تبلیغات
معرفی اسلام ناب، بدون حاشیه و به دور از تعصب - اهل بیت 3 (نهضت امام حسین -دو)

زوایائی از نهضت امام حسین علیه السلام(5)

 

بحث در نوشتار قبلی در این رابطه بود که چرا امام حسین در حادثه کربلا زنان و فرزندانش را همراه خود برد و گفته شد که سوال مطرح شده را میتوان به دو بخش تقسیم کرد: الف.علت اینکه امام خانواده خود را از مدینه به مکه برد چیست؟ ب.علت اینکه امام خانواده خود را از مکه به سمت کوفه برد چیست؟

و اما در رابطه با بخش اول باید گفته شود :

در اینكه امام حسین(ع) باید مكه را به عنوان اولین مقصد انتخاب مى‏كرد بحثى نیست و هیچ كس در این باره رأى دیگرى نداده است زیرا در مدینه ماندن، بدون بیعت كردن، امكان‏پذیر نبود و به سوى هر سرزمینى كه رهسپار مى‏شد، مردم دیگر شهرها از او بى‏خبر مى‏ماندند و او هم از آنان بی خبر میماند.و اگر بسوی شام میرفت حركت به آن شهر زمینه‏سازى براى قیام مسلحانه به حساب مى‏آمد و حكومت مى‏توانست به حضرت برچسب یاغى و تجاوزكار بزند و اگر از مسیر شام و مركز خلافت دور مى‏شد، برچسب ترسو بودن و فرار به وى مى‏خورد و حكومت را بر ظلم و تجاوز جرى‏تر مى‏نمود. به همین جهت انتخاب مكه بهترین انتخاب بود زیرا همه مسلمانان به عنوان عمره یا حج به مكه رفت و آمد داشتند، خبر بیعت نكردن حضرت از این طریق پخش مى‏شد، نامه‏هاى حضرت به آنان مى‏رسید و از جواب‏هاى آنان مطلع مى‏گشت و مردم مكه طایفه بنى‏هاشم را شاخه‏اى از خود مى‏دانستند كه از بین آنان پیامبر اكرم(ص) ظهور كرد و آنان را بر همگان برترى بخشید و به خانه كعبه رونقى دوباره داد. پس مكه علاوه بر مركز اجتماعى و اخبار، مركز زیارت و طواف، وطن اصلى و آباء و اجدادى امام حسین(ع) نیز بود.

بنابراین در حركت به سوى مكه اتهام فرار و یا یاغى بودن به حضرت نمى‏چسبد، خصوصاً كه حضرت با زن و فرزند خارج شد و یاغى، جنگجو و خارجى زن و كودك را با خود همراه نمى‏سازد، پس امام حسین(ع) بدون اینكه با كسى مطرح سازد با این عمل خود نشان داد كه براى جنگجویى صِرف، و تنها براى بیعت نكردن و یا تنها براى حكومت به دست گرفتن، از مدینه خارج نشده است بلكه محل‏هاى دیگرى نیز براى خروجش وجود دارد. خصوصاً كه دو روز مانده به انتهاى رجب از مدینه خارج شد و بنابراین درك ثواب عمره رجبیه را نیز در دفاع از حركت خویش داشت.

شروع حركت در شب بود تا از داغى هوا در امان باشد خصوصاً كه آن مناطق ، گرمسیر است و طبق تطبیق تقویم شمسى با قمرى زمان حركت اوایل خرداد بوده كه هوا نسبتاً گرم است و همچنین شب برای حرکت انتخاب شد تا از دید مأموران حكومت مخفى باشد و آنان مزاحم حركت او نشوند، تا مقدارى از مدینه دور شود.

اما از سوى دیگر براى اینكه حكومتیان حركت او را یك حركت صرفاً زیارتى به مردم ننمایانند و با اسم اینكه او نیز با ما موافق است و كلمات آن شب حضرت، در نزد ولید و مروان را سازش‏كارى جلوه ندهند فراز «فخرج منها خائفاً یترقّب» را ترنم كرد و نشان داد كه اگر او مجبور نمى‏شد، اكنون به این سفر تن در نمى‏داد بلكه اجبارى در كار بوده است و چونان حضرت موسى كه از ترس كشته شدن، خانه و كاشانه‏اش را رها ساخت؛ او نیز از ترس كشته شدن به این سفر تن داده است.همچنین حضرت راه اصلى را پیش گرفت و از راههاى فرعى حركت نكرد تا او را ترسان و فرارى قلمداد نكنند و گروههایى را براى تعقیب او نفرستند، همچنانکه وقتی ابن زبیر از مدینه بخاطر بیعت نکردن با یزید خارج شد هشتاد نفر را براى جستجوى او فرستادند.

محمد حنفیه را در مدینه باقى گذاشت تا او را از اوضاع باخبر سازد و وصیت‏نامه خود را به او تحویل داد تا مردم از هدف حركت امام، آگاه شوند و آن را زیارتى صِرف یا حركتى از روى بغى و ظلم جلوه ندهند و در وصیت خود صریحاً به یگانگى خداوند و رسالت حضرت محمد(ص) شهادت داد و به قیامت و بهشت و دوزخ و حشر و نشر اعتراف كرد تا علاوه بر عمل به استحباب، و آموزش آن به دیگران، خود را از اتهام احتمالى ارتداد مبرا سازد و كسى حركت او علیه حكومت یزید را نوعى ارتداد قلمداد نكند و با بیان اینكه «انى لم اخرج اشراً و لا بطراً، و لا مفسداً و لا ظالماً، و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى ارید ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر و اسیر بسیرة جدى و ابى‏على بن‏ابى‏طالب» اتهام یاغى بودن و خارجى بودن را از حركت خود زدود خصوصاً كه فرمود مى‏خواهم به سیره جدم و پدرم با مردم رفتار كنم و همه مى‏دانستند كه جدش «رحمه للعالمین» لقب دارد و پدرش نوازش‏كننده یتیمان و در هم شكننده خوارج بوده است بنابراین حركت او بر طبق حركت آنان، است.

از آنچه گذشت معلوم شد، امام(ع) در ابتداى حركت تمامى احتیاط‏هاى لازم را نمود و تمامى راههایى كه احتمال خطر یا اتهامى را متوجه او میساخت مسدود ساخت و در عین حال در تمامى مراحل ، سازگارى و مداراى خود را نیز به نمایش گذارده است.

خلاصه ‏اى از انگیزه‏هاى حضرت براى همراه بردن زن و فرزند از مدینه به مكه:
از آنچه گذشت مى‏توان برخى از انگیزه‏هاى حضرت، در همراه ساختن زن و فرزند در سفر به مكه را این گونه بیان كرد:

1 ـ پیشگیرى عملى از متوجه ساختن اتهام یاغى، متمرد و خارجى به حركت خود.

2 ـ نمایاندن اینكه به عمره رجبیه مى‏رود و قصد آشوب بر پا كردن و جنگ و نزاع ندارد.

3 ـ حفظ زن و فرزند از تعرض‏هاى احتمالى كه عمال حكومت ممكن بود به آنان روا دارند تا روحیه حضرت را آزرده‏خاطر سازند یا زن و فرزندش را اسیر بگیرند و زندانى كنند تا او خودش را تسلیم سازد.

4 ـ حفظ زن و فرزند به عنوان یك وظیفه اخلاقى، انسانى، و اطلاع دائم از وضع آنان؛

5 ـ پاسخگویى به عواطف آنان و عشق و علاقه آنان به حضرت. زیرا اكنون حدود بیست سال بود كه حضرت دائماً با آنان بود و جنگ، تجارت، زیارت و سیاحتى در بین نبود كه مدت زیادى از آنان دور باشد بنابراین رها ساختن آنان براى مدت طولانى، آنان را آزرده خاطر مى‏ساخت و نیاز روانى آنان را نادیده مى‏انگاشت كه این با رعایت حقوق و عواطف آنان سازگار نبود.

6 ـ امام در طول بیست سال به آموزش و پرورش زن و فرزندان مشغول بود و مضمون «و انذر عشیرتك الاقربین» را كاملاً رعایت مى‏كرد و این آموزش و پرورش نباید با حركت امام، تعطیل مى‏شد.

از آنچه گذشت معلوم گشت كه تنها نباید به كارها و رفتارهاى امام حسین(ع) از جنبه سیاسى نگریست بلكه اگر چند انگیزه سیاسى براى همراه بردن زن و فرزند براى حضرت، مطرح بوده، چند انگیزه و علت غیر سیاسى نیز مى‏توان براى آن پیدا كرد و مسلماً براى یك فرد پرورش‏یافته در مكتب على(ع) و فاطمه(س) و پرورش‏یافته بر زانوى پیامبر رحمت(ص) انگیزه‏هاى عاطفى، روانى و اخلاقى، اگر كشش بیشترى نداشته باشد كشش كمترى ندارد، به ویژه با توجه به اینكه پس از صلح با معاویه، حضرت تمام این بیست سال را در مدینه كنار خانواده‏اش بود و سفرهاى زیارتى حج یا عمره را نیز به اتفاق آنان طى مى‏كرده است و زندگى مدنى حضرت، با زندگى مكّى تفاوت داشت زیرا زندگى مكّى، تجارت‏هاى طولانى‏مدت و امثال آن را به همراه داشت ولى در محیط مدینه از تجارت‏های آنچنانی خبرى نبود و حضرت نیز در این مدت سیاه بیست ساله كه هیچ گونه تبلیغى از اسلام نمى‏توانست انجام دهد، در درون خانه به پرورش دینى خانواده و اصحاب بسیار نزدیك مشغول بود است.

امور تربیتى و خانوادگى امورى است كه از دید اكثر تحلیل‏گران وقایع كربلا مخفى مانده و نوعا به این مسئله نپرداخته‏اند كه چگونه شد زن و فرزندان حضرت، در كربلا و پس از آن روحیه خود را نباختند و تا آخر ، مقاوم و پا بر جا ایستادند.

کانون فرهنگی سبحان مسجد محمدیه

............................................................................

زوایائی از نهضت امام حسین علیه السلام(6)

 

بحث در نوشتارهای قبلی در این رابطه بود که چرا امام حسین در حادثه کربلا زنان و فرزندانش را همراه خود برد و گفته شد که سوال مطرح شده را میتوان به دو بخش تقسیم کرد: الف.علت اینکه امام خانواده خود را از مدینه به مکه برد چیست؟ ب.علت اینکه امام خانواده خود را از مکه به سمت کوفه برد چیست؟

در رابطه با قسمت اول در نوشتار قبلی بحثی مطرح شد و اما در رابطه با قسمت دوم باید گفته شود:

حضرت اباعبدالله(ع) در اوایل شعبان به مكه رسید و هنگامى كه وارد شد آیه «و لما توجه تلقاء مدین قال عسى ربى ان یهدینى سواء السبیل»(قصص-22) را زمزمه مى‏كرد که در رابطه با حضرت موسی است یعنی : چون به جانب مدین روان شد، گفت: شاید پروردگار من مرا به راه راست رهبرى كند. مردم مكه از آمدن امام حسین(ع) و سالم رسیدنشان، خوشحال بودند. تنها عبدالله بن‏زبیر در باطن ناراحت بود زیرا كه مى‏دانست با بودن امام، در مكه، كسى با او بیعت نمى‏كند و امام در نظر آنان باعظمت‏تر از ابن زبیر است.

در مكه گروههاى زیادى از مردم، اهل نظر و .... به ملاقات حضرت آمدند و از حركت او ابراز خوشحالى نمودند و در باره وقایع آینده و حركت بعدى تحلیل‏هایى نمودند. برخى پیشنهاد ماندن در مكه را مطرح ساختند، برخى پیشنهاد رفتن به یمن و امثال آن را مطرح ساختند، برخى پیشنهاد برگشتن به مدینه و بیعت با یزید را عنوان كردند ولى هیچ كس پیشنهاد رفتن به كوفه را مطرح نساخت. بلكه همه با تحلیل‏هاى خود یا حتى با گریه و زارى به نحوى حضرت را از رفتن به سوى كوفه باز مى‏داشتند، همان طور كه برخى از افراد در مدینه، یا در راه مكه، كه حضرت را مى‏دیدند از رفتن به كوفه نهى مى‏كردند. و پس از حركت حضرت به كوفه نیز این نهى‏ها ادامه داشت ولى حضرت سرانجام مسیر كوفه را انتخاب كرد و به آن سویى رهسپار شد كه همه از آن مى‏ترسیدند و حضرت را از آن باز مى‏داشتند.

در نوشتارهای قبلی بیان شد که چرا امام مسیر کوفه را انتخاب کرد. حال این سوال پیش میآید که : چه ضرورتى داشت تا در این سفر، خانواده را همراه خود ببرد؟ چه اشكالى پیش مى‏آمد كه آنان را در مكه باقى گذارد تا در جوار خانه خدا عبادت كنند یا آنان را به همراه عبداللّه بن‏عباس به مدینه بفرستد؟

در جواب باید بگوییم که اگر فرض شود همراهى خانواده امام با وى هیچ نقش مثبتى در اسلام، نهضت و ... نداشته باشد باز ، بردن آنان به همراه خود، قابل توجیه است، زیرا كه آنان خودشان خواستار همراهى با حضرت بودند و چندین بار كه در طول مسیر اعلام كرد كه هر كس مى‏خواهد برگردد هیچ یك از آنان چنین خواسته‏اى را مطرح نكرد بلكه اگر در جاهایى امام مى‏فرمود كه همراهى آنان لازم نیست و مى‏توانند برگردند آنان ناراحت مى‏شدند. و حتى در كربلا و پس از آن هیچ یك نمى‏گفتند اى كاش به چنین سفرى نمى‏رفتیم.

بنابراین بر فرضى كه همراهى آنان با امام حسین(ع) هیچ نفع و ضررى نداشته باشد، باز رفتن آنان به همراه امام خواست شخصى آنان بوده و خودشان بر چنین مسافرت و چنین رنج و درد كشیدن‏هایى راضى و بلكه خوشحال بوده‏اند و ما نباید افراد را بر كارى كه به دلخواه خود انجام داده‏اند و پدر به عنوان رئیس خانواده آنان را در خواستشان آزاد گذاشته و ضرر و زیانى براى دیگران نداشته، توبیخ یا محاكمه كنیم.

بلكه باید از امام حسین(ع) درس مهربانى و مدیریت بیاموزیم كه چنان با خانواده و كودكان ، مهربانى كرده كه حتى در سخت‏ترین شرایط، حاضر نیستند او را تنها بگذارند.

اوج عشق خانواده به امام حسین(ع) را مى‏توان از كلام «جون» غلام ابوذر فهمید. او كه غلامى سیاه و هدیه ابوذر به امام حسین(ع) بود وقتى حضرت او را مرخص كرد تا برود و زنده بماند به جاى اینكه از آزادى خود خوشحال شود گریه افتاد و گفت: ... سوگند به خدا که شما را رها نمى‏سازم تا خون سیاهم با خون‏هاى شما در آمیزد.وقتى نوكر كه همیشه خواستار آزادى است این چنین باشد، حساب دیگران و عشق و علاقه‏شان به حسین روشن است. یا عبداللّه بن‏حسن كه نوجوان بود و براى دفاع از عمویش از خیمه فرار كرد و وقتى شمشیرى حواله حسین(ع) شد دست خود را جلو برد تا به این وسیله از امام دفاع كند و دستش قطع شد نمونه دیگرى از عشق به امام است كه حاصل زحمات امام، خوش‏رفتارى او، احترام به افراد، آموزش آ نان و ... مى‏باشد كه همه قابل درس‏آموزى است.

و اما فواید همراهى خانواده با امام :
1- مسلم است كه اگر امام بدون زن و فرزند بلكه با هفتاد یا صد یا پانصد مرد جنگى از مكه به سوى كوفه رهسپار مى‏شد، به راحتى ممكن بود كه به آنان برچسب یاغى، مفسد، خارجى و ... بزنند و در همان اولین برخورد در بیرون كوفه آنان را به عنوان خارجى از بین ببرند كه در این صورت كشته مى‏شدند و اثرى از آنان در صفحه آن روز یا هر روز تاریخ باقى نمى‏ماند.

2ـ بعید نبود كه حكومتیان به عنوان لشكر فاتح  به مكه یا مدینه حمله كنند و براى درس عبرت گرفتن به دیگران هر جنایت فجیعى را در باره زن و فرزند امام مرتكب شوند.

3ـ خانواده امام حسین(ع) توانستند پیام‏رسان حادثه كربلا باشند و در كوفه، شام، مدینه و بین راه، تنها كافى بود كه خود را معرفى سازند كه نوه‏ها و فرزندان نوه‏هاى پیامبرند و لااقل شامیان بفهمند پیامبر اكرم(ص)، خویشاوندانى نزدیك تر از معاویه و یزید دارد كه به فرمان یزید كشته و اسیر گشته‏اند.

4ـ مقاومت خانواده امام بر انجام واجبات الهی ، احكامى را كه مى‏رفت تا مندرس شود، زنده ساخت مثل اصرار آنان بر حفظ حجاب، حفظ خود از نامحرمان، جلوگیرى از مورد دید واقع شدن، جلوگیرى از اختلاط زن و مرد.

5ـ نشان دادن راه مبارزه به تمامى مبارزان، كه اگر خانواده ، خوب تربیت شد و خوب آموزش دید، در بحبوحه كار، همراه، همگام و هماهنگ با نهضت است، سخنان زنان در تقویت مردان براى دفاع از امام حسین(ع) و براى دفاع از اهل بیت، نشان مى‏دهد كه كار كردن بر روى خانواده و تربیت آنان اثر مهمى در پیشرفت كار دارد. بى‏جهت نبوده كه خداوند به پیامبر اكرم(ص) فرمود: «و انذر عشیرتك الاقربین»(شعراء-214) و به اهل ایمان دستور داده است: «قوا انفسكم و اهلیكم نارا وقودها الناس و الحجارة».(تحریم-6)

به هر حال امام نشان داد كه در دوران فراغت باید به انسان‏سازى پرداخت تا در روز حادثه ، آن انسان‏ها با مقاومت و فداكارى انسان را در راه هدف یارى دهند.

6ـ نشان دادن قدرت روحى امام كه حتى در بحبوحه جنگ، فشار دشمن، جراحت‏هاى زیاد، تشنگى و ... از زن و فرزند خود غافل نمى‏شود و این نشانگر اوج روحى و كمال روحى امام است، كه باید در چنان صحنه‏هایى بروز كند.

زیاد دیده شده كه در تصادفات و غیره، فرد از خانواده و فرزندانش غافل مى‏شود و در لحظاتى تمام فكرش به خودش و نجات خودش معطوف است و گاهى حتى با نابودى آنان به دست خود، راه نجات خود را مى‏پوید. نشان دادن توان روحی دفاع از زن و فرزند حتى در آخرین لحظات آن گونه كه دركلمات امام حسین ظاهر است اوج روحیه او را مى‏رساند نظیر کلام معروف امام حسین(ع) كه خطاب به آنان فرمود: اگر دین ندارید و از معاد نمى‏ترسید در این دنیایتان آزادمرد باشید ... من با شما مى‏جنگم و شما با من مى‏جنگید و زنان گناهى ندارند، تا من زنده‏ام سركشان، یاغیان و جاهلانتان را از تعرض به خانواده‏ام باز دارید. با این كلمات نشان داد كه غیرت و مردانگى در هر حالى و لو آخرین لحظه حیات باشد، خوب است، اگر زن و فرزند همراه او نبودند چنین پیامى را نمى‏توانست به این زیبایى بیان كند.

7ـ آموزش اینكه دفاع از كیان اسلام و دفاع از عقیده و آرمان ، زن و مرد نمى‏شناسد و هر كس در حد توان خود مى‏تواند در این امر مهم شریك باشد.

8ـ نمایاندن چهره واقعى دشمن، كه در راه رسیدن به مقام، حتى ناجوانمردانه‏ترین شیوه‏ها را به كار مى‏برد و زن و كودكان كه از تعرض مصونند و در جنگ‏ها نباید مورد آزار و اذیت یا كمبود امكانات قرار گیرند را در معرض شدیدترین تضییقات قرار داد و حتى آنان را از آب منع كرد و علاوه بر مردان كه تشنه جان دادند زنان نیز در حالت تشنگى شدید به سر مى‏بردند.

کانون فرهنگی سبحان مسجد محمدیه

.........................................................................

زوایائی از نهضت امام حسین علیه السلام(7)

 

افرادى كه تاریخ امام حسین(ع) را خوانده‏اند به خوبى حس كرده‏اند كه اوضاع كوفه تا قبل از رفتن عبیداللّه بن‏زیاد به آنجا به نفع امام حسین(ع) بود و هیجده هزار نفر با مسلم بن‏عقیل نماینده حضرت بیعت كردند و آمادگى خود را براى جهاد اعلام كردند و بقیه مردم عادى ـ غیر از حكومتیان و برخى سران قبایل ـ نیز اگر چه بیعت نكرده بودند ولى از آمدن امام حسین(ع) خوشحال بودند به گونه‏اى كه وقتى ابن‏زیاد با چند نفر همراه ، شبانه به كوفه وارد شد مردم به خیال اینكه او امام حسین(ع) است در هر كوى و برزن به او سلام مى‏كردند و او را اكرام مى‏نمودند تا به فرماندارى رسید و نعمان بن‏بشیر را عزل كرد و به جاى وى نشست. آن گاه مردم فهمیدند كه او ابن‏زیاد است و دیگر كار از كار گذشته بود. حال سؤال اصلى این است كه اگر امام حسین(ع) همچون ابن‏زیاد عمل مى‏كرد و زن و فرزندان را رها مى‏كرد و با چند جوان بنى‏هاشم به كوفه وارد مى‏شد و سپس بر مسند مى‏نشست و به دنبال آن، مردمى كه با او بودند، مخالفان و سران لشكر را دستگیر مى‏كردند و حكومت كوفه به دست حضرت مى‏افتاد، آن گاه كسى را مى‏فرستاد و زن و فرزندانش را به كوفه مى‏آورد. چرا امام چنین نكرد و با صبر و متانت تمام، همراه با زن و بچه، آهسته آهسته حركت كرد تا تمام موقعیت‏ها را از دست داد؟ به بیان دیگر آیا صرف نظر از علم غیب و عصمت امام حسین(ع) آیا به حكومت نرسیدن ایشان، همچنین زجر كشیدن و اسیر شدن خانواده‏اش آیا ناشى از همین امر نبوده است؟

در جواب باید گفته شود : گاهى انسان فكرهایى مى‏كند و تصوراتى را در درون خود پرورش مى‏دهد كه در واقع، فکر صحیحی نیست. مثلاً وقتى كه گفته مى‏شود در كوفه هیجده هزار نفر با مسلم بیعت كردند، ممكن است به ذهن بیاید كه كوفه در دست شیعیان بود، فرماندارى، اطلاعات ، نیروهاى نظامى و انتظامى همه و همه با مردم بودند. مسلم بن‏عقیل در میدان عمومى شهر یا در مسجد جامع شهر نشسته بود و هیجده هزار نفر آمدند و با او بیعت كردند. در صورتى كه چنین نیست. حكومت و حكومتیان بر همه شهر مسلط بودند، رفت و آمدها را در نظر مى‏گرفتند، مسلم بن‏عقیل به طور پنهانى وارد كوفه شد، ابتدا در خانه مختار بن‏ابى‏عبیده بود، سپس به خانه هانى بن‏عروه منتقل شد، مردم مخفیانه با چند واسطه، مى‏توانستند مسلم را بیابند، همه این امور به دور از چشم حكومتیان بود و مخفیانه جنبش در حال گسترش بود و افراد با تهیه اسلحه و وسایل جنگى ، كم كم خود را آماده مى‏ساختند.

با مردن معاویه، شیرازه حكومت از هم نپاشیده بود بلكه با پیش‏بینى معاویه اوضاع كاملاً عادى بود، او در كوفه افراد قوى و اطلاعاتى‏ها و جاسوس‏هاى كاركشته قرار داده بود، بنابراین اگر چه آنان نمى‏دانستند كه دقیقا مسلم كجاست ولى از آماده شدن مردم خبر داشتند و سران ارتش و مزدوران حكومت به یزید نامه نوشته بودند و خواستار عزل نعمان بن‏بشیر و نصب كردن فرماندارى قوى و پرهیبت بودند.

امكاناتى كه یزیدیان داشتند با امكانات امام حسین(ع) قابل مقایسه نبود. حكومتى‏ها تمامى مال‏ها و ثروت‏ها را در اختیار داشتند؛ فرمانداران، وزرا، اطلاعات، نیروهاى نظامى و انتظامى، خطباى جمعه، همه و همه در اختیار حكومت بود و امام حسین(ع) یا ابن‏زبیر افرادى بودند كه بیعت نكردند و حتى توان مقاومت در درون شهر و خانه خود را نداشتند و حتى مردم مدینه كه صحابه خاص رسول خدا(ص) بودند و شهرشان مركز اسلام بود از آنان حمایت نمى‏كردند و بنابراین مخفیانه به مكه آمدند و در مكه از امنیت برخوردار نبودند و احتمال برخورد شدید حكومت با آنان در هر وقتى منتفى نبود.و یكى از انگیزه‏هاى امام براى ترك مكه، احتمال ترور بود.  امكانات آنان به قدرى كم بود كه امام، مسلم بن‏عقیل را، تنها ، به سوى كوفه فرستاد. او چون راه را نمى‏دانست به مدینه آمد و دو راهنما از آنجا كرایه كرد تا وى را به كوفه برسانند، راهنماها راه را گم كردند و در بیابان، از داغى و تشنگى جان دادند. مسلم پس از فوت آنان فاصله زیادى را طى كرد تا به آب رسید. به هر حال مسلم تك و تنها وارد كوفه شد. مسلما وضع او و خبررسان او با حكومتى كه دارای اسب‏هاى تیزاست و با سرعت پیام‏ها را مى‏رساند تفاوت داشت و اساسا قابل مقایسه نیست.

وسایل ارتباط جمعى نظیر روزنامه، تلفن، رادیو و ... نیز وجود نداشته و اخبار را تنها خبر رسانان حكومتى و مسافران مى‏رساندند. مثلاً مرگ معاویه كه پانزده رجب واقع شد خبرش از طریق پستچى در بیست و چهارم یا بیست و پنجم رجب به مدینه رسید. به همین ترتیب خبر بیعت نكردن امام حسین(ع) در فاصله دورترى به كوفه رسید و به همین جهت نامه‏هاى مردم كوفه دهم، دوازدهم و چهاردهم ماه رمضان در مكه به دست حضرت رسید. یعنى حدود چهل روز پس از ورود امام به مكه.

حضرت براى اطمینان از اوضاع و راست بودن بیعت مردم، باید نماینده‏اى مى‏فرستاد، كسى كه با سرعت خود را به كوفه برساند و اخبار را به دست آورد و سریع امام را باخبر سازد و مسلم چنین كرد و با توجه به اوضاع و احوال حدس مى‏زد كه امام در روز هشتم و یا نهم ذى الحجة حركت كند و به همین جهت در وصیت خود به محمد بن‏اشعث گفت: من به حسین نامه نوشته‏ام كه به كوفه بیاید و همین روزها حركت مى‏كند، به او نامه بنویسید كه مردم كوفه نقض عهد كرده‏اند تا او از حركت منصرف شود.

زمان گفتن این سخنان روز نهم ذى الحجه روز قتل مسلم مى‏باشد و روز حركت امام حسین(ع) روز هشتم ذى الحجة بوده است. بنابراین امام حسین(ع) در حركت به سوى كوفه سستى و توانى نكرده است و بر فرض كه بدون زن و بچه هم حركت مى‏كرد نمى‏توانست قبل از ابن‏زیاد به كوفه برسد. زیرا ظاهرا ابن‏زیاد در اواخر ذى‏القعده به كوفه رسیده و در این فاصله بر اوضاع مسلط شده و مردم را از گرد مسلم پراكنده ساخته و بالاخره در روز نهم ذى الحجة مسلم را شهید ساخته است.

بنابراین امام حسین(ع) با هر برنامه‏اى كه حركت مى‏كرد نمى‏توانست قبل از ابن‏زیاد خود را به كوفه برساند تا بر اوضاع مسلط شود و پیروز شود.بنابراین همراه بردن  زن و فرزند در این رابطه مزاحمتی برای حضرت نبود.

حال فرض كنیم چنین مى‏شد و امام زودتر حركت مى‏كرد و به جاى ابن‏زیاد، امام بود كه وارد كوفه مى‏شد و به سراغ فرماندارى مى‏رفت. همین كه وارد فرماندارى مى‏شد ممکن بود مأموران حكومتى او و همراهانش را دستگیر و به عنوان اشغالگر و خارجى و یاغى اعدام مى‏نمودند.

توجه شود كه هر شمشیركش علیه حكومت را در آن ایام با برچسب خارجى، محكوم به مرگ مى‏كردند. حتى هانى بن‏عروه كه در فرماندارى مورد ضرب و شتم ابن‏زیاد واقع شد، ریشش از خون‏هاى چهره‏اش رنگین شد، بینى‏اش شكست و ... همین كه دست برد تا اسلحه مأمورى را بگیرد تا از خود دفاع كند، ابن‏زیاد فریاد زدآیا تو از خوارج هستى و سپس گفت: «كشتن تو بر ما حلال شد.»

بنابراین بر فرض امكان داشت كه حضرت به دارالاماره (فرماندارى) وارد شود ثمره‏اى جز برچسب خارجى گرفتن و کشته شدن نداشت.

از سوى دیگر در فرماندارى نامه‏ها و سخنان فرمانروایان و بنى‏امیه اعتبار دارد نه شخصى خارج از حكومت و متعرض حكومت.

و اگر امام بین مردم مى‏ماند كارى بیش از آنچه مسلم كرد انجام نمى‏داد یا نمى‏توانست انجام دهد، زیرا تا آنجا كه امكان داشت باید مخفیانه مردم بیشترى را آماده سازد و براى مبارزه‏اى طولانى، ابتدا با مأموران و طرفداران حكومت، در كوفه و سپس با نیروهاى تازه‏نفس شامى بجنگد و بعید بود كه حادثه‏اى بهتر از صفین اتفاق بیفتد زیرا در زمان حضرت علی شهرهاى بصره، كوفه، مكه، مدینه، یمن و تمامى ایران در اختیار حضرت على(ع) بود و شام و فلسطین در اختیار معاویه. ولى در این زمان بر فرض رسیدن امام به كوفه، تنها توده مردم كوفه با امام حسین(ع) بودند و دشمنان به مراتب قوى‏تر از آن زمان، در جلوى خود داشتند.

بنابراین آمدن زن و بچه ، همراه امام حسین هیچ گونه نقش منفی در نهضت امام نداشت.

کانون فرهنگی سبحان مسجد محمدیه

 ...........................................................................

زوایائی از نهضت امام حسین علیه السلام(8)

 

 یکی از مسائلی که ما در طول زندگی ، خیلی باید به آن توجه داشته باشیم چگونگی برخورد با حوادث مختلف است چرا که گاهی یک برخورد اشتباه باعث از دست دادن خیلی چیزها میشود.بنابراین ما باید دقیقا بدانیم چگونه با حوادث برخورد کنیم.حال  یکی از زوایای نهضت امام حسین علیه السلام که برای ما بسیار درس آموز است چگونگی برخورد آن حضرت با حوادث مختلفی است که برای ایشان پیش میآید. در زیر چگونگی برخورد امام با یکی از حوادث زندگیش مورد بررسی قرار گرفته است:

در مدینه وقتى خبر مرگ معاویه در اواخر رجب سال 60 ه.ق به ولید فرماندار مدینه رسید و در آن از او خواسته شده بود كه از عبدالرحمن پسر ابوبكر، عبدالله پسر عمر، عبدالله پسر زبیر و حسین پسر على براى یزید بیعت گرفته شود و فرستاده ولید آنان را در مسجد كنار قبر پیامبر اكرم(ص) یافت و احضاریه را به آنان ابلاغ كرد، از آن جمع، تنها امام حسین(ع) بر ولید وارد شد.

امام (ع) در گفتگو با ابن‏زبیر در باره اینكه چرا احضار شده‏اند فرمود: گمان مى‏كنم طاغوتشان [معاویه] هلاك شده است؟ ولى احتمال اینكه خبر مهم دیگرى اتفاق افتاده باشد را نیز منتفى ندانست. طبق احتمال اول احضار امام(ع) و ابن‏زبیر و ... براى بیعت گرفتن است و باید برنامه‏ریزى براى بیعت نكردن فراهم شود و به گونه‏اى عمل گردد كه فرماندار نتواند مخفیانه و با تهدید بیعت بگیرد. و طبق احتمال دوم باید دید چه حادثه‏اى است تا عكس العمل مناسب صورت گیرد.

اما ابن‏زبیر، تنها یك طرف احتمال را گرفت و طبق آن عمل كرد، او گفت: «من غیر از مرگ معاویه احتمال دیگرى نمى‏دهم.»

و بنابراین در جلسه شركت نكرد و همان شب به فكر آماده‏سازى مقدمات سفر شد و از راههاى فرعى با برادرش به سوى مكه رفت. اما امام حسین(ع) اعمال احتیاطى را انجام داد، نزد فرماندار رفت ولى سى نفر از اصحاب و یارانش را همراه خود برد و به آنان دستور داد كه اسلحه‏هایشان را مخفى سازند و بیرون فرماندارى آماده باشند تا اگر امام از آنان یارى خواست وارد شوند.

امام بر ولید وارد شد و به فرماندار با عنوان فرماندار، سلام كرد و چون مروان را آنجا دید و خبر از نزاع آن دو با یكدیگر داشت از جلسه آنان با یكدیگر ابراز خرسندى نمود و فرمود: «دوستى و ارتباط ، بهتر از دورى و جدایى است، خداوند نزاع‏هاى شما را اصلاح كند.» اما آنان جوابى به این سخن حضرت ندادند و ولید نامه‏اى كه خبر مرگ معاویه و فرمان گرفتن بیعت از حسین بن علی بود را برایش خواند.

امام پس از تسلیت خبر مرگ معاویه فرمود: افرادی همانند من كه مخفیانه بیعت نمى‏كنند و شما نیز به آن اكتفا نمى‏كنید بلكه مى‏خواهید تا علنى شود و همه مردم بدانند. بنابراین هرگاه كه در اجتماع مردم حاضر شدى و آنان را به بیعت دعوت كردى همه متساوی خواهیم بود. ولید گفت: پیشنهاد خوبى است. كار را به فردا و در حضور مردم واگذار مى‏كنیم. اما مروان به ولید گفت: یا همین الآن بیعت كند یا گردنش را بزن، یا او را حبس كن تا فردا در حضور مردم بیعت كند. و سرانجام سخنان تندى بین آنان مطرح شد. و امام از فرماندارى بیرون آمد.

بررسى برخوردهاى افراد
مقایسه برخورد امام با مسئله مردن معاویه و گرفتن بیعت براى یزید و برخورد عبدالله بن‏زبیر به عنوان مخالف دیگر حكومت یزید با همین مسئله در همین ابتداى كار، روش‏ها و خط‏مشى‏ها را مشخص مى‏سازد.

امام فرمود: «من گمان مى‏كنم طاغوتشان هلاك شده باشد.» پسر زبیر گفت: «من غیر این گمان دیگرى ندارم.» و چون هر كس طبق عقیده‏اش عمل مى‏كند و عقل عملى از عقل نظرى یارى مى‏جوید ابن‏زبیر چون احتمال دیگرى در ذهنش جاى نمى‏گیرد، طبعاً یقین پیدا مى‏كند كه او را براى بیعت احضار كرده‏اند و باز چون یقین دارد كه اگر به آنجا رفت و بیعت نكرد، زندانى یا كشته مى‏شود از رفتن به فرماندارى خوددارى مى‏كند و پس از اینكه چندین مرتبه مأمور، در خانه‏اش مى‏آید، برادرش را مى‏فرستد. بعدا هم او با كلك و وعده دروغ، خانه را از محاصره مأموران در مى‏آورد و شبانه و مخفیانه، بدون زن و فرزند، تنها همراه با برادرش جعفر از راه فرعى به سوى مكه مى‏رود. كه در این راه هم به دروغ متوسل شد و با شبانه حركت كردن و از راه فرعى رفتن فرار خود را بر ملا ساخت .

اما امام حسین(ع) با اینكه خودش اولین كسى بود كه احضاریه نابهنگام را تحلیل كرد و فرمود: «گمان مى‏كنم طاغوتشان هلاك شده» ولى در عمل، احتمال دیگر را منتفى ندانست و هنگام ورود به فرماندارى و سلام بر فرماندار، سخنى از مرگ معاویه به میان نیاورد بلكه با سلام كردن به امیر و فرماندار نه شخص ولید، به نوعى بر فرماندار بودن وى یا قبول داشتن آن اشاره كرد و سپس سخن از صلح و دوستى به میان آورد و ارتباط را بهتر از قطع رابطه دانست.و در مورد بیعت فرمود: افرادى همانند من مخفیانه بیعت نمى‏كنند و شما نیز بیعت مخفیانه به دردتان نمى‏خورد بلكه مى‏خواهید تا پیش چشم مردم و به صورت علنى باشد [تا سایر مردم نیز بیعت كنند یا به بیعت خود دلگرم شوند.]

پاسخ مثبت به احضاریه و حضور در فرماندارى، سلام به عنوان فرماندار، سخن از دوستى گفتن و تشویق به آن و دعا براى اصلاح دعواهاى مروان و ولید، همگى براى اعتناى عملى به احتمال دیگر ـ ارتباط نداشتن احضاریه با مرگ معاویه ـ مى‏باشد.

تفاوت سازگارى با سازش ‏كارى
مناسب است تفاوت سازگارى با سازش‏كارى روشن گردد و معلوم گردد كه این دو مفهوم با قاطعیت و تعصب بى‏جا چه رابطه‏اى دارند؟

سازش‏كارى آن است كه انسان به خاطر دیگران و به هر دلیل از مواضع اصولى خود عدول كند و به خاطر آنان از عقاید و اصول اخلاقى خود دست بكشد ولى سازگارى آن است كه انسان در عین رعایت امور اعتقادى و اخلاقى و باورهاى اساسى خود، در عمل و رفتار تا آنجا كه ممكن است با دیگران هماهنگ شود و تلاش كند كه آنان را از خود نرنجاند بلكه علاوه بر آن تلاش كند رضایت آنان را نیز به دست آورد.

فرض كنید چند نفر با هم به مسافرت مى‏روند. برخى از آنان خواستند، در یک مسافرخانه غذا بخورند ولى فعلاً یك نفر میلى به غذا خوردن ندارد اما براى همراهى با آنان در آنجا غذا مى‏خورد، استراحت مى‏كند و ... این به معناى سازگارى است و امرى پسندیده و ممدوح است. اما گاهى آنان مى‏خواهند در یک مهمانخانه غذا بخورند و شخص مى‏داند كه غذاى اینجا فاسد است و به هر دلیل نمى‏تواند یا نمى‏خواهد بگوید این غذا فاسد است یا اگر بگوید از وى قبول نمى‏كنند. در این صورت همراهى كردن با آنان و غذا خوردن، سازش‏كارى است و مورد مذمت مى‏باشد.

از آن سو همراهى نكردن در صورت اول، لجبازى، تعصب بى‏جا و یكدندگى نام دارد ولى همراهى نكردن در صورت دوم، دفاع از مواضع اصولى، قاطعیت، حق‏مدارى و ... نام دارد.

از مشكلات بحثها این است كه معمولاً افراد تفاوتى بین سازگارى با سازش‏كارى و همچنین بین یك‏دندگى و دفاع ازمبانى اساسى نمى‏گذارند.

مثلاً در بحث ما ممكن است یك شخص ـ صرف نظر از شیعه بودن ـ قاطعیت ابن‏زبیر، در نرفتن به مجلس ولید، و بى‏اعتنایى به احضاریه‏هاى وى و سرانجام با فریب از شهر خارج شدن را قاطعیت به حساب آورد و یا رفتن امام حسین(ع) در آن مجلس، و سلام بر امیر كردن، را نوعى سازش بداند و چون امام حسین(ع) را شخصى مبارز و سازش‏ناپذیر مى‏داند در صدد تكذیب این امور برآید.

ولى اگر متوجه شود كه راهبرد اصلى در این مرحله و هدف اصلى ، بیعت نكردن با یزید است و این موضع، باید حفظ شود، آن گاه روشن مى‏شود كه امام حسین(ع) و ابن‏زبیر هر دو بر موضع اصلى پاى فشرده‏اند ولى امام(ع) علاوه بر قاطعیت، سازگارى نیز داشته و اخلاقى كریمانه و بزرگوارانه را به نمایش گذارده است. از رفع نزاع بین دو نفری که وابسته به حكومت اموى هستند  استقبال مى‏كند و ... ولى عمل پسر زبیر این سازگارى‏ها را ندارد. و در برخى موارد نوعى لجبازى نیز از آن ظاهر مى‏شود. از آن طرف ، عمل پسر عمر كه از مواضع اصولى دست برداشت و حاضر شد با حكومت امویان و حتى با پلیدترین كارگزار آنان، حجاج بن‏یوسف، بیعت كند و حتى به جاى بیعت با دست، پاى حجاج را ببوسد، سازش‏كارى نام دارد و مذموم است.

کانون فرهنگی سبحان مسجد محمدیه