تبلیغات
معرفی اسلام ناب، بدون حاشیه و به دور از تعصب - اهل بیت 3 (نهضت امام حسین -یک)

زوایائی از نهضت امام حسین علیه السلام(1)

              

ماه محرم ماهی است که در آن معمولا توجه اقشار مختلف جامعه به مساجد و منابر و هیئتها و سخنرانیها بیشتر معطوف است ولی مهم این است که از این توجه چه مقدار بهره برداری میشود.آیا ثمره دو ماه محرم و صفر فقط این است که بگوییم برای امام حسین علیه السلام عزاداری کردیم و گریستیم ولی اصلا با پیامهای قیام امام حسین علیه السلام آشنا نشدیم؟متاسفانه در این ایام محرم دیده میشود که بعضی از جوانهای ما بیشتر دنبال بعضی از مسائل ظاهری هستند ولی اصلا قدمی برای فهم پیامهای عاشوراء برنمیدارند.

در حادثه کربلا زوایائی وجود دارد که دقت در مورد آنها ما را در فهم پیامهای قیام عاشوراء بسیار کمک میکند و  این زوایا باید مورد به مورد برای مردم گفته شود تا آنها بهتر بتوانند پیام عاشوراء را درک کنند. حال در این نوشتار و نوشتارهای بعدی سعی شده است که گوشه ای از این زوایا مورد دقت قرار گیرد.

فرستادن چند ده هزار نیرو برای مصاف با امام حسین و طول کشیدن چندین ساعته جنگ از نکات قابل توجه و تامل در مورد واقعه کربلا است در حالی که شاید یک دهم نیروهای اعزام شده به کربلا برای کشتن امام حسین و یارانش کافی بود و نیاز به گسیل لشگری به این عظمت نبود. این مساله میتواند به دلائل زیر صورت گرفته باشد:

الف.امویان امکان فرار رزمندگان کوفه وپیوستن به صف لشگر حسین علیه السلام را منتفی نمیدانسته اند و به همین جهت نیروی زیادی اعزام میکردند تا اگر برخی به حسین علیه السلام ملحق شوند برخی دیگر برای مقابله با امام وجود داشته باشند.

ب.همه مردم را در کشتن امام حسین علیه السلام شرکت دهند تا همه از این کار شرمنده باشند و کسی بنی امیه را توبیخ نکند.

ج.برای جبران شرمندگی خود در کشتن امام همه ، یکدل و یک جان به دفاع از حکومت اموی بپردازند و تنها بنی امیه کشندگان امام معرفی نشوند بلکه تمامی مردم کشنده او قلمداد شوند.همانگونه که گاهی مرثیه سرایان چنان کار مردم کوفه را قبیح و بد جلوه میدهند که در ضمنش بطور دلالت التزامی بیگناهی بنی امیه استشمام میشود.

د.با کشته شدن امام حسین بدست تمامی کوفیان این امکان وجود داشت که بنی امیه بتوانند همیشه بنی هاشم و خصوصا آل علی را تحقیر کنند و بگویند که همه امید شما و مرکز تمام فعالیتهای شما کوفه بود و با این حال تمامی کوفه متحدا به جنگ شما آمدند و حسین فرزند علی را کشتند و زن و فرزندش را اسیر کردند و این نشان میدهد که آل علی در حکومت داری و مردم داری کاملا ضعیف هستند.

ه.ممکن است اعزام نیروی فراوان به میدان جنگ بدان سبب بوده که ابن زیاد و عمر سعد و سائر فرماندهان بتوانند جنگ را بسیار عظیم جلوه دهند تا بتوانند از یزید جایزه های کلان بگیرند ، خصوصا که یزید در جهان اسلام آن روز دشمن داخلی قویتر از امام حسین نداشت.

از آنچه گذشت معلوم گشت که توده نیروهای اعزام شده از کوفه به کربلا علاقه ای به جنگ با امام نداشتند بلکه خود را مقصر میدانستند.بنابراین حداکثر تلاششان در نجنگیدن و به صلاح و سازش کشاندن امام حسین بود.فرمانده لشگر یعنی عمر سعد نیز انگیزه اش بدست آوردن حکم فرمانداری شهر ری بود  که در صورت تسلیم ساختن امام حسین نیز میتوانست به مقصود خود نائل شود و بنابراین انگیزه ای نداشت که حتما امام را به قتل برساند.آنان راه تسلیم ساختن امام را (( قطع امکانات ، بستن آب ، محاصره ، زدن سنگ به امام حسین و یارانش ، جولان فراوان اسبها اطراف لشگر امام به هدف مرعوب ساختن زن و فرزند وطبعا فشار آنان بر امام جهت تسلیم شدن و امثال اینگونه شکنجه های روحی  و جسمی))  قرار دادند تا امام تسلیم شود اما امام که هدفش مشخص و راهش معین بود و میدانست که نتیجه تسلیم جز از بین رفتن هدف  دستاورد دیگری ندارد ، در برابر تمام این فشارها ایستاد و آنها را به جان خرید تا به شهادت رسید.شواهدی وجود دارد که نشان میدهد بیشتر لشگر کوفه قصد جنگیدن جدی با امام را نداشتند مثل :

الف.جنگ بین لشگر چند ده هزار نفری کوفه و گروه کوچک 70 نفری امام یک روز تمام بطول انجامید در حالی که محاصره و هجوم به این گروه چند ساعت بیشتر وقت نیاز ندارد همانگونه که عمر سعد عصر تاسوعا آمده بود تا در همان فاصله زمانی کوتاه کار را یکسره کند.

ب.افراد لشگر امام تقریبا به ترتیب شهید شدند . تا هنگامی که یاران حضرت زنده بودند نگذاشتند نوبت به خویشان حضرت برسد و خویشان دور حضرت نیز معمولا زودتر از نزدیکان بشهادت رسیدند و دونفری که برای آخر مانده بودند امام و عباس بودند در صورتی که اگر لشگر کوفه میخواستند واقعا بجنگند باید  اصحاب ، خویشان و فرزندان در تمامی مراحل جنگ به یک نسبت کشته میشدند و حتی ممکن بود امام اول از همه کشته شود خصوصا باتوجه به این که او چندین مرتبه برای سخنرانی در مقابل دشمن قرار گرفت و به موعظه آنان پرداخت.اگر قصد آنان کشتن امام بود همان ابتدا این کار را میکردند و پس از آن شیرازه لشگر از هم میپاشید و بقیه را اسیر میگرفتند .

ج.اولین حمله عمومی با تیراندازی عمر سعد به خیمه ها شروع شد ولی افراد زیادی از لشگر امام شهید نشدند. بنظر میرسد آنان تیر ها را به هوا یا بالای چادر ها شلیک میکردند تا رعب و ترس ایجاد کنند و امام و یارانش تسلیم شوند نه اینکه کشته شوند.

د.یاران و خویشان امام معمولا جنگ تن به تن کردند و بسیاری از آنان قبل از جنگ خطبه خواندند و نصیحت کردند . اگر واقعا لشگر کوفه میخواست با امام بجنگد مجال سخنرانی و خطبه به هیچ کس نمیداد.

البته همه اینها که گفته شد راجع به لشگر کوفه بود نه نیروهای حکومتی و فرماندهان اموی.روشن است که فرماندهان اموی ، خواستار جنگ واقعی با امام و یارانش بودند بنابراین تیر نخوردن امام و کشته نشدن تا آخرین لحظات علاوه بر امور ذکر شده میتواند ناشی از شجاعت و شهامت و زیرکی او باشد  که این ویژگی ها را از پدرش علی علیه السلام به ارث برده بود و همچنین میتواند ناشی از این جهت باشد که فرماندهان نیز تلاش داشتند حتی المقدور امام را زنده دستگیر کنند تا جایزه بیشتری دریافت دارند چرا که کشتن امام بصورت آشکار بضرر حکومت هم تمام میشد بنابراین برای خودشان بهتر این بود که امام حسین دستگیر شود و بعد مثلا مخفیانه کشته شود ولی آنها توان دستگیری امام را نداشتند بنابراین آنها مجبور به کشتن امام شدند. بله وقتی توان دستگیری امام را پیدا کردند که برفرض هم دستگیر میشد حتی امید زنده به کوفه رساندنش موجود نبود پس سر او را برای گرفتن جایزه بیشتر و نشان دادن اقتدار خود  بریدند و بردند و جسدش را از روی کین با سم  اسب لگدمال کردند.

بهر حال محبوب بودن امام نزد کوفیان و داری اهمیت بودنش در نزد فرماندهان لشگر باعث شد که هر دو گروه یک هدف را تعقیب کنند و آن به تسلیم کشیدن امام بودولی در آخر چون امام تسلیم فشارهای آنها نشد او را شهید کردند و به همین جهت بود که امام با بدترین وضع شهید شد.کیفیت کشتن امام یک عمل فردی و یک طرفه نبود تا یزید بتنهائی تصمیم بگیرد بلکه یک عمل اجتماعی بود که در آن امور مختلف نقش داشته است.  البته با توجه به اینکه هر سیاستمداری در هر زمانی تصمیمی اتخاذ میکند مطلبی که در بالا گفته شد منافاتی با این مطلب ندارد که قبل از واقعه کربلا  نیروهای حکومتی به دنبال ترور مخفیانه امام بوده باشند ولی بخاطر تدبیرات امام موفق به ترور آن حضرت نشدند و بعد که حادثه کربلا پیش آمد و دیدند که این واقعه یک اتفاقی است که در ملا عام بوقوع میپیوندد ابتداء در صدد تسلیم کردن امام بودند ولی وقتی این هدف بوقوع نپیوست دست به کشتن امام زدند.

کانون فرهنگی سبحان مسجد محمدیه

 .............................................................

زوایائی از نهضت امام حسین علیه السلام(2)

 

پرسش مهمی که در نهضت امام حسین مطرح است این است که چرا حضرت وقتی در مکه احساس ناامنی کرد به سوی کوفه حرکت نمود؟مگر حضرت سابقه آنان در ارتباط با پدرش حضرت علی را  از یاد برده بود؟مگر سخنان حضرت علی در مذمت کوفیان به گوشش نخورده بود؟مگر ملاقات کنندگان با او هریک گوشزد نکردند که این مسیر ، خطرناک است؟مگر به او گفته نشد که پناه بردن به کوهها و بیابانها برای جان حضرت امنیت بهتری ایجاد میکند؟ به هر حال این شبهه وجود دارد که اگر امام برای حفظ جان خویش اهمیت ویژه ای قائل بود باید مسیر دیگری غیر از کوفه را انتخاب مینمود و همین انتخاب نشان میدهد که حضرت خواهان کشته شدن خود و اسارت زن و فرزندانش بوده است.

ولی میتوان پاسخ داد که اتفاقا امام برای پی گیری هدف و همچنین حفظ جان خویش و یارانش تا آخرین حد امکان ، کوفه را برگزید.به عبارت دیگر کوفه بهترین گزینه ای بود که حضرت میتوانست برگزیند تا در عین پیشبرد هدف ، جان خود را نیز حفظ کند.

اگر حضرت سر به کوه و بیابان میگذاشت یا به شهر و روستای دوردستی میرفت ، بیعت نکرده بود ولی با مخفی ساختن خود و دوری از مرکز ،  عملا سد  را از جلوی راه یزید برداشته بود زیرا هدف از بیعت گرفتن از امام حسین چیزی جز مخالفت نکردن حضرت با حکومت یزید و ظلم و فحشای او نبود.به هر حال وقتی شخصی با حکومتی بیعت میکند ، در واقع حمایت خویش از حکومت و حمایت حکومت از خویش را امضا میکند و وقتی دو گروه با هم قرار متارکه جنگ میگذارند هریک از تعرض دیگری در امان میماند.رفتن امام حسین به کوهها و شهرهای دور عملا متارکه نزاع است. او با این کار اگرچه حمایتی از حکومت نمیکند ، حمایتی نیز از حکومت انتظار ندارد.اینها اموری است که حکومت اموی خواهان آن بود یعنی یزید میخواست کسی مزاحم حکومتش نشود و امام با رفتن به شهرهای دور دست و کوهها ، عملا عدم مزاحمت خود را اعلام میکرد و این برای یزید خوشحال کننده بود.تازه میتوانست در فرصت مناسبی در همان بیابانها نیز حضرت را از پای در بیاورد و هیچ کس هم باخبر نشود.

حرکت  به سوی شهرهای بزرگی که از مرکز دور بود نظیر یمن ، خراسان یا ...نیز با چندین اشکال مواجه بود:

این که معلوم نبود استقبال چندانی از امام صورت بگیرد زیرا یمنی ها گرچه دوستار علی بودند و  از قضاوتهایش در زمانی که رسول خدا  او را به آن مناطق گسیل داشت خوشحال بودند ولی در دوران طولانی حکومت خلفای سه گانه و مدت زمان حکومت معاویه تبلیغی از حضرت علی و اولادش نشده بود بلکه تبلیغات منفی فراوانی علیه حضرت و فرزندانش صورت گرفته بود.اساسا یمنی ها از زیر و بم امور سیاسی آگاهی نداشتند به همین جهت هیچ یک از آنان نامه ای ننوشت تا از امام بپرسد که با یزید بیعت کنیم یا خیر؟

و هیچ یک از آنان از حرکت امام به مکه آگاه نشد و نامه ای در حمایت از ایشان یا دعوت از ایشان ننوشت.حرکت بسوی سایر شهرها نظیر بصره ، مصر یا شهرهای ایران نیز همین گونه بود و تازه از هیچ شهری نامه ای به امام نرسیده و اعلام آمادگی و یاری نشده بود.

ولی در مقابلِ شهرهای دیگر کوفه یک شهر استثنائی بود که هیچ شهری در آن دوره همانند آن یافت نمیشد.کوفه یک شهرک نظامی نوبنیاد بود که در زمان خلیفه دوم بنا نهاده شده بود و افرادِ آن را رزمندگان طوایف و قبائل مختلف تشکیل میدادند. همه قبائل از همه شهرها در آنجا خانه و مسکن داشتند  و در واقع رزمندگان اسلام در شهر کوفه متمرکز بودند.اگر رزمندگان یک ملت که در  یک شهرک نظامی یا در یک پادگان بسیار بزرگ مستقرند از فردی سیاسی و مبارز و مخالف حکومت مرکزی دعوت کنند و بر فرض، مردم شهرهای دیگر نیز دعوت کنند راه عاقلانه انتخاب کدام طرف است؟ هر عقل سلیمی میگوید مردم شهرهای دیگر اگر هم بخواهند از امام دفاع کنند امکانات دفاعی ندارند و افرادشان نظامی نیستند ولی کوفه قدرت دفاعی و نیروی آن را داشت.اما اینکه در زمان حضرت علی یا زمان امام حسن مردم کوفه کم کاری کردند ، آن کم کاری به خاطر بی علاقگی به امام یا بی دینی نبود بلکه جنگهای مستمر آنان را خسته کرده بود ولی اکنون هیچ دلیلی وجود نداشت که پس از بیست سال باز نخواهند بجنگند بویژه که در طول این بیست سال انواع آزارها و شکنجه ها را از سوی حکومت شام لمس کرده بودند و به دنبال منجی میگشتند.در هنگامی که همه مردم شهرهای دیگر در خواب غفلت به سر میبرده یا به خاطر تبلیغات ، بنی امیه ، معاویه و یزید را خلیفه های به حق رسول خدا میدانستند و پس از فوت معاویه بدون چون و چرا خلافت یزید را پذیرفتند مردم کوفه با یزید بیعت نکردند بلکه مترصد فرصتی بودند که علیه حکومت او شورش کنند.آنان بیش از دیگران در جریان مسائل سیاسی بودند و همین که از بیعت نکردن امام حسین با خبر شدند نامه های فراوانی در تایید حرکت امام و دعوت او برای ورود به کوفه نوشتند. پس بهترین گزینه کوفه بود.

این مطلب هم دقت شود که  اگر امام به کوفه میرسید و کوفیان از او حمایت میکردند گرچه وضع ، خیلی تفاوت میکرد ولی مسلما بعد از ورود امام به شهر کوفه لشگر شام حرکت میکرد و کوفه را محاصره مینمود و کوفیان را تماما سرکوب میکرد همانگونه که پس از شهادت امام حسین و پشیمان شدن مردم کوفه و تشکیل گروه توابین در اندک زمانی لشگر شام آنان را شکست داد و همگی کشته شدند.

بنابراین امام نه تنها از طریق پیشگوئی پیامبر اسلام و خواب هائی که خود حضرت میدید به شهادت خود و اسارت زن و فرزندش یقین داشت بلکه از طریق عادی و تحلیل سیاسی نیز به همین نتیجه میرسید.گزینه بهتری هم وجود نداشت و چاره ای نبود مگر اینکه با یزید بیعت میکرد. بنابراین نمیتوان و نباید حرکت امام حسین را دارای دو جنبه باطن و ظاهر که هریک مخالف دیگری هستند تفسیر کرد  خیر او با تحلیل دقیق مسائل به همان چیزی میرسید که در خواب میدید یا از سوی پیامبر و حضرت علی خبردار شده بود و اگر خوابی هم نمیدید یا پیشگوئی نیز وجود نداشت باز همین اقدامات را انجام میداد زیرا عقل سلیم و تحلیلگرش او را اینگونه راهنمائی میکرد.

پس حرکت به سوی کوفه به معنای تسلیم مرگ شدن نبود بلکه مسیری عاقلانه و بلکه بهترین مسیری بود که میبایست انتخاب شود تا احتمال زنده ماندن حضرت را بر اساس محاسبه های دقیق عقلی بیشتر مینمود و به هدفش که بیعت نکردن با حکومت یزید و مخالفت با او بود نیز دست می یافت.به عبارت دیگر خطر رفتن به جاهای دیگر به مراتب از خطر رفتن به کوفه بیشتر بود و امام را هم به هدفش نمیرساند.البته کوفه نیز خالی از خطر نبود و حضرت خودش این را میدانست و دیگران نیز به او یادآوری کردند ولی این ، بهترین انتخابِ ممکن بود.  

این نکته نباید مخفی بماند که رفتن امام به کوفه برای حکومت یزید نیز بسیار ناخوشایند بود به همین جهت فرماندار مکه به هر وسیله تلاش میکرد که از خارج شدن امام از مکه و رفتنش بسوی کوفه جلوگیری کند و حتی بعد از خارج شدن امام از مکه بدنبال برگرداندن ایشان بودند.مظلومیت امام آنگاه ظاهر میشود که دوست و دشمن درباره او به یک تحلیل میرسند و بعضی از دوستان ، امام حسین را از رفتن به کوفه منع میکنند در حالی که امام با نرفتن به کوفه خود را در معرض ترور قرار میداده است.حال چون باور کردن این مطلب برای آنها ممکن نبود آنها با عمل امام مخالفت میکردند و اینکه دیده میشود گاهی امام حسین در جواب چنین افرادی به گونه تعبدی عمل میکند که خدا میخواهد مرا کشته ببیند و از خوابهای خود و پیشگوئی ها سخن به میان میآورد به این خاطر بوده که امام از راه های معمولی نمیتواند آنها را قانع سازد.از آنچه گذشت آشکار گردید که گاهی حتی خویشان نزدیک و یاران صمیمی نیز از توطئه های دشمن بی خبرند و راهی را میپیمایند که واقعا از روی دلسوزی است اما مصلحت دشمن در آن است و دشمن با تمام نیرو خواستار آن است.

کانون فرهنگی سبحان مسجد محمدیه

.......................................................................

زوایائی از نهضت امام حسین علیه السلام(3)

 

برای فهم دقیق اینکه حادثه کربلا چگونه بوجود آمد دقت در وقائع قبل از این حادثه بسیار مهم است.بنابراین قبل از اینکه سراغ ماجراهای خود کربلا برویم خوب است از وقائع قبل از آن بحث شود.شاید بحث و بررسی وقائع قبل از کربلا خیلی مهم تر از بحث و بررسی این باشد که مثلا حضرت علی اصغر به چه کیفیتی به شهادت رسید.

در این نوشتار گوشه ای از حوادث قبل از واقعه کربلا بیان شده است:

وقتی اواسط ماه رجب خبر مرگ معاویه توسط پیک حکومتی به حاکم مدینه رسید و در ضمن آن از خلافت یزید و لزوم بیعت گیری از امام حسین و عبد الله بن زبیر و عبد الله بن عمر سخن رفته بود و به ولید گفته شده بود که در بیعت گرفتن از حسین ، عبد الله بن عمر و عبد الله بن زبیر شدت عمل به خرج بده و در این رابطه هیچ رخصت و فرصتی به آنها مده  ، حاکم مدینه یعنی ولید با مروان بن حکم فرماندار سابق مدینه در همان اولین شب رسیدن نامه مشورت کرد.مروان پیشنهاد کرد که همین شبانه قبل از پخش شدن خبر مرگ معاویه این 3 نفر را احضار کند و از آنان بیعت بگیرد.فرستاده ولید همان شب امام حسین و عبد الله بن زبیر را در مسجد النبی یافت و گفت فرماندار شما را میخواهد.عبد الله بن زبیر از اینکه در آن وقت شب  به فرمانداری احضار میشد وحشت کرد ولی امام به او فرمود : به نظرم طاغوتشان(معاویه) هلاک شده است و ما را برای گرفتن بیعت  احضار کرده اند.سپس امام با سی تن از خویشان و اصحابش به سوی فرمانداری حرکت کرد تا آنان بیرونِ آنجا آماده باشند و در صورت لزوم وارد شوند.همین قطعه از تاریخ ، ظرافت و زیرکی و تیز بینی امام حسین را نشان میدهد. امام ضمن دلداری ابن زبیر تحلیلی واقعی از امور حکومتی بیان مینماید و میفرماید که معاویه مرده و ما را برای بیعت احضار کرده اند.در بعد عملی نیز بی مهابا به فرمانداری نمیرود بلکه 30 تن از اصحاب و خویشان را به همراه میبرد تا از ترور مصون بماند و یا به زور از او بیعت گرفته نشود.از سوی دیگر ازحرکتهای داغ احساسی زودگذر نظیر اشغال فرمانداری ، اخراج فرماندارو ... یا امثال این امور اجتناب میورزد.برای امام روشن است که نه جو مدینه آماده اینگونه کارهاست و نه با مردن یک نفر حکومت متزلزل میشود.امام در همان فرمانداری با همان زیرکی خاص خود به ولید میگوید:((بیعت کردن من در نیمه شب  و دور از چشم مردمان چه فایده ای دارد ، شما هم به این بیعت رضایت نمیدهید))و با این کلمات ولید را از تصمیم خود منصرف میکند به گونه ای که امام را در این سخن تحسین مینماید.امام نه هراسی به دل راه داد نه شبانه فرار کردو نه به بیعت تن داد اما مروان به ولید گفت : به خدا سوگند اگر اکنون از دستت خلاصی یابد دیگر به این راحتی و بدون کشت و کشتار بر او دست نمی یابی ، او را زندانی کن تا فردا در حضور مردم بیعت کند.از بعضی از نقلهای تاریخی بدست میآید که در اینجا کلمات تندی بین امام و ولید  و مروان رد و بدل میشود و حتی از این کلمات گروهی مساله تصمیم به کشتن حضرت در آن شب و یا فردای آن در صورت بیعت نکردن را استفاده کرده اند و خلاصه اینکه چون صدا بلند میشود یاران حضرت در صدد ورود به مجلس و کشیدن اسلحه بر میآیند که امام فورا نزد آنها میرود و سرانجام همه به منازلشان بر میگردند.

بنابراین حکومت یزید در صورت بیعت نکردن امام اهتمام به ترور امام داشت  و این مطلب با توجه به مطالب بالا بدست میآید و قرائن دیگری هم این مطلب را تایید میکند  از جمله اینکه امام حسین هنگام خروج از مدینه آیه 21 سوره قصص را تلاوت کرد که : فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنی‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ که این آیه مربوط به قصه حضرت موسی است که پس از دفاع از شخص بنی اسرائیلی و به قتل رساندن شخص مصری مورد تعقیب حکومت فرعون قرار گرفت و به همین جهت ترسان و نگران از شهر بیرون رفت و در حال بیرون رفتن گفت : پروردگارا مرا از دست گروه ستمگران نجات بده.

امام تصمیم گرفت به سوی مکه حرکت کند و دوستان و یارانش نیز با این تصمیم موافق بودند چون اولا تا آن زمان خبر بیعت نکردن حضرت به نواحی مختلف میرسید و عکس العمل آنها روشن میگشت و ثانیا چون مکه حرم امن الهی بود احتمال ترور حضرت در مکه کمتر از جاهای دیگر بود ثالثا چون ماه رجب ماه حرام بود و ماه های حرام نزد عرب دارای احترام بود چند روز باقیمانده این ماه فرصتی به حضرت میداد که به تهیه لوازم سفر بپردازد و با تمام شدن ماه رجب حضرت محرم شد و در مصونیت احرام قرار گرفت.بالاخره امام اگر در مدینه میماند از دست مزدوران حکومت مصونیتی نداشت  ولی با خارج شدن از مدینه مصونیت احرام را داشت (چون زائر مکه بلافاصله پس از خروج از مدینه محرم میشود) و پس از ورود به حرم مصونیت حرم را نیز داشت.پس امام در اینجا بهترین انتخاب را انجام داد.

از این مطالب استفاده میشود که امام برای حفظ جان خود بسیار اهمیت قائل بوده و این طور نبوده که راضی باشد خود را به راحتی به کشتن بدهد.بنابراین وجود هدف مقدسی نظیر بیعت نکردن با یزید و یا مبارزه بی امان با حکومت او باعث نمیشود که حضرت حاضر باشد به راحتی در این راه جان ببازدبلکه تمام تلاش حضرت این است که در عین پیش بردن هدف و بیعت نکردن با یزید خودش سالم بماند و آسیبی را متحمل نشود.

حضرت مدت چهار ماه در مکه ماند  و در این مدت از نگرانی ترور فارغ بود و در این مدت  خبر بیعت نکردن و هجرتش به مکه به شهرهای مختلف رسید و اخبار شهرهای مختلف نیز به حضرت رسید.

با نزدیک شدن ایام حج ، امام از طریق گزارش های مختلف احساس نمود که گروهی در صدد ترور حضرت در حال احرام هستند.یزید و عمالش در صدد بودند از امنیت حرم و احرام و ماه های حرام سوء استفاده و امام را در یکی از مشاعر الهی ترور کنند.آنها میدانستند که از نظر شرعی و عرفی در حرم و در حال احرام حمل سلاح و اظهار آن حرام است و بالطبع یاران حضرت نمیتوانندگرداگرد حضرت باشند و از او مراقبت کنند ، از سوی دیگر کثرت جمعیت در ایام حج مجال مراقبت ویژه را از همگان میگیردو در چنین شرائطی ترور حضرت کار بسیار راحت و کم هزینه ای بود.

به همین جهت حضرت مجبور شد مکه را رها کند و بسوی جائی که احتمال رسیدن به هدفش بیشتر و احتمال ترور شدنش کمتر باشد حرکت نماید و آن مکان همچنانکه در برگه شماره دوم گفته شد جائی جز کوفه نبود.

بسیاری از افراد اصرار داشتند حضرت در مکه بماند یا حداقل حج را انجام دهد و سپس از مکه خارج شود و اگر امام پنج روز دیگر در مکه میماند اعمال حج تمام میشد ولی امامی که صد و سی روز در مکه مانده بود احساس کرد که ماندن این پنج روز ، هم کشته شدن او را به همراه دارد و هم از بین رفتن حرمت حرم و حرمت خانه خدا را.این مطلب هم دقت شود که این خروج سریع حضرت از مکه برای شتاب به کوفه نبود چون در راه ، آن قدر معطل کرد که بسیاری از اصحاب و یارانش پس از انجام مراسم حج در مسیر با حضرت ملاقات کردند.پس تنها خنثی سازی توطئه ترور بود که حضرت را به ترک فوری مکه وادار ساخت.

سوال و شبهه ای مطرح است که با توضیحات فوق جواب داده میشود.این سوال این است که : چرا امام حسین ترور نشد؟چرا یزید همانند پدرش معاویه شیوه ترور و مسموم ساختن را پیش نگرفت تا راحت تر و کم هزینه تر باشد؟آیا حکومت اموی فکر نمیکرد که کشتن فرزند پیغمبر با این وضع فجیع ممکن است به ضررش تمام شود؟ از مطالب گذشته روشن شد که  یزید تلاش وافری برای ترور امام انجام داد ولی برنامه ریزی های دقیق امام مانع از انجام مقاصد و خواست های یزید گشت.امام با هوشیاری و ذکاوت فوق العاده خویش و با توجه به تجربه ای که داشتند توانستند تمامی توطئه ها را قبل از اجرا خنثی کنند.

کانون فرهنگی سبحان مسجد محمدیه

...........................................................

زوایائی از نهضت امام حسین علیه السلام(4)

 

یكى از سؤال‏هایى كه معمولاً ذهن هر شیعه بلكه هر مسلمان یا هر انسان آگاه از حادثه كربلا را به خود مشغول مى‏سازد این است كه چرا امام حسین (ع) زنان، فرزندان خردسال، خواهران و... را به همراه خود به كربلا برد. با اینكه افراد در سختیها، خود سپر بلا مى‏شوند و زنان را از حوادث سخت و تلخ دور نگه مى‏دارند و خصوصاً افرادى كه غیور هستند و نمى‏خواهند زن و فرزندان در معرض دید نامحرم یا مورد آزار و اذیت دیگران قرار گیرند، با كوچكترین احتمال خطر خانواده خود را به منطقه خطر نمى‏برند یا اگر در منطقه خطر واقع شدند به هر راهى كه شده تلاش مى‏كند خانواده خود را از آن منطقه بیرون سازند.

بنابراین حتماً در این كار امام حسین(ع) رمز و رازهایى نهفته است و مطالبى وجود دارد كه باید مورد بررسى دقیق قرار گیرد.

ابتداء این نکته توجه شود که در بررسى سنت، خصوصا نهضت امام حسین(ع) كه یك عمل اجتماعى و برخاسته از یك سرى تغییر و تحولات اجتماعى بوده  به راحتى نمى‏توان به یك گوشه خاصى از حادثه پرداخت و جوّها، شرایط اجتماعى آن روز، دیدگاههاى مردم، وضع و رفتارهاى خلفاى سابق و... را نادیده گرفت. و اگر بدون در نظر گرفتن سایر امور، به یك حادثه نظر شود تفسیر بسیار ناقص به دست خواهد آمد. بر خلاف قرآن چرا که در تفسیر قرآن راحت‏تر مى‏توان یك سوره یا یك پاراگراف از یك سوره را بدون در نظر گرفتن كل قرآن مورد تجزیه و تحلیل قرار داد و امور زیادى از آن فهمید.

بنابراین در بررسى هر نكته از نهضت امام حسین(ع) به ناچار باید اجمالاً حوادث متعددِ مرتبط به آن توضیح داده شود و جو و شرایط آن روزگار به تفسیر كشیده شود تا با توجه به آن مجموعه ، جواب صحیح به دست آید.

باز این مطلب هم دقت شود که قیام امام حسین(ع) چون عمل است و عمل زبان و لفظ ندارد و ادراك تصمیم‏هاى امام و عملش از سطح فكر ما بالاتر است، افرادى خواسته‏اند آن را امورى تعبدى جلوه دهند و با تمسك به جملاتى نظیر «ان الله شاء ان یراك قتیلا؛خداوند خواسته تو را كشته ببیند.» یا «ان الله شاء ان یراهن سبایا؛ خداوند خواسته اهل بیت تو را اسیر ببیند» یا با نقل روایاتى مبنى بر اینكه پیامبر اكرم(ص) تكلیف هر یك از امامها را قبلا مشخص كرده و در نامه‏اى مهر و موم شده به هر یك داده و او نیز طبق مضمون نامه عمل كرده است، خواسته‏اند اعمال ائمه اطهار(ع) را تعبدى صرف قرار دهند.

در صورتى كه اگر عمل آنان امورى صرفا تعبدى و از پیش تعیین شده باشد و طبق عقل و شرایط روزگار تصمیم نگرفته باشند چه بسا كارشان براى ما درس‏آموز نخواهد بود زیرا هر چند حوادثى مشابه آن زمان، اكنون رخ دهد ولى رؤیاى صادق یا نامه مكتوب مهر شده‏اى براى ما نیامده تا تكلیف خود را بدانیم و اساسا دیگر عترت و سنت، راهنما نخواهند بود و تمسك به آنان معناى محصلى نخواهد داشت بلكه رؤیا و نامه مهر شده حجیت خواهند داشت كه براى ما وجود خارجى ندارد.

بنابراین براى آنكه بتوانیم از زندگى ائمه اطهار و خصوصاً امام حسین(ع) درس فرا گیریم و به فرمایش خودش «لكم فىّ اسوة» جامه كاربردى و اجرایى بپوشیم، باید اولاً: علم غیبها و اخبار غیبى كه آن حضرت داشته و ما به آن دسترسى نداریم را به كنارى وا نهیم. ثانیاً: جملاتى نظیر «ان الله شاء ان یراك قتیلا» را جوابى اقناعى براى طرف مقابل بدانیم و بگوییم چون اسرار نظامى، طرحهاى عملیاتى و بسیارى از حوادث آینده و استراتژى و تاكتیك‏ها، نباید قبل از عمل، بیان مى‏شد و گرنه احتمال بهره‏بردارى دشمن از آن وجود داشت، امام با بیان رؤیاى خود به‏گونه سربسته طرف مقابل را قانع ساخته و راه بحث و گفتگوى بیش از حد نیاز، در آن زمان را بسته است . ولى این گونه بیان به معنی بستن فكرها و عقلها نیست که مثلا پس از اتفاق افتادن آن واقعه و گذشت چندین سال از آن دیگر نباید تحلیل صحیحی از آن بدست آورد و گرنه روشن است كه بدون تحلیل و بررسى عقل‏مدارانه و خردپذیرانه نمى‏توان از آن حادثه درس آموخت.

و اما برای اینکه به جواب سوال مطرح شده برسیم باید بگوییم :  راههایى كه خلفاى حكومت‏ها قبل از امام حسین براى برخورد با مخالفان خود مورد استفاده قرار داده بودند، عبارت بود از  ترور، شكنجه، اتهام ارتداد، اتهام خارجى بودن، محصورسازى و مسموم‏سازى. و هرگاه توطئه‏اى كشف شده و حربه‏اى از دستشان افتاده به حربه جدیدى متوسل شده‏اند. هر یك از آنان از تجربه قبلى استفاده كرده و علاوه بر آن راه جدیدى براى برخورد با مخالفان ابداع و اختراع كرده است. ابداع راه جدید، معمولاً معلول این بوده كه توطئه سابق كشف شده و افراد خود را در برابر آن به نحوى صیانت كرده‏اند كه آن حربه، دیگر مؤثر واقع نشود و نتوان آن اتهام یا جرم را متوجه افراد دانست .حال باید ببینیم  امام حسین(ع) به عنوان یك مخالف كه براى حكومت اموى مشروعیتى قائل نیست  برخوردش با اینگونه کارها چگونه است تا بتواند انتقاد خود را بیان كند، راه و روش صحیح را آموزش دهد و از توطئه‏هاى گوناگون در امان بماند.

در ذهن هر مبارز سیاسى و هر تحلیل‏گر، تمامى احتمالات جمع مى‏شود و معمولاً احتمال‏هاى قوى‏تر، در مرحله عمل، طلایه‏دار میدان خواهد شد. افراد دقیق، هوشیار، توانمند و خواستار پیروزى قطعى، تلاش مى‏كنند، حتى المقدور، تمامى احتمالات را به حساب آورند و در هنگام عمل، از آنها غافل نشوند تا از راهى كه هیچ فكرش را نكرده‏اند ضربه نخورند.

حال ما در ادامه در این نوشتار و نوشتار های بعدی به این نتیجه میرسیم که کار امام حسین از مدینه تا کربلا  و به همراه بردن خانواده خود در طول این مسیر همان قوی ترین احتمال بوده است که برای رسیدن بهتر امام به هدفش و ضرر کمتر به خود و خانواده  ، قابل عمل بوده است.

سوال مطرح شده را میتوان به دو بخش تقسیم کرد: الف.علت اینکه امام خانواده خود را از مدینه به مکه برد چیست؟

ب.علت اینکه امام خانواده خود را از مکه به سمت کوفه برد چیست؟

مقدمه : گفتیم که هر تحلیل گر سیاسی باید احتمالات مختلف را مورد دقت قرار دهد. و اما احتمالات مختلف در رابطه با حکومت یزید به این صورت است:

حكومت یزید ممكن است از تجربه گذشتگان استفاده كند و هر یك از طرح‏هاى ترور، مسموم ساختن، شكنجه، اتهام ارتداد خارجى بودن و محصور ساختن را در مورد امام حسین(ع) به كار برد یا چند طرح را با یكدیگر به اجرا گذارد و به هر حال به گونه‏اى عمل كند كه بتواند با نابودسازى امام حسین(ع) باز خود را مسلمان، پیرو قرآن و داراى وجاهت قانونى قلمداد كند و در این راه از تمامى مشاوران قوى و پخته كه در طول نیم قرن در سیاست بوده‏اند استفاده كند و نقشه‏اى بسیار دقیق براى نابودى امام(ع) طراحى كند.

و ممكن است به مقتضاى جوانى، ناپختگى و سرمستى قدرت، دستور قتل صریح و بى‏پرده مخالفان خود از جمله امام حسین(ع) را صادر كند، تا به نداى درونى خود در كینه‏توزى بنى‏امیه با بنى‏هاشم پاسخ مثبت دهد تا براى هر جنایت و گناهى آزاد باشد و هیچ منتقدى را در مقابل نداشته باشد.

و عاقبت‏اندیشى و درس‏آموزى از حاكمان سابق را به كنارى وا نهد. در این صورت نه تنها امام حسین(ع) به نحوى كشته مى‏شود بلكه خانواده و زن و فرزند او نیز از تعرض در امان نمى‏مانند. زیرا جنگ‏هاى قبیله‏اى، در بین اعراب بادیه داراى سابقه طولانى است ولى دردناك‏ترین حادثه براى آنان این بود كه علاوه بر مغلوب شدن در میدان نزاع و كشته شدن مردان، زنان نیز اسیر شوند و به دست دشمن بیفتند. و به همین جهت اعراب جاهلى، از دختردار شدن متنفر بودند و آنها را مى‏كشتند یا زنده به گور مى‏كردند تا زنى موجود نباشد كه در جنگ‏ها به دست دشمنان اسیر شود!

حال امام حسین(ع) این احتمال را نیز مى‏دهد كه قدرت حاكمه به كشتن او اكتفا نكند، بلكه به خانه و كاشانه آن حضرت نیز تجاوز كند و به خاطر عمق كینه و نفرتى كه از بنى‏هاشم دارد بر زن و فرزند او نیز هر جنایتى را روا دارد.

وقتى كه احتمال دوم با تبعاتش پا به عرصه گذاشت باید برنامه‏ریزى بسیار دقیقى انجام گیرد به گونه‏اى كه اگر حكومت یزید راهى چون دوران بیست ساله حكومت معاویه را پیمود، حضرت بتواند انتقاد خویش و خلاف قانون و مفاد صلح‏نامه بودن حكومت یزید را بیان كند و اعلام نماید كه طبق صلح‏نامه امام حسن(ع) و معاویه قرار شد كه معاویه كسى را جانشین خود قرار ندهد و امر خلافت به دست مردم باشد.و اگر حكومت یزید راه مخالفت و قتل و غارت علنى را برگزید، حضرت بتواند، حتى المقدور خود و خانواده‏اش را حفظ كند و در میدان جنگ، با حكومتى مقتدر و داراى امكانات فراوان، كمترین هزینه را پرداخت كند و در عین حال بیشترین فعالیت را در راه معرفى اسلام صحیح، معرفى مفاسد حكومت، روشن‏گرى مردم و ... انجام دهد.

جالب‏ترین قسمت بحث زندگى امام حسین(ع) آن است كه روشن گردد امام، در تمامى فعالیت‏ها از اول تا آخر همه احتمال‏ها را در نظر مى‏گرفت و به گونه‏اى عمل مى‏كرد كه راه احتیاط را از دست ندهد و در عین حال، دشمن بتواند در هر لحظه از كرده‏هاى خویش پشیمان شود و راه صلاح بپیماید و همچنین مردم در جانبدارى از او، پیوستن به او و یا گسستن از وى آزاد باشند. عمل امام حسین(ع) و سخن او هیچ گاه نشان نمى‏دهد كه چون حكومت چنین و چنان كرده، دیگر صلح با او امكان ندارد و تنها حاكم، شمشیر است و یا چون دیگر لشكر و نیرویى ندارد، تنها راه تسلیم است، بلكه پیوسته جا را براى تمامى احتمالات باز گذاشته است.

از اولین جلسه‏اى كه حاكم مدینه او را خواست تا آخرین لحظه از عمر شریفش پیوسته، همه احتمالات را در نظر مى‏گرفت و براى تك تك آنها به مقتضاى حال و مقال، زمان و مكان برنامه ریزى دقیق مى‏نمود.حال ما در نوشتارهای بعدی خواهیم گفت که چرا بردن خانواده از مدینه به مکه و از مکه به سمت کوفه بهترین احتمال بوده است.

کانون فرهنگی سبحان مسجد محمدیه