تبلیغات
معرفی اسلام ناب، بدون حاشیه و به دور از تعصب - تفسیر ایات 109 تا 113 سوره بقره

توضیحاتى راجع به آیه 109 و 110 سوره بقره:

وَدَّ كَثِیرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِیمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَینَ‏َ لَهُمُ الْحَقُّ  فَاعْفُواْ وَ اصْفَحُواْ حَتىَ‏ یَأْتىِ‏َ اللَّهُ بِأَمْرِهِ  إِنَّ اللَّهَ عَلىَ‏ كُلّ‏ِ شىَ‏ْءٍ قَدِیرٌ(109)

وَ أَقِیمُواْ الصَّلَوةَ وَ ءَاتُواْ الزَّكَوةَ  وَ مَا تُقَدِّمُواْ لِأَنفُسِكمُ مِّنْ خَیرٍْ تجَِدُوهُ عِندَ اللَّهِ  إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ(110)

آیه 89 سوره نساء هم مثل همین آیه است چرا كه در آن آیه راجع به منافقین آمده است:وَدُّواْ لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُواْ فَتَكُونُونَ سَوَاء

در زمانه ما هم چنین موردى در موضوعات مختلف ممكن است مطرح باشد كه شخصى نسبت به دیگرى حسد ورزد چون میبیند كه آن شخص به حق رسیده است.مثلا من چون میبینم شما اكنون به فهم صحیحى راجع به فلان مساله رسیده اید به شما حسد میورزم و دوست دارم كه شما دوباره به همان نفهمى برگردید.

امام سجاد علیه السلام در دعای مکارم الاخلاق میفرمایند : و من حسد اهل البغى الموده.

این دو جمله از دعاى «مكارم‏الاخلاق» به خواست خدا موضوع سخنرانى امروز است. امام علیه‏السلام عرض مى‏كند: بار الها! حسد اهل معصیت و ستم را در مورد من به مودت و دوستى مبدل نما.در جمله‏ى اول دعاى امام (ع) دو كلمه آمده كه لازم است درباره‏ى آنها توضیح داده شود، یكى كلمه‏ى «حسد» است و آن دیگر، كلمه‏ى «بغى». راغب مى‏گوید: 

الحسد تمنى زوال نعمه من مستحق لها و ربما كان مع ذلك سعى فى ازالتها. 

حسد عبارت است از تمنى زوال نعمت از كسى كه استحقاق آن نعمت را دارد و چه بسا حسود، خود علاوه بر تمنى روانى، در زوال آن نعمت، سعى و كوشش مى‏نماید. 

اولین نكته‏اى كه در عبارت راغب باید مورد توجه قرار گیرد این است كه حسد در جایى به كار برده مى‏شود كه محسود شایسته‏ى نعمتى باشد كه در اختیار دارد. اگر كسى نعمتى را در دست دارد ولى شایسته و لایق آن نعمت نیست، تمنى زوال نعمت از دست او حسد خوانده نمى‏شود، مثلا اگر دو نفر در راس دو موسسه قرار دارند، یكى فنى و آن دیگر اقتصادى و هر دو از آن رشته‏ها كمترین اطلاع علمى و مهندسى ندارند، ولى در راس آن دو موسسه قرار گرفته‏اند، كارمندان از عدم صلاحیت آن دو رئیس همواره رنج مى‏برند و در دل تمنى دارند كه نعمت ریاست از دست آنان خارج شود و به اهلش محول گردد، نمى‏توان گفت كه تمنى كارمندان، حسد مذمومى است كه در روایات آمده، بلكه تحقق یافتن چنین تمنى، آن دو موسسه را از خطر نابودى مى‏رهاند و آن طور كه باید به دست افراد لایق به نفع جامعه اداره مى‏شود و كشور از آن دو موسسه بهره‏مند مى‏گردد. نعمتهایى كه در اختیار صاحبان نعمت است و موجب توجه بعضى از افراد مى‏شود بیش و كم در ضمیر آنان اثر مى‏گذارد. كسانى كه به خداوند و تعالیم اسلام ایمان واقعى دارند تمنى زوال نعمت از صاحب نعمت نمى‏نمایند، بلكه از خدا مى‏خواهند كه ایشان را نیز از چنین نعمتها برخوردار فرماید. اما منافقین و اشخاص فاقد ایمان واقعى حسد مى‏برند و در دل، تمنى زوال نعمت را مى‏نمایند و مى‏خواهند صاحب نعمت همانند آنها از نعمتى كه دارد محروم گردد. 

عن ابیعبدالله علیه‏السلام قال: ان المومن یغبط و لا یحسد و المنافق یحسد و لا یغبط. الكافی، ج‏2، ص: 307 

امام صادق (ع) فرموده است: مومن از مشاهده‏ى نعمت صاحب نعمت حسد نمى‏برد بلكه غبطه مى‏خورد و از خداوند همانند آن نعمت را تمنى مى‏نماید ولى منافق، غبطه نمى‏خورد بلكه حسد مى‏برد و در دل تمنى زوال نعمت صاحب نعمت را مى‏نماید. 

براى آنكه در جامعه اختلال و فساد پدید نیاید و حقد و كینه بین مردم شایع نشود، اولیاى گرامى اسلام به صاحبان نعمت توصیه نموده‏اند كه از تظاهر به دارا بودن نعمت بپرهیزند و به گونه‏اى عمل كنند كه احساسات دگران بر ضدشان تحریك نشود. 

عن على علیه‏السلام قال: استعینوا على حوائجكم بالكتمان فان كل ذى نعمه محسود.بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏74، ص: 153

على (ع) فرموده است: براى تهیه و تامین نیازهاى زندگى خود از كتمان و پنهان عمل كردن كمك بگیرید زیرا تمام صاحبان نعمت مورد حسد دگران‏اند. 

حسد بردن حسودان به صاحبان نعمت اغلب براى مال یا مقام صاحب نعمت است و امام سجاد (ع) نه ثروتى داشت كه مورد حسد تنگ‏نظران و حسودان واقع شود و نه داراى مقامى در دستگاه دولت بود تا حسد كسانى را كه فاقد قدرت و مقام‏اند برانگیزد. حسد افراد حاسد نسبت به امام سجاد (ع) از جهت كمالات واقعى، مقامات معنوى، و مراتب ایمان آن حضرت به ذات اقدس الهى بود. در نظر امام (ع) بالاترین ارزش براى انسانها ارتباط خالصانه با آفریدگار جهان است و او واجد این نعمت بزرگ بود، از این رو به هیچیك از شئون مادى و دنیوى اعتنا نداشت و این خود معنى زهد واقعى در اسلام است. 

زهرى یكى از افراد تحصیلكرده و عالم در عصر امام سجاد (ع) بود. از او پرسیدند: زاهدترین مردم در نظر تو كیست؟ گفت: حضرت على بن الحسین علیهماالسلام و براى سخن خود شاهدى ذكر نمود. گفت بین امام سجاد و محمد حنفیه عموى آن حضرت در مورد باغهایى كه على بن ابیطالب در حیات خود به دست خویش آباد كرده و آنها را صدقه‏ى جاریه قرار داده بود اختلافى وجود داشت. امام سجاد (ع) در سالى كه در مكه بود و ولید بن عبدالملك نیز در آن سال در مكه بود. كسى به امام سجاد عرض كرد: اگر مسئله‏ى اختلافات خود و محمد حنفیه را به خلیفه وقت مراجعه دهید او با واقع‏بینى به نفع شما حكم خواهد داد و اختلاف پایان مى‏یابد. امام سجاد (ع) در پاسخ پیشنهاد دهنده فرمود: 

ویحك! افى حرم الله اسال غیر الله عز و جل؟ انى آنف ان اسال الدنیا خالقها فكیف اسالها مخلوقا مثلى. و قال الزهرى: لا جرم ان الله عز و جل القى هیبته فى قلب الولید حتى حكم له على محمد بن الحنفیه.  بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏46، ص: 64

واى بر تو! آیا در حرم خداوند از غیر خدا درخواست نمایم؟ من ابا دارم در اینجا تمام دنیا را از آفریدگار حكیمش درخواست كنم چگونه ممكن است براى قطعه‏ى كوچكى از دنیا مخلوق ناتوانى همانند خودم را مورد درخواست قرار دهم؟ زهرى مى‏گوید: خداوند هیبت و عظمتى از آن حضرت در قلب ولید بن عبدالملك القا نمود و در نتیجه به نفع امام سجاد (ع) نظر داد. زهرى تحصیلكرده و عالم نمونه‏ى دگرى 

از مقام معنوى امام سجاد كه منشا حسد بعضى از افراد بود در پاسخ سوال كسى كه از او پرسید: آیا امام سجاد را ملاقات نموده‏اى؟ چنین گفت: 

نعم لقیته و ما لقیت احدا افضل منه و الله ما علمت له صدیقا فى السر و لا عدوا فى العلانیه. فقیل له: فكیف ذلك؟ قال: لانى لم ار احدا و ان كان یحبه الا و هو لشده معرفته بفضله یحسده، و لا رایت احدا و ان كان یبغضه الا و هو لشده مداراته له یداریه. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏46، ص: 64 

بلى او را ملاقات نموده‏ام و كسى را از او برتر ندیده‏ام. قسم به خدا من نه براى او دوستى را در پنهان یافتم و نه دشمنى را در آشكار. از او پرسیدند: اینكه مى‏گویى چگونه است؟ گفت: من ندیدم احدى هر چند دوستدار امام بود مگر آنكه بر اثر شدت معرفت به فضیلت حضرت بر وى حسد مى‏برد، من ندیدم احدى هر چند دشمن او بود مگر آنكه به علت شدت مداراى آن حضرت، در آشكار با مدارا به امام برخورد مى‏نمود. 

از آنچه معروض افتاد معنى «حسد» و «غبطه» توضیح داده شد و ضمنا روشن گردید كه حسد از بعضى از افراد حتى بعضى از دوستان آن حضرت نسبت به امام بر اثر دارا بودن ثروت و مال یا قدرت و مقامات دولتى نبوده، بلكه بر جنبه‏هاى معنوى و مقامات روحانى آن حضرت رشك مى‏بردند. در آغاز بحث، اشاره شد كه در این جمله از سخن امام علیه‏السلام علاوه بر كلمه‏ى «حسد» كلمه‏ى «بغى» هم آمده است. و آن كلمه نیز باید توضیح داده شود. امام در پیشگاه الهى عرض مى‏كند: 

و من حسد اهل البغى الموده. 

از خدا مى‏خواهد كه حسد مردمان ستمكار و اهل بغى را به مودت تبدیل نماید. حسد یك حالت روانى و یك تمنى درونى است. تا زمانى كه حسود براى تحقق بخشیدن به تمنى خویش دست به ظلم و ستم نزده و تعدى ننموده است براى شخص محسود خطرى ندارد، فقط حسود است كه خویشتن را دچار عذاب درونى ساخته و از تمنى كه در دل دارد و عملى نمى‏شود همواره رنج مى‏برد. خطر حسد براى محسود، موقعى است كه حسود بخواهد میل باطنى خویش را به گونه‏اى پیاده كند و نعمتى را كه در دست محسود است زایل نماید. در این موقع است كه حسود دچار گناه مى‏شود و محسود در معرض خطر قرار مى‏گیرد، و این مطلب در ضمن حدیثى از رسول گرامى آمده كه عینا در اینجا نقل مى‏شود: 

عن النبى صلى الله علیه و آله قال: ثلاث لا ینجو منهن احد: الظن و الطیره و الحسد و ساحدثكم بالمخرج من ذلك. اذا ظننت فلا تحقق و اذا تطیرت فامض و اذا حسدت فلا تبغ. مجموعة ورام(تنبیه الخواطر)، ج‏1، ص: 127 

رسول اكرم فرموده: سه چیز است كه همه گرفتار آن هستند: اول گمان بد، دوم فال بد، سوم حسد، و من به شما مى‏گویم چه كنى كه به عذاب آنها دچار نشوى: موقعى كه درباره‏ى كسى گمان بد بردى تفتیش و تحقیق مكن كه گمان بد در اختیارت نبوده و براى خود گمان بدون تحقیق كیفر نمى‏شوى، موقعى كه در چیزى یا براى كارى كه قصد انجام آن را داشتى فال بد زدند اعتنا مكن و به راه خود ادامه بده، وقتى درباره‏ى كسى حسد بردى دست به ظلم و ستم نزن و حسد اگر فقط حالت روانى و تمنى درونى باشد و بس مجازات ندارد. 

امام سجاد علیه‏السلام از حسد اهل بغى سخن مى‏گوید و از خدا مى‏خواهد كه دل حسودان ظالم را به دوستیش متمایل سازد، زیرا امام سجاد (ع) در افكار عمومى مسلمانان و همچنین در اندیشه و فكر زمامداران اموى آنقدر از نعمت تكریم و احترام برخوردار بود كه جاه‏طلبان ظالم به آن همه محبوبیت رشك مى‏بردند و چون اهل بغى و ستم بودند آرام نمى‏گرفتند و ممكن بود با افترا و تهمت، هتك و اهانت، آزار و اذیت، و خلاصه از هر راهى كه میسر باشد دست به ظلم و ستم بگشایند تا ارزش معنوى امام و عظمت روحانى آن حضرت را كاهش دهند یا به كلى از میان ببرند. 

براى آنكه شنوندگان محترم به ارزش روحانى امام و سبب حسادت اهل بغى هر چه بهتر و بیشتر توجه نمایند، در اینجا به طور شاهد دو مورد از نعمت محبوبیت امام (ع) ذكر مى‏شود: 

حج هشام بن عبدالملك فى زمن عبدالملك فطاف بالبیت فجهد الى الحجر لیستلمه فلم یقدر علیه فنصب له منبر و جلس علیه ینظر الى الناس و معه اهل الشام اذ اقبل على بن الحسین علیهماالسلام و علیه ازار و رداء من احسن الناس وجها و اطیبهم اریجا فطاف بالبیت فكلما بلغ الى الحجر تنحى له الناس حتى یستلمه. فقال رجل من اهل الشام: من هذا الذى قد هابه الناس هذه الهیبه؟ فقال هشام: لا اعرفه، مخافه ان یرغب فیه اهل الشام، و كان الفرزدق حاضرا فقال: لكنى اعرفه. قال الشامى: من هو یا ابا فراس؟ فقال الفرزدق: 

هذا الذى تعرف البطحاء وطاته 

و البیت یعرفه و الحل و الحرم  بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏46، ص: 125

هشام بن عبدالملك در زمان حیات پدرش خلیفه‏ى مقتدر وقت، براى حج بیت‏الله به مكه آمد، طواف بیت‏الله را انجام داد، كوشش كرد كه استلام حجر نماید ولى نتوانست زیرا مردم او را راه ندادند، گویى فشار مردم آنقدر شدید بود كه براى مصونیت هشام منبرى آوردند، او را روى منبر نشاندند، و طواف و استلام مردم را نگاه مى‏كرد و كسانى از اهل شام با او بودند و گرد منبرش حضور داشتند. در این میان حضرت على بن الحسین علیهماالسلام وارد مسجدالحرام شد. لباسى بلند بر تن داشت و عبایى بر دوش، صورتش از زیباترین صورتهاى مردم بود و بوى عطرش بسیار مطبوع. طواف خانه را آغاز نمود. وقتى به حجرالاسود رسید مردم دور شدند، راه دادند، تا حضرت استلام حجر نماید. در طوافهاى بعد هم مطلب به همین منوال بود و مردم براى آن حضرت راه باز مى‏كردند. یكى از شامیان كه در كنار منبر هشام بن عبدالملك بود از مشاهده‏ى این وضع به شگفت آمد، از هشام بن عبدالملك پرسید این كیست كه در نزد مردم اینقدر ابهت و عظمت دارد. هشام گفت: او را نمى‏شناسم، زیرا مى‏ترسید كه اگر آن حضرت را معرفى كند شامیان به او متمایل شوند و علاقه‏مند گردند. فرزدق شاعر در آنجا حاضر بود. وقتى هشام گفت «نمى‏شناسم» فرزدق گفت: من او را مى‏شناسم. شخص شامى گفت: اى ابافراس او كیست؟ فرزدق قصیده‏ى معروف خود را خواند كه در بیت اول گفته بود: «این مرد كسى است كه مكه او را مى‏شناسد، این مرد كسى است كه حرم خدا او را مى‏شناسد، این مرد كسى است كه تمام مردم از محل و محرم او را مى‏شناسند و هویت او بر همه مشهود است». 

این یك نمونه از نعمت محبوبیت امام سجاد (ع) نزد مسلمانان بود كه معروض افتاد. نمونه‏ى دیگر عظمتى است كه امام (ع) نزد خلیفه‏ى وقت داشت و او صریحا به زبان آورده است. 

عن الزهرى قال: دخلت مع على بن الحسین علیهما الصلوه و السلام على عبدالملك بن مروان. قال فاستعظم عبدالملك ما راى من اثر السجود بین عینى على بن الحسین علیهما السلام. فقال: یا ابا محمد! لقد بین علیك الاجتهاد و لقد سبق لك من الله الحسنى و انت بضعه من رسول الله صلى الله علیه و آله قریب النسب، و كید السبب و انك لذو فضل عظیم على اهل بیتك و ذوى عصرك و لقد اوتیت من الفضل و العلم و الدین و الورع ما لم یوته احد مثلك و لا قبلك الا من مضى من سلفك و اقبل یثنى علیه و یطریه، قال، فقال على بن الحسین (ع): كلما ذكرته و وصفته من فضل الله سبحانه و تاییده و توفیقه فاین شكره على ما انعم. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏46، ص: 57 

زهرى مى‏گوید: من در معیت امام سجاد (ع) به مجلس عبدالملك مروان رفتم. عبدالملك با مشاهده‏ى اثر سجود ما بین دو چشم امام حضرتش را در كمال بزرگى و عظمت تلقى نمود. عرض كرد: مجاهدات شما در پیشگاه الهى مشهود است و كارهاى نیكت نزد باریتعالى سابقه دارد. تو پاره‏ى تن رسول خدا هستى، از جهت نسب به پیمبر اكرم نزدیكى و از نظر سبب بسیار محكم و موثقى، شما فضیلت و برترى عظیمى بر اهل‏بیت خودت و بر مردم زمانت دارى، از مدارج فضیلت و علم و از مراتب دین و تقوى آنقدر بهره‏مندى كه احدى نه امروز و نه در گذشته واجد آن نبوده است، مگر پیشینیان و پدران بزرگوار خودت. خلاصه، عبدالملك از حضرت على بن الحسین 

علیهماالسلام بسیار تمجید نمود. زهرى مى‏گوید: امام سجاد (ع) فرمود: آنچه را كه گفتى و توصیف نمودى از فضل الهى و تایید و توفیق باریتعالى است، اما شكر این همه نعمت كجاست و چگونه مى‏توان این وظیفه‏ى بزرگ و سنگین را به درستى و شایستگى انجام داد؟ 

آن محبوبیت عظیم امام سجاد نزد مسلمانان و این همه تكریم و احترام از ناحیه‏ى خلیفه‏ى مقتدر زمان، امرى ساده و عادى نیست و قطعا در ضمیر دگران به طور متفاوت اثر مى‏گذارد. دوستان واقعى و شیعیان حقیقى امام در باطن از عظمت پیشواى خود بسیار مسرورند و براى خود از خداوند درخواست مى‏كنند، ولو به قدر یك صد هزارم، از آن نعمت خلوص و معنویت به آنان عطا فرماید. اما افراد عادى از مشاهده‏ى آن همه نعمت نسبت به امام (ع) حسد مى‏برند و در ضمیر خویش ناراحت و بى‏قرارند، اما به عمل ناروایى دست نمى‏زنند، ولى ستمكاران و اهل بغى از مشاهده‏ى آن همه نعمت خشمگین و ناراحت‏اند، نسبت به حضرت سجاد (ع) دشمنى و كینه مى‏ورزند و ممكن است عملا به افترا و تهمت یا هتك و اهانت متوسل شوند تا از محبوبیت و عظمت امام بكاهند. 

حضرت على بن الحسین علیهماالسلام در مقام دعا به پیشگاه الهى عرض مى‏كند: 

و من حسد اهل البغى الموده. 

پروردگارا! حسد اهل بغى و ستمكاران را درباره‏ام به دوستى و محبت تبدیل فرما و به لطف و كرمت از خطرات ناشى از آن مصون و محفوظم بدار. 

در عبارت دیگری از دعای مکارم الاخلاق آمده است اللهم اجعل ما یلقى الشیطان فى روعى من التمنى و التظنى و الحسد ذكرا لعظمتك و تفكرا فى قدرتك و تدبیرا على عدوك. 

سومین امرى كه در این قطعه از دعاى شریف «مكارم‏الاخلاق» آمده و امام سجاد (ع) آن را از القائات شیطانى خوانده «حسد» است. حسد از جمله‏ى خلقیات بسیار مذموم و ناپسند است و اولیاى دین، مسلمانان را اكیدا از آن برحذر داشته‏اند. در بعضى از روایات خاطرنشان گردیده كه حسد مى‏تواند ایمان شخص مومن را كه سرمایه‏ى سعادت دنیوى و اخروى اوست نابود نماید. 

عن ابى‏جعفر علیه‏السلام قال: ان الحسد لیاكل الایمان كما تاكل النار الحطب. الكافی، ج‏2، ص: 306 

امام باقر (ع) فرموده: بى‏گمان، حسد ایمان را مى‏خورد همانطور كه آتش هیزم را. 

حسد عبارت از این است كه انسانى نسبت به انسان دیگر بدخواه باشد از این جهت كه خداوند به وى نعمتى عطا فرموده و او از عطیه‏ى الهى رنج مى‏برد و در دل تمنا دارد موجباتى فراهم آید تا نعمت از صاحب نعمت سلب گردد و آنقدر به تمناى خویش علاقمند است كه از میان رفتن نعمت صاحب نعمت را براى خویشتن نعمت مى‏داند. 

عن على علیه‏السلام قال: الحاسد یرى ان زوال النعمه عمن یحسده نعمه علیه. تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص: 301

على (ع) فرموده: حسود از نعمتى كه محسود در اختیار دارد آنقدر ناراحت است كه زوال نعمت او را براى خود نعمتى به حساب مى‏آورد. 

حسود در واقع دشمن نعمت است نه دشمن صاحب نعمت. او از خداوند و تقسیم عطیه‏اش ناراضى و خشمگین است، نه از شخص محسود منهاى نعمت. بدون تردید این طرز تفكر جسورانه اسائه‏ى ادب و بى‏احترامى به مقام شامخ آفریدگار حكیم است. 

عن زكریا علیه‏السلام قال: قال الله تعالى: و الحاسد عدو لنعمتى متسخط لقضائى غیر راض لقسمتى التى قسمت بین عبادى. 

از حضرت زكریا (ع) است كه خداوند فرموده: حسود به نعمت من دشمن است، از قضاى من خشمگین است، و از تقسیمى كه من بین بندگانم نموده‏ام ناراضى است. 

روایت بالا در اصول کافی به این صورت آمده است :

یُونُسُ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِمُوسَى بْنِ عِمْرَانَ ع یَا ابْنَ عِمْرَانَ لَا تَحْسُدَنَّ النَّاسَ عَلَى مَا آتَیْتُهُمْ مِنْ فَضْلِی وَ لَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلَى ذَلِكَ وَ لَا تُتْبِعْهُ نَفْسَكَ فَإِنَّ الْحَاسِدَ سَاخِطٌ لِنِعَمِی صَادٌّ لِقَسْمِیَ الَّذِی قَسَمْتُ بَیْنَ عِبَادِی وَ مَنْ یَكُ كَذَلِكَ فَلَسْتُ مِنْهُ وَ لَیْسَ مِنِّی               الكافی، ج‏2، ص: 307

حسود بر اثر افكار نامتعادل خود، نظام حكیمانه‏ى جهان را با بدبینى مى‏نگرد، از نعمتى كه صاحب نعمت در اختیار دارد رنج مى‏برد و همواره دردمند و معذب است. جالب آنكه حسود با نارضایى درونى خویش نمى‏تواند نعمت صاحب نعمت را از میان ببرد ولى مى‏تواند با سخنان بیجا و حركات ناموزون خود كه در پاره‏اى از مواقع به طور ناآگاه مرتكب مى‏شود و منشاء آن حسد درونى اوست، خویشتن را رسوا و مفتضح نماید. 

عن ابى عبدالله علیه‏السلام قال: لما هبط نوح من السفینه اتاه ابلیس فقال: ما فى الارض رجل اعظم منه على منك. دعوت الله على هولاء الفساق فارحتنى منهم الا اعلمك خصلتین؟ ایاك و الحسد فهو الذى فعل بى و ایاك و الحرص فهو الذى فعل بآدم. روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج‏2، ص: 423 

امام صادق (ع) فرمود: وقتى نوح از كشتى پیاده شد شیطان نزد او آمد و گفت: در زمین مردى عظیمتر از تو نزد من نیست. درباره‏ى این گناهكاران نفرین كردى و مرا از آنان راحت نمودى. آیا دو خصلت را به تو نیاموزم؟ بپرهیز از حسد كه آن خلق بد، مرا به این روز انداخت، و بپرهیز از حرص كه با آدم آنچنان عمل نمود. 

امام زین‏العابدین (ع) در سومین قسمت این قطعه از دعاى شریف «مكارم‏الاخلاق» موضوع بحث سخنرانى امروز از حسد نام برده و آن را از القائات شیطانى خوانده است. براى آنكه از عوارض 

زیانبار و خطرات ناشى از آن مصون بماند از پیشگاه خداوند مى‏خواهد آن حسد را به گونه‏اى قرار ده كه در راه برانداختن دشمن خودت به كار برده شود، در واقع مى‏توان عبارت امام سجاد را در قسمت آخر دعا به این صورت ذكر كرد: 

اللهم اجعل ما یلقى الشیطان فى روعى من الحسد تدبیرا على عدوك. 

بار الها! تدبیر و مآل‏اندیشى به زیان دشمن خودت را جایگزین حسدى قرار ده كه شیطان در ضمیرم القا نموده است. 

نتیجه آنكه شخص باایمان موظف است دل را از حسد پاك نگاه دارد، بدخواه مردم نباشد، و خویشتن را به این خلق ناپسند آلوده ننماید. اگر به فرض چنین حالتى در كسى پدید آمد و دلش به اندیشه‏ى زوال نعمت صاحب نعمت گرایش یافت آن تمنا را متوجه دشمنان خداوند نماید، تدبیرى بیندیشد، نقشه‏اى طرح كند تا در عرصه‏ى جنگ یا در محیط عادى از ابوجهل‏صفتان و دشمنان پابرجاى دین خدا، كه بدبختانه در هر عصر و زمان بوده و هستند سلب نعمت شود و آنان نتوانند به آیین الهى آسیب برسانند و سد راه حق و حقیقت شوند، و چون این تمنا منزه از پلیدى و بدخواهى است به حساب اخلاق مذموم نمى‏آید بلكه شایسته‏ى پاداش الهى است زیرا هدفش اعلاى حق است، اگر نتوانست تمناى درونى خود را در زوال نعمت متوجه دشمنان خدا نماید و همچنان در اندیشه‏ى بدخواهى برادران خود بود باید بداند كه در پرتگاه سقوط قرار گرفته و لازم است همواره متوجه باشد كه بدخواهیش از حد اندیشه تجاوز نكند و كوچكترین رنگ عمل به خود نگیرد زیرا حسد تا وقتى كه در ضمیر حسود زندانى است، مجازات ندارد اما اگر به فكر افتاد كه براى سلب نعمت از محسود 

اقدام عملى نماید، مورد تعدى و تجاوزش قرار دهد، و به مال و جان وى آسیب برساند، باید بداند هر قدمى كه در این مسیر برمى‏دارد راه تباهى و فساد را مى‏پیماید.

 .......................................

آیات 111 تا 113 سوره بقره :

وَ قَالُواْ لَن یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَن كاَنَ هُودًا أَوْ نَصَارَى‏  تِلْكَ أَمَانِیُّهُمْ  قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ(111)

بَلىَ‏ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ محُْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَا هُمْ یحَْزَنُونَ(112)

وَ قَالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصَارَى‏ عَلىَ‏ شىَ‏ْءٍ وَ قَالَتِ النَّصَارَى‏ لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلىَ‏ شىَ‏ْءٍ وَ هُمْ یَتْلُونَ الْكِتَابَ  كَذَالِكَ قَالَ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ  فَاللَّهُ یحَْكُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَمَةِ فِیمَا كاَنُواْ فِیهِ یخَْتَلِفُونَ(113)

از این آیات میتوان نكات اخلاقى بسیار مهمى را برداشت كرد كه در زیر به آنها اشاره میشود.

1-نمیتوان براى كسانى كه به بهشت میروند مصداق بارزى مشخص كرد و گفت فقط این گروه به بهشت میروند و هر كس مخالف با این گروه باشد جهنمى است بلكه باید مفهوم بیان كرد و مفهوم هم در آیه 112 بیان شده است.شبیه این مفهوم در آیه 62 سوره بقره آمده است.در آنجا میفرماید : إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ الَّذِینَ هَادُواْ وَ النَّصَرَى‏ وَ الصَّبِِینَ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَ لَا خَوْفٌ عَلَیهِْمْ وَ لَا هُمْ یحَْزَنُونَ(62)

2-هرچیزى را به خصوص در مسائل اعتقادى باید با دلیل قبول كرد و چیزی که دلیل ندارد نباید در زمره اعتقادات انسان قرار گیرد.

3-توهین به گروه مخالف یك كار غیر اخلاقى است و باید از آن پرهیز شود.مثلا آقاى صادقى با قاطعیت میگوید لیس الفقهاء على شى‏ء یا بعضی از فقهاء میگویند لیس الصادقی علی شیء.گاهی دو گروه مخالف در برابر هم قرار میگیرند و مثل همین جمله را به هم میگویند در حالی که هر دو جزو (هُمْ یَتْلُونَ الْكِتَابَ)هستند.

4-گاهى اوقات افراد صاحب علم عملشان مثل افراد بى علم است و این خیلی بد است که یک عاملی عمل افراد جاهل را انجام دهد.

5-تعصبات را باید كنار گذاشت.

توضیحات نکته پنجم :

روایاتی راجع به تعصب :

من كان فى قلبه حبة من خردل من عصبیة بعثه اللَّه یوم القیامة مع اعراب الجاهلیة:

" كسى كه در قلبش به اندازه دانه خردلى عصبیت باشد خداوند روز قیامت او را با اعراب جاهلیت محشور مى‏كند" «اصول كافى».

و در حدیث دیگرى از امام صادق ع مى‏خوانیم:

من تعصب او تعصب له فقد خلع ربقة الایمان من عنقه:

" كسى كه تعصب به خرج دهد یا براى او تعصب داشته باشند پیوند ایمان را از گردن خویش برداشته است" «اصول ك�%A