تبلیغات
معرفی اسلام ناب، بدون حاشیه و به دور از تعصب - بحث سوء الظن (به زبان عربی)

بدگمانى :

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم(حجرات-12)

در این آیه نخست مى‏فرماید:" اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! از بسیارى از گمانها بپرهیزید، چرا كه بعضى از گمانها گناه است"! (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ).

منظور از" كَثِیراً مِنَ الظَّنِّ" گمانهاى بد است كه نسبت به گمانهاى خوب در میان مردم بیشتر است لذا از آن تعبیر به كثیر شده و گرنه" حسن ظن و گمان خیر" نه تنها ممنوع نیست بلكه مستحسن است، چنان كه قرآن مجید در آیه 12 سوره نور مى‏فرماید: لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً:

" چرا هنگامى كه آن نسبت ناروا را شنیدید مردان و زنان با ایمان نسبت به خود (و كسى كه همچون خود آنها بود) گمان خیر نبردند"؟! قابل توجه اینكه: نهى از" كثیرى" از گمانها شده، ولى در مقام تعلیل مى‏گوید زیرا" بعضى" از گمانها گناه است این تفاوت تعبیر ممكن است از این جهت باشد كه گمانهاى بد بعضى مطابق واقع است، و بعضى مخالف واقع، آنكه مخالف واقع است مسلما گناه است، و لذا تعبیر به" إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ" شده است، بنا بر این وجود همین گناه كافى است كه از همه بپرهیزد.

در اینجا این سؤال مطرح مى‏شود كه گمان بد و خوب غالبا اختیارى نیست، یعنى بر اثر یك سلسله مقدمات كه از اختیار انسان بیرون است در ذهن منعكس مى‏شود، بنا بر این چگونه مى‏شود از آن نهى كرد؟! 1- منظور از این نهى، نهى از ترتیب آثار است، یعنى هر گاه گمان بدى نسبت به مسلمانى در ذهن شما پیدا شد، در عمل كوچكترین اعتنایى به آن نكنید، طرز رفتار خود را دگرگون نسازید، و مناسبات خود را با طرف تغییر ندهید، بنا بر این آنچه گناه است ترتیب اثر دادن به گمان بد مى‏باشد.

لذا در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام ص مى‏خوانیم:

ثلاث فى المؤمن لا یستحسن، و له منهن مخرج، فمخرجه من سوء الظن ان لا یحققه:

" سه چیز است كه وجود آن در مؤمن پسندیده نیست، و راه فرار دارد، از جمله سوء ظن است كه راه فرارش این است كه به آن جامه عمل نپوشاند" «محجة البیضاء" جلد 5 صفحه 269».

2- انسان مى‏تواند با تفكر روى مسائل مختلفى، گمان بد را در بسیارى از موارد از خود دور سازد، به این ترتیب كه در راههاى حمل بر صحت بیندیشد و احتمالات صحیحى را كه در مورد آن عمل وجود دارد در ذهن خود مجسم سازد و تدریجا بر گمان بد غلبه كند. بنا بر این گمان بد چیزى نیست كه همیشه از اختیار آدمى بیرون باشد.

لذا در روایات دستور داده شده كه اعمال برادرت را بر نیكوترین وجه ممكن حمل كن، تا دلیلى بر خلاف آن قائم شود، و هرگز نسبت به سخنى كه از برادر مسلمانت صادر شده گمان بد مبر، ما دام كه مى‏توانى محمل نیكى براى آن بیابى، قال أمیر المؤمنین ع:

ضع امر اخیك على احسنه حتى یاتیك ما یقلبك منه. و لا تظنن بكلمة خرجت من اخیك سوء و انت تجد لها فى الخیر محملا «" اصول كافى" جلد 2 باب التهمة و سوء الظن حدیث 3- شبیه همین معنى در" نهج البلاغة" با تفاوت مختصرى آمده است (كلمات قصار كلمه 360).».

تعبیرات آیات فوق و روایات اسلامى نشان مى‏دهد كه آبرو و حیثیت افراد همچون مال و جان آنها است، بلكه از بعضى جهات مهمتر است! اسلام مى‏خواهد در جامعه اسلامى امنیت كامل حكمفرما باشد نه تنها مردم در عمل و با دست به یكدیگر هجوم نكنند، بلكه از نظر زبان مردم، و از آن بالاتر از نظر اندیشه و فكر آنان نیز در امان باشند، و هر كس احساس كند كه دیگرى حتى در منطقه افكار خود تیرهاى تهمت را به سوى او نشانه‏گیرى نمى‏كند، و این امنیتى است در بالاترین سطح كه جز در یك جامعه مذهبى و مؤمن امكان پذیر نیست.

پیغمبر گرامى ص در حدیثى مى‏فرماید:

ان اللَّه حرم من المسلم دمه و ماله و عرضه، و ان یظن به السوء:

" خداوند خون و مال و آبروى مسلمان را بر دیگران حرام كرده، و همچنین گمان بد در باره او بردن" «" المحجة البیضاء" جلد 5 صفحه 268».

گمان بد نه تنها به طرف مقابل و حیثیت او لطمه وارد مى‏كند، بلكه براى صاحب آن نیز بلائى است بزرگ زیرا سبب مى‏شود كه او را از همكارى با مردم و تعاون اجتماعى بر كنار كند، و دنیایى وحشتناك آكنده از غربت و انزوا فراهم سازد، چنان كه در حدیثى از أمیر مؤمنان على ع آمده است:

من لم یحسن ظنه استوحش من كل احد:

" كسى كه گمان بد داشته باشد از همه كس مى‏ترسد و وحشت دارد"! «" غرر الحكم" صفحه 697».

به تعبیر دیگر: چیزى كه زندگى انسان را از حیوانات جدا مى‏كند، و به آن رونق و حركت و تكامل مى‏بخشد، روح تعاون و همكارى دسته جمعى است، و این در صورتى امكان پذیر است كه اعتماد و خوشبینى بر مردم حاكم باشد، در حالى كه سوء ظن پایه‏هاى این اعتماد را در هم مى‏كوبد، پیوندهاى تعاون را از بین مى‏برد و روح اجتماعى را تضعیف مى‏كند.

نه تنها سوء ظن كه مساله تجسس و غیبت نیز چنین است.

افراد بدبین از همه چیز مى‏ترسند، و از همه كس وحشت دارند، و نگرانى جانكاهى دائما بر روح آنها مستولى است، نه مى‏توانند یار و مونسى غمخوار پیدا كنند، و نه شریك و همكارى براى فعالیتهاى اجتماعى، و نه یار و یاورى براى روز درماندگى.

توجه به این نكته نیز لازم است كه منظور از" ظن" در اینجا گمانهاى بى دلیل است بنا بر این در مواردى كه گمان متكى به دلیل یعنى ظن معتبر باشد از این حكم مستثنى است مانند گمانى كه از شهادت دو نفر عادل حاصل مى‏شود.

                                   تفسیر نمونه، ج‏22، ص: 181

 [مقصود از" اجتناب از ظن" و مفاد قید" كثیرا" در آیه:" یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیراً مِنَ الظَّنِّ ..."]

" یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ..."

مراد از ظنى كه در این آیه مسلمین مامور به اجتناب از آن شده‏اند، ظن سوء است، و گر نه ظن خیر كه بسیار خوب است، و به آن سفارش هم شده، هم چنان كه از آیه" لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً" «چرا مؤمنین و مؤمنات وقتى تهمت‏ها را مى‏شنوند به یكدیگر حسن ظن نمى‏ورزند. سوره نور، آیه 12» هم استفاده مى‏شود.

و مراد از" اجتناب از ظن" اجتناب از خود ظن نیست، چون ظن، خود نوعى ادراك نفسانى است، و در دل باز است، ناگهان ظنى در آن وارد مى‏شود و آدمى نمى‏تواند براى نفس و دل خود درى بسازد، تا از ورود ظن بد جلوگیرى كند، پس نهى كردن از خود ظن صحیح نیست. بله، مگر آنكه از پاره‏اى مقدمات اختیارى آن نهى كند. پس منظور آیه مورد بحث نهى از پذیرفتن ظن بد است، مى‏خواهد بفرماید: اگر در باره كسى ظن بدى به دلت وارد شد آن را نپذیر و به آن ترتیب اثر مده.

و بنا بر این، پس اینكه فرمود بعضى از ظن‏ها گناه است، باز خود ظن را نمى‏گوید، (چون ظن به تنهایى چه خوبش و چه بدش گناه نیست، براى اینكه گفتیم اختیارى نیست)، بلكه ترتیب اثر دادن به آن است كه در بعضى موارد گناه است، (مثل اینكه نزد تو از كسى بدگویى كنند، و تو دچار سوء ظن به او شوى و این سوء ظن را بپذیرى، و در مقام ترتیب اثر دادن بر آمده او را توهین كنى، و یا همان نسبت را كه شنیده‏اى به او بدهى و یا اثر عملى دیگرى بر مظنه‏ات بار كنى كه همه اینها آثارى است بد و گناه و حرام).

و مراد از اینكه فرمود" كَثِیراً مِنَ الظَّنِّ" با در نظر گرفتن اینكه كلمه" كثیرا" را نكره آورده، تا دلالت كند بر اینكه ظن گناه فى نفسه زیاد است، نه با مقایسه با سایر مصادیق ظن كه همان بعض ظنى است كه فرموده گناه است- پس ظن گناه فى نفسه زیاد است، هر چند كه بعضى، از مطلق ظن است، و نسبت به مطلق ظن اندك است.

ممكن هم هست كه مراد اعم از خصوص ظن گناه باشد، مثلا خواسته باشد بفرماید از بسیارى از مظنه‏ها اجتناب كنید، چه آنهایى كه مى‏دانید گناه است، و چه آنهایى كه نمى‏دانید تا در نتیجه یقین كنید كه از ظن گناه اجتناب كرده‏اید، كه در این صورت امر به اجتناب از بسیارى از ظن‏ها، امرى احتیاطى خواهد بود، (مثل اینكه بگوییم از مالهایى كه نمى‏دانى حلال است اجتناب كن، چه از آنهایى كه مى‏دانى حرام است، و چه از آنها كه نمى‏دانى حرام است یا حلال، تا در نتیجه یقین كنى كه از مال حرام دورى جسته‏اى).

                        ترجمه المیزان، ج‏18، ص: 483

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ (12)

 [فی قوله تعالى یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ‏] لأن الظن هو السبب فیما تقدم و علیه تبنى القبائح، و منه یظهر العدو المكاشح و القائل إذا أوقف أموره على الیقین فقلما یتیقن فی أحد عیبا فیلمزه به، فإن الفعل فی الصورة قد یكون قبیحا و فی نفس الأمر لا یكون كذلك، لجواز أن یكون فاعله ساهیا أو یكون الرائی مخطئا، و قوله كَثِیراً إخراج للظنون التی علیها تبنى الخیرات‏

قال النبی صلى اللّه علیه و سلم: «ظنوا بالمؤمن خیرا»

و بالجملة كل أمر لا یكون بناؤه على الیقین، فالظن فیه غیر مجتنب مثاله حكم الحاكم على قول الشهود و براءة الذمة عند عدم الشهود إلى غیر ذلك فقوله اجْتَنِبُوا كَثِیراً و قوله تعالى: إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ إشارة إلى الأخذ بالأحوط كما أن الطریق المخوفة لا یتفق كل مرة فیه قاطع طریق، لكنك لا تسلك لاتفاق ذلك فیه مرة و مرتین، إلا إذا تعین فتسلكه مع رفقة كذلك الظن ینبغی بعد اجتهاد تام و وثوق بالغ.

                   مفاتیح الغیب، ج‏28، ص: 110

 إن الظن السوء بین المؤمنین مع بعض یجانب روح الأخوة الإیمانیة، ما یترتب علیه الآثار السوء، دون واقع الإدراك النفسانی المجرد المفاجئ للإنسان دون اختیار، اللهم إلا إذا استطاع ترویض نفسه على ترك هكذا إدراك سوء أیضا، أن یعیش الظنّ الخیر، إذا غلب الخیر على المؤمنین، أو اللّاظن لا خیرا و لا شرا إذا غلب الفساد، كل ذلك توقیا عما یتوقع من الوقوع فی الإثم، ضابطة وقائیة لكرامة المؤمنین مع بعض: ترك الظن السوء قدر الإمكان، اللهم إلا قلیلا یملك فیه دلیلا قاطعا، لكنه لا یملّك التجسس عنه بغیة التأكد منه، أو إذا تأكد أن یفشیه: «وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً ..» فالتجسس التتبع عن مساوئ المؤمنین محرم، و التجسس التتبع عن محاسنهم هو قضیة الایمان.

فذلك سیاج آخر فوق المسبقة، حول حرمات المؤمنین، یتخطى الواقع الخارجی من المعاملة السوء، الى المشاعر و الظنون تنظیفا لها و تنزیها عن أن یظن بالمؤمنین سوء، و ما أروح الحیاة فی مجتمع بری‏ء من الظنون، طمأنینة لا تتعكر بقلق، فلا یؤخذ- إذا- مؤمن بظنة، و لا یحاكم بریبة.

تلك الروح النظیفة العالیة هی نبراسة الحیاة الایمانیة، و هی متراسة النكبات اللّاإیمانیة، و على حد

المروی عن إمام المتقین علی علیه السّلام: «ضع أمر أخیك على أحسنه حتى یأتیك ما یقلبك منه و لا تظنن بكلمة خرجت من أخیك سوءا و أنت تجد لها فی الخیر محملا» «1»

و ذلك «إذا استولى الصلاح على الزمان و أهله ثم أساء رجل الظن برجل لم یظهر منه حوبة فقد ظلم، و إذا استولى الفساد على الزمان و أهله ثم أحسن رجل الظن برجل فقد غرر» «2»

بل یترك هنا لك الظن سوءا و حسنا، دون أن تنفصم ضابطة الآیة «اجْتَنِبُوا كَثِیراً مِنَ الظَّنِّ» غلب‏

-----------------------

 (1). اصول الكافی باسناده عن الحسین بن مختار عن أبی عبد اللّه (ع) قال قال امیر المؤمنین (ع): ..

 (2) السید الشریف الرضی فی نهج البلاغة عن امیر المؤمنین علی علیه السلام: ..

-----------------------

الصلاح أم غلب الفساد، و لكن عند غلب الصلاح علینا أن نحسن الظن، لا أن لا نسی‏ء فقط «لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً وَ قالُوا هذا إِفْكٌ مُبِینٌ» (24: 12).

إن واقع السوء، و فی مجتمع یغلب علیه الصلاح، إنه شبهة غیر محصورة، فلتترك هذه الشبهة مخافة الوقوع فی الإثم «إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ».

و ترى إذا كان البعض إثما دون الكثیر، فلما ذا یجتنب الكثیر، علّه لأن الإثم ما یبطئ عن الثواب الصواب، فیدفع إلى غیر الصواب، إما تهمة و إصابة بری‏ء فوا ویلاه، أو فضح مسی‏ء فإشاعة فاحشة، فلأن الكثیر من الظن السوء یدفع إلى البعض الإثم، یمنع هذا الكثیر حیطة على ذلك القلیل، فإن عرض المؤمن عظیم كثیر.

أو إذا كان الكثیر الممنوع من الظن ما یرتب علیه الآثار، فبعضه إثم فی ترتیب الآثار، لأنه قد یصادف بریئا عن الأوزار، و لكنما الاول أولى أو هو الحق، لأن الظن السوء باختیار سوء أیا كان، و لان بعضه إثم فلیترك كله وقایة و حیطة على حرمات المؤمنین، و إن ما یرتب علیه الآثار كله اثم یبطئ عن الصواب، صادف بریئا أو غیر بری‏ء، لأن فضح المسی‏ء حرام: ف «اجْتَنِبُوا كَثِیراً مِنَ الظَّنِّ» نفسانیا «إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ» واقعیا- حیث یبطئ عن الصواب و الثواب بالنسبة للمؤمنین المظنون بهم، و عجلة الحیاة الإیمانیة یجب أن تكون دائم الحراك سریعا فی الخیر بین المؤمنین، فلیجتنب ما یبطئها أو یوقفها من الظن السوء مخافة البوار: «.. وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ كُنْتُمْ قَوْماً بُوراً» (48: 12).

و ترى ان اجتناب الظن القلیل الباقی بعد الكثیر لیس واجبا كالكثیر؟ كلا لأنه الظن المسنود إلى قاطع البرهان، فمجانبته إذا خلاف البدیهة، لا تمكن حتى تجب، و انما الواجب فیه، الحفاظ على الأعراض، إعراضا عن إفشاء ما ثبت  من سوء أو التلمیح به، اللهم إلّا فیما یجب أو یجوز من شهادة أو نصح أم ماذا.

إذا فواجب الاجتناب عن كثیر من الظن حمى عن الوقوع فی الإثم أحیانا، مع ما فیه من تنظیف المشاعر عن الظنون السیئة، ثم للقلیل الباقی حكمه، كل حسب المصلحة الجماعیة قضیة الإیمان.

                        الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج‏27، ص: 247

ثم خاطبهم ایضاً فقال (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا) أی صدقوا بوحدانیته (اجْتَنِبُوا كَثِیراً مِنَ الظَّنِّ) و إنما قال (كثیراً) لان فی جملته ما یجب العمل علیه، و لا یجوز مخالفته، و قوله (إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ) فالظن الذی یكون إثما إنما هو ما یفعله صاحبه و له طریق إلى العلم بدلا منه مما یعمل علیه، فهذا ظن محرم لا یجوز فعله، فأما ما لا سبیل له إلى دفعه بالعلم بدلا منه، فلیس بإثم، فلذلك كان بعض الظن أثم، دون جمیعه، و الظن المحمود قد بینه اللَّه و دل علیه فی قوله (لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً) «1» و قیل: یلزم المؤمن أن یحسن الظن به و لا یسی‏ء الظن فی شی‏ء یجد له تأویلا جمیلا، و إن كان ظاهره القبیح. و متى فعل ذلك كان ظنه قبیحاً.

                                               التبیان فی تفسیر القرآن، ج‏9، ص: 349

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیراً مِنَ الظَّنِّ أی تباعدوا منه، و أصل اجتنبه كان على جانب منه ثم شاع فی التباعد اللازم له، و تنكیر كَثِیراً لیحتاط فی كل ظن و یتأمل حتى یعلم أنه من أی القبیل، فإن من الظن ما یباح اتباعه كالظن فی الأمور المعاشیة، و منه ما یجب كالظن حیث لا قاطع فیه من العملیات كالواجبات الثابتة بغیر دلیل قطعی و حسن الظن باللّه عز و جل، و منه ما یحرم كالظن فی الإلهیات و النبوات و حیث یخالفه قاطع و ظن السوء بالمؤمنین،

ففی الحدیث «أن اللّه تعالى حرم من المسلم دمه و عرضه و أن یظن به ظن السوء»

و عن عائشة مرفوعا من أسماء بأخیه الظن فقد أساء بربه الظن إن اللّه تعالى یقول: اجْتَنِبُوا كَثِیراً مِنَ الظَّنِّ و یشترط فی حرمة هذا أن یكون المظنون به ممن شوهد منه التستر و الصلاح و أونست منه الأمانة، و أما من یتعاطى الریب و المجاهرة بالخبائث كالدخول و الخروج إلى حانات الخمر و صحبة الغوانی الفاجرات و إدمان النظر إلى المرد فلا یحرم ظن السوء فیه و إن كان الظان لم یره یشرب الخمر و لا یزنی و لا یعبث بالشباب. أخرج البیهقی فی شعب الإیمان عن سعید بن المسیب قال: كتب إلی بعض اخوانی من أصحاب رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلّم أن ضع أمر أخیك على أحسنه ما لم یأتك ما یغلبك، و لا تظنن بكلمة خرجت من امرئ مسلم شرا و أنت تجد لها فی الخیر محملا، و من عرض نفسه للتهم فلا یلومن إلا نفسه، و من كتم سره كانت الخیرة فی یده، و ما كافیت من عصى اللّه تعالى فیك بمثل أن تطیع اللّه تعالى فیه، و علیك بإخوان الصدق فكن فی اكتسابهم فإنهم زینة فی الرخاء و عدة عند عظیم البلاء و لا تهاون بالحلف فیهینك اللّه تعالى، و لا تسألن عما لم یكن حتى یكون و لا تضع حدیثك إلا عند من تشتهیه، و علیك بالصدق و إن قتلك، و اعتزل عدوك و احذر صدیقك إلا الأمین و لا أمین إلا من خشی اللّه تعالى، و شاور فی أمرك الذین یخشون ربهم بالغیب.

و عن الحسن كنا فی زمان الظن بالناس حرام و أنت الیوم فی زمان اعمل و اسكت و ظن بالناس ما شئت، و اعلم  أن ظن السوء إن كان اختیاریا فالأمر واضح، و إذا لم یكن اختیاریا فالمنهی عنه العمل بموجبه من احتقار المظنون به و تنقیصه و ذكره بما ظن فیه، و قد قیل نظیر ذلك فی الحسد على تقدیر كونه غیر اختیاری، و لا یضر العمل بموجبه بالنسبة إلى الظان نفسه كما إذا ظن بشخص أنه یرید به سوءا فتحفظ من أن یلحقه منه أذى على وجه لا یلحق ذلك الشخص به نقص، و هو محمل‏

خبر «إن من الحزم سوء الظن»

و

خبر الطبرانی «احترسوا من الناس بسوء الظن»

، و قیل:

المنهی عنه الاسترسال معه و ترك إزالته بنحو تأویل سببه من خبر و نحوه، و إلا فالأمر الغیر الاختیاری نفسه لا یكون مورد التكلیف، و

فی الحدیث «قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلّم: ثلاث لازمات أمتی الطیرة و الحسد و سوء الظن فقال رجل: ما یذهبهن یا رسول اللّه ممن هن فیه؟ قال: إذا حسدت فاستغفر اللّه و إذا ظننت فلا تحقق و إذا تطیرت فامض»

أخرجه الطبرانی عن حارثة بن النعمان إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ تعلیل بالأمر بالاجتناب أو لموجبه بطریق الاستئناف التحقیقی، و الإثم الذنب الذی یستحق العقوبة علیه، و منه قیل لعقوبته الأثام فعال منه كالنكال، قال الشاعر:

         لقد فعلت هذی النوى بی فعلة             أصاب النوى قبل الممات أثامها

 و الهمزة فیه على ما قال الزمخشری بدل من الواو كأنه یثم الأعمال أی یكسرها لكونه یضربها فی الجملة و إن لم یحبطها قطعا: و تعقب بأن الهمزة ملتزمة فی تصاریفه تقول: إثم یأثم فهو آثم و هذا إثم و تلك آثام، و إن أثم من باب علم، و وثم من باب ضرب، و إنه ذكره فی باب الهمزة فی الأساس، و الواوی متعد و هذا لازم.

                       روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج‏13، ص: 307

اجتناب الظن‏

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیراً مِنَ الظَّنِّ الذی یمثل حالة وجدانیة منفعلة برؤیة خالیة من الوضوح، متعلقة بحدث أو بشخص فی ما تثیره من انطباعات فكریة فی مجال التقییم، أو من أحكام عملیة فی مجال السلوك الواقعی، أو فی ساحة المسؤولیة، دون أن یكون هناك أساس یقینیٌّ یقطع الشك و یبتعد عن  الریب، إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ لأن كثیرا من الخواطر التی تخطر بالبال، أو التی تبدو على سطح الأحداث، أو تتحرك بها بعض المعطیات غیر الدقیقة أو غیر الموثوقة، لا تتناسب مع طبیعة واقع الحدث أو الشخص، لأن أیّة حالة غیر یقینیة، لا بد من أن تحمل الكثیر من الأخطاء و الأوهام التی لا ترجع إلى قاعدة صواب، مما یجعل الاعتماد علیها اعتمادا على الباطل، و هو خطیئة فی طبیعته أو فی آثاره، الأمر الذی یستلزم اجتناب كثیر من الظنون التی لا یعرف فیها وجه الحق، فی ما یتمیز به الحق عن الباطل، حتى لا یقع الناس فی الظنون الباطلة، و یبقى أن یلاحق الفكر الظنّ بالبحث و الاستقصاء للوصول إلى النتیجة الحاسمة التی تطلّ على الحقیقة.

و هذه القاعدة تضمن للمجتمع استقراره النفسی، عند ما یعیش أفراده الشعور بأنهم لا یواجهون الأحكام أو الانطباعات السلبیة البعیدة عن الدقّة من قبل الآخرین، و عند ما یتوخى المؤمنون الدقّة فی دراسة الحیثیات الموثوقة، فی ما یحكمون به على الناس أو ما یحملونه من انطباعات عنهم.

و قد جاء فی الأحادیث المأثورة التأكید على حمل المؤمن على الأحسن أمام ظنّ السوء، و ذلك للإیحاء بالجانب الإیجابی من شخصیته، بدلا من الاستغراق فی الجانب السلبی الذی یوحی بالاتهام أو الحكم بالسوء. و لعلنا نحتاج إلى التوضیح بأن ذلك لا یعنی الحكم على أساس الجانب الإیجابی الذی لا یقین فیه، بل المقصود توجیه النظر إلى الجانب الإیجابیّ كاحتمال معقول یمنع عن الحكم المرتكز على الظن، كما

ورد فی الحدیث المروی عن الإمام جعفر الصادق علیه السّلام فی ما رواه عن الإمام أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السّلام قال: «لا تظنَّنَّ بكلمة خرجت من أحد سوءا، و أنت تجد لها فی الخیر محتملا»

 «1»، مما یوحی بأن الاحتمال الواحد فی المائة لا بد من أن‏

------------------------

 (1) نهج البلاغة، ضبط نصّه: د. صبحی الصّالح، دار الكتاب اللّبنانی، بیروت- لبنان، 1982 م، قصار الحكم: 360، ص: 538.

------------------------

یوقف المؤمن عن الحكم بنسبة التسعة و التسعین بالمائة، فلعل الحق فی الواحد، و لكن لیس معنى ذلك أن یكون المؤمن ساذجا لا یحذر من الاحتمالات المضادة.

و ورد فی نهج البلاغة عن الإمام علی علیه السّلام: «إذا استولى الصلاح على الزمان و أهله، ثم أساء رجل الظَّنَّ برجل لم تظهر منه حوبة، فقد ظلم! و إذا استولى الفساد على الزمان و أهله، فأحسن رجل الظَّنَّ برجل، فقد غرَّر» «نهج البلاغة، قصار الحكم: 114، ص: 489».

                        تفسیر من وحی القرآن، ج‏21، ص: 151

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیراً مِنَ الظَّنِّ: اى آن كسها كه گرویده‏اید و اى شما كه گرویدگانید بیكسو شوید از بسیارى اندیشه و پنداشت إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ: زیرا كه برخى از اندیشه بزه است. سؤال: چون برخى از اندیشه و پنداشت بزه است چرا گفت كثیرا من الظّنّ نگفت بعضا من الظّنّ؟ جواب گوییم زیرا كه چون بعضى از ظن بزه است و تو بندانى كه بزه در كدام است از بسیارى حذر باید كرد تا از آنچه بزه است حذر كرده باشى، هم چنان كه اگر طبقى خرما پیش تو آرند و در بعضى از آن زهر بود و تو ندانى آن بعض كدام است از بسیارى حذر باید كرد تا ز آنچه زهر است حذر كرده باشى.

                             تفسیر سور آبادى، ج‏4، ص: 2402

 اهل ایمان اجتناب نمایند از گمان بد بردن بیكدیگر كه این نوع گمان فی نفسه زیاد بلكه از گمان خوب بیشتر تحقق پیدا میكند چون طبع بشر بشرّ مأنوس‏تر است از خیر و این خلق مفاسد بسیارى دارد كه در علم اخلاق ذكر شده و در بعضى از موارد كه منجرّ بانجام عمل ناشایسته‏ئى شود گناهى است كه موجب عقوبت میشود و آنرا اثم میخوانند والا گناه اخلاقى است كه مذموم است و بنظر حقیر حساب دارد ولى عقاب ندارد.

                 تفسیر روان جاوید، ج‏5، ص: 43

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیراً مِنَ الظَّنِّ ... مَیْتاً ... رَحِیمٌ یقول تعالى ذكره: یا أیها الذین صدقوا الله و رسوله، لا تقربوا كثیرا من الظن بالمؤمنین، و ذلك إن تظنوا بهم سوءا، فإن الظان غیر محق، و قال جل ثناؤه:

اجْتَنِبُوا كَثِیراً مِنَ الظَّنِّ و لم یقل: الظن كله، إذ كان قد أذن للمؤمنین أن یظن بعضهم ببعض الخیر، فقال: لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً وَ قالُوا هذا إِفْكٌ مُبِینٌ فأذن الله جل ثناؤه للمؤمنین أن یظن بعضهم ببعض الخیر و أن یقولوه، و إن لم یكونوا من قیله فیهم على یقین. و بنحو الذی قلنا فی معنى ذلك قال أهل التأویل. ذكر من قال ذلك: حدثنی علی، قال: ثنی أبو صالح، قال: ثنی معاویة، عن علی، عن ابن عباس، قوله: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیراً مِنَ الظَّنِّ الظن بالمؤمنین یقول: نهى الله المؤمن أن یظن بالمؤمن شرا. و قوله: إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ یقول: إن ظن المؤمن بالمؤمن الشر لا الخیر إثم، الظن بالمؤمنین لأن الله قد نهاه عنه، ففعل ما نهى الله عنه إثم.

                   جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏26، ص: 85

در كتاب الجدول آمده است :

البلاغة

1- التنكیر: فی قوله تعالى «كَثِیراً».

حیث أن مجیئه نكره یفید معنى البعضیة، و إن فی الظنون ما یجب أن یجتنب من تبیین لذلك و لا تعیین، لئلا یجترئ أحد على ظنّ إلا بعد نظر و تأمّل، و تمییز بین حقه و باطله، بأمارة بینة، مع استشعار للتقوى و الحذر و لو عرّف لكان الأمر باجتناب الظنّ منوطا بما یكثر منه دون ما یقل. و وجب أن یكون كل ظنّ متصف بالكثرة مجتنبا، و ما اتصف منه بالقلة مرخصا فی تظننه.

................................................................................