تبلیغات
معرفی اسلام ناب، بدون حاشیه و به دور از تعصب - شرح خطبه متقین نهج البلاغه 1

عَظُمَ الْخَالِقُ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِم

یکی از مهمترین چیزهائی که باید ما انجام دهیم شناخت خدا و شناخت عظمت خداست.این همه که از عظمت اهل بیت گفته میشود از عظمت خدا گفته نمیشود.عظمت خدا را اگر کسی میخواهد درک کند باید رجوع به کتاب خدا بکند.اینکه ما در نماز حضور قلب نداریم یکی از دلائلش این است که خدا را نشناخته ایم و در نتیجه میآییم و سوال میکنیم نماز خواندن یک عمل تکراری است و اصلا  اینکه نماز ها به این صورت تنظیم شده است برای این است که ما بیشتر خدا را بشناسیم.

اگر کسی عظمت خدا برایش ثابت شد میداند چرا باید نماز بخواند و نمازش را تند و سریع نمیخواند.

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِذَا قَامَ الْعَبْدُ فِی الصَّلَاةِ فَخَفَّفَ صَلَاتَهُ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِمَلَائِكَتِهِ أَ مَا تَرَوْنَ إِلَى عَبْدِی كَأَنَّهُ یَرَى أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِ غَیْرِی أَ مَا یَعْلَمُ أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِی(کافی)

گاهی اوقات برای ما غیر خدا بزرگتر از خدا میشود و جوری راجع به غیر خدا فکر میکنیم که آن را در حد خدا بالا میبریم و یا اصلا  بزرگی و عزت را در غیر خدا میبینیم.فکر میکنیم کسی دارای عزت است که دارای مال و مقام باشد در حالی که اینجور نیست.

در سوره مریم آمده است :

وَ اتخََّذُواْ مِن دُونِ اللَّهِ ءَالِهَةً لِّیَكُونُواْ لهَُمْ عِزًّا(81) كلاََّ  سَیَكْفُرُونَ بِعِبَادَتهِِمْ وَ یَكُونُونَ عَلَیهِْمْ ضِدًّا(82)

در آیه دیگرى داریم :

 مَنْ كانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمیعاً(فاطر-10 )

آنچه که غیر خدا است اصلا قابل قیاس با خدا نیست بنابراین نباید جوری اهل بیت را بالا ببریم که آنها را هم ردیف خدا کنیم و یا حرفی که از آن هم ردیفی بدست آید بزنیم.بنابراین اهل بیت نسبت به خدا صغیر و نسبت به خلق خدا کبیر هستند.(در اینجا روش درست توسل به اهل بیت برای مردم گفته شود.)

از طرف دیگر فکر نکنیم مادیات برای ما عزت میآورد و نباید مادیات برای ما بزرگ باشد.

سعی کنیم در عزتهای معنوی از هم جلو بزنیم نه در عزتهای مادی.قرآن میفرماید : سَابِقُواْ إِلىَ‏ مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكمُ‏ْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْض(حدید-21)

................................................................................................

 

غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِم‏

 امتثالا لأمره تعالى به فى قوله قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ أى یغضّوا أبصارهم عما لا یحلّ لهم النظر الیه.

البته این دستور فقط مربوط به مردها نیست بلکه در رابطه با زنها هم میفرماید : قل للمومنات یغضضن من ابصارهن.

نگاه عامل مهمی برای بیماری های جنسی و تحریکات جنسی است که در جامعه ما متاسفانه در نگاه کردن توجهی نمیشود.

روی مبایل های بعضی از این نوجوان ها و جوانها انواع فیلم های مبتذل وجود دارد که با نگاه به آنها آن جوان تحریک میشود.شما پدرها و مادرها باید خیلی توجه داشته باشید که روی گوشی مبایل فرزندتان چه چیزهائی هست بخصوص در این زمان که دیگر هر نوجوان و جوانی هم موبایل دارد.کسی که برای فرزندش موبایل میخرد باید بداند که فرزندش از این موبایل چگونه استفده میکند.

یکی از راههای کنترل شهوت جنسی کنترل نگاه است که بسیار میتواند موثر باشد.

البته کنترل نگاه فقط مربوط به مجردین نیست بلکه افراد متاهل هم باید رعایت کنند.

بخصوص کسانی که با اینترنت و ماهواره در ارتباط هستند بیشتر باید حواسشان را جمع کنند که هر چیزی را نبینند و نگذارند خانواده آنها نگاه به هر چیزی کنند.

در رساله های عمیله قسمتی وجود دارد به نام احکام نگاه کردن.برای اینکه بدانید چه نگاهی حرام و چه نگاهی حلال است به آن قسمت از رساله ها مراجعه کنید.

در آخر هم این حدیث گفته شود که :

و فى الوسائل من الكافى عن أبی عبد اللّه علیه السّلام كلّ عین باكیة یوم القیامة إلّا ثلاثة أعین: عین غضّت عن محارم اللّه، و عین سهرت فی طاعة اللّه، و عین بكت فی جوف اللّیل من خشیة اللّه.

بنابراین باید حواسمان به نگاه هایمان باشد که نگاه حرام نداشته باشد.در عروسی ها ، در مجلس های خانوادگی و ... باید خوب حواسمان را جمع کنیم.

 ..........................................................................

فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُعَذَّبُون

این صفت دال بر اوج یقین افراد متقی است.افراد متقی برایشان جا افتاده است که بهشت و جهنمی هست و یقین پیدا کرده اند بر خلاف بعضی از ما که علم داریم ولی یقین نداریم مثل کسی که میداند مرده کاری نمیتواند بکند ولی باز حاضر نیستیم شبی کنار مرده بخوابیم چون برای ما یقین حاصل نشده است.حال در رابطه با قیامت هم همین است یعنی ما از ادله میدانیم که قیامتی هست ولی علم ما به یقین نرسیده است به همین خاطر چون یقین نداریم عملمان هم عمل مطابق یقین نیست همانطور که عمل ما نسبت به مرده مطابق یقینمان نیست.کسی که یقین نداشته باشد  این عدم یقین روی عملش هم تاثیر میگذارد.

بنابراین سعی کنیم یقین پیدا کنیم.حال چیزی که به ما یقین میدهد چیست؟

مثال : شخص غسال دیگر یقین پیدا کرده که مرده کاری نمیتواند بکند چرا که آن قدر مرتبط با مرده بوده که این برایش جا افتاده است.حال اگر ما میخواهیم یقین پیدا کنیم که قیامتی هست باید خیلی خودمان را مرتبط با قیامت کنیم.اینکه ما خیلی دنبال مسائل دنیائی باشیم از یاد قیامت باز میمانیم بنابراین نباید اجازه دهیم که دنیا ما را از قیامت دور کند.سعی کنیم ارتباط زیادی با قرآن داشته باشیم که این کتاب ما را زیاد با قیامت مرتبط میکند.همین طور قرآن را نخوانیم و جلو رویم.در روایت دارد که وقتی امام سجاد علیه السلام به آیه مالک یوم الدین میرسید آنقدر تکرار میکرد تا از حال میرفت.همچنین سعی کنیم گاهی اوقات برای تنبه بالای سر مرده ای برویم. بنابراین باید به یاد مرگ باشیم.و قبل از اینکه قیامت برسد از خواب غفلت بیدار شویم.در آیه 22 سوره ق آمده است : لَّقَدْ كُنتَ فىِ غَفْلَةٍ مِّنْ هَاذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْیَوْمَ حَدِید

سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَیُّ الْمُؤْمِنِینَ أَكْیَسُ فَقَالَ أَكْثَرُهُمْ ذِكْراً لِلْمَوْتِ وَ أَشَدُّهُمْ لَهُ اسْتِعْدَادا

                        الكافی، ج‏3، ص: 258

..................................................................................................

قلوبهم محزونه

این یكى از صفات متقین است به این معنى كه قلوب افراد متقى محزون و اندوهناك است.حزن در مقابل سرور است.بنابراین  قلوب افراد متقى محزون است.دقت  شود كه قلوب آنها محزون است نه ظاهر آنها بنابراین افراد متقى ظاهرشان ظاهر محزونى نیست.

حال محزون بودن قلوب متقین به چه معنى است‏?

براى توضیح دقیق این مطلب باید گفته شود دو دسته آیات در قرآن هست :

آیاتى كه دال بر خوف افراد صالح است مثل آیات زیر :

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ(انفال-2 )

الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیْبِ وَ هُمْ مِنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ (انبیاء-49)

آیاتى كه دال بر عدم خوف افراد صالح است :

أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (رعد-28)

أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ (یونس-62 )

در جمع بین این دو دسته آیات باید گفته شود كه متعلق خوف و حزن در هریك از این دو دسته آیات متفاوت است.مومنین نسبت به مسائل دنیا و مادیات هیچ خوف و حزنى ندارند و هیچ نگرانى اى ندارند ولى نسبت به مسائل اخروى و معنوى و خدائى داراى خوف هستند.

پس  منظور از عدم غم و حزن غمهاى مادى و ترسهاى دنیوى است، و گرنه دوستان خدا وجودشان از خوف او مالامال است، ترس از عدم انجام وظائف و مسئولیتها، و اندوه بر آنچه از موفقیتها از آنان فوت شده، كه این ترس و اندوه جنبه معنوى دارد و مایه تكامل وجود انسان و ترقى او است، به عكس ترس و اندوههاى مادى كه مایه انحطاط و تنزل است.

.........................................................................................

مَشْیُهُمُ التَّوَاضُعُ

قد روى فى الكافی عن عمرو بن أبی المقدام عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال: فیما أوحى اللّه عزّ و جلّ إلى داود: كما أنّ أقرب الناس من اللّه المتواضعون كذلك أبعد الناس من اللّه المتكبّرون.

در آیه 63 سوره فرقان آمده است : وَ عِبَادُ الرَّحْمَانِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلىَ الْأَرْضِ هَوْنًا

همچنین در آیه 37 سوره اسراء آمده است :  وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولا

در حدیث جالبى از پیامبر ص مى‏خوانیم كه روزى از كوچه‏اى عبور مى‏كردند جمعى از مردم را در یك نقطه مجتمع دیدند از علت آن سؤال كردند  عرض كردند دیوانه‏اى است كه اعمال جنون‏آمیز و خنده‏آورش مردم را متوجه خود ساخته پیامبر آنها را به سوى خود فرا خواند و فرمود: مى‏خواهید دیوانه واقعى را به شما معرفى كنم؟ همه خاموش بودند و با تمام وجودشان گوش مى‏دادند:

فرمود: المتبختر فى مشیه، الناظر فى عطفیه، المحرك جنبیه بمنكبیه الذى لا یرجى خیره و لا یؤمن شر، فذلك المجنون و هذا مبتلى!:

" كسى كه با تكبر و غرور راه مى‏رود و پیوسته به دو طرف خود نگاه مى‏كند، پهلوهاى خود را با شانه خود حركت مى‏دهد (غیر از خود را نمى‏بیند و اندیشه‏اش از خودش فراتر نمى‏رود) كسى كه مردم به خیر او امید ندارند و از شر او در امان نیستند دیوانه واقعى او است اما این را كه دیدید تنها یك بیمار است".

در کتاب گناهان کبیره آقای دستغیب صفات متکبر این گونه بیان شده است :

هنگامی که با امثال خود در مطلبی گفتگو میکند اگر حق بر زبانشان جاری شود در صورتیکه پذیرفتن و اعتراف کردن به آن برایش گران باشد اگر در محافل و مجامع پایین تر از محلی که سزاوار نشستن اوست برایش گران باشد یا هنگام راه رفتن عقب همه قرار گرفتن برایش گران باشد اول سلام کردن به زیر دستش برایش سخت باشد ضروریات زندگی را از بازار خریدن و به روی دست گرفتن و به خانه بردن برایش مشکل باشد نشستن با نوکر و شاگرد بر سر یک سفره طعام برایش گران باشد.

شخص متکبر باید  به این حدیث توجه کند که :

عَجِبْتُ لِلْمُتَكَبِّرِ الَّذِی كَانَ بِالْأَمْسِ نُطْفَةً وَ یَكُونُ غَداً جِیفَة(نهج البلاغه)

 .................................................................................

 

دومین صفت متقین در خطبه متقین این است که حضرت میفرمایند :  مَلْبَسُهُمُ الِاقْتِصَاد

ابتداء میتوان گفت مراد از ملبس ، همان لباس  ظاهری است که مراد از اقتصاد و اعتدال  در آن دو چیز میتواند باشد : یکی اعتدال در قیمت و یکی اعتدال در پوشش یعنی لباسهای آنها از لحاظ قیمت در حد متوسط است و همچنین در پوشش هم رعایت احکام شرعی را میکنند و نه جوری میپوشند که زننده باشد و نه جوری میپوشند که کاسه داغتر از آش شوند و حتی (ما ظهر منها) را هم بپوشانند.

پوشیدن لباس شهرت خروج از حد تعادل در پوشش است و معمول مراجع هم آن را اشکال میدانند.

البته این مطلب هم دقت شود که حد تعادل در پوشش در هر زمان و مکانی ممکن است مصداقی داشته باشد و نباید فکر انسان بسته باشد و بخواهد مثلا حد تعادل در پوشش در 100 سال قبل را در حال حاضر هم اجراء کند.

تا اینجا توضیحاتی که داده شد با نظر ابتدائی به این عبارت بود ولی با تامل بیشتر روی این عبارت چیزهای دیگری هم میتوانیم بدست بیاوریم.

در آیه 187 سوره بقره در رابطه با زن و شوهر آمده است : هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُن

یعنی زن و شوهر لباس هم هستند و شاید از این عبارت نهج البلاغه این مطلب بدست آید که در انتخاب همسر باید رعایت اعتدال شود و باید زن و شوهر با هم تعادل داشته باشند چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ فرهنگی و اجتماعی و اخلاقی.

همچنین در   آیه 10 سوره نبا آمده است : وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِباساً

بنابراین شاید بتواند این مطلب را هم استفاده کرد که شبِ افراد متقی معتدل است و اعتدال در شب به این است که اوقات شب را تقسیم میکنند و هم به عبادت میپردازند و هم میخوابند.

و اصلا ممکن است مراد از این عبارت مطلق میانروی و اعتدال در زندگی باشد یعنی افراد متقی زندگی متعادلی دارند نه خیلی ریخت و پاش میکنند و نه اینکه بخل بورزند  و حتی در انفاق کردن هم نباید انسان از حدش تجاوز کند همچنانکه در آیه 67 سوره فرقان آمده است : وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ كانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواماً

اسراف" آن است كه بیش از حد و در غیر حق و بیجا مصرف گردد، و" اقتار" آن است كه كمتر از حق و مقدار لازم بوده باشد.

واژه" قوام" (بر وزن عوام) در لغت به معنى عدالت و استقامت و حد وسط میان دو چیز است.

..........................................................................

 

بنده هنگامی که پیش حضرت آیت الله طاهری معمم شدم به ایشان گفتم توصیه ای راجع به تقوا و معنویت به ما بفرمایید.ایشان گفتند برو خطبه متقین در نهج البلاغه را بخوان و برای مردم هم بگو.

خوب است که این خطبه را همه ما مطالعه کنیم و ببینیم آیا این صفات در ما هست یا نه و آیا ما میتوانیم بگوییم جزو متقین واقعی هستیم یا نمیتوانیم؟

اولین صفتی که در این خطبه برای متقین بیان شده این است که : مَنْطِقُهُمُ الصَّوَاب

اولین صفتی که برای متقین گفته شده است در رابطه با تکلم است و شاید این ، اهمیت این موضوع را برساند که یک مسلمان خیلی باید در تکلم دقت کند چرا که بیشتر گناهان از طریق زبان است و یا مقدماتش با زبان انجام میگیرد.

انسان نباید زیاد صحبت کند و تا جائی که ممکن است باید سکوت اختیار کند.انسان باید از زدن حرفهای لغو و بیهوده بپرهیزد ، حرفهائی که نه به درد دنیا میخورد و نه به درد آخرت.اینکه در قرآن یکی از صفات مومنین وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ بیان شده است به همین خاطر است.

طبق روایات روز قیامت  از عمر انسان از او سوال میشود که عمرت را در چه راهی گذراندی؟

حال گاهی اوقات ما حرفهای لغو را در مسجد میزنیم و این خیلی بدتر است.پیامبر در توصیه اش به اباذر به او گفت : یَا أَبَا ذَرٍّ كُلُّ جُلُوسٍ فِی الْمَسْجِدِ لَغْوٌ إِلَّا ثَلَاثَةً  قِرَاءَةُ مُصَلٍّ أَوْ ذِكْرُ اللَّهِ أَوْ سَائِلٌ عَنْ عِلْمٍ

سعی کنیم از چیزی حرف بزنیم که به درد دنیا و آخرتمان بخورد.

قبل از حرف زدن سعی کنیم فکر کنیم و یک دفعه چیزی که به ذهنمان میرسد را نگوییم.

از جمله مواردی که مصداق صواب بودن منطق است این است که در مقابل کسی که با ما بد برخورد کرده خوب برخورد کنیم همان چیزی که صفات عباد الرحمان است که اذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً.

مثال برای مورد بالا :

قالَ فِرْعَوْنُ وَ ما رَبُّ الْعالَمینَ (23)

قالَ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنینَ (24)

قالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَ لا تَسْتَمِعُونَ (25)

قالَ رَبُّكُمْ وَ رَبُّ آبائِكُمُ الْأَوَّلینَ (26)

قالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذی أُرْسِلَ إِلَیْكُمْ لَمَجْنُونٌ (27)

قالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ ما بَیْنَهُما إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ (28)سوره شعراء

..........................................................................................

و السادس أنّهم (نزلت أنفسهم منهم فی البلاء كالّذى نزلت فی الرّخاء) یعنی أنّهم موطّنون أنفسهم على ما قدّره اللّه فی حقّهم من الشدّة و الرّخاء و السّراء و الضّراء و الضّیق و السّعة و المنحة و المحنة و محصّله وصفهم بالرّضاء بالقضاء.

روى فی الكافی عن ابن سنان عمّن ذكره عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال: قلت له: بأیّ شی‏ء یعلم المؤمن بأنّه مؤمن قال علیه السّلام: بالتسلیم للّه و الرّضا فیما ورد علیه من سرور أو سخط.

و فى روایة أخرى فیه عنه علیه السّلام قال: رأس طاعة اللّه الصّبر و الرّضا عن اللّه فیما أحبّ العبد أو كره، و لا یرضى عبد عن اللّه فیما أحبّ أو كره إلّا كان خیرا له فیما أحبّ أو كره.

و عن محمّد بن عذافر عن أبیه عن أبی جعفر علیه السّلام قال: بینا رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله فی بعض أسفاره إذ لقیه ركب فقالوا: السّلام علیك یا رسول اللّه، فقال: ما أنتم فقالوا: نحن المؤمنون یا رسول اللّه، قال: فما حقیقة ایمانكم قالوا: الرّضا بقضاء اللّه، و التفویض الى اللّه، و التسلیم لأمر اللّه، فقال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم: علماء حكماء كادوا أن یكونوا من الحكمة أنبیاء، فان كنتم صادقین فلا تبنوا ما لا تسكنون، و لا تجمعوا ما لا تأكلون، و اتّقوا اللّه الّذى إلیه ترجعون.

آیات مرتبط :

در سوره بقره آمده است :

وَ لَنَبْلُوَنَّكُم بِشىَ‏ْءٍ مِّنَ الخَْوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ  وَ بَشِّرِ الصَّابرِِینَ(155)

الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ(156)

در آیه 65 سوره عنکبوت آمده است : فَإِذا رَكِبُوا فِی الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِكُونَ

در سوره اعراف آمده است :

هُوَ الَّذِى خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنهَْا زَوْجَهَا لِیَسْكُنَ إِلَیهَْا  فَلَمَّا تَغَشَّئهَا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِیفًا فَمَرَّتْ بِهِ  فَلَمَّا أَثْقَلَت دَّعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئنِ‏ْ ءَاتَیْتَنَا صَالِحًا لَّنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِینَ(189)

فَلَمَّا ءَاتَئهُمَا صَالِحًا جَعَلَا لَهُ شُرَكاَءَ فِیمَا ءَاتَئهُمَا  فَتَعَلىَ اللَّهُ عَمَّا یُشْرِكُونَ(190)

 .........................................................................................

وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِی كَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِی أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَیْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ

این عبارت به این معنا است که آنها مرگ را دوست دارند و آماده مرگ هستند و مطمئنند که جهان دیگری هست.این عبارت به این معنا است که آنها واقعا خدا را قبول دارند که دارای چنین صفتی هستند و میدانند که با مرگ بهتر میتوانند به خدا برسند.

بعضی فقط ادعا دارند که ما مرگ را دوست داریم و فقط ادعا دارند که خدا را دوست داریم و میگویند خدا هم ما را فقط دوست دارد و فقط ما را بهشت میبرد و اگر هم جهنم برویم چند روزی بیش نیست.

مثال : وَ قالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى(بقره-111)

وَ قالُوا كُونُوا هُوداً أَوْ نَصارى‏ تَهْتَدُوا(بقره-135)

خوب اگر کسی خدا را دوست داشته باشد باید مرگ را هم دوست داشته باشد چون مرگ عامل رسیدن به خداست.

در سوره جمعه آمده است : قُلْ یَأَیهَُّا الَّذِینَ هَادُواْ إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِیَاءُ لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ المَْوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ(6)وَ لَا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدَا بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ  وَ اللَّهُ عَلِیمُ  بِالظَّالِمِینَ(7)

و اما واقعیت این افراد این است که : وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلى‏ حَیاةٍ وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَكُوا یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ یُعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِما یَعْمَلُون(بقره-96)

و هل إن تمنی الموت من صالحات التمنیات، فلیعرّض ولیّ اللّه نفسه للموت بغیة لقاء اللّه؟ و إلا فهو من أعداء اللّه! أقول: نعم و كلا!.

نعم: فی الموت الذی یأتی ببواعثه الخارجة عن خیرة الإنسان بإذن اللّه، أجلا محتوما، أم معلقا على ما لیس له فیه عمل و لا أمل، یتمناه المؤمن تمنیا للقاء اللّه، و كما یروى عن علی علیه السلام: (و اللّه لابن أبی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی أمه)

فهو یأنس الموت أنسه بألذ الحیاة فإن فیه لقاء اللّه، و لكنما الفاسق لا یتمنى هكذا موت، لأنه له لقاء عذاب اللّه!.

و كلا: فی الموت الذی یأتیه باختیاره إیاه فالمؤمن لا یتمناه- اللهم إلا فی الدفاع و الجهاد فی سبیل اللّه- إذ یأمل أن یسعى و یعمل من الصالحات أكثر مما مضى، حتى تزیده درجات، فیلاقی ربه عند موته بنفس مطمئنة راضیة مرضیة، داخلة فی عباد اللّه و فی جنة اللّه. و الفاسق لا یتمناه خوفا من استعجال عذاب اللّه، أو رجاء أن یعمل صالحا فیما ترك، و یترك و یجبر طالحا فیما فعل، للفساق الذین یرجى رجوعهم إلى اللّه.

......................................................................................

وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ

أعرضوا عن الاصغاء إلى اللّغو و الأباطیل كالغیبة و الغناء و الفحش و الخناء و نحوها، و قد وصفهم اللّه سبحانه بذلك فی قوله «وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ» و فی قوله «وَ الَّذِینَ لا یَشْهَدُونَ الزُّورَ وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً».

علم نافع آن علمی است که دارای نفع اخروی باشد و یا لااقل دارای نفع دنیوی باشد.حال اگر علمی باشد که نه نفع دنیوی دارد و نه نفع اخروی دنبال این علم رفتن خسارت است.در تعقیب نماز عصر دارد : اللهم انی اعوذ بک من علم لا ینفع.

البته آنچه که مهم است علمی است که به درد آخرت بخورد چرا که این دنیا محل گذر است و چون عاقبت کار ما مربوط به آخرت است بهتر است که بیشتر دنبال علم آخرت برویم(و الی الله ترجع الامور)البته علم آخرت به این معنا نیست که حتما باید آمد و در حوزه ها درس خواند بلکه منظور این است که انسان امور دینیش را خوب فراگیرد و مثلا یک دوره قرآن را فهمیده باشد و مثلا یک دوره رساله مرجعش را خوانده باشد و یا نهج البلاغه و صحیفه سجادیه را خوانده باشد.

در سوره عصر میخوانیم : إِنَّ الْانسَانَ لَفِى خُسْرٍ(2)إِلَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْاْ بِالْحَقّ‏ِ وَ تَوَاصَوْاْ بِالصَّبرِْ(3)

بنابراین علمی که در مسیر این چهار مورد باشد خوب است و الا غیر از آن خسارت است.

اگر هم کسی علم دنیوی میخواهد یاد بگیرد باید در مسیر آخرت باشد.

حال مردم ما چگونه هستند؟میتوان معیاری را بدست آورد از این طریق که کدام یک از برنامه های تلویزیون بیننده بیشتری دارد.خودتان ملاحظه کنید.مثلا برنامه ای که بحث فوتبال است بسیار پر بیننده است در حالی که میتوان گفت نه سود دنیوی دارد و نه سود اخروی.از طرف دیگر برنامه ای که مباحث دینی است و بحثهای اعتقادی و احکامی است بیننده اش کمتر از آن است.

یا بعضی مردم حاضرند کلاس زبان و موسیقی و ... بروند ولی حاضر نیستند کلاس تفسیر قرآن و احکام و ... بروند و اصلا حواسشان به این کلاس های مذهبی نیست.

از جمله صفات عباد الرحمن که در سوره فرقان به آن اشاره شده این است که :

وَ إِذَا مَرُّواْ بِاللَّغْوِ مَرُّواْ كِرَامًا(72)

و همچنین در سوره مومنون آمده است : وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ(3)

 بدتر از اینکه شخص گوشش را به چیزی که فائده ندارد جلب کند این است که کسی گوشش را به چیزی که ضرر اخروی و عذاب اخروی برای آن گفته شده هم جلب کند مثل سامع الغیبه یعنی کسی که عمدا دوست دارد بدی دیگران را بشنود و یا کسی که دوست دارد تهمت و فحش را بشنود یا کسی که دوست دارد آهنگهای حرام را گوش دهدو....

در آیه 41 سوره مائده گروهى از شنوندگان مورد مذمت قرار گرفته اند.در آنجا میفرماید : وَ مِنَ الَّذِینَ هَادُواْ  سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ ءَاخَرِینَ لَمْ یَأْتُوك

...................................................................................................