تبلیغات
معرفی اسلام ناب، بدون حاشیه و به دور از تعصب - تفسیر سوره مبارکه حمد

سوره حمد سوره اى است كه ما مسلمانان در طول شبانه روز حداقل 10 بار در نمازهایمان میخوانیم.بنابراین  باید با معانى آن آشنا باشیم.در  این سوره هم از توحید بحث شده و هم از معاد و هم از نبوت  بنابراین اصول ثلاثه در این سوره جمع است و شاید به همین خاطر باشد كه میگویند كل قرآن در سوره حمد جمع است.پس حتما این سوره داراى معارفى هست كه خدا قرائت و تدبر آن معارف را به صورت مرتب از ما خواسته است.

" جابر بن عبد اللَّه انصارى خدمت پیامبر ص رسید، پیامبر ص به او فرمود: الا اعلمك افضل سورة انزلها اللَّه فى كتابه؟ قال فقال له جابر بلى بابى انت و امى یا رسول اللَّه! علمنیها، فعلمه الحمد، ام الكتاب(نورالثقلین)

 از پیامبر ص نقل شده كه فرمود: و الذى نفسى بیده ما انزل اللَّه فى التوراة، و لا فى الزبور، و لا فى القرآن مثلها، هى ام الكتاب(نورالثقلین)

از پیامبر ص نقل شد: ایما مسلم قرأ فاتحة الكتاب اعطى من الاجر كانما قرأ ثلثى القرآن، و اعطى من الاجر كانما تصدق على كل مؤمن و مؤمنه(مجمع البیان)

در حدیثى از امام صادق ع مى‏خوانیم: رن ابلیس اربع رنات اولهن یوم لعن(روزى كه از درگاه خدا رانده شد)، و حین اهبط الى الارض، و حین بعث محمد (ص) على حین فترة من الرسل، و حین انزلت ام الكتاب(نورالثقلین)

بنابراین سوره حمد از سور مهم قرآن است و باید در معانى آیات آن تدبر كرد.

 فی عیون الاخبار باسناده الى محمد بن سنان عن الرضا علیه السلام قال: ان بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أقرب الى اسم الله الأعظم من سواد العین الى بیاضها.                        تفسیر نور الثقلین، ج‏1، ص: 8

امام صادق ع  فرمود: بسیار مى‏شود كه بعضى از شیعیان ما بسم اللَّه را در آغاز كارشان ترك مى‏گویند و خداوند آنها را با ناراحتى مواجه مى‏سازد تا بیدار شوند و ضمنا این خطا از نامه اعمالشان شسته شود" سفینه البحار.

در حدیث معروفى از پیامبر ص مى‏خوانیم:

كل امر ذى بال لم یذكر فیه اسم اللَّه فهو ابتر(بحارالانوار)

شاید ذکر قید( ذی بال) به این خاطر باشد که اموری که دارای اهمیت نیستند اگر به نتیجه هم نرسند برای انسان  مهم نیست ولی در مقابل امور دارای اهمیت برای انسان مهم است و دوست دارد به نتیجه برسد.

ممکن  است کسی سوال کند بعضی اشخاص بسم الله نمیگویند و کارشان هم به نتیجه میرسد.در جواب باید گفت اولا بسم الله به لفظ نیست بلکه به این است که انسان در انجام کارها به خدا توجه داشته باشد و از خدا واقعا طلب کمک کند اگرچه لفظ بسم الله را بکار نبرد و ثانیا فرجام و نتیجه کارها را ما نمیتوانیم تشخیص دهیم.ممکن است کسی در انجام کاری بسم الله نگفته و کارش در ظاهر به نتیجه رسیده است ولی در واقع این کار ابتر باشد.

فرق بین رحمان و رحیم : رحمان رحمت عام و رحیم رحمت خاص است.

 .......................................

توضیحاتى راجع به لغت حمد :

نكته اول : مفهوم حمد، تركیبى از مفهوم مدح و شكر است. انسان در برابر جمال و كمال و زیبایى، زبان به ستایش و در برابر نعمت و خدمت و احسان دیگران، زبان به تشكّر مى‏گشاید. خداوند متعال به خاطر كمال و جمالش، شایسته‏ى ستایش و به خاطر احسان‏ها و نعمت‏هایش، لایق شكرگزارى است.تفسیر نور

" حمد" در لغت عرب به معنى ستایش كردن در برابر كار یا صفت نیك اختیارى است، یعنى هنگامى كه كسى آگاهانه كار خوبى انجام دهد، و یا صفتى را براى خود برگزیند كه سرچشمه اعمال نیك اختیارى است، ما او را حمد و ستایش مى‏گوئیم.

ولى" مدح" به معنى هر گونه ستایش است، خواه در برابر یك امر اختیارى باشد یا غیر اختیارى، فى المثل تعریفى را كه از یك گوهر گرانبها مى‏كنیم، عرب آن را" مدح" مى‏نامد، و به تعبیر دیگر مفهوم مدح، عام است در حالى كه مفهوم حمد خاص مى‏باشد.

ولى مفهوم" شكر" از همه اینها محدودتر است، تنها در برابر نعمتهایى شكر و سپاس مى‏گوئیم كه از دیگرى با میل و اراده او به ما رسیده است‏.تفسیر نمونه

نكته دوم :  الف و لام" الحمد" به اصطلاح" الف و لام جنس" است و در اینجا معنى عمومیت را مى‏بخشد، چنین نتیجه مى‏گیریم كه هر گونه حمد و ستایش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانیان است.

حمد خداوند منافات با سپاسگزارى از مخلوق ندارد، به شرط آنكه به امر خدا و در خط و مسیر او باشد.

هیچ حمدى از هیچ حامدى در برابر هیچ امرى محمود سر نمى‏زند مگر آنكه در حقیقت حمد خدا است، براى آنكه آن جمیلى كه حمد و ستایش حامد متوجه آنست فعل خدا است، و او ایجادش كرده، پس جنس حمد و همه آن از آن خدا است.

و باسناده الى حماد بن عثمان قال: خرج أبو عبد الله علیه السلام من المسجد و قد ضاعت دابته، فقال: لئن ردها الله على لأشكرن الله حق شكره قال: فما لبث أن أتى بها، فقال: الحمد لله فقال قائل له جعلت فداك أ لیس قلت: لأشكرن الله حق شكره؟ فقال أبو عبد الله: الم تسمعنی قلت: الحمد لله؟

فی أصول الكافی باسناده الى أبى عبد الله قال: من قال أربع مرات إذا أصبح: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» فقد ادى شكر یومه، و من قالها إذا أمسى فقد ادى شكر لیلته.

على بن إبراهیم عن أبیه عن ابن ابى عمیر عن بعض أصحابه قال: عطس رجل عند أبى جعفر علیه السلام فقال: الحمد لله فلم یسمته أبو جعفر علیه السلام «تسمیت العاطس : الدعاء له» و قال: نقصنا حقنا ثم قال إذا عطس أحدكم فلیقل: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ و صلى الله على محمد و أهل بیته، قال فقال الرجل فسمته أبو جعفر علیه السلام.

این سه حدیث در كتاب نورالثقلین وارد شده است.

و اما توضیحاتی راجع به آیه سوم :

آوردن" رحمان و رحیم" بعد از" رَبِّ الْعالَمِینَ" اشاره به این نكته است كه ما در عین قدرت نسبت به بندگان خویش، با مهربانى و لطف رفتار مى‏كنیم این بنده‏نوازى و لطف خدا، بندگان را شیفته او مى‏سازد: كه با یك دنیا علاقه بگویند" الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ".

 الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ: كرّرا فی مفتاح الكتاب الكریم إشعارا بشدة اعتنائه سبحانه بالرحمة، و تثبیتا للرجاء بأن مالك یوم الجزاء هو البالغ فی الرحمة غایتها فلا یقنط من عفوه و غفرانه المذنبون. و الوجه الثالث لتكرارهما، هو أنهما بیان لعلة تخصیص الحمد به تعالى.

........................

نكاتى: راجع به آیه 4 سوره حمد :

1-  یكى‏از اصول اعتقادات در همه ادیان به خصوص در دین اسلام اصل معاد است و در آیات قرآن بسیار بر این مطلب تاكید شده است.

اینكه گفته شد بخصوص دین اسلام به این خاطر است كه كسى كه تورات و انجیل را خوانده باشد متوجه میشود كه در رابطه با معاد اصلا قابل مقایسه با قرآن نیست.

از این همه تاكید متوجه میشویم كه این اصل را باید ما در زندگى مورد توجه قرار دهیم و از آن غافل نشویم.غفلت از یاد مرگ باعث بروز مشكلات زیادى براى انسان است.

در روایت وارد شده است : سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَیُّ الْمُؤْمِنِینَ أَكْیَسُ قَالَ أَكْثَرُهُمْ ذِكْراً لِلْمَوْتِ وَ أَشَدُّهُمْ لَهُ اسْتِعْدَادا

كان على بن الحسین اذا قرء مالِكِ یَوْمِ الدِّینِ یكررها حتى یكاد ان یموت( تفسیر نور الثقلین جلد اول صفحه 19)

یكى از عواملى كه باعث ایجاد فساد میشود از یاد بردن یاد مرگ است.

ما وقتی که این آیه را میخوانیم باید به یاد مرگ و معاد بیفتیم نه اینکه صرف لفظ باشد.

واقعا آیا ما بیشتر برای آخرتمان کار میکنیم یا برای دنیا و آیا خود را برای آخرت آماده کردیم.در دعای ابوحمزه آمده است  : ان انا نقلت علی مثل حالی الی قبری لم امهده لرقدتی و لم افرشه بالعمل الصالح لضجعتی.

2- در اینجا این سؤال پیش مى‏آید كه مگر خداوند مالك تمام این جهان نیست كه ما از او تعبیر به" مالك روز جزا" مى‏كنیم؟

پاسخ این سؤال با توجه به یك نكته روشن مى‏شود و آن اینكه مالكیت خداوند گر چه شامل" هر دو جهان" مى‏باشد، اما بروز و ظهور این مالكیت در قیامت بیشتر است.ممكن است مالكیت خداوند نسبت به این جهان به خاطر فرو رفتن انسانها در مادیات با توجه به اختیارى كه خدا به آنها داده است مورد غفلت قرار گیرد ولى در قیامت كه پرده ها كنار میرود دیگر غفلت انسان هم از بین میرود.در آیه 22 سوره ق آمده است :

لَقَدْ كُنْتَ فی‏ غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْیَوْمَ حَدیدٌ

3- اینكه چرا آن روز، روز دین معرفى شده؟ به خاطر این است كه آن روز روز جزا است و" دین" در لغت به معنى" جزا" مى‏باشد، و روشنترین برنامه‏اى كه در قیامت اجرا مى‏شود همین برنامه جزا و كیفر و پاداش است، در آن روز پرده از روى كارها كنار مى‏رود، و اعمال همه دقیقا مورد محاسبه قرار مى‏گیرد و هر كس جزاى اعمال خویش را اعم از خوب و بد مى‏بیند.

در حدیثى از امام صادق ع مى‏خوانیم كه فرمود: یَوْمِ الدِّینِ، روز حساب است «مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث».

اما طبق این روایت" دین" به معنى" حساب" است، شاید این تعبیر از قبیل ذكر علت و اراده معلول باشد، زیرا همیشه حساب مقدمه‏اى براى جزا است. بعضى از مفسران نیز عقیده دارند كه علت نامگذارى رستاخیز به" یَوْمِ الدِّینِ" این است كه در آن روز هر كسى در برابر دین و آئین خود جزا مى‏بیند. ولى معنى اول (حساب و جزا) صحیحتر به نظر مى‏رسد.

 ....................................................

آیه پنجم سوره حمد :

نكاتى كه در این آیه باید به آن توجه شود :

نكته  اول : تقدیم ما حقه التاخیر یفید الحصر و در این آیه هم چنین تقدیمى وجود دارد.

نكته  دوم : ذكر صیغه جمع در" نعبد" و" نستعین" و همچنین آیات بعد كه همه به صورت جمع است نشان مى‏دهد كه اساس عبادت مخصوصا نماز بر پایه جمع و جماعت است، حتى به هنگامى كه بنده در برابر خدا به راز و نیاز بر مى‏خیزد باید خود را میان جمع و جماعت ببیند، تا چه رسد به سایر كارهاى زندگیش.به این ترتیب هر گونه فردگرایى، و تك‏روى، انزواطلبى و مانند اینها مفاهیمى مردود از نظر قرآن و اسلام شناخته مى‏شود.مخصوصا نماز، از اذان و اقامه كه دعوت به اجتماع براى نماز است گرفته (حى على الصلاة- بشتاب به سوى نماز ...) تا سوره حمد كه آغازگر نماز است، السلام علیكم كه پایان آن است همه دلیل بر این است كه این عبادت در اصل جنبه اجتماعى دارد، یعنى باید به صورت جماعت انجام شود، درست است كه نماز فرادى نیز در اسلام صحیح است اما عبادت فردى جنبه فرعى و درجه دوم را دارد.

كان الإتیان بلفظ المتكلم مع الغیر للإیماء إلى هذه النكتة فإن فیه هضما للنفس بإلغاء تعینها و شخوصها وحدها المستلزم لنحو من الإنیة و الاستقلال بخلاف إدخالها فی الجماعة و خلطها بسواد الناس فإن فیه إمحاء التعین و إعفاء الأثر فیؤمن به ذلك.

 و «نعبد .. و نستعین» جمعا لیس جمع التعظیم للمفرد حیث المقام مقام  التطامن و التذلل، فإبراز نفسك كفرد زائد أمام ربك فضلا عن جمعك.

و إنما یعنی أمورا عدة بین راجحة و مفروضة، و كلها مفروضة فی شرعة المعرفة. فلكی لا تكذب فی صلاتك ادعاء لحصر عبادتك فی اللّه، تدمج نفسك فی جموع العابدین، من الملائكة و الجنة و الناس أجمعین، من السابقین و المقربین و أصحاب الیمین، حتى تصدق دعواك فی حصر العبادة، فان المخلصین صادقون فی حصرهم بأسرهم، فأنا- إذا- قائل عنهم، و ناقل منهم و ان لم أكن بنفسی أهلا لتلك الدعوى، فلّعلی أسیر بسیرتهم فأكون معهم وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِیقاً (4: 69).فإذا أنت تقبل حق العبادة أیها الرب الجلیل، فاقبل منی أنا الذلیل البائس الهزیل، تلك العبادة الخلیطة بعبادات المخلصین.

ثم دمجا لنفسی فی كل العالمین ممن یعبده و یسجد له طوعا أو كرها ف «إِنْ كُلُّ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا آتِی الرَّحْمنِ عَبْداً» و الكون محراب فسیح تعبد فیه الكائنات ربها بلسان فصیح و غیر فصیح.

و لأن الصلاة جماعة أحرى أم هی مفروضة كأصلها ف «إِیَّاكَ نَعْبُدُ» هی حكایة الحال الحاضرة و المقال لجموع المصلین، و معنا ملائكة اللّه إن كنا فی صلاتنا فاردین، و معنا سائر الكون على أیة حال.

و حتى إن كنا فی حصر العبادة للّه صادقین، علینا أن نخفی أنفسنا فی جموع العابدین تحرزا عن الإنّیة و الظهور، و إعفاء لأثر الشخوص و الغرور، فلا أنا لائق للإشخاص و الشخوص، و لا عبادتی تلیق بحضرة المعبود، إذا ف «نعبد و نستعین و اهدنا» فی مثلث من انمحاء الشخصیة أمام  حضرة المعبود.

نكته  سوم : أما من جانب الرب عز و جل، فأن یعبد عبادة معبود حاضر و هو الموجب للالتفات (المأخوذ فی قوله تعالى إِیَّاكَ نَعْبُدُ) عن الغیبة إلى الحضور.

نكته چهارم : و لماذا «إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ» دون «بك نستعین»؟

لأن بینهما فارقا و النص یوحی بتوحید الأولى دون الثانیة، سامحا للاستعانة بغیر اللّه فی اللّه و إلى اللّه حین یأذن اللّه و یرضى، فالمستعان- فقط- هو اللّه، ثم المستعان به فی اللّه و إلى اللّه فی إعانة هو اللّه و من یأذن به اللّه، حیث الدار دار الأسباب، و إن كان اللّه قد یقطع الأسباب كأیّة رسالة أو كرامة أو عنایة خاصة بمن یحبّ و یرضى.

ففی توحید الاستعانة باللّه منع عن كل استعانة بغیر اللّه، و أمّا التوحید فی استعانته فهو سائد فی الاستعانة بما یأذن به اللّه كما فی الاستعانة باللّه.

فكما «الْحَمْدُ لِلَّهِ» و العبادة للّه، كذلك المستعان هو اللّه لا سواه، و مهما حمدنا سواه و استعنّا بسواه فلسنا لنعبد سواه إذ «أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ».

فنحن «نستعین» بهدی الرسول اللّه فی: كیف نعبده «مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ».

و «نستعین» باستغفار الرسول اللّه فی غفرانه كما أمر اللّه: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً» (4: 64).

كما «نستعین» بدعاء الرسول و شفاعته اللّه بإذنه «لا یملكون الشفاعة إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً» (78: 38).

او «نستعین» اللّه بالرسول (صلى اللّه علیه و آله و سلم) و ذویه (علیهم السلام) فی كشف الكربات و دفع الأذیّات و أضرابها من حاجات كوسائل كریمة مأذونة لم تخرج عن توحید استعانة اللّه، ابتغاء الوسیلة إلیه بإذنه:  «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَ جاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (5: 35).

وسیلة مشفوعة بالتقوى و الجهاد، دون اكتفاء بها و استقلال لها متاركین التقوى فیها و الجهاد، و إنما استغلالها بأمر اللّه و إلى ابتغاء مرضات اللّه:  فلیس لنا ان نتوسل بكل شی‏ء إلى اللّه، و لا أن نؤصّل شیئا فیما نبغی أمام اللّه فنستقلها بجنب اللّه.

إذا فاللّه یستعان فقط دون سواه، و بغیر اللّه یستعان إلى اللّه و فی اللّه بإذنه و رضاه، فقد نستعین اللّه فیما نستعین به ممن سوى اللّه، لأن الإعانات كلها من اللّه، و راجعة إلى اللّه، بوسائط أم دون وسائط، و لكنما الوسیط فی الاستعانة تكوینا و تشریعا لا بد له من إذن اللّه، و كما استعان ذو القرنین فی بناء الردم بمن ظلموا: «قالَ ما مَكَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَیْنَكُمْ وَ بَیْنَهُمْ رَدْماً» (18: 95).

إذا فالاستعانات الإیمانیة بإذن اللّه كلّها استعانة اللّه، و هی هی اللّاإیمانیة إشراك باللّه أو إلحاد فی اللّه.

فالتوسل بالأصنام و الأوثان أو عبادتها لیقربوكم إلى اللّه زلفى، أم یؤثّروا تأثیرات، استعانة بغیر اللّه فیما منع اللّه شركا باللّه أو إلحادا فی اللّه.

كما التوسل بالأحجار و الأشجار أماذا من جمادات و نباتات أم حیوان و إنسان أم ملك أو جان أم أیا كان، كل ذلك توسّل شركی إن توسلت بها إلى اللّه، أم إلحادی فیما تستقلها من دون اللّه.فنحن نتعاون فی اللّه: «تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ» (5: 2) و نستعین بعبادة اللّه: «وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ» (2: 45) و نستعین برسل اللّه و كل الهداة الى اللّه تعرفا الى مرضاة اللّه، و كلّ ذلك استعانة اللّه و استعانة باللّه «وَ رَبُّنَا الرَّحْمنُ الْمُسْتَعانُ عَلى‏ ما تَصِفُونَ» (12: 112).

و الضابطة الساریة فی الاستعانة بغیر اللّه فی اللّه و إلى اللّه فی أمور عادیة غیر عبادیة، أن تكون مأذونة بالوحی بصورة خاصة أو عامة، فعدم‏

 الإذن- إذا- دلیل المنع لأن منصب العون خاص باللّه فضلا عن المنع.

و من المأذونة بصورة عامة هو التعاون و الاستعانة فی كافة الأمور و المشاغل الحیویّة المباحة، و هی فی غیر المباحة- فقط- غیر مباحة دون شرك أو إلحاد، إلّا إذا أشركت باللّه أم استقلّت بجنب اللّه.

.................................................

آیه ششم سوره حمد :

در این آیه از خدا میخواهیم که ما را به راه راست هدایت کن.

راه راست به همان راه صحیح گفته میشود.حال راه صحیح گاهی در عقیده است و گاهی در عمل.

در اینجا از خدا میخواهیم که خدای هم عقیده ما در راه صحیح باشد و هم عمل ما.گاهی اوقات این دو در افراد از هم جدا هستند.بعضی از لحاظ عقیده در راه راست هستند ولی از لحاظ عمل در راه راست نیستند و یا بر عکس.

حتی راه راست در امور اجتماعی و سیاسی هم میتواند باشد یعنی خدایا کاری کن که در این امور من راه درست را انتخاب کنم.

گاهی اوقات انسان در امور مختلف متحیر میشود و نمیفهمد که کدام گروه حق است در اینجا است که انسان باید از خدا بخواهد که راه درست را به او نشان دهد.

در دعای مکارم الاخلاق در صحیفه سجادیه آمده است : وَ وَفِّقْنِی إِذَا اشْتَكَلَتْ عَلَیَّ الْأُمُورُ لِأَهْدَاهَا ، وَ إِذَا تَشَابَهَتِ الْأَعْمَالُ لِأَزْكَاهَا ، وَ إِذَا تَنَاقَضَتِ الْمِلَلُ لِأَرْضَاهَا

به خصوص در این آخر الزمان که حتی راه راست هم به خاطر شبهات گوناگون گاهی اشتباه جلوه داده میشود.در این زمان ما بیشتر به این دعا احتیاج داریم.

به این حدیث توجه شود :

روزگارى بر مردم خواهد آمد كه از قرآن جز نشانى، و از اسلام جز نامى، باقى نخواهد ماند.مسجدهاى آنان در آن روزگار آبادان، امّا از هدایت ویران است. مسجد نشینان و سازندگان بناهاى شكوهمند مساجد، بدترین مردم زمین مى‏باشند، كه كانون هر فتنه، و جایگاه هر گونه خطاكارى‏اند، هر كس از فتنه بر كنار است او را به فتنه باز گردانند، و هر كس كه از فتنه عقب مانده او را به فتنه‏ها كشانند، كه خداى بزرگ فرماید: «به خودم سوگند، بر آنان فتنه‏اى بگمارم كه انسان شكیبا در آن سرگردان ماند» و چنین كرده است، و ما از خدا مى‏خواهیم كه از لغزش غفلت‏ها در گذرد. حكمت 369 نهج البلاغه

گر چه این انسان در چنین شرائط مؤمن است، و با خداى خود آشنا، ولى امكان دارد كه هر آن این نعمت به خاطر عواملى از او سلب گردد، و از صراط مستقیم منحرف و گمراه شود. پس باید هر شبانه روز لا اقل ده بار از خداى خود بخواهد كه لغزش و انحرافى براى او پیش نیاید. بعلاوه این" صراط مستقیم" كه همان آئین حق است مراتب و درجاتى دارد كه همه افراد در پیمودن این درجات یكسان نیستند، هر مقدار از این درجات را انسان طى نماید، باز درجات بالاتر و والاترى وجود دارد كه انسان با ایمان باید از خدا بخواهد تا او را به آن درجات هدایت كند. در اینجا این سؤال معروف كه چرا ما همواره درخواست هدایت به صراط مستقیم از خدا مى‏كنیم مگر ما گمراهیم؟ مطرح مى‏شود. وانگهى بفرضى كه این سخن از ما زیبنده باشد از پیامبر و امامان كه نمونه انسان كامل بودند چه معنى دارد؟! در پاسخ این ایراد مى‏گوئیم: اولا: همانطور كه اشاره شد انسان در مسیر هدایت هر لحظه بیم لغزش و انحراف درباره او مى‏رود، به همین دلیل باید خود را در اختیار پروردگار بگذارد و تقاضا كند كه او را بر راه راست ثابت نگهدارد.ما نباید فراموش كنیم كه وجود و هستى و تمام مواهب الهى، لحظه به لحظه از آن مبدء بزرگ به ما میرسد. ثانیا: هدایت همان پیمودن طریق تكامل است كه انسان تدریجا مراحل نقصان را پشت سر بگذارد و به مراحل بالاتر برسد.این را نیز مى‏دانیم كه طریق تكامل نامحدود است و به سوى بى‏نهایت هم چنان پیش مى‏رود.بنا بر این جاى تعجب نیست كه حتى پیامبران و امامان از خدا تقاضاى هدایت" صراط مستقیم" كنند، چه اینكه كمال مطلق تنها خدا است، و همه بدون استثناء در مسیر تكاملند چه مانع دارد كه آنها نیز تقاضاى درجات بالاترى را از خدا بنمایند. مگر ما بر پیامبر ص صلوات و درود نمى‏فرستیم؟ مگر مفهوم صلوات، تقاضاى رحمت تازه پروردگار براى محمد و آل محمد نیست؟ مگر خود پیامبر ص نمى‏فرمود: رَبِّ زِدْنِی عِلْماً:" خدایا علم (و هدایت) مرا بیشتر كن!" مگر قرآن نمى‏گوید: وَ یَزِیدُ اللَّهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدىً:" خداوند هدایت هدایت یافتگان را افزون مى‏كند" (مریم- 76). امیر مؤمنان على ع در تفسیر جمله اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ مى‏فرماید، یعنى ادم لنا توفیقك الذى اطعناك به فى ماضى ایامنا، حتى نطیعك كذلك فى مستقبل اعمارنا:" خداوندا توفیقاتى را كه در گذشته بر ما ارزانى داشتى و به بركت آن تو را اطاعت كردیم، هم چنان ادامه ده تا در آینده عمرمان نیز تو را اطاعت كنیم" «معانى الاخبار». امام صادق ع مى‏فرماید: یعنى‏ارشدنا للزوم الطریق المؤدى الى محبتك، و المبلغ الى جنتك، و المانع من ان نتبع اهوائنا فنعطب، او ان ناخذ بآرائنا فنهلك" یعنى: خداوندا ما را بر راهى كه به محبت تو مى‏رسد و به بهشت واصل مى‏گردد، و مانع از پیروى هوسهاى كشنده و آراء انحرافى و هلاك كننده است، ثابت بدار «معانى الاخبار».

.............................................................

آیه 7 سوره حمد :

مراد از الذین انعمت علیهم : در آیه 69 سوره نساء آمده است :  وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفیقاً

نعمت در اینجا اصلا نعمت مادى نیست.حال كسى كه این راه را از خدا میخواهد باید براى قرار گرفتن در این راه هم تلاش كند نه اینكه فقط صرف حرف باشد.گاهى اوقات ما به چیزهائى كه در نماز میگوییم ملتزم نیستیم مثل همان ایاك نعبد و ایاك نستعین.فكر  نكنیم كه دین دارى به همین نماز خواندن است و بس.ممكن است كسى خیلى نماز میخواند ولى در زندگى عملى ندارد.این فائده چندانى ندارد.

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ مَرْوَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ ع أَنَّ النَّبِیَّ ص قَالَ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ فَقَدْ ذَكَرَ اللَّهَ وَ إِنْ قَلَّتْ صَلَاتُهُ وَ صِیَامُهُ وَ تِلَاوَتُهُ لِلْقُرْآنِ- وَ مَنْ عَصَى اللَّهَ فَقَدْ نَسِیَ اللَّهَ وَ إِنْ كَثُرَتْ صَلَاتُهُ وَ صِیَامُهُ وَ تِلَاوَتُهُ لِلْقُرْآن‏

                        تفصیل وسائل الشیعة إلى تحصیل مسائل الشریعة، ج‏15، ص: 257

و اما مغضوب علیهم كسانى هستند كه عمدا با حق مخالفت كنند.

و ضالین كسانى هستند كه راه را اشتباه میروند و جاهلند حال یا جاهل قاصرند و یا جاهل مقصرند.و البته شاید بتوان گفت كسانى كه كوركورانه راه درست را میروند هم جزو این گروه باشند مثل عوام همچنانكه در آیه 73 سوره فرقان راجع به صفات عباد الرحمن آمده است :

وَ الَّذینَ إِذا ذُكِّرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَ عُمْیاناً