تبلیغات
معرفی اسلام ناب، بدون حاشیه و به دور از تعصب - تفسیر ایات 114 تا 124 سوره بقره

آیه 114 سوره بقره :

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ یُذْكَرَ فیهَا اسْمُهُ وَ سَعى‏ فی‏ خَرابِها أُولئِكَ ما كانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوها إِلاَّ خائِفینَ لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظیمٌ (114)

خراب كردن مساجد فقط به خراب كردن ساختمان آن نیست بلكه همین كه اشخاصى كارى كنند كه ذكر خدا در مساجد انجام نشود خود این یك نوع خراب كردن آن است.

در زیر نمونه هائى از خراب كردن مسجد را ذكر میكنیم : گاهى خود متصدیان و هیئت امناى مساجد به این درد مبتلا میشوند و نمیگذارند در مسجد ذكر خدا انجام شود.بنابراین هیات امناى مساجد باید افراد بخصوصى باشند كه در آیه 18 سوره توبه خصوصیات عامرین مساجد ذكر شده  است : إِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ لَمْ یَخْشَ إِلاَّ اللَّهَ فَعَسى‏ أُولئِكَ أَنْ یَكُونُوا مِنَ الْمُهْتَدینَ.

و گاهى روحانیون باعث و بانى خراب شدن مسجد هستند.به عنوان مثال روحانى به خاطر اینكه پول به او نمیدهند یا به خاطر بعضى مسائل اجتماعى حاضر نمیشود برود و در مسجدى نماز بخواند و در نتیجه آن مسجد از نماز جماعت تعطیل میشود.

و گاهى خود مردم باعث خرابى مسجد هستند و آن هم جائى است كه با اعمال خود در مسجد باعث خرابى مسجد شوند.به روایت زیر توجه شود : یَا أَبَا ذَرٍّ كُلُّ جُلُوسٍ فِی الْمَسْجِدِ لَغْوٌ إِلَّا ثَلَاثَةً- قِرَاءَةُ مُصَلٍّ أَوْ ذِكْرُ اللَّهِ أَوْ سَائِلٌ عَنْ عِلْمٍ-

در آخر به این روایت توجه شود : وَ قَالَ ( علیه‏السلام  )یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا یَبْقَى فِیهِمْ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا رَسْمُهُ وَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا اسْمُهُ وَ مَسَاجِدُهُمْ یَوْمَئِذٍ عَامِرَةٌ مِنَ الْبِنَاءِ خَرَابٌ مِنَ الْهُدَى سُكَّانُهَا وَ عُمَّارُهَا شَرُّ أَهْلِ الْأَرْضِ مِنْهُمْ تَخْرُجُ الْفِتْنَةُ وَ إِلَیْهِمْ تَأْوِی الْخَطِیئَةُ یَرُدُّونَ مَنْ شَذَّ عَنْهَا فِیهَا وَ یَسُوقُونَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهَا إِلَیْهَا یَقُولُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ فَبِی حَلَفْتُ لَأَبْعَثَنَّ عَلَى أُولَئِكَ فِتْنَةً تَتْرُكُ الْحَلِیمَ فِیهَا حَیْرَانَ وَ قَدْ فَعَلَ وَ نَحْنُ نَسْتَقِیلُ اللَّهَ عَثْرَةَ الْغَفْلَةِ                حكمت 369 نهج البلاغه

................................................

آیه 115 سوره بقره:

وَ لِلَّهِ المَْشْرِقُ وَ المَْغْرِبُ  فَأَیْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ  إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ(115)

نكاتى راجع به آیه فوق: نكته اول : این آیه منافاتى با بحث قبله ندارد چرا كه دلیل جداگانه اى براى بحث قبله داریم آنجا كه در آیه 144 سوره بقره آمده است :  فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ و اصلا مفهوم این آیه به معناى خاصى میباشد كه طبق شان نزولهاى این آیه مشخص میشود. ابن عباس مى‏گوید: این آیه مربوط به تغییر قبله است، هنگامى كه قبله مسلمانان از بیت المقدس به كعبه تغییر یافت یهود در مقام انكار بر آمدند و به مسلمانان ایراد كردند كه مگر مى‏شود قبله را تغییر داد؟ آیه نازل شد و به آنها پاسخ داد كه شرق و غرب جهان از آن خدا است. در روایت دیگرى مى‏خوانیم: كه این آیه در مورد نماز مستحبى نازل شده است كه هر گاه انسان سوار بر مركب باشد به هر سو كه برود (هر چند پشت به قبله باشد) مى‏تواند نماز مستحبى بخواند.

نكته دوم : شرق و غرب كنایه از تمام جهات است.

نكته سوم : از این آیه این نكته قابل استفاده است كه انسان به هر جا نگاه كند وجهى از خدا را میبیند و باید پى به خدا ببرد.حضرت على (علیه السلام) فرمود: چیزى را ندیدم مگر آن كه خدا را قبل از آن و بعد از آن و همراه با آن دیدم. «ما رأیت شیئا الا و رأیت الله قبله و بعده و معه»

          به صحرا بنگرم صحرا تو بینم             به دریا بنگرم دریا تو بینم‏

         به هر جا بنگرم كوه و در و دشت             نشان از قامت رعنا تو بینم‏

و   شاید معناى آیه «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ»هم همین باشد. بنابراین اگر كسى در خدا شك كند باید ببیند كجاى كار اشكال دارد.در آیه 10 سوره ابراهیم آمده است : أَ فىِ اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ . حال اگر كسى بجاى این خدائى كه هر جا را میبینیم نشانه هاى اوست موجود دیگرى را مقدم بدارد چقدر بد است‏?

ءَاللَّهُ خَیرٌْ أَمَّا یُشْرِكُونَ(59) أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنزَلَ لَكُم مِّنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنبَتْنَا بِهِ حَدَائقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَّا كَانَ لَكمُ‏ْ أَن تُنبِتُواْ شَجَرَهَا  أَ ءِلَاهٌ مَّعَ اللَّهِ  بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ(60) أَمَّن جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَارًا وَ جَعَلَ خِلَالَهَا أَنْهَرًا وَ جَعَلَ لهََا رَوَاسىِ‏َ وَ جَعَلَ بَینْ‏َ الْبَحْرَیْنِ حَاجِزًا  أَ ءِلَاهٌ مَّعَ اللَّهِ  بَلْ أَكْثرَُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ(61) أَمَّن یجُِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُكُمْ خُلَفَاءَ الْأَرْضِ  أَ ءِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ  قَلِیلًا مَّا تَذَكَّرُونَ(62) أَمَّن یَهْدِیكُمْ فىِ ظُلُمَاتِ الْبرَِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَن یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْرَا بَینْ‏َ یَدَىْ رَحْمَتِهِ  أَ ءِلَاهٌ مَّعَ اللَّهِ  تَعَلىَ اللَّهُ عَمَّا یُشْرِكُونَ(63) أَمَّن یَبْدَؤُاْ الخَْلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَ مَن یَرْزُقُكمُ مِّنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ  أَ ءِلَاهٌ مَّعَ اللَّهِ  قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَدِقِینَ(64) سوره نمل‏

خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَیرِْ عَمَدٍ تَرَوْنهََا  وَ أَلْقَى‏ فىِ الْأَرْضِ رَوَاسىِ‏َ أَن تَمِیدَ بِكُمْ وَ بَثَّ فِیهَا مِن كلُ‏ِّ دَابَّةٍ  وَ أَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنبَتْنَا فِیهَا مِن كُلّ‏ِ زَوْجٍ كَرِیمٍ(10)هَاذَا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونىِ مَا ذَا خَلَقَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ  بَلِ الظَّالِمُونَ فىِ ضَلَالٍ مُّبِینٍ(11)سوره لقمان‏

و این خدا به من و شما بسیار نزدیك است.

در آیه 16 سوره ق آمده است : وَ نحَْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ

همچنین در آیه 186 سوره بقره آمده است : وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِى عَنىّ‏ِ فَإِنىّ‏ِ قَرِیبٌ  أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ  فَلْیَسْتَجِیبُواْ لىِ وَ لْیُؤْمِنُواْ بىِ لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ‏

در خطبه 186 نهج البلاغه آمده است : لَیْسَ فِی الْأَشْیَاءِ بِوَالِجٍ وَ لَا عَنْهَا بِخَارِج‏

احكام قبله هم در ذیل این آیه باید براى مردم گفته شود.

.....................................................................

آیات 116 تا 119 سوره بقره :

وَ قَالُواْ اتخََّذَ اللَّهُ وَلَدًا  سُبْحَنَهُ  بَل لَّهُ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ  كلُ‏ٌّ لَّهُ قَنِتُونَ(116)

بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ  وَ إِذَا قَضىَ أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ كُن فَیَكُونُ(117)

وَ قَالَ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ لَوْ لَا یُكلَِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِینَا ءَایَةٌ  كَذَالِكَ قَالَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِم مِّثْلَ قَوْلِهِمْ  تَشَبَهَتْ قُلُوبُهُمْ  قَدْ بَیَّنَّا الاَْیَاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ(118)

إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقّ‏ِ بَشِیرًا وَ نَذِیرًا  وَ لَا تُسَْلُ عَنْ أَصحَْابِ الجَْحِیمِ(119)

این آیات اشاره به گروه هائى است كه در رابطه با خدا حرفهاى اشتباهى میزنند و اصلا میتوان از این آیات نكاتى را برداشت كرد در رابطه با همه گروه هائى كه در رابطه با مسائل دینى بد فهمى دارند و حرفهاى اشتباه میزنند.از این آیه خصوصیات چنین افرادى و نحوه برخورد با آنها استفاده میشود.

حرف اول اینها حرفى است كه هنوز در دنیاى مدرن هم زده میشود.گاهى اوقات اشكالاتى به اسلام میشود كه معمولا هم در رابطه با مسائل فرعى است در حالى كه مشكل اصلى دین مسیحیت در مسائل اصلى آنهاست.این افراد مسیحى یا واقعا نسبت به مسائل دین غافلند و یا مقصرند.اگر كسى بیاید و با دین اسلام آشنا شود هیچ گاه نمیرود مسیحى شود.

این حرفها در هر دینى ممكن است به یك نحوى وجود داشته باشد و در اسلام هم گروههائى شبیه این گروه ها بوده است مثل افراد غالى.

در برخورد با چنین افرادى باید از طریق استدلال و منطق استفاده كرد همچنانكه در این آیات هم همینگونه برخورد شده است.ولى اگر مورد قبول قرار نگرفت دیگر ما مسئولیتى نداریم.البته بعضى از قلوب واقعا مستعد دریافت حقائق هستند ولى از باب جهل گرفتار بى دینى شده اند.شاید بسیارى از این جوانهائى كه در خیابانها دنبال گناه هستند قلبششان با یك گفتار اسلام جرقه بخورد.در آیه 35 سوره نور آمده است : یَكاَدُ زَیْتهَُا یُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَار ولى در مقابل گروهى ممكن است وجود داشته باشد كه هر چه براى آن حقائق گفته شود اثرى بر رویش ندارد.در آیه 40 سوره نور آمده است : كَظُلُمَاتٍ فىِ بحَْرٍ لُّجِّىٍ‏ّ یَغْشَئهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سحََابٌ  ظُلُمَاتُ  بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَكَدْ یَرَئهَا وَ مَن لَّمْ یجَْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ

ولى به هر حال وظیفه ما ارشاد و انذار و تبشیر است.در  این قسمت احكام امر به معروف و نهى از منكر گفته شود.

......................................................................

آیات 120 تا 123 سوره بقره : وَ لَن تَرْضىَ‏ عَنكَ الْیهَُودُ وَ لَا النَّصَارَى‏ حَتىَ‏ تَتَّبِعَ مِلَّتهَُمْ  قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الهُْدَى‏  وَ لَئنِ‏ِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُم بَعْدَ الَّذِى جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ  مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن وَلىِ‏ٍّ وَ لَا نَصِیرٍ(120)

از این آیه این مطلب استخراج میشود كه درست است كه انسان باید با نیروى جاذبه اخلاق دشمنان را به سوى حق دعوت كند، ولى این در مقابل افراد انعطاف‏پذیر است، اما كسانى هستند كه هرگز تسلیم حرف حق نیستند، نباید در فكر جلب رضایت آنها بود، اینجا است كه اگر ایمان نیاوردند باید گفت: به جهنم! و بیهوده نباید وقت صرف آنها كرد.نباید انسان نظریه اشتباه فرد مقابل را به هر دلیل قبول كند.اگر دیدیم كه طرف مقابل اشتباه میگوید نباید به خاطر رودربایسى با او حرفش را قبول كنیم.گروهى هستند كه تا انسان از موضع خودش برنگردد آنها به طرف حق میلى پیدا نمیكنند و این نباید باعث شود كه ما از مواضع صحیح خود برگردیم.اگر كسى بداندموضعش درست است نباید به دلائل واهى‏مثل  هماهنگ شدن با طرف مورد بحث از موضعش برگردد.بعضا دیده میشود كه در امر به معروف و نهى از منكر بعضى از افراد از موضع خود بر میگردند مثلا شخص میخواهد امر به نماز كند تازه طرف مقابلش بر ضد نماز حرف میزند و شخص آمر را از نظرش پایین میآورد. الَّذِینَ ءَاتَیْنَاهُمُ الْكِتَابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ أُوْلَئكَ یُؤْمِنُونَ بِهِ  وَ مَن یَكْفُرْ بِهِ فَأُوْلَئكَ هُمُ الخَْاسِرُونَ(121) در ارتباط با كتاب قرآن باید حق تلاوته آن را بخوانیم. مردم در برابر این آیات الهى چند گروهند: گروهى تمام اصرارشان بر اداى الفاظ و حروف از مخارج آن است آنها دائما در فكر وقف و وصل و حروف یرملون و شد و مدند و كمترین اهمیتى به محتوى و معنى، تا چه رسد به عمل كردن به آن، نمى‏دهند، به گفته قرآن اینها همانند حیوانى هستند كه كتابهایى بر او حمل شده باشد (كَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً- سوره جمعه آیه 5).گروهى دیگر از الفاظ فراتر رفته و در معانى دقت مى‏كنند و در ریزه‏كاریها و نكات قرآن مى‏اندیشند و از علوم آن آگاهند اما از عمل خبرى نیست!.ولى گروه سومى هستند كه مؤمنان راستینند، قرآن را به عنوان یك كتاب عمل، و یك برنامه كامل زندگى پذیرفته‏اند، خواندن الفاظ و اندیشه در معانى و درك مفاهیم این كتاب بزرگ را مقدمه‏اى براى عمل مى‏دانند. از امام صادق علیه السلام روایت شده که : هر كسى كه قرآن را تلاوت كرده و قلب او براى پروردگار خضوع ننماید ، و رقت پیدا نكند، و خوف و حزنى در باطن او ایجاد نشود، هر آینه عظمت شأن پروردگار متعال را خوار و كوچك شمرده، و به ضرر و خسارت بزرگى دچار شده است. پس تلاوت‏كننده قرآن مجید محتاج به سه امر است: قلب خاشع، بدن فارغ، و محل خالى. پس چون قلب انسان هنگام قرائت براى خدا خاشع شد، از تصرف و وسوسه شیطان مأمون و خارج خواهد شد...و چون بدن او از اسباب و تعلقات دنیوى و گرفتاریهاى ظاهرى فارغ شد؛ البته موجب فراغت و تجرد قلب شده، و قلب او از تعلق به علایق و عروض عوارض محفوظ و دور شده، و از بركات انوار و فوائد و معارف و حقایق قرآن مجید محروم نخواهد ماند. و چون محل خالى و مجلس ساكت و بى‏مزاحمتى براى تلاوت قرآن مجید انتخاب كرده، و از مردم كناره گرفت، البته بعد از رعایت دو شرط گذشته، باطن و روح او با پروردگار متعال مأنوس خواهد شد، و حلاوت مكالمات خدا را با بندگان صالح خود خواهد یافت، و لطف و مهربانى پروردگار متعال را به آنان خواهد فهمید، و اختصاص دادن آنان را به انواع كرامات و اشارات مخصوصه متوجه خواهد شد. پس اگر جامى در این مقام نوشیده، و از كرامات و اشارات و از حلاوتهاى كلام پروردگار متعال استفاده كرد، البته بر این حال و بر این وقت، هرگز حال و وقتى را اختیار و ترجیح نداده، و آن را بر انواع عبادات و اطاعات برترى خواهد داد، زیرا او در این حال بى‏واسطه كلمات خدا را استماع كرده و با او مناجات و راز و نیاز مى‏كند.پس در حال تلاوت قرآن مجید، بدقت متوجه باش كه چگونه و با چه حال و توجهى كتاب خداى خود را قرائت كرده، و منشور عهد ولایت خود را مى‏خوانى! و چگونه اوامر او را اجابت كرده، و از نواهى او اجتناب نموده، و حدود و أحكام آن را رعایت مى‏كنى! البته كتاب خداى خود را بدقت هر چه تمامتر تلاوت كن، و در مواقع وعد و وعید آن سكوت كرده و در امثال و مواعظ آن تفكر كن، و مواظب باش كه به خاطر رعایت آداب تجویدى و حفظ مخارج حروف از معانى و حقایق و حفظ آداب معنوى آن محروم نگردى.(مصباح الشریعه)  [تنبیه الخاطر] عَنِ النَّبِیِّ ص أَنَّهُ سُئِلَ أَیُّ النَّاسِ أَحْسَنُ صَوْتاً بِالْقُرْآنِ قَالَ مَنْ إِذَا سَمِعْتَ قِرَاءَتَهُ رَأَیْتَ أَنَّهُ یَخْشَى اللَّهَ بحارالأنوار ج : 89 ص : 195 [الأمالی للصدوق‏] ابْنُ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ عُبَیْسِ بْنِ هِشَامٍ عَنْ غَیْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قُرَّاءُ الْقُرْآنِ ثَلَاثَةٌ رَجُلٌ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَاتَّخَذَهُ بِضَاعَةً وَ اسْتَدَرَّ بِهِ الْمُلُوكَ وَ اسْتَطَالَ بِهِ عَلَى النَّاسِ وَ رَجُلٌ قَرَأَ الْقُرْآنَ فَحَفِظَ حُرُوفَهُ وَ ضَیَّعَ حُدُودَهُ وَ رَجُلٌ قَرَأَ الْقُرْآنَ وَ وَضَعَ دَوَاءَ الْقُرْآنِ عَلَى دَائِهِ وَ أَسْهَرَ بِهِ لَیْلَهُ وَ أَظْمَأَ بِهِ نَهَارَهُ وَ أَقَامَ بِهِ فِی مَسَاجِدِهِ وَ تَجَافَى بِهِ عَنْ فِرَاشِهِ فَبِأُولَئِكَ یَدْفَعُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْبَلَاءَ وَ بِأُولَئِكَ یُدِیلُ اللَّهُ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَ بِأُولَئِكَ یُنَزِّلُ اللَّهُ الْغَیْثَ مِنَ السَّمَاءِ فَوَ اللَّهِ لَهَؤُلَاءِ فِی قُرَّاءِ الْقُرْآنِ أَعَزُّ مِنَ الْكِبْرِیتِ الْأَحْمَرِ  بحارالأنوار ج : 89 ص : 178 یَابَنىِ إِسْرَ ءِیلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتىِ‏َ الَّتىِ أَنْعَمْتُ عَلَیْكمُ‏ْ وَ أَنىّ‏ِ فَضَّلْتُكمُ‏ْ عَلىَ الْعَالَمِینَ(122)

وَ اتَّقُواْ یَوْمًا لَّا تجَْزِى نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَیًْا وَ لَا یُقْبَلُ مِنهَْا عَدْلٌ وَ لَا تَنفَعُهَا شَفَاعَةٌ وَ لَا هُمْ یُنصَرُونَ(123)

 ......................................................

آیه 124 سوره بقره :

وَ إِذِ ابْتَلىَ إِبْرَاهِمَ رَبُّهُ بِكلَِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ  قَالَ إِنىّ‏ِ جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا  قَالَ وَ مِن ذُرِّیَّتىِ  قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِى الظَّالِمِینَ(124)

نكته اول : این اتفاق مربوط به اواخر عمر حضرت ابراهیم علیه السلام است.

نكته دوم : این اماما همان امامى است كه در آیه 72 و 73 سوره انبیاء آمده است : وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ نَافِلَةً  وَ كلاًُّ جَعَلْنَا صَلِحِینَ(72)

وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَ أَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیرَْاتِ وَ إِقَامَ الصَّلَوةِ وَ إِیتَاءَ الزَّكَوةِ  وَ كاَنُواْ لَنَا عَبِدِینَ(73)

أن هذه الهدایة المجعولة من شئون الإمامة لیست هی بمعنى إراءة الطریق لأن الله سبحانه جعل إبراهیم ع إماما بعد ما جعله نبیا- كما أوضحناه فی تفسیر قوله: «إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» فیما تقدم- و لا تنفك النبوة عن الهدایة بمعنى إراءة الطریق فلا یبقى للإمامة إلا الهدایة بمعنى الإیصال إلى المطلوب و هی نوع تصرف تكوینی فی النفوس بتسییرها فی سیر الكمال و نقلها من موقف معنوی إلى موقف آخر.

و إذ كانت تصرفا تكوینیا و عملا باطنیا فالمراد بالأمر الذی تكون به الهدایة لیس هو الأمر التشریعی الاعتباری بل ما یفسره فی قوله: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ فَسُبْحانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ:» یس: 83 فهو الفیوضات المعنویة و المقامات الباطنیة التی یهتدی إلیها المؤمنون بأعمالهم الصالحة و یتلبسون بها رحمة من ربهم.

و إذ كان الإمام یهدی بالأمر- و الباء للسببیة أو الآلة فهو متلبس به أولا و منه ینتشر فی الناس على اختلاف مقاماتهم فالإمام هو الرابط بین الناس و بین ربهم فی إعطاء الفیوضات الباطنیة و أخذها كما أن النبی رابط بین الناس و بین ربهم فی أخذ الفیوضات الظاهریة و هی الشرائع الإلهیة تنزل بالوحی على النبی و تنتشر منه و بتوسطه إلى الناس و فیهم، و الإمام دلیل هاد للنفوس إلى مقاماتها كما أن النبی دلیل یهدی الناس إلى الاعتقادات الحقة و الأعمال الصالحة، و ربما تجتمع النبوة و الإمامة كما فی إبراهیم و ابنیه.

در ذیل این آیه حتما به تفسیر من وحی القرآن هم مراجعه شود چرا که در آنجا با نظریه بالا که نظریه علامه طباطبائی است مخالفت شده است.

در اینکه آیا مقام امامان 12 گانه شیعه هم همین مقام است یا نه دلیل دیگری نیاز داریم.