تبلیغات
معرفی اسلام ناب، بدون حاشیه و به دور از تعصب - شرح دعای کمیل 2

ترجمه و توضیحی از دعای کمیل(7)

و غلب قهرك یعنی غالب است قهر و استیلاء و چیرگی تو بر هر چیزی.

و جرت قدرتك یعنی قدرتت در همه عالم جاری است.

انسان به هر جای عالم نگاه کند نشانه هائی از قدرت خدا را میبیند.در آیه 10 سوره ابراهیم میخوانیم :

 أَ فِی اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض یعنی : آیا در خدائی که آفریننده آسمانها و زمین است شک است.

و لا یمكن الفرار من حكومتك یعنی ممکن نیست گریختن از حکومت و فرمان روائی تو.

انسان نمیتواند خود را از حکومت خدا خارج کند و از برنامه های خدا و از حکم و مجازات خداوند متعال فرار کند. در آیه 33 سوره الرحمن آمده است  :

یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ‏

در این آیه خداوند متعال  جن و انس را مخاطب ساخته مى‏گوید:" اى جمعیت جن و انس! هر گاه به راستى مى‏خواهید از مجازات و كیفر الهى بركنار مانید اگر مى‏توانید از مرزهاى آسمانها و زمین بگذرید، و از حیطه قدرت او خارج شوید، ولى هرگز قادر بر این كار نیستید مگر با نیرویى الهى، و چنین نیروى الهى نیز در اختیار شما نیست"

به این ترتیب شما هرگز یاراى فرار از دادگاه عدل خدا و پیامدهاى آن را ندارید، هر جا بروید ملك خدا است، و هر كجا باشید محل حكومت او است، آرى این موجود ضعیف و ناتوان كجا مى‏تواند از عرصه قدرت خداوند بگریزد.

اللّهمّ لا اجد لذنوبى غافرا یعنی خداوندا نمی یابم از برای گناهان خود آمرزنده ای غیر از تو

و لا لقبائحى ساترا و نمی یابم برای اعمال زشت خود پوشنده ای غیر از تو

انسان وقتی گناهی مرتکب میشود متوجه است که غیر از خدا هیچ کس دیگری نمیتواند گناه او را ببخشد  بنابراین برای بخشش گناه باید فقط به درِ خانه خدا رفت.اگر ما کار خلافی انجام دادیم و مردم هم فهمیدند آیا از اینکه مردم فهمیده اند بیشتر ناراحت میشویم یا از اینکه خدا فهمیده است و آیا اول از مردم بخشش میخواهیم یا از خدا؟

و لا لشئ من عملى القبیح بالحسن مبدّلا غیرك یعنی نمی یابم غیر از تو کسی را که چیزی از اعمال زشت مرا به اعمال نیگو تبدیل کند.

در آیه 70 سوره فرقان در رابطه با توبه كنندگان آمده است : فَأُوْلَئكَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیَِّاتِهِمْ حَسَنَات‏

در رابطه با چگونگى تبدیل گناهان به حسنات چندین تفسیر وجود دارد :

تفسیر  اول : هنگامى كه انسان توبه مى‏كند و ایمان به خدا مى‏آورد دگرگونى عمیقى در سراسر وجودش پیدا مى‏شود، و به خاطر همین تحول و انقلاب درونى سیئات اعمالش در آینده تبدیل به حسنات مى‏شود، اگر در گذشته مرتكب قتل نفس مى‏شد در آینده دفاع از مظلومان و مبارزه با ظالمان را جاى آن مى‏گذارد، و اگر زناكار بود بعدا عفیف و پاكدامن مى‏شود و این توفیق الهى را در سایه ایمان و توبه پیدا مى‏كند.(طبق این تفسیر تبدیل سیئات به حسنات از  طریق طبیعی و از طریق خود انسان انجام میگیرد.)

تفسیر  دوم : خداوند به لطف و كرمش و فضل و انعامش بعد از توبه كردن سیئات اعمال او را محو مى‏كند، و به جاى آن حسنات مى‏نشاند، چنان كه در روایتى از ابو ذر از پیامبر اسلام ص مى‏خوانیم: روز قیامت كه مى‏شود بعضى از افراد را حاضر مى‏كنند خداوند دستور مى‏دهد گناهان صغیره او را به او عرضه كنید و كبیره‏ها را بپوشانید، به او گفته مى‏شود تو در فلان روز فلان گناه صغیره را انجام دادى، و او به آن اعتراف مى‏كند، ولى قلبش از كبائر ترسان و لرزان است.در اینجا هر گاه خدا بخواهد به او لطفى كند دستور مى‏دهد بجاى هر سیئه حسنه‏اى به او بدهید، عرض مى‏كند پروردگارا! من گناهان مهمى داشتم كه آنها را در اینجا نمى‏بینم.ابو ذر مى‏گوید: در این هنگام پیامبر ص تبسم كرد كه دندانهایش آشكار گشت سپس این آیه را تلاوت فرمود" فَأُوْلئِكَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ" «نورالثقلین».(طبق این تفسیر تبدیل سیئات به حسنات یک فضل الهی است.)

لا اله الّا انت سبحانك و بحمدك یعنی هیچ خدائی جز تو نیست و من تو را منزه میشمارم و ستایش میکنم.

تسبیح و تحمیدِ خداوند متعال دو دستور است که ما همواره باید آنها را انجام دهیم.                                       

..........................................................

ترجمه و توضیحی از دعای کمیل(8)

ظلمت نفسى و تجرّات بجهلى یعنی من ستم کردم بر نفس خود و به خاطر نادانی و جهلم جرأت بر مخالفت فرمان تو پیدا کردم.

در این عبارت بنده به گناه خود اعتراف میکند که به خودش ظلم کرده است و میگوید این جهل من بود که باعث شد گناه کنم نه اینکه بخواهم از روی علم و عمد گناه کنم.آن وقت که معصیت تو را مرتکب شدم قصد مخالفت و نافرمانی تو را نداشتم بلکه هوای نفس بود که بر من غالب شد.

در این عبارت اشاره ای به ظلم به نفس شده است.هر انسانی ممکن است دو نوع ظلم مرتکب شود : یکی ظلم به نفس و یکی ظلم به مردم.هر دوی این موارد را باید انسان مورد توجه قرار دهد.

انسانها نسبت به این دو ظلم به چهار دسته تقسیم میشوند : یکی افرادی که هر دو ظلم را مرتکب میشوند دوم افرادی که خیلی دقت دارند که حق الناس مرتکب نشوند ولی نسبت به حق النفس توجهی ندارند سوم کسانی که در رابطه با حق النفس خیلی حساسند ولی به راحتی حق الناس مرتکب میشوند چهارم افرادی که نه حق الناس مرتکب میشوند و نه حق النفس. واقعا ما جزو کدام گروه هستیم؟

توضیحی راجع به گروه دوم : چیزی که ممکن است افراد مذهبی را بیشتر تهدید کند این است که در دسته دوم قرار بگیرند.گروهی از افراد مذهبی در ظاهر واقعا سعی میگنند حق الناسی مرتکب نشوند ولی نسبت به نفس خود دقت کافی را ندارند و این موضوع ، مساله بسیار مهمی است که باید به آن دقت شود.

شیخ بهائی در کتاب کشکول نقل میکند که ربیع بن حثیم که یکی از زهاد روزگار خود بوده است بسیار در شبها گریه میکرد.چون مادرش کثرت گریه او را مشاهده کرد گفت ای نور دیده ، شاید قتل نفسی کرده ای که اینطور گریه و ناله میکنی.هرگاه چنین است به من خبر ده تا نزد ورثه مقتول بروم و حال تو را به آنها بگویم باشد که تو را عفو نمایند.به خدا سوگند که اگر بدانند که تو در چه حالی هستی البته به تو رحم خواهند کرد و تو را خواهند بخشید.ربیع گفت ای مادر من قتل نفس کرده ام و مرتکب این ظلم شده ام  و لکن نه نفس غیر را بلکه نفس خود را کشته ام و ظلم بر او کرده ام.

و نیز نقل شده است که به ربیع گفتند که نمیبینیم که تو از کسی غیبت نمائی.او در جواب گفت که من از اصلاحات نفس خود فارغ نیستم و از خود راضی نمیباشم تا آنکه فراغت مذمت دیگران را داشته باشم.

همین ربیع چنان در اصلاح نفس خود میکوشید که غزالی در کتاب احیاء العلوم نقل مینماید که ربیع قبری در خانه خود حفر کرده بود و هرگاه قساوتی در دل خود مشاهده میکرد به درون آن قبر داخل میشد و به پهلوی خود میخوابید و مدتی در آن حال میماند.پس میگفت : رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَكْتُ (مومنون-99و100) و آیه را تکرار میکرد و بعد از آن به نفس خود خطاب مینمود و میگفت : ای ربیع تو را از عالم قبر به عالم دنیا برگرداندیم ، بجا بیاور آنچه را که باید بجا بیاوری.

بنابراین حق النفس اگر بالاتر از حق الناس نباشد پایین تر نیست.انسان باید حقوقی را که نفسش دارد به او بدهد و از چیزهائی که به ضرر آن است دوری کند.یکی از حقوق نفس این است که کاری کنیم که نفسمان از وقت و عمر نهایت استفاده را بکند و آن را به بیهودگی تلف نکند.یکی دیگر از حقوق نفس این است که آن را به خدا بیشتر نزدیک کنیم تا معرفت نفس به خدا بیشتر شود و باز از حقوق نفس این است که کاری که گناه باشد را نباید اجازه دهیم نفسمان مرتکب شود چرا که گناه یک ضرر به نفس است هم ضرر دنیوی و هم ضرر اخروی.

به هر حال بعد از بیان مطالب بالا به این نتیجه میرسیم که اینکه بعضی میگویند دین چنان ضرورتی ندارد و اصل این است که انسان خوبی باشیم و این خوبی را فقط در آزار نرساندن به دیگران میبینند حرف صحیحی نیست.دین علاوه بر اینکه تاکیدات زیادی روی حق الناس دارد در رابطه با حق النفس هم بسیار مطالب ارزشمندی بیان کرده است و به خصوص این دین اسلام و مکتب شیعه است که در رابطه با حقوق نفس دارای مطالبی است که در هیچ دین و مذهب دیگری یافت نمیشود.هر کس به کتابهائی مثل قرآن ، نهج البلاغه ، صحیفه سجادیه ، مفاتیح الجنان(دعای کمیل ، دعای ابوحمزه ، مناجات خمسه عشر ، دعای ایام هفته و ...) رجوع بکند این حرف برایش کاملا محسوس است که چنین مطالبی که در این کتب در رابطه با نفس انسان آمده است مطالبی است که هیچ دینی به این زیبائی چنین مطالبی ندارد ولی متاسفانه خود ما مسلمانان و شیعیان آن جور که باید از این کتب استفاده نمیکنیم و خود این هم نوع دیگری از ظلم به نفس است. خداوند در آیه 16 سوره ق میفرماید : وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْانسَانَ وَ نَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ  وَ نحَْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِید یعنى : و ما انسان را آفریده‏ایم و مى‏دانیم كه نفس او چه وسوسه‏اى به او مى‏كند، و ما از شاهرگ [او] به او نزدیكتریم.

.........................................................................................

ترجمه و توضیحی از دعای کمیل(9)

و سكنت الى قدیم ذكرك لى و منّك على یعنی من اعتماد کردم بر اینکه پیوسته یاد کردی مرا و نعمتهایت را به من دادی.

این عبارت به این معنا است که اگر من گناه کردم و کار اشتباهی انجام دادم و مخالفت فرمان تو را کردم نه از روی انکار وعد و وعید تو بوده است بلکه احسان و انعام قدیم تو که از ابتدای ایجادِ من شامل حال من بوده و هست مرا مغرور کرده و مایه اعتماد و سکون من شده که در هر حال احسان خودت را از من دریغ نخواهی داشت و مرا پیش خلائق و مردم مفتضح نمیکنی لذا در مخالفت تو دلیر شدم.

واقعا اگر انسان وقتی گناه میکرد خدا رحمتش را از او قطع میکرد و او را پیش مردم مفتضح میکرد چه اتفاقی میافتاد؟ اگر انسان بداند هر وقت که گناه کرد رحمت خدا قطع میشود یا خدا مردم را از کار او آگاه میکند آیا به سمت گناه میرفت؟ حال که خداوند متعال حتی حین گناه یا بعد از آن هنوز رحمتش را به ما میدهد و ما را پیش خلائق رسوا نمیکند بیاییم و گناه را ترک کنیم. ما باید از این فرصتی که خدا بعد از گناه به ما داده است نهایت استفاده را در راه جبران گناه بکنیم و نکند که این مهلت دادن خدا ، خود باعث غفلت ما شود.باید این را توجه داشته باشیم تا وقت باقی است و اجل ما فرا نرسیده باید از فرصت استفاده کرد چرا که وقتی اجل انسان رسید دیگر تاخیر انداختن آن ممکن نیست.در سوره نوح آمده است که حضرت نوح علیه السلام براى هدایت قوم خود اینجور با آنها تكلم میکرد كه : أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطِیعُونِ(3) یَغْفِرْ لَكمُ مِّن ذُنُوبِكمُ‏ْ وَ یُؤَخِّرْكُمْ إِلىَ أَجَلٍ مُّسَمًّى  إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَاءَ لَا یُؤَخَّرُ  لَوْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ(4) یعنی خداى را به یكتایى بپرستید و از او بترسید و پرهیزكار باشید و مرا پیروى كنید. (3) تا خدا به لطف و كرم از گناهان شما در گذرد و اجلتان را تا وقت معیّن به تأخیر افكند، كه اجل الهى چون وقتش فرا رسد اگر بدانید دگر هیچ تأخیر نیفتد. (4)

علاوه بر اینکه در بعضی از امتهای گذشته وقتی آنها گناهی مرتکب میشدند توبه آن سخت بوده است. به همین خاطر ما مسلمانان گاهی در دعای خود میگوییم : رَبَّنَا وَ لَا تَحْمِلْ عَلَیْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلىَ الَّذِینَ مِن قَبْلِنَا(بقره-286)بار پروردگارا، تكلیف گران و طاقت فرسا كه بر پیشینیان ما نهاده‏اى بر ما مگذار.

حال با همه این احوال خیلی بی انصافی است که انسان عمدا به گناه برگردد.

بعد از مشخص شدن معنای این فراز از دعای کمیل باید گفته شود که  مضمون این فراز در ادعیه دیگر هم وارد شده است از جمله در دعای ابوحمزه فرازهای زیبائی آمده است که در زیر به آن اشاره میشود :

فَلَوِ اطَّلَعَ الْیَوْمَ عَلَى ذَنْبِی غَیْرُكَ مَا فَعَلْتُهُ  اگر امروز کسی غیر از تو بر گناهم اطلاع پیدا میکرد آن گناه را مرتکب نمیشدم.

وَ لَوْ خِفْتُ تَعْجِیلَ الْعُقُوبَةِ لاجْتَنَبْتُهُ‏ و اگر میترسیدم که بعد از گناه بلافاصله مرا عذاب میکردی از گناه اجتناب میکردم.

 لا لِأَنَّكَ أَهْوَنُ النَّاظِرِینَ  وَ أَخَفُّ الْمُطَّلِعِینَ‏ و اگر گناه کردم نه به این خاطر بود که تو از لحاظ نظارت بر من ضعیف هستی و اطلاع کامل از کردار من نداری.

 بَلْ لِأَنَّكَ یَا رَبِّ خَیْرُ السَّاتِرِینَ وَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِینَ  وَ أَكْرَمُ الْأَكْرَمِینَ سَتَّارُ الْعُیُوبِ غَفَّارُ الذُّنُوبِ عَلامُ الْغُیُوب‏

بلکه گناه من به این خاطر بود که تو بهترین پوشانندگان هستی و .....

تَسْتُرُ الذَّنْبَ بِكَرَمِكَ وَ تُؤَخِّرُ الْعُقُوبَةَ بِحِلْمِكَ گناه را به خاطر کرمت میپوشانی و عقوبت را به خاطر حلمت تاخیر میاندازی.

فَلَكَ الْحَمْدُ عَلَى حِلْمِكَ بَعْدَ عِلْمِكَ وَ عَلَى عَفْوِكَ بَعْدَ قُدْرَتِكَ  پس حمد و ستایش بر اینکه بعد از علم داشتنت به گناهِ من ، حلم می ورزی و زود عقوبت نمیکنی و همچنین حمد و ستایش بر اینکه بعد از قدرت داشتنت بر عذابِ من ، عفو میکنی.

وَ یَحْمِلُنِی وَ یُجَرِّئُنِی عَلَى مَعْصِیَتِكَ حِلْمُكَ عَنِّی حلم تو به من جرات بر گناه داده است

وَ یَدْعُونِی إِلَى قِلَّةِ الْحَیَاءِ سَتْرُكَ عَلَیَّ و اینکه گناهانم را میپوشانی مرا به کم حیائی دعوت کرده است.

وَ یُسْرِعُنِی إِلَى التَّوَثُّبِ عَلَى مَحَارِمِكَ مَعْرِفَتِی بِسَعَةِ رَحْمَتِكَ وَ عَظِیمِ عَفْوِك و معرفت من به وسعت رحمتت و بزرگی بخششت مرا به چنگ زدن به گناه سرعت میدهد.

............................................................................................

ترجمه و توضیحی از دعای کمیل(10)

اللّهمّ مولاى كم من قبیح سترته یعنی خدایا ای مولای من چه بسیار عمل قبیح مرا که پوشاندی

و كم من فادح من البلاء اقلته و چه بسیار بلاهای سخت و مشکل را که زائل کردی

و كم من عثار وقیته و چه بسیار از لغزشهائی که مرا از آن ها نگه داشتی

و كم من مكروه دفعته و چه بسیار امور ناپسندی که آنها را از من دفع کردی

و كم من ثناء جمیل لست اهلا له نشرته و چه بسیار مدح و ثناء نیکوئی که من لائق آن نبودم و تو آن را بر زبانها جاری ساختی

این جملات اوج مهربانی خدا را به بندگانش میرساند.هرگاه در این دار دنیا که زندان مومن است خداوند متعال ستر عیوب بندگان بنماید و بلاها را از آنها برطرف نماید و دفع مکاره نماید و ثناء جمیل آنها را منتشر سازد پس چگونه خواهد بود الطاف او در قیامت.

در روایتى در كتاب نهج الفصاحه از پیامبر اكرم نقل شده است كه :  الرّحمة عند اللَّه مائة جزء فقسّم بین الخلائق جزء و أخّر تسعا و تسعین إلى یوم القیامة. رحمت خدا صد جزء است یك جزء را در میان خلق تقسیم كرده و نود و نه جزء را براى روز رستاخیز نگهداشته است.

حال خدائی که این همه به ما نعمت داده چرا ما باید نسبت به دستورات او و اوامر و نواهی او سست باشیم.

شبیه این جملات در دعای ابوحمزه هم موجود است که در زیر به آن اشاره میشود :

سَیِّدِی أَنَا الصَّغِیرُ الَّذِی رَبَّیْتَهُ ای آقای من ، کوچکی بودم که تو تربیتم کردی

وَ أَنَا الْجَاهِلُ الَّذِی عَلَّمْتَهُ نادانی بودم که تعلیمم دادی

وَ أَنَا الضَّالُّ الَّذِی هَدَیْتَهُ  گمراهی بودم که تو او را هدایت کردی

وَ أَنَا الْوَضِیعُ الَّذِی رَفَعْتَهُ پستی بودم که تو او را رفعت دادی

وَ أَنَا الْخَائِفُ الَّذِی آمَنْتَهُ ترسانی بودم که تو  به او امنیت دادی

وَ الْجَائِعُ الَّذِی أَشْبَعْتَهُ  گرسنه ای بودم که تو او را سیر کردی

وَ الْعَطْشَانُ الَّذِی أَرْوَیْتَهُ تشنه ای بودم که تو او را سیراب کردی

وَ الْعَارِی الَّذِی كَسَوْتَهُ  عریانی بودم که تو او را پوشاندی

وَ الْفَقِیرُ الَّذِی أَغْنَیْتَهُ  فقیری بودم که تو او را بی نیاز کردی

وَ الضَّعِیفُ الَّذِی قَوَّیْتَهُ  ضعیفی بودم که تو او را نیرو دادی

وَ الذَّلِیلُ الَّذِی أَعْزَزْتَهُ ذلیلی بودم که تو او را عزیز کردی

وَ السَّقِیمُ الَّذِی شَفَیْتَهُ  مریضی بودم که تو او را شفا دادی

وَ السَّائِلُ الَّذِی أَعْطَیْتَهُ  درخواست کننده ای بودم که تو به او عطا کردی

وَ الْمُذْنِبُ الَّذِی سَتَرْتَهُ  گناه کاری بدوم که تو گناه او را پوشاندی

وَ الْخَاطِئُ الَّذِی أَقَلْتَهُ  خطا کاری بودم که تو از خطای او گذشتی

وَ أَنَا الْقَلِیلُ الَّذِی كَثَّرْتَهُ  کمی بودم که هیچ نداشتم و تو به من همه چیز دادی

وَ الْمُسْتَضْعَفُ الَّذِی نَصَرْتَهُ  ضعیفی بدوم که تو یاریم کردی

وَ أَنَا الطَّرِیدُ الَّذِی آوَیْتَهُ رانده شده ای بودم که تو ماوایم دادی

أَنَا یَا رَبِّ الَّذِی لَمْ أَسْتَحْیِكَ فِی الْخَلاءِ  ای خدا من آن کسی هستم که در خلوت از تو حیا نکرد

وَ لَمْ أُرَاقِبْكَ فِی الْمَلَإِ  و در آشکار هم مراقبت نکرد

................................................................................................

ترجمه و توضیحی از دعای کمیل(11)

اللّهمّ عظم بلائى یعنی خدایا بزرگ است بلای من.

بلاء در این عبارت به معنی گناه است چرا که گناه کردن خود نوعی بلاء است که به انسان میرسد و انسان را دچار مضرات خود میکند.بنابراین ما در این عبارت از دعای کمیل میگوییم گناهان ما عظیم و بزرگ است.البته بلاء در این عبارت میتواند به معانی دیگر هم باشد مثلا میتواند به معنی جهل و نادانی هم باشد.

و افرط بى سوء حالى یعنی بدیِ احوال من از حد گذشته است.

شاید یکی از بدترین حالات فرد مومن این باشد که حالات معنوی خوبی نداشته باشد و خود این یک نوع عذاب است.سعی کنیم حالات خوب خود را همواره نگهداریم و نگذاریم این حالات به حالات بد تبدیل شود. این جور نباشد که مسائل دنیوی ما را از یاد خدا غافل کند.این جور نباشد که لذت مناجات با خدا را از دست بدهیم.هر انسانی باید ببیند چه چیزی لذت مناجات با خدا را از او میگیرد و چه چیزی او را به گناه میکشاند و سعی کند هر جور که هست از آن دوری کند. سوء حال از دو طریق ممکن است انسان را تهدید کند :  یکی از طریق گناه و دیگری از طریق عبادت یعنی انسان در عبادت سوء حال پیدا کند و ما باید در مورد هر دو طریق دقت کافی را داشته باشیم.گروهی از طریق گناه سوء حال پیدا میکنند که این گروه باید اسباب دوری از گناه را فراهم کنند و گروهی هم از طریق عبادت سوء حال پیدا میکنند یعنی از عبادت آن جور که باید  لذت نمیبردند که این مورد میتواند دلائل مختلفی داشته باشد و انسان باید خود تامل کند که چه چیزی باعث شده که از عبادت لذت نبرد.خوب است به خود رجوع کنیم و ببینیم آیا ما دارای حالات خوب هستیم یا نه و اگر نیستیم به دنبال دلائل آن باشیم. در دعای ابوحمزه جملاتی وجود دارد که مرتبط با عبارت فوق میباشد که در زیر به آن اشاره میشود :  اللَّهُمَّ إِنِّی كُلَّمَا قُلْتُ قَدْ تَهَیَّأْتُ وَ تَعَبَّأْتُ وَ قُمْتُ لِلصَّلاةِ بَیْنَ یَدَیْكَ وَ نَاجَیْتُكَ أَلْقَیْتَ عَلَیَّ نُعَاسا إِذَا أَنَا صَلَّیْتُ وَ سَلَبْتَنِی مُنَاجَاتَكَ إِذَا أَنَا نَاجَیْتُ خدایا ، من هر وقت گفتم که آماده و مهیا شوم و در برابرت به نماز بایستم تو خواب خفیفی در نماز بر من افکندی و از دلم حال مناجات خود را ربودی.

مَا لِی كُلَّمَا قُلْتُ قَدْ صَلَحَتْ سَرِیرَتِی وَ قَرُبَ مِنْ مَجَالِسِ التَّوَّابِینَ مَجْلِسِی عَرَضَتْ لِی بَلِیَّةٌ أَزَالَتْ قَدَمِی وَ حَالَتْ بَیْنِی وَ بَیْنَ خِدْمَتِكَ چرا هرگاه بگویم درونم خوب شد و همنشین توبه کنندگان شدم یک گرفتاری ای برایم رخ دهد که قدمم بلغزد و آن گرفتاری حائلی شود بین من و خدمت تو.

سَیِّدِی لَعَلَّكَ عَنْ بَابِكَ طَرَدْتَنِی وَ عَنْ خِدْمَتِكَ نَحَّیْتَنِی شاید از درگاهت مرا رانده ای و از خدمتت بدور کرده ای.

 أَوْ لَعَلَّكَ رَأَیْتَنِی مُسْتَخِفّا بِحَقِّكَ فَأَقْصَیْتَنِی شاید که دیدی مرا که حقت را سبک شمارم پس دورم کردی.

 أَوْ لَعَلَّكَ رَأَیْتَنِی مُعْرِضا عَنْكَ فَقَلَیْتَنِی شاید دیدی مرا که روی گردان از تو هستم پس با من دشمنی کردی.

 أَوْ لَعَلَّكَ وَجَدْتَنِی فِی مَقَامِ الْكَاذِبِینَ فَرَفَضْتَنِی شاید یافتی مرا در مقام دروغگویان پس دور انداختی مرا.

 أَوْ لَعَلَّكَ رَأَیْتَنِی غَیْرَ شَاكِرٍ لِنَعْمَائِكَ فَحَرَمْتَنِی شاید دیدی مرا که شکر گذار نعمتهایت نیستم پس محروم ساختی مرا.

 أَوْ لَعَلَّكَ فَقَدْتَنِی مِنْ مَجَالِسِ الْعُلَمَاءِ فَخَذَلْتَنِی شاید مرا در مجالس علماء نیافتی پس پست داشتی مرا.

 أَوْ لَعَلَّكَ رَأَیْتَنِی فِی الْغَافِلِینَ فَمِنْ رَحْمَتِكَ آیَسْتَنِی شاید دیدی که من از غافلانم پس از رحمتت نا امیدم کردی.

 أَوْ لَعَلَّكَ رَأَیْتَنِی آلِفَ مَجَالِسِ الْبَطَّالِینَ فَبَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ خَلَّیْتَنِی شاید دیدی که من هم انس مجالس بیهودگانم و مرا با آنها واگذاشتی.

 أَوْ لَعَلَّكَ لَمْ تُحِبَّ أَنْ تَسْمَعَ دُعَائِی فَبَاعَدْتَنِی شاید دوست نداشتی که دعایم را بشنوی پس دورم کردی.

 أَوْ لَعَلَّكَ بِجُرْمِی وَ جَرِیرَتِی كَافَیْتَنِی شاید به جرم و گناهم مجازاتم دادی.

 أَوْ لَعَلَّكَ بِقِلَّةِ حَیَائِی مِنْكَ جَازَیْتَنِی شاید به کم حیا بودنم مجازاتم کردی.

به هر حال یکی از امراض روحی انسان مرض سوء حال است و این مساله آنقدر مهم است که تاکیدات زیادی راجع به بدست آوردن حال خوب و تزکیه نفس وارد شده است.خداوند متعال در سوره شمس پس از آوردن 11 قسم میفرماید : قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّئهَا(9)وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّئهَا(10) یعنی بى‏تردید كسى كه نفس را [از آلودگى پاك كرد و] رشد داد، رستگار شد. (9) و كسى كه آن را [به آلودگى‏ها و امور بازدارنده از رشد] بیالود [از رحمت حق‏] نومید شد. (10)                          

....................................................................................................

ترجمه و توضیحی از دعای کمیل(12)

و قصرت بى اعمالى یعنی اعمالی که برای نجات خود انجام داده ام کم و نارسا است و با این اعمال نمیتوانم به مقصود برسم.

این مطلبِ بسیار مهمی است که ما برای مسیری که در پیش داریم باید ذخیره کافی از اعمال داشته باشیم مثل کسی که به مسافرت میرود و ذخیره ای از آب و غذا با خود بر میدارد.ما هم در سفر آخرت نیاز به زاد و ذخیره داریم و زاد و ذخیره سفر آخرت عمل صالح و دوری از گناهان است.حال در این عبارت ، ما به خدا میگوییم زاد و ذخیره ما برای سفر آخرت کم است و واقعا هم اگر انسان با دید واقع بنگرد می بیند که  ما برای سفر آخرت بیش از این باید فعالیت کنیم.

در حكمت 77 نهج البلاغه از حضرت على علیه السلام نقل شده است كه میفرمایند :

آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِیقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِیمِ الْمَوْرِدِ

آه از كمى توشه (عبادت و بندگى) و درازى راه، و دورى سفر (آخرت) و سختى ورودگاه (قبر و برزخ و قیامت.)

در دعاى ابوحمزه ثمالى آمده است :

لَسْتُ أَتَّكِلُ فِی النَّجَاةِ مِنْ عِقَابِكَ عَلَى أَعْمَالِنَا بَلْ بِفَضْلِكَ عَلَیْنَا

یعنى من در نجات پیدا كردن از عقاب تو بر اعمال خود تكیه نمیكنم بلكه تكیه من به فضل تو است.

اگر خدا بخواهد با عدلش با ما رفتار کند کار ما بسیار سخت است بنابراین باید امیدوار باشیم که با فضلش رفتار کند و از خدا بخواهیم که ( الهنا عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک ) یعنی خدایا با فضل خود با ما رفتار کن و با عدلت با ما رفتار نکن.

بهترین زادی که ما باید برای سفر آخرت برداریم انجام واجبات و ترک محرمات است.سعی کنیم در این دو مورد دقت زیادی داشته باشیم و به نحو احسن آن را بجا آوریم.این جور نباشد که ما بیشتر دنبال دنیا و ذخیره های دنیائی باشیم و از ذخیره های آخرت غافل شویم.همه تلاش ما باید در مسیر به دست آوردن توشه ای برای آخرت باشد چرا که اگر آنجا دست خالی باشیم خیلی ضرر کرده ایم.در آنجا ذخیره های دنیوی بدرد ما نمیخورد و تنها چیزی که میتواند به انسان کمک کند عمل صالح اوست.

در آیه 88 و 89 سوره شعراء آمده است : یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَ لَا بَنُونَ(88) إِلَّا مَنْ أَتىَ اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ(89)

یعنى روزى كه هیچ مال و فرزندى سود نمى‏دهد، (88) مگر كسى كه دلى پاك به سوى خدا بیاورد. (89)

در حقیقت این دو سرمایه مهم زندگى دنیا در آنجا كمترین نتیجه‏اى براى صاحبانش نخواهد داشت، و به طریق اولى سایر سرمایه‏هاى این جهان كه در رتبه‏هاى بعد از این دو قرار دارند سودى نخواهد بخشید الا اینکه این سرمایه ها هم در مسیر آخرت قرار گیرد.

از طرفی مسیر قیامت هم سخت میباشد.در آیه 71 و 72 سوره مریم آمده است :

وَ إِن مِّنكمُ‏ْ إِلَّا وَارِدُهَا  كاَنَ عَلىَ‏ رَبِّكَ حَتْمًا مَّقْضِیًّا(71) ثمُ‏َّ نُنَجِّى الَّذِینَ اتَّقَواْ وَّ نَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیهَا جِثِیًّا(72)

و هیچ كس از شما نیست مگر [اینكه‏] در جهنم وارد مى‏گردد. این [امر] همواره بر پروردگارت حكمى قطعى است. (71) آن گاه كسانى را كه پرهیزگار بوده‏اند مى‏رهانیم، و ستمگران را به زانو درافتاده در [دوزخ‏] رها مى‏كنیم. (72)

بنابراین هم مسیر سخت است و هم اعمال ما کم.

و قعدت بى اغلالى یعنی زنجیرهای علائق به دنیا مرا زمین گیر کرده است.

همین علائق دنیوی است که انسان را از رسیدن به مقامات عالیه و رسیدن به حضور قلب صحیح در نماز باز میدارد.همچنانکه غل و زنجیری که به پای کسی بسته باشند اجازه حرکت را به او نمیدهد ، غل و زنجیر مادیات نیز اجازه حرکت معنوی و رسیدن به خدا را به ما نمیدهد.اگر می بینیم با خدا درست ارتباط نداریم و نمازهایمان را با حضور قلب نمیخوانیم بدانیم که در غل و زنجیر گناه و مادیات گرفتار شده ایم.

در آیه 8 سوره مزمل آمده است :وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَ تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا(8) و نام پروردگارت را یاد كن و از همه انقطاع پیدا كن و به او بپیوند .

...................................................................................

ترجمه و توضیحی از دعای کمیل(13)

و حبسنى عن نفعى بعد آمالى یعنی دوری آرزوهای من ، مرا از منافع حقیقیم باز داشته است.

در این عبارت مراد از نفع همان ثوابهائی است که خدا به بندگانش وعده داده است.همچنین مراد از نفع آن حالات روحی و معنوی است که انسان با ارتباط با خدا بدست میآورد.ولی انسان این منافع را به خاطر آرزوهای دور و دراز از دست میدهد و بجای اینکه فکر خود را روی چیزهای مفید بگذارد ، آن را مشغول افکاری میکند که باعث دوری انسان از منافعش میشود.آرزوی طولانی داشتن که یکی از صفات مذموم اخلاقی است به این معنی است که انسان فکرش را مشغول آرزوهای دنیوی و مادی زیادی کند به طوری که این افکار او را از واجباتش باز دارد و نگذارد شخص درست به وظایفش رفتار کند.تا زمانی که انسان مشغول خیالات است که فلان کار را خواهم کرد و فلان خانه و ماشین را خواهم خرید و فلان دشمن را ذلیل خواهم کرد چگونه میتواند مشغول افکار صحیح شود.در یک قلب دو خیال و دو فکر متضاد جمع نمیشود. در آیه 4 سوره احزاب آمده است : ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِه یعنى خداوند براى هیچكس دو قلب در درون وجودش قرار نداده است. بنابراین قلب ما یا محل ارتباط با خدا است یا محل افکار و خیالات گوناگون است.سعی کنیم قلب و دل خود را از افکاری که ما را از یاد خدا دور میکند پاک کنیم که اگر این کار را نکنیم باعث میشود که از منافعمان دور بمانیم و واجباتمان را به تاخیر بیندازیم.

پیامبر اسلام به اباذر میفرمایند : یَا أَبَا ذَرٍّ- إِیَّاكَ وَ التَّسْوِیفَ بِأَمَلِكَ یعنی اى اباذر مبادا به خاطر درازى آرزویت كارهاى شایسته را به تاخیر افكنى. تسویف به معنى تاخیر انداختن كارها به امید اینكه بعدا انجام میگیرد میباشد.عامل پدید آمدن تسویف آرزوهاى انسان در كسب لذتهاست یعنى انسان پیوسته در پى رسیدن به لذتهاى دنیوى خویش است و این خود موجب به تاخیر انداختن وظایف دینى میشود.

یك مثال براى مورد فوق: مثلا شخصى براى اینكه دیگران بگویند او فلان مدرك را دارد برود و وقت زیادى براى بدست آوردن آن مدرك بگذارد و در نتیجه از كارهاى مهم خود باز بماند. در حدیث معروفی از امام علی علیه السلام .آمده است : أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْكُمُ اثْنَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَلِ فَأَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَل فَیُنْسِی الْآخِرَةَ  اى مردم، ترسناكترین چیزى كه بر شما مى‏ترسم دو چیز است: یكى پیروى هواى نفس، و دیگرى بى‏مرز بودن آرزو.اما پیروى هواى‏نفس انسان را از حق باز مى‏دارد، و بى‏مرز بودن آرزو آخرت را از یاد مى‏برد. (خطبه 42 نهج البلاغه)

از این روایت این مطلب به دست میآید که بین آرزوهای بلند و فراموشی یاد مرگ رابطه ای نزدیک وجود دارد و هر چه قدر انسان ، افکارش مشغول مسائل دنیوی باشد از یاد آخرت دور تر است.بنابراین میتوان گفت برای اینکه ما افکارمان از خیالات مادی به دور باشد باید سعی کنیم یاد مرگ را در خود ایجاد کنیم.

در خطبه 193 نهج البلاغه یکی از صفات متقین اینجور بیان شده است که : فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِیهَا مُعَذَّبُون یعنی آنان با بهشت چنانند كه گویى آن را دیده و در فضایش غرق نعمتند، و با عذاب جهنم چنانند كه گویى آن را مشاهده نموده و در آن معذبند. این صفت دال بر اوج یقین افراد متقی است.افراد متقی برایشان جا افتاده است که بهشت و جهنمی هست و یقین پیدا کرده اند بر خلاف بعضی از ما که علم داریم ولی یقین نداریم مثلامیدانیم مرده کاری نمیتواند بکند ولی باز حاضر نیستیم شبی کنار مرده بخوابیم چون برای ما یقین حاصل نشده است.حال در رابطه با قیامت هم همین است یعنی ما از ادله میدانیم که قیامتی هست ولی علم ما به یقین نرسیده است به همین خاطر چون یقین نداریم عملمان هم عمل مطابق یقین نیست همانطور که عمل ما نسبت به مرده مطابق یقینمان نیست.کسی که یقین نداشته باشد  این عدم یقین روی عملش هم تاثیر میگذارد. بنابراین سعی کنیم یقین پیدا کنیم.حال چیزی که به ما یقین میدهد چیست؟ مثال : شخص غسال دیگر یقین پیدا کرده که مرده کاری نمیتواند بکند چرا که آن قدر مرتبط با مرده بوده که این برایش جا افتاده است.حال اگر ما میخواهیم یقین پیدا کنیم که قیامتی هست باید خیلی خودمان را مرتبط با مرگ و قیامت کنیم.اینکه ما خیلی دنبال مسائل دنیائی باشیم از یاد قیامت باز میمانیم بنابراین نباید اجازه دهیم که دنیا ما را از قیامت دور کند.سعی کنیم ارتباط زیادی با قرآن داشته باشیم که این کتاب ما را زیاد با قیامت مرتبط میکند.همین طور قرآن را نخوانیم و جلو رویم.در روایت دارد که وقتی امام سجاد علیه السلام به آیه مالک یوم الدین میرسید آنقدر تکرار میکرد تا از حال میرفت.همچنین سعی کنیم گاهی اوقات برای تنبه بالای سر مرده ای برویم. به هر حال باید به یاد مرگ باشیم.و قبل از اینکه قیامت برسد از خواب غفلت بیدار شویم و مثل کسانی نباشیم که در قیامت از خواب غفلت بیدار میشوند که به آنها خطاب میشود : لَّقَدْ كُنتَ فىِ غَفْلَةٍ مِّنْ هَاذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْیَوْمَ حَدِید(ق-22)یعنی تو از این روز بزرگ در بى‏خبرى و غفلت بودى، پس ما پرده بى‏خبرى را از دیده [بصیرت‏] ات كنار زدیم در نتیجه دیده‏ات امروز بسیار تیزبین است.در روایت آمده است که زیرک ترین مومنین آنهائی هستند که بیشتر به یاد مرگ هستند و آماده و محیای مرگ هستند.بنابراین سعی کنیم یاد مرگ باشیم تا از گناه و آرزوها نجات یابیم.                                                       ...................................................................