تبلیغات
معرفی اسلام ناب، بدون حاشیه و به دور از تعصب - بررسی داستان غرانیق

 

 

داستان غرانیق :

(338 محمد بن كعب قرظى گوید: چون پیمبر دید كه قوم از او دورى مى‏كنند و این كار براى او سخت بود آرزو كرد كه چیزى از پیش خداى بیاید كه میان وى و قوم نزدیكى آرد كه قوم خویش را دوست داشت و مى‏خواست خشونت از میانه برود و چون این اندیشه در خاطر وى گذشت و خداوند این آیات را نازل فرمود:

«وَ النَّجْمِ إِذا هَوى‏، ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى‏، وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ 53: 1- 3» [2] یعنى: قسم به آن ستاره وقتى كه فرو رود كه رفیقتان نه گمراه شده و نه به باطل گرویده است، و نه از روى هوس سخن مى‏كند.

و چون به این آیه رسید كه: أَ فَرَأَیْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى، وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرى‏ 53: 19- 20 [1] یعنى: مرا از لات و عزى، و منات سومین دیگر، خبر دهید.

شیطان بر زبان وى انداخت كه تلك الغرانیق العلى و ان شفاعتهن لَتُرتَجى.

یعنى این بتان والا هستند كه شفاعتشان مورد رضایت است.

و چون قرشیان این بشنیدند خوشدل شدند و از ستایش خدایان خویش خوشحالى كردند و بدو گوش دادند و مؤمنان نیز وحى خدا را باور داشتند و او را به خطا متهم نمى‏داشتند و چون پیمبر در قرائت آیات به محل سجده رسید سجده كرد و مسلمانان نیز با وى سجده كردند و مشركان قریش و دیگران كه در مسجد بودند به سبب آن یاد كه پیمبر از خدایانشان كرده بود به سجده افتادند و هر مؤمن و كافر آنجا بود سجده كرد، مگر ولید بن مغیره كه پیرى فرتوت بود و سجده نمى‏توانست كرد و مشت ریگى از زمین برگرفت و به پیشانى نزدیك برد و بر آن سجده كرد.

گوید: و چون قرشیان از مسجد بیرون شدند خوشدل بودند و مى‏گفتند: «محمد از خدایان ما به نیكى یاد كرد و آنرا بتان والا نامید كه شفاعتشان مورد رضایت است.» و قصه سجده به مسلمانان مقیم حبشه رسید و گفتند قرشیان اسلام آورده‏اند و بعضیشان بیامدند و بعض دیگر به جاى ماندند، و جبریل بیامد و گفت: «اى محمد چه كردى، 338) (339 براى مردم چیزى خواندى كه من از پیش خدا نیاورده بودم و سخنى گفتى كه خداى با تو نگفته بود.» و پیمبر خدا  سخت غمین شد و از خداى بترسید، و خداى عز و جل با وى رحیم بود و آیه‏اى نازل فرمود و كار را بر او سبك كرد و خبر داد كه پیش از آن نیز پیمبران و رسولان چون وى آرزو داشته‏اند و شیطان آرزوى آنها را در قرائتشان آورده است و آیه چنین بود:

«وَ ما أَرْسَلْنا من قَبْلِكَ من رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّیْطانُ فی أُمْنِیَّتِهِ 22: 52

فَیَنْسَخُ الله ما یُلْقِی الشَّیْطانُ ثُمَّ یُحْكِمُ الله آیاتِهِ وَ الله عَلِیمٌ حَكِیمٌ 22: 52» [1] یعنى: پیش از تو رسولى یا پیغمبرى نفرستاده‏ایم، مگر آنكه وقتى قرائت كرد شیطان در قرائت وى القاء كرد خدا چیزى را كه شیطان القا كرده باطل مى‏كند سپس آیه‏هاى خویش را استوار مى‏كند كه خدا دانا و فرزانه است.

و غم پیمبر برفت و ترس وى زایل شد و چیزى كه شیطان به زبان وى انداخته بود منسوخ شد و این آیه آمد كه «أَ لَكُمُ الذَّكَرُ وَ لَهُ الْأُنْثى‏، تِلْكَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزى‏، إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ الله بِها من سُلْطانٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ من رَبِّهِمُ الْهُدى‏. أَمْ لِلْإِنْسانِ ما تَمَنَّى. فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَ الْأُولى‏. وَ كَمْ من مَلَكٍ فی السَّماواتِ لا تُغْنِی شَفاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلَّا من بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ الله لِمَنْ یَشاءُ وَ یَرْضى‏ 53: 21- 26» [2] یعنى: آیا پسر خاص شماست و دختر خاص خداست؟ كه این خود قسمتى ظالمانه است. بتان جز نامها نیستند كه شما و پدرانتان نامیده‏اید و خدا دلیلى درباره آن نازل نكرده جز گمان را با آنچه دلها هوس دارد، پیروى نمى‏كنند در صورتى كه از پروردگارشان هدایت سوى ایشان آمده است. مگر انسان هر چه آرزو كند خواهد داشت. كه سراى دیگر و این سراى متعلق به خداست. چه بسیار فرشتگان آسمانها كه شفاعتشان كارى نمى‏سازد مگر از پس آنكه خدا به هر كه خواهد و پسندد اجازه دهد.

و چون قرشیان این بشنیدند گفتند: «محمد از ستایش خدایان شما پشیمان شد و آنرا تغییر داد و سخن دیگر آورد.» و این دو كلمه كه شیطان به زبان وى انداخته بود به دهان مشركان افتاده بود و سختى آنها با مسلمانان بیفزود، 339) (340 و گروهى از مهاجران حبشه بیامدند و چون به نزدیك مكه رسیدند شنیدند كه خبر مسلمانى مكیان نادرست بوده و در پناه دیگران یا پنهانى وارد مكه شدند و این جمله سى و سه كس بودند كه در مكه بماندند تا با پیمبر سوى مدینه مهاجرت كردند. 340)

                        تاریخ‏الطبری/ترجمه،ج‏3،ص:880

این داستان در كتاب الكامل ابن اثیر و همچنین الطبقات الكبرى از كاتب واقدى هم آمده است و در پاورقى كتاب الطبقات الكبرى‏

آمده است :

این داستان كه مجعول و ساخته و پرداخته مخالفان است اصل و سندى قابل استناد ندارد، در كتابهاى مهم حدیث اهل سنت چون صحیح بخارى و صحیح مسلم نیامده است، اسناد آن در میان قطع شده است و مغایرت دارد با آیات دیگر قرآنى. یكى از دانشمندانى كه مفصل در این مورد صحبت كرده و بطلان آن را ثابت كرده است قاضى عیاض در گذشته به سال 544 هجرى است. در كتاب الشفا بتعریف حقوق مصطفى (ع) و براى اطلاع بیشتر مراجعه كنید به جلد دوم این كتاب، صفحات 28 و بعد، و به صفحات 240- 235 از جلد شانزدهم نهایة الارب نویرى.- م.

                        الطبقات‏الكبرى/ترجمه،ج‏1،ص:191

 

بررسی داستان:

آلوسی در تفسیر روح المعانی می گوید: حافظ بن حجر در شرح بخاری قائل به صحت این داستان شده است و توضیحاتی را از حافظ بن حجر می آورد و همچنین شیخ ابراهیم الکورانی را هم جزو کسانی
می داند که این داستان را صحیح گرفته است.

همچنین در این کتاب آمده است: قال الجلال السیوطی: و هو خبر مرسل صحیح الاسناد  بطور کلی باید بگوییم علماء اسلام نسبت به این داستان چند دسته اند :

1- گروهی سند این داستان را قبول ندارند و این داستان را کذب می دانند و از طرفی چون دین اسلام را [به هرشکلی که باشد چه استدلالی و چه غیر استدلالی] قبول کرده اند و از طرفی می بینند که این داستان نبوت پیامبرشان را زیر سؤال می برد به هر صورتی که شده این داستان را رّد می کنند. حتّی بعضاً در کتب دیده می شود که مثلاً با قرآن این داستان را رّد می کنند که البته این کار در صورتی صحیح است که صحّت قرآن مسلّم باشد. یا مثلاً می آیند و می گویند اگر این داستان صحیح باشد مستلزم این است که شیطان بر پیامبر نفوذ داشته باشد که باز این حرف در صورتی صحیح است که پیامبری پیامبر اسلام مسلّم نباشد والا اگر مسلم نباشد  این حرف نه تنها صحیح نیست بلکه ردّی بر صحت پیامبری پیامبر دین اسلام است.

2- گروهی در اینکه یک اتفاقی افتاده و این جملات (تلک  الغرانیق العلی...) در آن واقعۀ خاص به زبان شخصی آمده حرفی ندارند ولی در اینکه متکلم به این کلمات چه کسی بوده و به چه منظور این جملات را تکلّم کرده اختلاف دارند که در بحث (صور مختلف درداستان غرانیق) بیان شد.

نکته: در صورتی که متکلم به این کلمات غیر از پیامبر اسلام باشد، این با روایت داستان غرانیق جور در نمی آید چون طبق آن روایت، متکلم، خود پیامبر بوده است.[1] در این صورت 3 فرض اول بحث (صور مختلف در داستان غرانیق) خود به خود  باطل شده. و فقط فرض چهارم باقی ماند، از فرض چهارم هم خیلی موارد خارج می شوند. [2]

3- گروهی هم با قبول سند روایت غرانیق، قائل به صحت این داستان هستند و در نتیجه این گروه باید اشکالاتی را که بر فرض صحّت این قضّیه بر پیامبرشان وارد است جواب دهند که البته جوابهائی هم داده اند که در ادامه می آید.

اشکلات آلوسی در تفسیر روح المعانی به داستان غرانیق : (آلوسی جزو گروه اول است)

1- در صورت اثبات داستان نتیجه ای که مترتب بر آن است این است که شیطان بر پیامبر مسلّط شده در حالی که اجماع داریم که پیامبر معصوم است بخصوص در تبلیغ وحی و خداوند فرموده است : انّ عبادی لیس لک علیهم سلطان (حجر- 42)

2- این داستان لازمه اش این است که پیامبر چیزی به قرآن اضافه کرده باشد که جزو قرآن نبوده است .

3- این داستان لازمه اش این است که مدح و ذم به هم مخلوط شده که این جور صحبت که مدح و ذم در کنار هم برای بتها بیاید خطای واضحی است که از پیامبر سر نمی زند.

4- اگر خود پیامبر به این کلمات معتقد بوده باشد که کفر است و در حق پیامبر محال است و اگر معتقد نبوده باشد چرا چنین کلماتی را اظهار کرده است ؟

5- این داستان مستلزم آن است که پیامبر القاء شیطان را با القاء جبرئیل اشتباه بگیرد و در نتیجه بصیرت نسبت به (مایوحی الیه) نداشته باشد و از طرف دیگر مستلزم آن است که شیطان بتواند  به صورت ملک در بیاید و کار را بر پیامبر مشتبه کند در حالی که این مطلب جایز نیست و ابن عربی در این باره می گوید: تصّور الشیطان فی صوره الملک ملبساً علی النبی کتصوره فی صوره النبی ملبساً علی الخلق و تسلیط الله تعالی علی ذلک کتسبیطه فی هذا فکیف یسّوغ فی لبّ سلیم استجازه ذلک.

6- چیزی که خدا نگفته اگر بخواهد به خدا نسبت داده شود (تقول) کسی که این کار را می کند یا عمداً این کار را انجام می دهد یا سهواً یا اختیاراً و همۀ این موارد در حقّ پیامبر محال است .

7- این داستان مستلزم این است که در وثوق به قرآن خلل وارد شده و اگر کسی بگوید این اشکال با عبارت فینسخ الله ... جواب داده می شود می گوییم در همین آیه هم احتمال وثوق از بین رفته است .

آلوسی بعد از اینکه این هفت مورد را می آورد از سیوطی که از جمله کسانی است که این داستان را قبول دارد نقل می کند که :

اگر کسی از حیث نقل بخواهد به این داستان ایراد بگیرد این ایراد صحیح نیست .

و بعد جواب سیوطی را به اشکالات بالا می آورد.

بنابراین سیوطی از جمله کسانی است که این داستان را قبول دارد و آن را منافیِ با پیامبری پیامبر اسلام نمی داند.

و امّا جوابهای سیوطی به 6 اشکال بالا.

جواب اشکال اول: اینکه شیطان بر پیامبر مسلط شده 2 صورت دارد : 1- تسلیط مخلّ به امر دین ، 2- تسلیط غیر مخلّ به امر دین .

تسلیط مخل به امر دین در حق پیامبر محال است و امّا تسلیط غیر مخل دلیلی بر نفی آن نداریم  و داستان غرانیق و تسلیط شیطان بر پیامبر اسلام در این داستان تسلیط غیر مخل بوده است .

ایشان برای اینکه اثبات کند این مورد، تسلیط غیر مخل بوده است می گوید لعدم منافاته للتوحید .

علاوه براین می گوید در این داستان تأدیبی هم برای پیامبر وجود داشت چون پیامبر هدایت همۀ افراد را می خواست در حالی که ارادۀ خدا این نبود و برای اینکه در اینجا پیامبر تأدیب شود و تصفیۀ باطنی پیدا کند پیامبر با این اشتباه و (آبرو رفتن پیامبر در بین جمع) خواست او را ادب کند و فقط هم همین بار بود که این اتفاق افتاد و از آن به بعد یسلک من بین یدیه و من خلفه رصداً لیعلم اَن قد ابلغوا رسالات ربّهم. (جن- 27)


اشکال آلوسی به این حرفها:

تسلیط در این داستان، تسلیط مخّل بوده است چون اصل نبوت پیامبر را زیر سؤال می برده است. از طرف دیگر خدا اگر بخواهد پیامبرش را ادب کند اینجور ادب نمی کند و در آیۀ 52 سورۀ حج هم نشانه ای که برساند این جور موارد برای تأدیب است وجود ندارد و آیۀ سورۀ جن را هم دلیلی نداریم که مخصوص بعد از داستان غرانیق بوده باشد بلکه ظاهرش این است که جمیع اوقات را در برمی گیرد .

جواب اشکال دوم: اگر پیامبر از جانب خودش اختیارا چیزی به قرآن اضافه کند این محال است ولی داستان غرانیق از این موارد نیست بلکه در اینجا پیامبر چیزی را که فکر می کرده قرآن است آورده است و از طرف دیگر که گفتیم در این داستان یک حالت تأدیب پیامبر وجود دارد در اصل خود خدا
می خواسته که این چنین شود.

اشکال آلوسی به این حرفها :

اشکالاتی که در جواب اول دادیم به جواب دوم هم وارد است. اشکال دیگری که به این جواب هست این است که اعجاز قرآن برای خود پیامبر اسلام معلوم بوده است و می توانسته است جمله ای که معجزه باشد را از جمله ای که معجزه نباشد تشخیص دهد و این جمله معجزه نبوده است و اینکه دوباره گفته شود معجزه نبودن این جمله بر پیامبر بخاطر تأدیب مخفی ماند همان اشکال سابق الذکر به آن وارد است .

توضیح: کمترین مقداراعجاز، در قرآن اختلاف است که چقدر است : گروهی به استناد آیۀ (فلیأتوا بحدیث مثله) قائلند چه کم و چه زیاد قرآن معجزه است حتّی یک آیه از قرآن هم معجزه است و کسی مثل آنرا نمی تواند بیاورد. در این صورت به جمله (تلک الغرانیق العلی...) شبهۀ معجزه وارد بوده و گروهی هم قائلند کمترین مقدار معجزه 10 آیه یا یک سوره است مثل سورۀ کوثر. در این صورت جملۀ مذکور در داستان غرانیق شبهۀ معجزه ندارد الّا طبق بعضی روایات که این جور روایت شده است :

وانهنّ لهّن الغرانیق العلاوان شفاعتهنّ لهی الّتی ترتجی که طبق همچنین روایاتی که تقریباً حروفش مثل یا بیشتر از حروف سورۀ کوثر می شود . شبهۀ معجزه بودن در آن وارد است .

در اینکه جملۀ (تلک الغرانیق العلی...) از لحاظ بلاغت لفظی مثل قرآن هست یا نه 2 نظر وجود دارد:

1- قول ابونصر القشیری و جماعتی این است که از لحاظ بلاغی این جمله با جملات قرآن فرق دارد.

2- قول قاضی این است که تفاوتی در بلاغت بین این جمله و جملات قرآن نیست .

لکن اعجاز قرآن تنها در لفظ نیست و چیزهای دیگری هم علاوه بر بلاغت  و لفظ دخیلند که این جمله مسلماً معجزه نمی شود.

علی کل حال پیامبری که پوست و خونش با جملات قرآنی آشناست وقتی این جمله را می شنود معجزه نبودن آنرا تشخیص می دهد .

جواب اشکال سوم : خیر مدح و ذم به هم مخلوط نشده بلکه یا باید استفهام انکاری معنی شود یا اینکه خداوند از آنها نقل قول کرده است و یک (قول) در اینجا محذوف است . و نکته ای که چرا خدا اینجور بیان کرده در آیۀ 53 سورۀ حج مشخص است که می فرماید: لَیجعَلَ ما یلقی الشیطان فتنه للّذین فی قلوبهم مرض...

اشکال این حرف: این جواب با خود فرض شما که می گفتید پیامبر در اینجا اشتباه کرده جور درنمی آید چون با این حرف دیگر پیامبر اشتباه نکرده است علاوه بر اینکه این حرفها با اصل داستان غرانیق که در آن واضح است که پیامبر اشتباه کرده جور در نمی آید .

جواب اشکال چهارم : پیامبر خود معتقد به معنی این کلما ت نبوده است به همان دلیلی که در جواب قبلی گفته شد .

اشکال این حرف : همان اشکال جواب قبلی به این مورد هم وارد است .

جواب اشکال پنجم : این اشتباه در یک حالت خاصّی آن هم برای تأدیب بوده است و در نتیجه مخلّ به نبوّت نیست و شیطان در بعضی از موارد می تواند بر پیامبر ظاهر شود خود را ملک جلوه دهد و آن مورد موارد غیر مخلّ به امر نبوت و دین است .

و امّا ما ذکر ابن عربی فقیاس مع الفارق لاّن تصّور الشیطان فی صوره النبی مطلقاً منفی بالنص الصحیح و تصّوره فی صورته ملبساً علی الخلق اغواء یعّم و هو سلطان منفی بالنص علی المخلصین و امّا تصّوره فی صوره الملک فی حاله خاصّه ملبساً علی النبی بمالا یکون مناقصاً للتوحید لما یرید الله تعالی بذلک تأدیبا و لایهامه خلاف المراد فتنه لقوم فلیس من السلطان المنفی و لابالتصور الممنوع لعدم اخلاله بمقام النبّوه.

اشکال این حرف : همان اشکالات قبلی بر این حرف هم وارد است .

جواب اشکال ششم : این کار پیامبر تقوّل نبود چون پیامبر فکر می کرد که واقعاً این جملات قرآن است و این اشتباه به خاطر همان تأدیب بوده است .

اشکال این جواب : از گفته های گذشته اشکال این حرف هم معلوم است .

جواب اشکال هفتم : این داستان غرانیق و جملۀ (تلک الغرانیق العلی) دقیقاً مثل آیات نسخ شده هستند چه جور آیاتی نسخ می شوند و آیات دیگر بجای آنها می آید این عبارت (تلک الغرانیق العلی) هم ابتداءً آمد و بعد نسخ شد. بنابراین چون این جملات بخاطر مصلحتی (مصلحت تأدیب) مورد قبول پیامبر قرار گرفت بنابراین در ابتدا از طرف مردم به آن وثوق بود. بعد که نسخ شد دیگر لازم نبود که مردم به آن جملات وثوق داشته باشند.

اشکال به این جواب : این مورد از مواردی است که اصلاً نباید از طرف پیامبری صادر شود تا بعد بخواهد نسخ شود چون این اشتباه محرزی است علاوه بر اینکه این جواب متکّی به همان مصلحت است که قبلاً ما آنرا رد کردیم .

همچنانکه ملاحظه می شود جوابهایی به اشکلات داستان غرانیق داده شده چندان قانع کننده نیست . از طرفی همان اشکالات هم بر فرض صحت دین اسلام داده شده است یعنی اگر دین اسلام ثابت شود این اشکلات به داستان غرانیق هست و اشکالات درستی هم هست ولی برای کسی که دین اسلام را هنوز برای خود ثابت نکرده چه ؟

کسی که هنوز دین اسلام را قبول نکرده وقتی به این داستان برخورد کند ممکن است دین اسلام برایش زیر سؤال رود.

بله برای چنین کسی می توان این جور دلیل آورد که از ادلۀ قطعی روشن است که پیامبر اسلام فرد زرنگی بوده . حال چنین کسی با آن عقل و درایت آیا ممکن است در برابر دشمنان کینه توز خود چنین سخنان متناقضی را بر زبان آورد . از طرف دیگر به چنین شخصی باید گفت با توجه به اینکه بسیاری از علمای دین اسلام این داستان را زیر سؤال برده و در کتب دست اول اسلامی این داستان نیامده است و در کل، در سند این داستان بحث است و از طرفی ادله ای برای اثبات دین اسلام هست با صرف این داستان نمی توان کلّ دین اسلام را زیر سؤال برد.

پس اگر با ادلۀ قطعیّه دین اسلام ثابت شده دیگر صرف محتمل الوقوع بودن این داستان نمی تواند باعث کنار گذاشتن دین اسلام شود. و اینکه گفتیم محتمل الوقوع، باین خاطر است که ما به ذهن شخص غیر مسلمان به این داستان نگاه می کنیم و می بینیم که بالاخره در کتب تاریخی مسلمانها آمده و از طرفی با توجه به نقل آلوسی در روح المعانی بعضی آنرا قبول کرده اند. البته با اینکه کسانی که این داستان را  رد کرده اند بیشتر و معروف تر از کسانی هستند که این داستان را قبول کرده اند لکن محتمل است قبول آن گروه کثیر و معروف از روی تعجب بوده باشد ، البته احتمال بیشتر این است که قبول این گروه  کثیر و معروف بخاطر ادلۀ قطعی دین اسلام باشد و همچنین بخاطر ضعیف بودن این داستان از لحاظ سند.

با همۀ این گفته ها به این نتیجه می رسیم که با صرف این داستان نمی توان کلاً دین اسلام را کنار گذاشت.

 



[1] - و پیامبر هم اشتباه کرده است نه انیکه منظور از این جمله ، استفهام بوده باشد 

[2] - بنابراین کلّ بحث می آید روی فرض چهارم و مورد اول و دوم از فرض چهارم بحث می شوند مورد سوم فرض چهارم هم که اختیاراً باشد فقط فرض اولش داخل بحث می شوددر فرض اول هم فقط نقل اول داخل بحث است  بنابراین کلیه فروض و جوابهای دیگر باطل است و فقط توجیه هستند بنابراین پیامبر اسلام یا این کار اشتباه را کرده یا نکرده و این اشتباه یا جواب دارد یا ندارد.