دوازدهم هستند.(رجوع کنید به کتب مربوط به بحث مهدویت)

10،کشف و شهودها و ملاقات هایی که توسط علما و عرفا نسبت به امام زمان صورت گرفته است می تواند دلالت بر وجود امام زمان علیه السلام کند.در این رابطه از علما و عرفای شیعه مطلب بسیار است ولی در اینجا ما مطلبی را از یکی از عرفای اهل سنت یعنی ابن عربی نقل می کنیم :

ابن عربی در کتاب فتوحات جلد دوم صفحه 49 در مورد امام زمان می نویسد :

و اما ختم ولایت محمدیه متعلق است به مردی از عرب که بهترین اصل و نسب را دارا می باشد و او در زمان ما حیات دارد و او در سال پانصد و نود پنج هجری به من شناسانده شد و من علامت و نشانه مخصوصی را که حق تعالی از چشم بندگانش پنهان نموده بود در او دیدم و خداوند آن را برای من در شهر (فاس) منکشف نمود تا آنجا که خاتم ولایت را مشاهده کردم.

بخش سوم:

پاسخ به یک شبهه :

و اما پس از آوردن دلائل مربوط به مذهب تشیع در زیر به یکی از شبهات وارده به این مذهب اشاره می شود :

در رابطه ی با مذهب تشیع شبهاتی از طرف اهل سنت وارد می شود که ما در این جزوه در مقام پاسخ گویی به این شبهات نیستیم و جای دیگری باید در رابطه با شبهات بحث شود و اما در این جزوه یکی از شبهات مهم به شیعه که چرا اسم ائمه در  قرآن نیامده است، مورد بررسی قرار گرفته است.

 قبل از جواب به این شبهه می خواهیم یک معیار در مسائل اعتقادی را به شما عرضه کنیم که هرکسی می خواهد روی مسائل اعتقادی کار کند باید این معیار را مورد توجه قرار دهد و آن اینکه ما در مسائل اعتقادی محکمات و متشابهات داریم.ابتدا شخص باید محکمات مباحث اعتقادی را برای خود جا بیندازد و سپس در صورت وجود متشابهات ، آنها را به محکمات بر گرداند.معمولاً اشکالاتی که به اسلام و شیعه هست جزء متشابهات است و الا محکمات اسلام و تشیع دارای هیچ اشکالی نیست و شما می بینید که بیشتر اشکالات غیر مسلمانان به اسلام و بیشتر اشکالات اهل سنت به شیعه جزء متشابهات است نه محکمات.

متشابهات را در صورتی که بتوانیم جواب منطقی برایش پیدا کنیم ، جواب می دهیم و الا با توجه به اینکه ما محکمات دین و مذهبمان را قبول کرده ایم علم آن متشابهات را به اهلش واگذار می کنیم . هیچ گاه با متشابهات نمی شود به محکمات اشکال وارد کرد و اصل دین و مذهب را زیر سوال برد.

و اما جواب به این اشکال که چرا نام ائمه به طور صریح در قرآن نیامده است :

در جواب به سوال فوق ابتدا باید میزان خفقان در عصر و زمان ائمه معلوم شود که در زیر تنها به میزان خفقان و استبداد در عصر امام  کاظم علیه السلام اشاره ای می شود :

حکومت عباسی در مقابل امام کاظم علیه السلام از مفتیان و قضاتی حمایت می نمود که طرفدار روش حکومت وقت بودند و امام کاظم را از فعالیتهای علمی باز می داشتند و شاگردان امام را زیر فشار قرار می دادند تا آنجا که تربیت یافتگان مکتب او قادر نبودند حتی به طور صریح نام امام هفتم را ببرند.در اینجا برای ارزیابی میزان خفقان و استبداد در عصر امام کاظم علیه السلام لازم است به سرگذشت یکی از شاگردان برجسته امام رجوع کنیم:

محمد بن ابی عمیر از یاران برجسته و شاگردان بلند مقام امام کاظم علیه السلام بود.او توانست در مباحثی گوناگون کتاب و رساله بنویسد و چهل و نه جلد کتاب از خود به یادگار بگذارد.

خلیفه وقت هارون می دانست که اسرار فعالیتهای سیاسی و مبارزات سری شیعیان و اسناد ارتباط آنان با پیشوای هفتم در اختیار محمد بن ابی عمیر است.لذا جاسوسانی را گمارد که فعالیتهای او را زیر نظر بگیرند.سرانجام جاسوسان به هارون گزارش کردند که اسامی عموم شیعیان عراق در اختیار محمد بن ابی عمیر است از این رو محمد به دستور هارون دستگیر و زندانی شد و زیر فشار قرار گرفت که اسرار و اسامی آنها را فاش سازد او حاضر به افشای اسرار نشد سرانجام او را لخت کرده و در میان دو چوب قرار دادند و صد تازیانه بر پیکر او زدند.زندان او هفده سال به درازا کشید و کتب ارزشمند او به وسیله خواهرش زیر خاک مخفی شده بود و از میان رفت.((منبع : کتب تاریخ و رجال))

از این مطلب برداشتها و استفاده های مختلفی می تواند کرد که ما فقط به یکی از آنها که در ارتباط با سوال فوق است اشاره می کنیم :

اینکه چرا نام ائمه علیهم السلام در قرآن نیامده است کاملاً واضح است و علت آن این است که اگر نامی از ایشان آورده می شد در چنین شرایطی مسلماً این نام ها مورد حذف قرار می گرفت همچنان که نام صریح پیامبر از کتاب های تورات و انجیل حذف شد. بنابراین برای محفوظ ماندن قرآن از تحریف نام ائمه به طور واضح و صریح در قرآن نیامده است.و حکمت خداوند متعال این اقتضا را دارد که آخرین کتاب مقدس مورد تحریف قرار نگیرد.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 7 آذر 1389    | توسط: mahmood javadi    |    |
نظرات()