تبلیغات
معرفی اسلام ناب، بدون حاشیه و به دور از تعصب - شرح دعای کمیل 1

ترجمه و توضیحی از دعای کمیل(1)

دعای کمیل در کتاب اقبال از سید بن طاووس آمده است.ایشان در بحث اعمال شب نیمه شعبان این دعا را نوشته اند و در آنجا دو روایت را آورده اند.یک روایت اینکه کمیل بن زیاد در شب نیمه شعبان حضرت علی علیه السلام را دید که در حال سجده این دعا را میخواندند.و روایت دیگر اینکه کمیل بن زیاد میگوید من در کنار امیر المومنین علیه السلام در مسجد بصره نشسته بودم و در کنار حضرت جماعتی از اصحاب بودند.بعضی از اصحاب از آن حضرت پرسیدند معنی آیه فیها یُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكیمٍ (دخان - 4) چیست؟

حضرت فرمودند : منظور شب نیمه شعبان است که در آن شب خیر و شر مردم بین آنها تقسیم میشود. هرکس این شب را زنده بدارد و دعای خضر را در این شب بخواند خداوند دعایش را مستجاب میکند.در دنباله این روایت آمده است که حضرت علی به کمیل گفت ای کمیل هنگامی که این دعا را یاد گرفتی آن را در هر شب جمعه بخوان یا در ماه یک مرتبه یا در سال یک مرتبه یا در طول عمرت یک مرتبه بخوان.سپس به کمیل گفت این دعا را بنویس و شروع به گفتن این دعا نمود.

و اما ترجمه و توضیحاتی راجع به عبارتهای دعای کمیل:

اللهم إنی أسألك برحمتك التی وسعت كل شی‏ء  ای خدای من ، من از تو درخواست میکنم و این درخواست من به واسطه رحمت تو است که همه چیز را در بر گرفته است.

بعضی از مفسرین گفته اند : این شمول رحمت ربانی بر کل شی گواهی است روشن به این حقیقت که عذاب تبه کاران به مقتضای رحمتی ربانی کمتر از استحقاقشان است و کسی تا ابد در جهنم باقی نمیماند.

و بقوتك التی قهرت بها كل شی‏ء و این درخواست من به واسطه قوت و توانائی توست که به وسیله آن همه چیز را مورد قهر و غلبه خود قرار داده ای.

و خضع لها كل شی‏ء و ذل لها كل شی‏ء ضمیر در (لها)به قوت در عبارت قبل برمیگردد یعنی همه چیز خاضع و همه چیز ذلیل آن قوت میباشد.

ممکن است فرق بین ذلت و خضوع این باشد که در ذلت شخص ناچارا مورد ذلت قرار گرفته است ولی در خضوع خود فرد هم قبول کرده است که ذلیل است یعنی خضوع ، حالت ذلت به همراه تسلیم خود فرد است.اگر چه ممکن است این دو لفظ به معنای یکدیگر هم بیایند.و اما مراد از خضوع و ذلت همه چیز در برابر خدا ممکن است این باشد که همه چیز برای وجود داشتن و بقاء داشتن محتاج خدا هستند و همه موجودات در هر حالی به خدا احتیاج دارند و اگر یک لحظه خدا چشم از موجودات بردارد همه نابود میشوند بنابراین همه موجودات در هر حالی محتاج خدایند.به آیه زیر توجه شود:

إِنْ كُلُّ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلاَّ آتِی الرَّحْمنِ عَبْداً (سوره مریم-آیه 93)

و بجبروتك التی غلبت بها كل شی‏ء و این درخواست من به واسطه قدرت و سلطه و عظمت تو است که با آن قدرت و سلطه و عظمت بر هر چیزی غلبه پیدا کردی.

و بعزتك التی لا یقوم لها شی‏ء و این درخواست من به واسطه عزت و اقتدار و غلبه تو است که در مقابل آن عزت هیچ چیز قدرت ایستادگی ندارد.

 و بعظمتك التی ملأت أركان كل شی‏ء و این درخواست من به واسطه عظمت و بزرگی تو است که  اساس هر چیز را پر کرده است.

 این جمله کنایه از آن است که هر موجودی ، از آثار عظمت اوست.در آیه 115 سوره بقره آمده است : فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه.

شاید تکیه کردن روی ارکان در این عبارت به این خاطر باشد که وقتی رکن و اساس موجودی از عظمت خدا پر باشد ، این باعث میشود فروعات آن چیز هم از عظمت خدا پر شوند چرا که فروعات از اصل ناشی میشوند.بنابراین اگر در فروعات عظمت خدا مشاهده شد این نشان دهنده این است که در اصل هم ، چنین عظمتی وجود داشته است که چنین فروعاتی نتیجه داده است.

البته این مطلب دقت شود که کلمه (ارکان) در بعضی از نسخه های دعای کمیل مثل نسخه البلد الامین نیست.

و بسلطانك الذی علا كل شی‏ء و این درخواست من به واسطه پادشاهیِ تو است که برتری دارد هر چیز را. یعنی همه چیز تحت فرمانروائی و پادشاهی تو است.

..............................................................................................................

 

ترجمه و توضیحی از دعای کمیل(2)

در ادامه جملات دعای کمیل میرسیم به جمله :

و بوجهك الباقى بعد فناء كلّ شئ  و این درخواست من از تو ، به واسطه وجه توست که بعد از فناء و از بین رفتن همه چیز این وجه باقی است.

این عبارت با دو آیه از قرآن مرتبط است : 1-  كُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ (قصص-88)

2- كلُ‏ُّ مَنْ عَلَیهَْا فَانٍ-وَ یَبْقَى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الجَْلَالِ وَ الْاكْرَامِ(الرحمن- 26و27)

مفسران در تفسیر این جملات مطالب گوناگونى دارند كه بر محور تفسیر کلمه " وجه" و كلمه" هالك و  فان " دور مى‏زند. زیرا" وجه" از نظر لغت به صورت و قسمتى از بدن كه روبروى انسان قرار دارد گفته مى‏شود، اما هنگامى كه در مورد پروردگار به كار رود به معنى ذات پاك او است. واژه" هالك و فان" هم به معنى مرگ و نابودى است.

بنابراین جمله فوق اشاره به فناى همه موجودات جز ذات پاك او مى‏كند، نه تنها فناى بعد از پایان این جهان، كه الان هم در برابر او فانى و هالكند! چرا كه موجودات امكانى وابسته به ذات پاك او هستند، و لحظه به لحظه فیض وجود را از او مى‏گیرند و در ذات خود چیزى ندارند و هر چه دارند از خدا است، گذشته از این، موجودات این جهان همه متغیرند و در معرض دگرگونیها هستند و ذات آنها عین تغییر و دگرگونى است، و مى‏دانیم حركت و تغییر به معنى فانى شدن و نو گشتن دائمى است، در هر لحظه‏اى موجودات  جهان ماده مى‏میرند و زنده مى‏شوند. بنا بر این اكنون هم هالكند و فانیند، تنها ذاتى كه تغییر و فنا در آن راه ندارد و استقلال محض است ذات مقدس او است.

البته گروهی هم گفته اند منظور از" وجه" عمل صالح است و مفهوم آیه این است كه تمام اعمال بر باد مى‏رود جز عملى كه براى ذات پاك خدا انجام شده باشد.

بعضى هم گفته‏اند: وجه به معنى دین است، و مفهوم آیه چنین است كه همه آئینها فانى و باطل است جز آئین خدا.

به هر حال در این فراز دعای کمیل به خدا میکوییم اینکه من درِ خانه تو آمده ام و درِ خانه غیر تو نرفتم دلیلش این است که تو دارای ذاتی هستی که فناء در آن راه ندارد و دیگران همگی فناء پذیرند.

و باسمائك الّتى ملأت اركان كلّ شئ  و این درخواست من به واسطه  اسماء توست که  اساس هر چیز را پر کرده است. اسم به معنی علامت و نشانه است و اسماء خدا به تعبیری هر چیزی است که آیت و نشانه ای از وجود  خدا میباشد و انسان به هر چیز که در این جهان نگاه کند نشانه ای از وجود خدا را در آن میبیند. این جمله کنایه از آن است که هر موجودی ، از آثار عظمت اوست.در آیه 115 سوره بقره آمده است : فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه.

شاید تکیه کردن روی ارکان در این عبارت به این خاطر باشد که وقتی رکن و اساس موجودی از اسماء خدا  پر باشد ، این باعث میشود فروعات آن چیز هم از اسماء خدا پر شوند چرا که فروعات از اصل ناشی میشوند.بنابراین اگر در فروعات اسماء خدا مشاهده شد این نشان دهنده این است که در اصل هم ، اسماء وجود داشته است که چنین فروعاتی نتیجه داده است.

و بعلمك الّذى احاط بكلّ شئ و این درخواست من به واسطه  علم توست که همه چیز را احاطه کرده است.

یعنی من درِ خانه دیگران نرفتم بلکه درِ خانه تو آمدم که به همه چیز علم داری.

و بنور وجهك الّذى اضاء له كلّشئ  یا نور و یا قدوس  و این درخواست من از تو ، به واسطه نور ذات توست که همه چیز به سبب آن و به خاطر آن روشن شد.ای نور و ای منزه.

نور یعنى هر چیزى كه ذاتش ظاهر و آشكار باشد و ظاهر كننده غیر نیز باشد.و خدا هم خود آشكار و ظاهر است و هم آشكار كننده و ظاهر كننده دیگر موجودات است. و از این باب به خداوند متعال نور گفته میشود.خداوند متعال خود از لحاظ وجود آشکار است و وجودش را از خود دارد و وجود دهنده به غیر خود نیز هست.

توضیحی راجع به صفت قدوس : گروهی گفته اند : در اسم قدوس ، ما خداوند را از مرتبه کمالات مشرکه بین موجودات و خود خدا تنزیه میکنیم یعنی با بکار بردن این اسم ما بر این اعتقادیم که خداوند متعال ، عالم و قادر و ... است ولی عالمیت و قادریت او مثل عالمیت و قادریت ما موجودات نیست.بنابراین نباید در تفسیر قدوس ، پاک بودن خداوند از عیبها و نقصها منظور گردد بر خلاف سبوح که در آن  پاک بودن خداوند از عیبها و نقصها منظور میگردد.پس تنزیهی که از اسم قدوس استفاده میشود شدیدتر از اسم سبوح است.

یا اوّل الأوّلین و یا اخر الأخرین ای کسی که پیش از اولین موجودات بوده ای و ای کسی که بعد از تمام آخرین موجودات میباشی.

توصیف به اول و آخر بودن تعبیر لطیفى است از ازلیت و ابدیت او، زیرا مى‏دانیم او وجودى است بى انتها و واجب الوجود، یعنى هستیش از درون ذات او است نه از بیرون، تا پایان گیرد یا آغازى داشته باشد، و بنا بر این از ازل بوده و تا ابد خواهد بود. او سرآغاز و ابتداى عالم هستى است، و او است كه بعد از فناى جهان نیز خواهد بود. بنا بر این تعبیر به اول و آخر هرگز زمان خاصى را دربر ندارد و اشاره به مدت معینى نیست بلکه خدا همیشه بوده و همیشه هم خواهد بود.       

.........................................................................

ترجمه و توضیحی از دعای کمیل(3)

اللّهمّ اغفر لى الذّنوب الّتى تهتك العصم یعنی خدایا ببخش و بیامرز برای من آن گناهانی را که پرده های عصمت را پاره مینماید و از بین میبرد.

دقت شود که عصم جمع عصمت است و عصمت به معنی منع میباشد و مراد از آن در این فراز از دعای کمیل یا موانع نزول عقوبات است و یا موانع اطلاع ملائکه بر اعمال بنده است.بنابراین مراد از  الذّنوب الّتى تهتك العصم آن گناهانی است که موانع نزول عقوبات را از بین میبرد و باعث نزول عقاب میشود و یا منظور گناهانی است که موانعی که میان بنده و ملائکه است را از بین میبرد و باعث مفتضح شدن و رسوا شدن بنده نزد آنها میشود.

و اما طبق روایتی در کتاب معانی الاخبار از شیخ صدوق ، امام سجاد علیه السلام مصادیقی برای این نوع گناهان یعنی الذّنوب الّتى تهتك العصم بیان فرموده اند که در زیر به آنها اشاره میشود :

گناهانى كه پرده‏هاى عصمت را پاره مى‏كند عبارتند از: نوشیدن هر نوع از مشروبات مست‏كننده، قمار بازى، و انجام آنچه موجب خنده‏هاى بیجا است از لغو گویى و شوخى، عیبجوئى مردم و بازگو كردن آن،و همنشینى با كافران و آدمهاى بى‏بند و بار و شكّاك.

اللّهمّ اغفر لى الذّنوب الّتى تنزل النّقم  یعنی خدایا  ببخش و بیامرز برای من آن گناهانی را که باعث نزول نقمت و عذاب تو میشود.

باز امام سجاد در بیان مصادیق الذّنوب الّتى تنزل النّقم طبق نقل کتاب معانی الاخبار میفرمایند :

گناهانى كه موجب نزول انتقام و خشم الهى است عبارتند از:  نافرمانى كردن شخص عارف ( یعنى با آنكه شناخت دارد سر به طغیان و نافرمانی برداشته باشد) و گردن فرازى كردن بر مردم و استهزاء کردن مردم.

اللّهمّ اغفر لى الذّنوب الّتى تغیّر النّعم یعنی خدایا ببخش و بیامرز برای من آن گناهانی را که باعث تغییر نعمتهای تو بر من میشود. توضیح اینکه این تغییر نعمت دو معنی میتواند داشته باشد : یکی اینکه تغییر نعمت به معنی تبدیل نعمت به عذاب باشد و دیگر اینکه به معنی تبدیل نعمت بالاتر به نعمت پایین تر باشد.یعنی بعضی از گناهان باعث میشود نعمتی که انسان دارد کلا از بین برود و یا نعمتی پایین تر جای آن را بگیرد.

باز امام سجاد در بیان مصادیق الذّنوب الّتى تغیّر النّعم طبق نقل کتاب معانی الاخبار میفرمایند :

گناهانى كه نعمت را تغییر مى‏دهند عبارتند از: ظلم و تعدّى بر مردم، و ترك عمل خیرى كه به آن عادت شده، و ترك أمر به نیكیها، و كفران نعمت، و ترك شكر، این‏ها همان است كه خدا در باره‏اش فرمود: إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ (خداوند وضع هیچ گروهى را دگرگون نمى‏سازد جز آنكه خودشان حالات خود را دگرگون سازند- رعد - 11)

اللّهمّ اغفر لى الذّنوب الّتى تحبس الدّعاء یعنی خدایا ببخش و بیامرز برای من آن گناهانی را که سبب  حبس دعا و عدم استجابت دعا میشود.

بنابراین طبق این فراز ، دلیل عدم استجابت دعا  انجام گناهان است. باز امام سجاد در بیان مصادیق الذّنوب الّتى تحبس الدّعاء طبق نقل کتاب معانی الاخبار میفرمایند :

گناهانى كه دعا را باز مى‏گرداند عبارتند از : نیّت بد داشتن،  پلیدى باطن،  دوروئى با برادران دینى،  قبول نداشتن اجابت دعا(یعنی انسان امیدی به اجابت دعا نداشته باشد و بگوید دعای من مستجاب نمیشود) ، تأخیر نمازهاى واجب تا وقت آن بگذرد،  اینکه انسان به وسیله نیکی و خیرات به خدا تقرب پیدا نکند ، و بد دهنى و گفتن سخن زشت.

اللّهمّ اغفر لى الذّنوب الّتى تنزل البلاء یعنی خدایا ببخش و بیامرز برای من آن گناهانی را که باعث نزول بلا میشود.

شاید فرق بین این عبارت با عبارت  اللّهمّ اغفر لى الذّنوب الّتى تنزل النّقم این باشد که مراد از نقم ، عذاب الهی است که در مقابل گناه میباشد ولی مراد از بلاء نتیجه طبیعی خود گناه است نه عذاب مربوط به آن. بنابراین هر بلائی جزو عذاب الهی نیست.

باز امام سجاد در بیان مصادیق الذّنوب الّتى تنزل البلاء طبق نقل کتاب معانی الاخبار میفرمایند :

و گناهانى كه بلا نازل مى‏كنند عبارتند از : ترك فریادرسى مظلوم و یارى ندادن او، و رها ساختن امر بمعروف و نهى از منكر.

.............................................

ترجمه و توضیحی از دعای کمیل(4)

اللّهمّ اغفر لى كلّ ذنب اذنبته و كلّ خطیئة اخطأتها

خداوندا ببخش هر گناهى كه انجام داده ام و ببخش هر خطائى كه مرتكب شده ام.

فرق بین ذنب و خطا از این نظر است كه به گناه به چه دیدى نگاه كنیم.اگر به گناه از این دید كه داراى پیامد و عواقبى‏است نگاه شود به آن ذنب گفته میشود چرا كه ذنب از لحاظ لغتی به معنى پیامد است و گناه داراى پیامد و عواقب بدى است و از این نظر به آن ذنب گفته میشود. و اگر از این دید كه گناه یك لغزشى است كه از انسان سر میزند به آن نگاه شود به آن خطا گفته میشود.

 اللّهمّ انّى اتقرّب الیك بذكرك‏

خداوندا همانا من به وسیله ذكر و یاد تو به سوى تو نزدیك میشوم.

در  این عبارت بیان شده كه نزدیكى ما به خدا از طریق یاد خداست و ما به وسیله یاد خدا به خدا نزدیك میشویم و یاد خدا از جمله وسائطى است كه انسان به وسیله آن به خدا روى میآورد  و یكى از مصادیق آن نماز است كه خدا در رابطه با آن میفرماید : یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاة(بقره-153)

البته ذكر دو نوع است : یكى ذكر لسانى و یكى ذكر قلبى و این ذكر قلبى است كه میتواند انسان را به خدا نزدیك كند.ما بیشتر باید به روح عمل توجه داشته باشیم تا ظاهر عمل.سعى كنیم عملمان با حضور قلب و با تقوى همراه باشد.پیامبر در توصیه اى به اباذر غفارى به او میگوید:

یَا أَبَا ذَرٍّ كُنْ بِالْعَمَلِ بِالتَّقْوَى أَشَدَّ اهْتِمَاماً مِنْكَ بِالْعَمَل یعنى اى اباذر براى تقوى بیش از اصل عمل اهتمام داشته باش.

بنابراین  ما باید نسبت به ذكر قلبى خیلى توجه داشته باشیم و سعی کنیم یاد خدا را همیشه در دل داشته باشیم.

و استشفع بك الى نفسك‏

شفیع میگردانم تو را به سوى خود تو

در اینجا كسى كه این دعا را میخواند خدا را به سوى خدا شفیع قرار داده است به این صورت كه كسى بهتر از خدا نزد خدا شفیع نمیتواند باشد.

هر كس دیگرى هم بخواهد شفاعت كند باید از خدا اذن بگیرد.در قرآن آمده است : مَنْ ذَا الَّذی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ (بقره-255)بنابراین تمام شفاعتها به خدا بر میگردد و تمام شفاعت ها اختصاص به خدا دارد.در آیه 44 سوره زمر آمده است :قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمیعا.

و اسئلك بجودك  ان تدنینى من قربك

و من از تو به واسطه جود و بخششت در خواست میكنم كه مرا به مقام قرب خودت نزدیك كنى.

در این عبارت دقت شود كه لغت دنو و قرب هر دو به معنى نزدیكى میباشند ولى فرقى كه با هم دارند این است كه لغت دنو به معنى نزدیكى و قربى است كه این قرب با پایین تر بودن درجه همراه است.طبق  این توضیح معنى این عبارت خیلى زیبا میشود یعنى مرا به مقام قرب خودت نزدیك كن اگر چه این نزدیكى من به مقام قرب تو هر چه قدر هم كه باشد ولى به خاطر عظمت تو خیلى پایین است و من هر چه قدر به تو نزدیك شوم نزد تو بسیار حقیر هستم.

و ان توزعنى شكرك

و من از تو درخواست میكنم كه من را به شكر كردنت تشویق و ترغیب كنى و مرا به شكر بر انگیزانى.

از این عبارت بدست میآید كه شكر گذارى ممكن نیست مگر به توفیق الهى.

و ان تلهمنى ذكرك

و من از تو درخواست میكنم كه ذكر و یاد خود را به من الهام كنى.

یعنى خدایا اگر در طول زندگى عواملى باعث میشود كه من از یاد تو غافل شوم و ذكر تو را فراموش كنم خودت ذكر و یادت را به من الهام كن.

.....................................................................................

ترجمه و توضیحی از دعای کمیل(5)

اللّهمّ انّى اسئلك سؤال خاضع متذلّل خاشع یعنی خداوندا من از تو سوال و درخواست میکنم ، مثل سوال و درخواست کردن کسیکه با خضوع باشد و اظهار مذلت نماید و دارای خشوع باشد.

در این عبارت شخص دعا کننده برای خود سه صفت را بیان میکند : خضوع ذلت خشوع.

انسان وقتی به درگاه خدا میرود باید این صفات را در خود ایجاد کند. در فرق بین خضوع و خشوع گفته شده که خضوع در اعضاء بدن نمایان است و خشوع در قلب.ذلت هم نقطه مقابل عزت است.بنابراین دعا کننده با گفتن این عبارت خود را در مقابل پروردگارش ذلیل و خوار نشان میدهد و این بهترین کاری است که بنده میتواند در مقابل خالق خود انجام دهد.

انسانها دو دسته اند : گروهی در برابر خالق خود متکبر و لجوجند و گروهی در برابر خالق خود متواضعند.

در سوره فرقان به هر دو گروه اشاره شده است : در آیه 60 سوره فرقان در مورد گروه اول آمده است :

وَ إِذَا قِیلَ لَهُمُ اسْجُدُواْ لِلرَّحْمَانِ قَالُواْ وَ مَا الرَّحْمَانُ أَ نَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا وَ زَادَهُمْ نُفُورًا یعنی و چون به آنان گفته شد كه رحمان را سجده كنید، گفتند: رحمان چیست؟ آیا بر هر كس كه تو فرمان مى‏دهى سجده كنیم؟ و بر نفرتشان افزوده شد.

و در آیه 63 سوره فرقان راجع به گروه دوم آمده است :

وَ عِبَادُ الرَّحْمَانِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلىَ الْأَرْضِ هَوْنًا یعنی بندگان خداى رحمان كسانى هستند كه در روى زمین به فروتنى راه مى‏روند.(فروتنى در برابر خدا و بندگان خدا)

حال کسی که این قسمت از دعای کمیل را میخواند خود را در زمره گروه دوم قرار میدهد و در برابر خدای خود اظهار ذلت و خواری میکند.

ان تسامحنى و ترحمنى یعنی من از تو درخواست میکنم که  بر من آسان بگیری و به من رحم کنی.

این عبارت شبیه آن دعائی است که میگوییم : الهنا عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک.

و تجعلنى بقسمك راضیا قانعا یعنی من از تو درخواست میکنم که مرابه قسمتهای خودراضی و قانع گردانی.

در اینجا شخص دعا کننده از خدا میخواهد که مرا به مقام رضا برسان که همیشه راضی به رضای تو باشم.

معنای کلمه راضی که مشخص است و اما در معنای کلمه قانع ، گفته شده است که به کسی گفته میشود که نسبت به خودش به حداقل امور زندگی راضی باشد و بیشتر نخواهد.

و فى جمیع الأحوال متواضعا یعنی از تو درخواست میکنم که مرا در تمامی احوالم ( نه فقط در بعضی حالات ) متواضع گردانی.

این تواضع هم در برابر خدا است و هم در برابر بندگان خدا.البته گفته شده که نباید در برابر افراد متکبر تواضع نشان داد بنابراین ، مراد از جمیع احوال غیر از حالت رو به رو شدن با شخص متکبر است.

اللّهمّ و اسئلك سؤال من اشتدّت فاقته خدایا من از تو درخواست میکنم ،  مثل درخواست کردن کسی که فقر و احتیاج او بر او شدید و سخت است.

کلمه فاقه به معنی فقر است و فرقش با کلمه فقر در این است که فاقه به فقری گفته میشود که شخص فقیر برای رفع احتیاجش به مقام بالاتری متمسک شود بر خلاف فقر که در آن شخص فقیر برای رفع احتیاجش به هر وسیله ای متمسک میشود.

و انزل بك عند الشّدائد حاجته یعنی من از تو درخواست میکنم مثل در خواست کردن کسی که  در هنگام سختی ها حاجت خود را به تو فرود آورده است.

یعنی فقط توئی که میتوانی حاجت این بنده را اجابت کنی. در آیه 62 سوره نمل آمده است : أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ ....... أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلیلاً ما تَذَكَّرُونَ  یعنی یا كیست‏ آن كس كه درمانده را- چون وى را بخواند- اجابت مى‏كند، و گرفتارى را برطرف مى‏گرداند....... آیا معبودى با خداست؟ چه كم پند مى‏پذیرید.

و عظم فیما عندك رغبته یعنی من از تو درخواست میکنم مثل در خواست کردن کسی که میل و رغبت او در آنچه نزد توست (مثل مغفرت ها و ثوابها و فیوضات) عظیم است و دوست میدارد حتما به آنها برسد.          

........................................................................

ترجمه و توضیحی از دعای کمیل(6)

اللّهمّ عظم سلطانك یعنی خداوندا بزرگ است پادشاهی و سلطنت تو.

البته گاهی سلطان به معنی حجت و برهان میآید و در اینجا هم میتواند به این معنی باشد.

و علا مكانك یعنی بلند است شان و منزلت تو

مسلم است که مراد از مکان در این عبارت مکان مادی نیست بلکه منظور شان و منزلت خداوند است.

و خفى مكرك یعنی مکر تو پنهان است.

در رابطه با مكر خدا دو بیان وجود دارد : یكى اینكه " مكر" در لغت عرب با آنچه در فارسى امروز از آن مى‏فهمیم تفاوت بسیار دارد در فارسى امروز مكر به نقشه‏هاى شیطانى و زیان بخش گفته مى‏شود، در حالى كه در لغت عرب هر نوع چاره‏اندیشى را" مكر" مى‏گویند كه گاهى خوب و گاهى زیان‏آور است. در كتاب مفردات‏راغب كه یكى از كتابهاى لغت مشهور است مى‏خوانیم: " مكر این است كه كسى را از منظورش باز دارند" (اعم از اینكه منظورش خوب باشد یا بد). بیان دیگر اینكه مراد از مكر خدا كیفرِ مكر كردن انسانهاست است از طرف خدا و گرنه او اهل مكر نیست.این  بیان در حدیثى از امام رضا علیه السلام رسیده است. طبق هر دو بیان مراد از این عبارت این است كه خداوند متعال افرادى را كه در مقابل او مى ایستند و به دستورات او عمل نمیكنند از راهى كه خودشان  فكرش را نمیكنند عذاب میكند.

آیاتى از قرآن بیان كننده این موضوع میباشد كه در زیر به بعضى از این آیات اشاره میشود : در سوره قلم آمده است :  فَذَرْنىِ وَ مَن یُكَذِّبُ بهَِاذَا الحَْدِیثِ  سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ(44) وَ أُمْلىِ لهَُمْ  إِنَّ كَیْدِى مَتِینٌ(45)

 اى رسول، كیفر مكذّبان و منكران قرآن را به من واگذار كه ما آنها را از آنجا كه نفهمند به عذاب سخت در افكنیم-و آنها را مهلت دهم كه البته كید من قوى و بسیار سخت است.

طبق این بیانات میفهمیم که  مکر خدا به هر معنائی که باشد مخفی است و ممکن است کسی که دچار این مکر میشود خودش متوجه نشود.ممکن است خداوند کسی را با نعمت دادن زیاد به او عذاب کند  یعنی آنقدر نعمت های دنیوی به او بدهد که از یاد خدا غافل شود.در آیه 55 و 56 سوره مومنون آمده است :

أَ یحَْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُم بِهِ مِن مَّالٍ وَ بَنِینَ(55) نُسَارِعُ لهَُمْ فىِ الخَْیرَْاتِ  بَل لَّا یَشْعُرُونَ(56)

آیا این مردم كافر مى‏پندارند این كه ما آنها را مدد به مال و فرزندان مى‏كنیم-براى آن است كه مى‏خواهیم در حق ایشان مساعدت و تعجیل به خیرات دنیا كنیم؟ (نه چنین است) بلكه (براى امتحان است و) آنها نمى‏فهمند.

همچنین ممکن است خداوند مکرش به این باشد که کسی را به حال خودش رها کند تا هر کاری که میخواهد انجام دهد تا در نتیجه عذاب او در قیامت بیشتر باشد.در آیه 178 سوره آل عمران امده است :

وَ لَا یحَْسَبنَ‏َّ الَّذِینَ كَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلىِ لَهُمْ خَیرٌْ لّأَِنفُسِهِمْ  إِنَّمَا نُمْلىِ لَهُمْ لِیزَْدَادُواْ إِثْمًا  وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ(178)

آنان كه به راه كفر رفتند گمان نكنند كه مهلتى كه ما به آنها مى‏دهیم به حال آنان بهتر خواهد بود، بلكه آنها را (براى امتحان) مهلت مى‏دهیم تا بر گناه و سركشى خود بیفزایند، و آنان را عذابى خواركننده است.

و ظهر امرك یعنی امر تو آشکار است.(امر در لغت هم به معنی کار است و هم به معنی دستور و فرمان)

ممکن است مراد از ظهور امر ، ظهور ربوبیت و الوهیت خدا باشد همچنانکه در آیه 10 سوره ابراهیم آمده است : أَ فِی اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض. ممكن هم هست مراد از ظهور امر خدا ظهور دین اسلام و یا ظهور براهین دین اسلام باشد.همچنانكه در آیه 48 سوره توبه آمده است :  لَقَدِ ابْتَغَوُاْ الْفِتْنَةَ مِن قَبْلُ وَ قَلَّبُواْ لَكَ الْأُمُورَ حَتىَ‏ جَاءَ الْحَقُّ وَ ظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَ هُمْ كَرِهُونَ(48) از این پیش (در جنگ خندق و احد) هم آنان در صدد فتنه‏گرى بودند و كارها را به تو بر عكس مى‏نمودند تا آن گاه كه حق روى آورد و امر خدا آشكار گردید (یعنى اسلام را فتح نصیب كرد) در صورتى كه آنها كمال كراهت را داشتند. (48)

ممکن هم هست مراد از امر ، دستورات خدا باشد یعنی دستورات تو آشکار است.

با توجه به اینکه مکر خدا یکی از مصادیق امر خداست باید گفته شود مراد از امر خدا در این عبارت غیر از مکر است چرا که مکر خدا طبق عبارت قبلی مخفی است و یا اینکه مراد از این عبارت ظهور امر خدا برای مومنین است همچنانکه مراد از مخفی بودن مکر خدا در عبارت قبلی شاید مخفی بودن برای کفار باشد.