تبلیغات
معرفی اسلام ناب، بدون حاشیه و به دور از تعصب - شرح دعای کمیل 3
ترجمه و توضیحی از دعای کمیل(14)

و خدعتنى الدّنیا بغرورها یعنی دنیا مرا به نیرنگهایش فریب داده است.

دنیائی که انسان را از یاد خدا و یاد مرگ و قیامت و یاد حساب و کتاب دور کند ، همان دنیائی است که انسان را فریب داده است. در آیه 33 سوره لقمان آمده است : یَأَیهَُّا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمْ وَ اخْشَوْاْ یَوْمًا لَّا یجَْزِى وَالِدٌ عَن وَلَدِهِ وَ لَا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَن وَالِدِهِ شَیًْا  إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ  فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَیَوةُ الدُّنْیَا وَ لَا یَغُرَّنَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ(33)یعنى اى مردم، از پروردگارتان پروا بدارید، و بترسید از روزى كه هیچ پدرى به كار فرزندش نمى‏آید، و هیچ فرزندى [نیز] به كار پدرش نخواهد آمد. آرى، وعده خدا حقّ است. مواظب باشید كه این زندگى دنیا شما را نفریبد و مواظب باشید تا شیطان شما را مغرور نسازد.

دقت  شود كه بعضى آن قدر ضعیف و ناتوانند كه تنها مشاهده زرق و برق دنیا براى فریب و غرورشان كافى است. اما بعضى كه مقاومت بیشترى دارند، وسوسه‏هاى شیطان نیز باید به آن افزوده شود، و شیطان درون و برون دست به دست هم دهند تا آنها را بفریبند، تعبیرات آیه فوق هشدارى است به همه این گروه‏ها.

بدون شك بسیارى از مظاهر زندگى دنیا غرورآمیز و غفلت‏زا است، و گاه چنان انسان را به خویشتن مشغول مى‏دارد كه از هر چه غیر آن است غافل مى‏سازد.

به همین دلیل در بعضى از روایات اسلامى از امیر مؤمنان على ع مى‏خوانیم كه وقتى از آن حضرت پرسیدند: اى الناس اثبت رأیا:" چه كسى از همه مردم با فكرتر، و از نظر اندیشه ثابت‏تر است؟ فرمود: من لم یغره الناس من نفسه و لم تغره الدنیا بتشویقها: " كسى كه مردم فریبكار او را نفریبند، و تشویقهاى دنیا نیز او را فریب ندهد" نور الثقلین.

ولى با این حال در لابلاى صحنه‏هاى مختلف همین دنیاى فریبنده صحنه‏هاى گویایى است كه ناپایدارى جهان و تو خالى بودن زرق و برقهاى آن را به روشنترین وجهى بیان مى‏كند، حوادثى كه هر انسان هوشمندى را مى‏تواند بیدار كند، بلكه ناهوشمندان را نیز هوشیار مى‏سازد.

در ادامه فراز های دعای کمیل میخوانیم که :

و نفسی بجنایتها و مطالی یعنی فریب داده است مرا نفس من با جنایتهائی که مرتکب شده است و همچنین فریب داده است مرا  امروز و فردا کردن من در جبران اعمال ناپسندم.

دقت شود که کلمه بجنایتها در بعضی از نسخ بخیانتها میباشد و در بعضی از نسخ هم بحمایتها میباشد و آنها هم میتوانند صحیح باشند.

کلمه مطالی از ریشه مطل است و به معنی امروز و فردا کردن است.

در این فراز از دعای کمیل مراد از نفس ، نفس اماره است که انسان را به گناه میکشاند.

در اینجا خوب است ارتباط بین نفس اماره و شیطان گفته شود که وقتی انسان گناه میکند هر کدام از این دو چه عملی انجام میدهند.

البته بحثی که در این باره در زیر بیان میشود یک بحث تحقیقی است و میتواند مورد بحث و بررسی و اشکال قرار گیرد.بنابراین بسیار خوب است که در صورت اشکال به این نظریه این بحث مورد بررسی قرار گیرد و اشکالاتی که به نظرتان میرسد به اینجانب ارائه شود.

نفس اماره همچنانکه از اسمش پیداست امر کننده به بدی هاست یعنی این نفس است که به انسان میگوید برو و فلان گناه را انجام بده و برو فلان لذت گناه را ببر.البته این امر کردن نفس اماره به معنای همان خواستن نفس اماره است یعنی نفس ، میخواهد فلان لذت را ببرد و همین خواستن او به معنای امر کردن اوست ولی شیطان دارای کارهائی است که در زیر به آن اشاره میشود :

یکی اینکه شیطان گاهی اوقات در بعضی امور خلل وارد میکند و باعث میشود که کارها درست پیش نرود.به آیات زیر توجه شود :

در آیه 42 سوره یوسف آمده است :

وَ قَالَ لِلَّذِى ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنىِ عِندَ رَبِّكَ فَأَنسَئهُ الشَّیْطَنُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فىِ السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ‏

و [یوسف‏] به آن كس از آن دو كه گمان مى‏كرد خلاص مى‏شود، گفت: «مرا نزد آقاى خود به یاد آور.» و [لى‏] شیطان، یادآورى به آقایش را از یاد او برد در نتیجه، چند سالى در زندان ماند.

كه طبق این آیه شیطان باعث شد كه ساقى پادشاه فراموش كند و از یوسف نامى نبرد.

در آیه 63 سوره كهف آمده است :

قَالَ أَ رَءَیْتَ إِذْ أَوَیْنَا إِلىَ الصَّخْرَةِ فَإِنىّ‏ِ نَسِیتُ الحُْوتَ وَ مَا أَنسَئنِیهُ إِلَّا الشَّیْطَنُ أَنْ أَذْكُرَهُ  وَ اتخََّذَ سَبِیلَهُ فىِ الْبَحْرِ عجََبًا

گفت: «دیدى؟ وقتى به سوى آن صخره پناه جستیم، من ماهى را فراموش كردم، و جز شیطان، [كسى‏] آن را از یاد من نبرد، تا به یادش باشم، و به طور عجیبى راه خود را در دریا پیش گرفت.»

كه طبق این آیه شیطان باعث شد كه همراه موسى یاد آورى ماهى را یادش برود.

بنابراین یکی از کارهای شیطان خلل وارد کردن به امور است و این غیر از امر به گناه است.

کار دیگر شیطان این است که بعضی از افراد نفس اماره خود را مهار کرده اند همچنانکه در آیه 53 سوره یوسف آمده است : إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةُ  بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبىّ‏ِ. یعنی نفس قطعاً به بدى امر مى‏كند، مگر كسى را كه خدا رحم كند.

بنابراین حالا که نفس اماره نمیتواند بر روی بعضی افراد موثر باشد نیروی دیگری به نام شیطان چنین کاری را انجام میدهد.

کار دیگر شیطان در ارتباط با افرادی است که نفس اماره آنها هنوز هم بر آنها غلبه دارد.الا اینکه کار شیطان در اینجا این است که شیطان امر به فرمان برداری از نفس اماره میکند یعنی نفس اماره فلان گناه را دوست دارد و شیطان هم به ما میگوید برو و خواسته نفس اماره را اجابت کن.همچنانکه در آیه 22 سوره ابراهیم آمده است :

وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِیَ عَلَیْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی‏ فَلا تَلُومُونی‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَكُم

و چون كار از كار گذشت [و داورى صورت گرفت‏] شیطان مى‏گوید: «در حقیقت، خدا به شما وعده داد وعده راست، و من به شما وعده دادم و با شما خلاف كردم، و مرا بر شما هیچ تسلطى نبود، جز اینكه شما را دعوت كردم و اجابتم نمودید. پس مرا ملامت نكنید و خود را ملامت كنید.

کار دیگر شیطان وعده های دروغ دادن به انسانهاست همچنانکه در آیه 268 بقره آمده است :  الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْر  یعنی شیطان شما را وعده فقر و بى‏چیزى دهد. و در آیه 64 سوره اسراء آمده است : وَ مَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَنُ إِلَّا غُرُورًا یعنی و شیطان جز فریب به آنها وعده نمى‏دهد.

و اصلا میتواند گفت کار شیطان وارد شدن در تمام امور زندگی انسان است همچنانکه آیات زیر بر این مطلب دلالت دارد :

ثُمَّ لاََتِیَنَّهُم مِّن بَینْ‏ِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمَانهِِمْ وَ عَن شَمَائلِهِمْ  وَ لَا تجَِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِینَ(اعراف-17)

شیطان  گفت : «آن گاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‏تازم، و بیشترشان را شكرگزار نخواهى یافت.»

وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنهُْم بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَیهِْم بخَِیْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شَارِكْهُمْ فىِ الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَادِ وَ عِدْهُمْ (اسراء-64)

خدا به شیطان گفت : و از ایشان هر كه را توانستى با آواى خود تحریك كن و با سواران و پیادگانت بر آنها بتاز و با آنان در اموال و اولاد شركت كن و به ایشان وعده بده.

با توضیحات فوق کارهای شیطان و نفس اماره و تفاوت بین آن دو تا حدودی روشن میشود.

.................................................................................................................

ترجمه و توضیحی از دعای کمیل(15)

یا سیّدى فاسئلك بعزّتك ان لا یحجب عنك دعائى سوء عملى و فعالى یعنی ای آقای من پس قسم به عزتت که از تو میخواهم که بدی عمل من و بدی کردار من ، دعای مرا از تو منع نکند.

بدی اعمالِ انسان باعث میشود که دعای انسان در درگاه خدا بالا نرود. خداوند  در آیه 60 سوره غافر میفرماید : ادْعُونی‏ أَسْتَجِبْ لَكُم ولی گناه باعث میشود که دعای ما اثر خود را نداشته باشد و گناه حجابی است بین انسان و خدا و در این عبارت از دعای کمیل از خدا میخواهیم که این حجاب را از بین ببرد.البته از بین بردن این حجاب دست خود انسان است و خود باید در رفع چنین حجابی تلاش کند.برای از بین بردن این حجاب انسان باید تقوی پیشه کند و متقی شود. در اینجا خوب است رجوع شود به خطبه 193 نهج البلاغه(خطبه همام) و صفات افراد متقی در آن خطبه دیده شود.

و لا تفضحنى بخفّى ما اطّلعت علیه من سرّى یعنی ای خدا مرا به گناهان و عیوبی که از دید مردم مخفی است و تو ، به آن آگاهی مفتضح و رسوا نکن.

هر انسانی ممکن است عیوب و گناهانی داشته باشد که دیگران از آن بی خبرند.در این عبارت از خدا میخواهیم که خدایا چه در دنیا و چه در آخرت ما را پیش مردم رسوا نگردان و کاری نکن که آنها از عیوب ما با خبر شوند. خداوند متعال ستار العیوب است و عیوب بندگان را میپوشاند بنابراین ما هم باید چنین صفتی داشته باشیم و عیوب دیگران را پوشیده نگه داریم و عیب شخصی را برای مردم باز گو نکنیم.گاهی اوقات دیده شده که بعضی ها عیب شخصی افراد را که یک عیب پنهانی است برای مردم میگویند و این کار بسیار ناپسند است.ممکن است بعضی حرفها در بعضی جمع ها باعث ناراحتی فردی شود اگر چه آن فرد در ظاهر جوری رفتار کند که ناراحت نشده است ولی باید سعی شود تا جائی که ممکن است چنین حرفهائی زده نشود.خلاصه اینکه تا جائی که ممکن است باید عیوب دیگران مخفی نگه داشته شود حتی اگر در ظاهر کسی کار اشتباهی انجام داد باید کاری کنیم که طرف مقابل فکر کند اصلا ما متوجه اشتباه او نشده ایم.بعضی از افراد منتظر این هستند تا یک شخصی اشتباه کند و بلا فاصله بعد از اشتباهِ طرف یا آن اشتباه را به رخ او میکشند یا در عمل کاری میکنند که شخص میفهمد که  به خاطر اشتباه او  دارند فلان عکس العمل را نشان میدهند. متاسفانه در بعضی از جمع های مذهبی هم چنین دیده میشود که به جای مخفی نگه داشتن عیب و اشتباه طرف مقابل تازه آن عیب را به رخ او میکشند یا با عکس العمل های مختلف مثل خنده و نگاه های منظور دار و ...  باعث میشوند که طرف شرمنده شود و خجالت بکشد.

چند مثال : مثلا گاهی اوقات دیده میشود که اگر کسی در راه رفتن یک دفعه روی زمین بیفتد و یا با ظاهری جدید وارد مجلسی شود مورد خنده و یا عکس العمل های مختلف مثل نگاه های منظور دار  قرار گیرد و در نتیجه باعث خجالت او و شرمندگی او شود.اگر انسان در این موارد جوری رفتار کند که اصلا متوجه قضیه نیست بسیار عمل پسندیده ای است.به داستان زیر نوجه شود :

نقل است که ابو عبد الرحمن حاتم بن یوسف الاصم که از اکابر خراسان بود و در علم و تقوی و ورع بی نظیر بود به جهت آن به اصم(کر) مشهور شد که وقتی زنی نزد حاتم آمد تا از مساله ای از او سوال کند در اثنای کلام از محل غیر معتاد صدائی از او شنیده شد.آن زن خجالت کشید.در اینجا حاتم اشاره به گوش خود کرد کنایه از اینکه قدری بلند تر بگو.زن خیلی خوشحال شد و شاکر شد که شکر خدا را که این عالم آن صدا را نشنید.بعد از آن او را حاتم اصم خواندند.

و لا تعاجلنى بالعقوبة على ما عملته فى خلواتى من سوء فعلى و اسائتى و دوام تفریطى و جهالتى و كثرة شهواتى و غفلتى یعنی خدایا به خاطر کارهای بد و گناهان و صرف نمودن عمر گران بها در کارهای بیهوده و نادانی ها و شهوت رانی های مدام و غفلتهائی که در خلوت مرتکب شدم در عقوبت من عجله نکن ، شاید  به توفیق تو بتوانم جبران کنم.واقعا اگر انسان هر گناهی میکرد همان موقع عذاب نازل میشد چه اتفاقی میافتاد؟دقت شود مراد از خلوت در این عبارت هم میتواند مکان خلوت باشد که برای بعضی از گناهان وسیله خوبی است و هم میتواند باطن و فکر انسان باشد که کسی از آن خبر ندارد و در واقع خلوت انسان است اگر چه در اطراف انسان ، دیگران هم وجود داشته باشند.   

و كن اللّهمّ بعزّتك لى فى الأحوال كلّها رؤفا و علىّ فى جمیع الأمور عطوفا یعنی ای خدا قسم به عزتت که برای من در همه احوال رووف باش و در همه امور به من عطوفت نشان بده. یعنی خدایا با اینکه من یک بنده گنه کار هستم ولی تو یک خدای مهربانی و در همه امور با من به مهربانی رفتار کن.مثل آن دعائی که در سجده آخر نمازها میخوانند که : الهی ان کنت بئس العبد فانت نعم الرب عظم الذنب من عبدک فلیحسن العفو من عندک.

......................................................................................................

ترجمه و توضیحی از دعای کمیل(16)

الهى و ربّى من لى غیرك اسئله كشف ضرّى و النّظر فى امرى یعنی ای خدای من و ای رب من غیر از تو  چه کسی را دارم که از او سوال کنم تا بدی حالم را بر طرف کند و در کار من نظر کند و آن کار را به اصلاح بیاورد.

این عبارت از دعای کمیل متضمن توکل بر خدا و کمال انقطاع از غیر اوست.کسی میتواند چاره سازی برای من بکند که به من مهربان باشد و قادر و توانا باشد و بخل در وجود او نباشد و کسی نتواند او را مانع شود و کسی که این اوصاف در وجود او باشد بجز ذات مقدس تو کسی نیست که رو به او کنم و حاجت خود را بخواهم و حال آنکه میدانم که به هر کس غیر از تو پناه برم و از او حاجتی خواهم یا قادر بر آن نیست یا به من مهربان نیست یا به من بخل میورزد و یا مشیت تو حائل شده و نمیگذارد که به حاجت خود برسم زیرا که بدون مشیت تو اگر همه موجودات بخواهند کاری بکنند یا نفعی برسانند یا ضرری را دفع کنند نمیتوانند.

از این عبارت از دعای کمیل این مطلب برداشت میشود که کسی که حتما میتواند کشف ضرِ انسان را بر عهده گیرد خداوند متعال است.در نتیجه نسبت دادن این صفت به غیر خدا نیاز به دلیل دارد و اگر دلیل نداشته باشیم نباید چنین صفاتی را برای غیر خدا به کار برد.بنابراین گفتن صفاتی مثل کاشف الکرب به غیر خدا در صورت نبود دلیل معتبر دارای اشکال است.

در آیه 62 سوره نمل آمده است : أَمَّن یجُِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ ....... أَ ءِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ  قَلِیلًا مَّا تَذَكَّرُونَ(62) یعنی یا [كیست‏] آن كس كه درمانده را- چون وى را بخواند- اجابت مى‏كند، و گرفتارى را برطرف مى‏گرداند؟ آیا معبودى با خداست؟ چه كم پند مى‏پذیرید.   

در اینجا خوب است بحث توسل به اهل بیت و راههای مختلف توسل مورد بررسی قرار گیرد.

در زمانه ما توسل به معصومین به چند طریق صورت میگیرد که بعضی از آن طرق دارای دلیل و قابل اثبات است  و بعضی از آنها دارای دلیل متقنی نیست که در زیر به انواع توسل اشاره میشود.

قبل از اشاره به انواع توسل این مطلب باید گفته شود که در آیه 186 سوره بقره خداوند میفرماید : وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِى عَنىّ‏ِ فَإِنىّ‏ِ قَرِیب‏ یعنی چون بندگان من درباره من از تو بپرسند، بگو كه من نزدیكم.بنابراین خداوند به ما نزدیک است و این جور نیست که ما نتوانیم مستقیما با خدا حرف بزنیم.بله از باب اینکه ما ممکن است از خدا دور باشیم علاوه بر صحبت بی واسطه خود با خدا از طریق دیگری هم کمک میگیریم.بنابراین اینکه گاهی برای اثبات توسل این مثال زده میشود که شما اگر بخواهی به دیدار پادشاهی بروی باید واسطه قرار دهی مثال صحیحی نیست چرا که پادشاه با خدا فرق دارد.حال میرسیم به انواع توسل :

راه اول : اولین راه توسل این است که شخص مستقیما به در خانه خدا برود و به خدا بگوید خدایا بحق محمد و آل محمد فلان حاجت مرا برآورده کن.

در این مورد ما حب محمد و آل محمد و مقام والای آنها را واسطه برای برآورده شدن حاجاتمان قرار داده ایم و این نوع دعا و این نوع واسطه قرار دادن اهل بیت دارای هیچ اشکالی نیست و خوب هم هست.

راه دوم : دومین راه این است که ما به اهل بیت بگوییم شما برای ما دعا کنید تا خدا حاجتمان را برآورده کند.یعنی خودمان از خدا حاجتمان را خواسته ایم ، حال برای اینکه مکملی هم به آن اضافه شود از اهل بیت میخواهیم که برای ما دعا کنند و این راه همان مضمون دعای توسل است که : یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله.

این راه هم راه صحیحی است اگر چه متوقف بر این بحث است که آیا اهل بیت حرف ما را میشنوند یا نه و آیا کسی که از دنیا رفته صدای ما را میشنود یا نه که این مطلب یعنی اینکه این جور صدا زدن اهل بیت تاثیر دارد قابل اثبات است و برای اثبات این موضوع یا به کتابهائی که در این رابطه بحث کرده اند رجوع شود یا بعدا سوال شود.بنابراین ، این راه دوم هم میتواند صحیح باشد.

راه سوم : سومین راه این است که ما از خود اهل بیت بخواهیم که حاجتمان را بدهند یعنی مثلا مستقیما به امام رضا بگوییم ای امام رضا مریض مرا شفا بده.حال آیا این راه دارای دلیل شرعی و معتبر هست یا نه؟

این مطلب باید گفته شود که در اصلِ اینکه بعضی از اولیاء خدا میتوانند تصرفاتی در عالم تکوین انجام دهند هیچ شکی نیست و در آیات قرآن به آن اشاره شده است مثلا در آیه 49 سوره آل عمران آمده است: أَنىّ‏ِ أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّینِ كَهَیَْةِ الطَّیرِْ فَأَنفُخُ فِیهِ فَیَكُونُ طَیرَْا بِإِذْنِ اللَّهِ  وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْىِ الْمَوْتىَ‏ بِإِذْنِ اللَّهِ  وَ أُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكلُُونَ وَ مَا تَدَّخِرُونَ فىِ بُیُوتِكُمْ  إِنَّ فىِ ذَالِكَ لاََیَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِین یعنى‏من از گل مجسمه مرغى ساخته و بر آن بدمم تا به امر خدا مرغى گردد، و كور مادر زاد و مبتلاى به پیسى را به امر خدا شفا دهم، و مردگان را به امر خدا زنده كنم، و به شما (از غیب) خبر دهم كه در خانه‏هاتان چه مى‏خورید و چه ذخیره مى‏كنید. این معجزات براى شما حجّت و نشانه (حقانیت من) است اگر اهل ایمان هستید.

مثال دیگر آن بحث سلیمان و آصف بن برخیا است که در آیات سوره نمل این جور آمده است :

قَالَ یَأَیهَُّا الْمَلَؤُاْ أَیُّكُمْ یَأْتِینىِ بِعَرْشهَِا قَبْلَ أَن یَأْتُونىِ مُسْلِمِینَ(38)

قَالَ عِفْرِیتٌ مِّنَ الجِْنّ‏ِ أَنَا ءَاتِیكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ  وَ إِنىّ‏ِ عَلَیْهِ لَقَوِىٌّ أَمِینٌ(39)

قَالَ الَّذِى عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَابِ أَنَا ءَاتِیكَ بِهِ قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْكَ طَرْفُكَ  فَلَمَّا رَءَاهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ قَالَ هَاذَا مِن فَضْلِ رَبىّ‏ِ لِیَبْلُوَنىِ ءَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ  وَ مَن شَكَرَ فَإِنَّمَا یَشْكُرُ لِنَفْسِهِ  وَ مَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبىّ‏ِ غَنىِ‏ٌّ كَرِیمٌ(40)

آن گاه سلیمان گفت: اى بزرگان دربار، كدام یك از شما تخت بلقیس را پیش از آنكه تسلیم امر من شوند خواهد آورد؟ (تا چون اعجاز مرا مشاهده كند از روى ایمان تسلیم شود). (38)

 (از آن میان) عفریتى از جن گفت: من پیش از آنكه تو از جایگاه (قضاوت) خود برخیزى آن را به حضورت آرم و من بر آوردن تخت او قادر و امینم. (39)

آن كس كه به علمى از كتاب الهى دانا بود (یعنى آصف بن برخیا یا خضر كه داراى اسم اعظم و علم غیب بود) گفت كه من پیش از آنكه چشم بر هم زنى تخت را بدین جا آرم (و همان دم حاضر نمود)، چون سلیمان سریر را نزد خود مشاهده كرد گفت: این توانایى از فضل خداى من است تا مرا بیازماید كه (نعمتش را) شكر مى‏گویم یا كفران مى‏كنم، و هر كه شكر كند شكر به نفع خویش كرده و هر كه كفران كند همانا خدا بى‏نیاز و  كریم است. (40)

بنابراین در اصل این مطلب که بندگان صالح خدا میتوانند در امور تکوینی تصرف داشته باشند هیچ حرفی نیست الا اینکه چنین تصرفاتی که در آیات بالا به آن اشاره شد ظاهرا تصرفاتی است که برای نشان دادن معجزه بوده است نه اینکه مثلا کار حضرت عیسی مریض شفا دادن و زنده کردن مرده بوده است بلکه حضرت عیسی برای اثبات پیامبری خود از این طریق استفاده کرده آن هم باذن خدا.در مورد آصف بن برخیا نیز یک مورد بوده است آن هم برای نشان داده معجزه ای به بلقیس.

به هر حال سرایت دادن این موارد به غیر حضرت عیسی و آصف نیازمند دلیل است.

به هر حال با دو شرط توسل نوع سوم درست است : یکی اینکه دلیل داشته باشیم که چنین اموری از اهل بیت ما واقع شده و میشود.دیگر اینکه بر فرض وقوع چنین اموری از اهل بیت ، واقع شدن این امور فقط به عنوان معجزه نباشد بلکه واقعا این امور یکی از وظایف اهل بیت باشد.بنابراین همچنانکه در مورد حضرت عیسی این جور نبود که در طول عمر هر کسی مریض شود بیاید نزد آن حضرت بلکه موارد خاصی بود که حضرت آنها را شفا داد ممکن است گفته شود در صورت وقوع چنین اموری از اهل بیت ما آنها هم  برای اثبات معجزه ای این امور را انجام داده اند نه اینکه کار آنها شفا دادن مریض باشد و هر کس به آنها بگوید مریض مرا شفا بده آنها شفا دهند.

حال آیا این دو شرط محقق است؟ظاهرا نمیتوان دلیل معتبری برای اثبات توسل نوع سوم آورد و خود اهل بیت هم در زمان خودشان مردم را به چنین امری ترغیب نکرده اندکه بیایید تا ما مریضتان را شفا دهیم و در ادعیه و زیارات هم توسلی به این صورت نداریم.علاوه بر اینکه توسل نوع سوم گاهی با کارهائی همراه است که اصلا آن کارها صحت و سقمی ندارد مثل سجده در برابر ضریح امام و یا به کار بردن الفاظی که ظاهر آن الفاظ با توحید منافات دارد.بنابراین باید به مردم آگاهی داده شود که چه نوع توسلی صحیح است.

به هر حال از بین این سه راه ، راه اول و دوم راههای معتبری است و راه سوم چندان قابل اثبات نیست.پس بهترین راه توسل همان راه اول و دوم است.

.....................................................................................

 

ترجمه و توضیحی از دعای کمیل(17)

در برگه شماره شانزدهم از بحث دعای کمیل توضیحاتی راجع به توسل آمد و انواع مختلف توسل به این صورت بیان شد : راه اول : اولین راه توسل این است که شخص مستقیما به در خانه خدا برود و به خدا بگوید خدایا بحق محمد و آل محمد فلان حاجت مرا برآورده کن.

راه دوم : دومین راه این است که ما به اهل بیت بگوییم شما برای ما دعا کنید تا خدا حاجتمان را برآورده کند.یعنی خودمان از خدا حاجتمان را خواسته ایم ، حال برای اینکه مکملی هم به آن اضافه شود از اهل بیت میخواهیم که برای ما دعا کنند و این راه همان مضمون دعای توسل است که : یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله.

راه سوم : سومین راه این است که ما از خود اهل بیت بخواهیم که حاجتمان را بدهند یعنی مثلا مستقیما به امام رضا بگوییم ای امام رضا مشکل ما را حل کن.

در برگه شماره 16 گفتیم راههای اول و دوم صحیح است و راه سوم دارای دلیل معتبر نمیباشد ولی در این برگه میگوییم راه سوم هم میتواند یک راه صحیحی باشد و اشکالی ندارد که کسی از این طریق هم به اهل بیت توسل پیدا کند.کسی که میتواند مشکلی را حل کند و قدرت بر آن دارد خواستن از او اشکالی ندارد.

و اما میرسیم به ادامه جملات دعای کمیل :

الهى و مولاى اجریت علىّ حكما اتّبعت فیه هوى نفسى یعنی ای خدای من و ای مولای من مرا تکلیف به امری فرمودی که من در عوضِ اطاعت تو پیروی خواهش های نفسانی نمودم.

و لم احترس فیه من تزیین عدوّى و در رابطه با آن امرِ تو حفظ نکردم خودم را از مکائد شیطان

فغرّنى بما اهوى پس شیطان مرا به واسطه هوای نفسم فریب داد

و اسعده على ذلك القضاء قضا و قدر هم هوای نفسم را بر آن فریب خوردن کمک کرد. این جمله ممکن است اشاره به اسباب و مسببات داشته باشد مثلا میخواهد بگوید محیط گناه هم آماده شد و ممکن هم هست این جمله مثل جمله ان الله لا یهدی القوم الفاسقین باشد یعنی آن هدایت خاص را هم خدا از من برداشت و این ، بر انجام گناه کمک کرد.

فتجاوزت بما جرى علىّ من ذلك بعض حدودك و خالفت بعض اوامرك پس من به سبب اموری که بر من جاری شد  به بعضی از حدود و دستورات تو  تجاوز کردم و با بعضی از اوامر تو مخالفت کردم.

فلك الحجّة علىّ فى جمیع ذلك و لا حجّة لى فیما جرى علىّ فیه قضاؤك و الزمنى حكمك و بلاؤك

قبل از معنی کردن این قسمت باید بگوییم در بعضی از نسخ به جای کلمه الحمد کلمه الحجه است که ظاهرا معنای صحیح تری را میرساند و طبق اینکه کلمه الحجه باشد معنی این عبارت به این صورت است :

پس تو بر علیه من بر تمام کارهائی که کرده ام حجت و دلیل و استدلال داری ولی برای من در آنچه که قضای تو بر آن واقع شد و در آنچه که حکم تو و آزمایش تو ملازم من گردید هیچ حجتی نیست.

خلاصه اینکه من در برابر نافرمانی که کردم هیچ دلیل و برهانی به نفع خودم نمیتوانم بیاورم ولی تو بر علیه من حجت داری. روز قیامت كه میشود انسان در برابر خدا هیچ دفاعى در برابر اعمال بدش نمیتواند بكند چرا كه كاملا واضح است كه هر كسى چه كارهائى انجام داده است.در  آیه 18 سوره حاقه آمده است : یَوْمَئذٍ تُعْرَضُونَ لَا تخَْفَى‏ مِنكمُ‏ْ خَافِیَةٌ یعنى در آن روز همگى به پیشگاه خدا عرضه مى‏شوید و چیزى از كارهاى شما پنهان نمى‏ماند.

این در صورتی که کلمه الحجه باشد ولی اگر کلمه الحمد باشد این سوال پیش میآید که طبق این کلمه معنی عبارت این میشود که خدایا به خاطر اعمالی که من انجام دادم حمد تو را بجا میآورم.حال سوال این است که چه جور در برابر گناه حمد شایسته است؟آیا میشود به خاطر گناه کردن حمد خدا را بجا آورد؟

این سوال را چند جور میتوان جواب داد : الف.حمد نه بر مخالفت و نافرمانی است تا مستلزم اشکال شود بلکه بر سعه رحمت و مغفرت الهی است یعنی مثلا خدایا من تو را حمد میکنم که در حین گناه مرگ را به سراغ من نیاوردی و تو را حمد میکنم که بعد از همه این گناهان توفیق توبه را به من دادی.

ب.این جمله این جور باید معنی شود که در همه این امور من باید حمد تو را بجا میآوردم ولی نیاوردم.

ج.حمد در این عبارت بر قضا و قدر الهی است نه بر عصیان و گناه

کانون فرهنگی سبحان مسجد محمدیه