تبلیغات
معرفی اسلام ناب، بدون حاشیه و به دور از تعصب - شرح صفیحه سجادیه 2

و اعزنى و لا تبتلینى بالكبر 

 امام سجاد (ع) در این دو جمله از دعاى «مكارم‏الاخلاق» كه به خواست خدا موضوع بحث امروز است به پیشگاه خداوند عرض مى‏كند: بار الها! موجبات عزت نفس و رفعت معنویم را، كه لازمه‏ى افراد باایمان است، فراهم نما و مرا از تكبر و خودبزرگ بینى منزه و محفوظ دار. قرآن شریف فرموده است: 

لله العزه و لرسوله و للمومنین. 

عزت براى خداوند است و براى پیمبر خداست و براى افراد باایمان است. 

راغب در مفردات مى‏گوید: 

العزه حاله مانعه للانسان من ان یغلب. 

یعنى «عزت» كه كلمه‏ى بزرگى است و در قرآن آمده همان حالت ترفع و بلندى روح است كه نمى‏گذارد انسان، مغلوب و مقهورچیزى شود و دچار ذلت و گرفتارى آن گردد. كسانى كه در مقابل ثروت‏اندوزى و به دست آوردن مال، یا براى نیل به قدرت و مقام، یا براى طمع داشتن به اموال و ثروتهایى كه در دست مردم است، یا در مقابل شهوات و تمایلات نفسانى مقهور و مغلوب و ذلیل‏اند و شخصیت خود را از دست مى‏دهند فاقد عزت‏اند، زیرا در مقابل یكى از اینها شكست خورده و خوار گشته‏اند. عزت براى آن انسان آزاده‏اى است كه خود را در مقابل هیچ یك از تمایلات نفسانى و عناوین مادى مقهور و اسیر و زبون نبیند، آزاد زندگى كند و با سربلندى امرار حیات نماید. چنین انسانى را مى‏توان «عزیزالنفس» دانست و الا بندگان هوى و هوس نمى‏توانند داراى عزت نفس باشند و قادر نیستند كه هدف قرآن مقدس را در وجود خود تحقق بخشند. 

عن على علیه‏السلام قال: عبد الشهوه اذل من عبد الرق. 

على (ع) مى‏فرماید: كسى كه بنده و مطیع بى‏قید و شرط غریزه‏ى جنسى یا دیگر شهوات نفسانى خویشتن است و نمى‏تواند از اقناع غیرمشروع آنها خود را نگاه دارد، از برده‏ى زرخرید ذلیلتر است. 

چنین انسانى قادر نیست به مقام رفیع عزت نفس دست یابد و خود را مصداق واقعى افراد باایمان واجد عزت نفس بنماید. عزت واقعى براى كسانى است كه از تذلل در مقابل غیر خدا بپرهیزند و از بندگى مخلوق اجتناب نمایند، فقط خداى را معبود خویش بشناسند و تمام تذلل و تضرع خود را در پیشگاه او ابراز نمایند كه این عالیترین مقام عزت نفس براى اولیاى الهى است. از جمله‏ى مناجاتهاى على (ع) در پیشگاه قادر متعال این بود كه مى‏گفت: 

الهى كفى بى عزا ان اكون لك عبدا و كفى بى فخرا ان تكون لى ربا. 

براى من این عزت كافى است كه بنده‏ى تو باشم و این افتخار هم كافى است كه تو مالك من باشى. 

عن ابیعبدالله علیه‏السلام قال لرجل: اعلم انه لاعز لمن لا یتذلل لله تبارك و تعالى و لا رفعه لمن لا یتواضع لله عز و جل. 

امام صادق (ع) به مردى فرمود: كسى كه در پیشگاه خداوند تذلل و خضوع ننماید عزت و بزرگى ندارد و آن كس كه در مقابل حضرت حق تواضع و فروتنى نمى‏كند رفعت و بلندى مقام ندارد. 

كمال بشر در این است كه هرگز خدا را فراموش نكند و نیازمندى خویشتن به ذات اقدس او را از یاد نبرد، و این مطلب نیز در سخنان پیشواى بزرگ اسلام به صورت دعا آمده است: 

اللهم اغننى بالافتقار الیك و لا تفقرنى بالاستغناء عنك. 

بار الها مرا به اینكه دائما به تو محتاج باشم غنى و بى‏نیاز دار و مرا از اینكه خود را مستغنى از تو بدانم دچار فقر و بدبختى مكن. 

درخواست عزت از پیشگاه خداوند به معناى طلب توفیق و تسبیب اسباب در راه رسیدن به عزت نفس و علو فكر است، یعنى دعاكننده مى‏خواهد بگوید: اى خداوندى كه خود عزیز واقعى هستى و بر جمیع عوالم وجود سلطه دارى، اى پروردگارى كه قادرى و همه‏ى مخلوقات مقهور تو هستند و بر تمام موجودات غلبه مى‏كنى و هرگز مغلوب نمى‏شوى، بر من منت بگذار و موفقم نما كه داراى قوت نفس و قدرت اراده شوم تا بتوانم در مقابل تمنیات ذلت بار مقاومت كنم و به حول و قوه‏ى تو عز ایمانى خویش را كه مایه‏ى سربلندى دنیا و آخرت است نگاهدارى بنمایم.

براى آنكه دعاى افراد باایمان در طلب توفیق براى عزت نفس بجا واقع شود و به طور صحیح آن را از خدا بخواهند لازم است به نكاتى چند كه در روایات اولیاى اسلام آمده است توجه نمایند. اول آنكه بدانند حفظ عزت براى مسلمانان از وظایف دینى آنان است و هیچ فرد باایمانى حق ندارد عز خود را درهم بشكند و موجبات خوارى و ذلت خویش را فراهم آورد. 

عن النبى صلى الله علیه و آله قال: لیس للمومن ان یذل نفسه. 

رسول اكرم فرموده است: شخص باایمان حق ندارد كه موجبات ذلت و خوارى خود را فراهم آورد. 

عن ابیعبدالله علیه‏السلام قال: ان الله عز و جل فوض الى المومن اموره كلها و لم یفوض الیه ان یذل نفسه. 

امام صادق (ع) فرموده است: خداوند تمام امور مومنین را به خودشان تفویض نموده، ولى به آنان اجازه نداده است كه خویشتن را ذلیل و خوار نمایند. 

دوم آنكه بدانند عوامل متعددى از قبیل حب مال، علاقه‏ى به مقام، جاه‏طلبى، شهرت دوستى، محبوبیت اجتماعى و نظایر اینها مى‏تواند آدمى را مغرور و مغلوب نماید و اگر كسى احساس نمود كه در باطن، اسیر قدرت این تمایلات است باید بداند كه عز و شرفش در معرض خطر قرار دارد. 

عن على علیه‏السلام قال: كل عزیز داخل تحت القدره فذلیل. 

على (ع) فرموده است: هر عزیزى كه تحت قدرتى قرار دارد ذلیل و خوار است، براى آنكه از خطر آن تمایلات نفسانى مصون بماند و عز و شرف خود را در راه نیل به آنها از دست ندهد باید خویشتن را با نیروى ایمان بسازد، از ذات اقدس الهى استمداد نماید، بر هواى نفس خود غلبه كند و عزت نفس خویشتن را با هیچیك از آن تمایلات معامله ننماید. 

سوم آنكه بدانند اولیاى گرامى اسلام علیهم‏السلام رذیله‏ى طمع را در نابود ساختن سرمایه‏ى گرانقدر عزت نفس از دیگر رذایل خطرناكتر دانسته و این مطلب را ضمن روایات متعددى خاطرنشان ساخته و پیروان خویش را از آن برحذر داشته‏اند و در اینجا پاره‏اى از آن روایات ذكر مى‏شود: 

عن على علیه‏السلام قال: ثمره الطمع ذل الدنیا و الاخره. 

على (ع) فرموده: میوه‏ى طمع، ذلت دنیا و آخرت است، یعنى اگر كسى بذر طمع را در دل بیفشاند و آن شجره‏ى خبیثه در باطن رشد كند میوه‏اى كه از آن برمى‏دارد ذلت است، نه فقط ذلت دنیا بلكه این صفت هم در دنیا ذلتبار است و هم در عالم آخرت. 

و عنه علیه‏السلام قال: من لم ینزه نفسه عن دناءه المطامع فقد اذل نفسه و هو فى الاخره اذل و اخزى. 

و نیز فرموده است: كسى كه نفس خود را از پستى طمعها منزه ندارد با این صفت مذموم، خود را در دنیا ذلیل نموده و در آخرت، ذلت و خواریش فزونتر خواهد بود. 

قال الباقر علیه‏السلام فى وصیته لجابر: و اطلب بقاء العز باماته الطمع و ادفع ذل الطمع بعز الیاس. 

امام باقر (ع) در وصیت خود به جابر جعفى فرمود: بقاى عز خود را با نابود ساختن طمع در ضمیر خود طلب كن و ذلت طمع را با عز ناامیدى از آنچه در دست مردم است دفع نما. 

على (ع) نامه‏ى مبسوط و مفصلى كه حاوى بسیارى از تعالیم الهى و درسهاى سعادت‏بخش است به فرزند خود، حضرت مجتبى (ع)، نوشته و از جمله مسائلى كه در آن نامه خاطرنشان گردیده صیانت نفس و نگاهدارى عز و شرف انسانى است. 

و اكرم نفسك عن كل دنیه و ان ساقتك الى الرغائب فانك لن تعتاض بما تبذل من نفسك عوضا و لا تكن عبد غیرك و قد جعلك الله حرا. 

فرزند عزیز! از هر قسم زبونى و پستى بپرهیز، هر چند آن پستى وسیله‏ى نیل به تمنیات باشد، زیرا در مقابل آنچه از سرمایه‏ى شرافت نفس خود مى‏دهى هرگز عوضى كه با آن برابر باشد به دست نمى‏آورى. بنده‏ى دگرى مباش كه خداوند ترا آزاد آفریده است. 

خلاصه اینكه آفریدگار حكیم، آدمى را آزاد آفریده و گزینش خوبیها و بدیها را به اختیار وى گذارده است، او مى‏تواند در جمیع شئون زندگى به پاكى و درستى قدم بردارد یا راه ناپاكى و انحراف در پیش گیرد. حفظ عزت نفس یا تن دادن به ذلت و پستى از جمله‏ى امورى است كه در اختیار انسانهاست. هر فردى اگر بخواهد مى‏تواند به تمنیات ذلتبار خود پشت پا بزند، از آنها چشم بپوشد و عز و شرافت خود را از دستبرد خطر مصون و محفوظ دارد، و مى‏تواند از براى جلب منفعتهاى ذلتبار، شرافت نفس را واپس زند، عزت انسانى را نادیده انگارد، و به انواع ذلتها تن دردهد، و به منفعت مورد نظر خود دست یابد و این همان است كه در كلام على (ع) آمده است: 

الرجل حیث اختار لنفسه، ان صانها ارتفعت و ان ابتذلها اتضعت. 

ارزش شخصیت هر فردى وابسته به روشى است كه اتخاذ مى‏نماید، اگر نفس خود را از پستى و دنائت بركنار نگاهدارد به مقام رفیع انسانى نایل مى‏شود و مدارج كمال را مى‏پیماید و اگر عز و عزت و حیثیت معنوى خویشتن را مبتذل و بى‏ارزش تلقى نماید به پستى و ذلت مى‏گراید و راه سقوط را مى‏پیماید. بنى‏اسرائیل دلباخته‏ى ثروت و عاشق مال بودند. از این رو به زندگى مرفه و پر تجمل قارون كه سرمایه‏دار بزرگ آن روزگار بود با چشم حسرت مى‏نگریستند و تمنى آن را داشتند. فخرج على قومه فى زینته. قال الذین یریدون الحیوه الدنیا یا لیت لنا مثل ما اوتى قارون انه لذو حظ عظیم. 

قارون با تمام زیور و زینت خود در قوم خویش ظاهر گردید. دلباختگان مال كه جز زندگى دنیا هدفى نداشتند گفتند: اى كاش ما نیز تمولى همانند قارون مى‏داشتیم كه او در زندگى از حظ و بهره‏ى عظیم برخوردار است. 

اینان اگر مى‏دانستند كه با تملق‏گویى و تذلل در مقابل قارون به قسمتى از سرمایه‏ى وى دست مى‏یافتند مضایقه نداشتند كه شرف انسانى و عزت نفس خود را با آن معامله كنند و به تمول و ثروتى دست یابند.

نتیجه آنكه امام سجاد (ع) در جمله‏ى اول دعا كه موضوع گفتار امروز است از پیشگاه باریتعالى درخواست مى‏كند: 

و اعزنى. بار الها! به من عزت و كرامت نفس عطا فرما. 

ولى بلافاصله عرض مى‏كند: 

و لا تبتلینى بالكبر. 

بار الها! مرا به كبر كه از بیماریهاى خطرناك اخلاقى است مبتلا منما. 

جاى این پرسش است كه آیا بین عزت نفس و كبر رابطه‏اى وجود دارد كه امام (ع) پس از درخواست عزت نفس از ابتلاى به كبر 

سخن مى‏گوید. پاسخ این پرسش، مثبت است، زیرا ممكن است عزت نفس در روحیه‏ى بعضى از افراد و اشخاص از مرز خود تجاوز كند و آدمى را دچار خود بزرگ بینى و كبر نماید، و مردم را بر اثر آن با دیده‏ى تحقیر بنگرد و آنان را كوچك و ناچیز بشمرد و معناى ابتلاى به تكبر بر اثر زیاده‏روى در امر عزت نفس همین است و افراد باایمان باید از آن اجتناب نمایند. حالت روانى عزت نفس با كبر، آنقدر به هم نزدیك‏اند كه بعضى از افراد عادى، از عزت نفس مردان بزرگ الهى برداشت كبر نموده‏اند و آنان را خودبزرگ بین تلقى كرده‏اند. 

قال رجل للحسن علیه‏السلام: ان فیك كبرا. فقال: كلا، الكبر لله وحده، و لكن فى عزه. قال الله تعالى: لله العزه و لرسوله و للمومنین. 

مردى به حضرت مجتبى (ع) عرض كرد كه: به نظر من در شما كبرى وجود دارد. حضرت فرمود: هرگز. من گرفتار كبر نیستم، بزرگى و كبریایى مخصوص ذات اقدس الهى است، آنچه در من است عزت نفس است، همان عزتى كه خدا در قرآن فرموده است: عزت براى خدا، و براى پیغمبر، و براى اهل ایمان است. 

براى آنكه مطلب «عزت نفس» و «كبر» هر چه بهتر و بیشتر روشن گردد لازم است در این باره به اختصار توضیحى داده شود. بعضى از صفات پسندیده و ممدوح آنچنان در مجاورت پاره‏اى از صفات ناپسند و مذموم قرار دارند كه اگر آدمى غافل شود ممكن است خلق خوبش از حد خود تجاوز كند و به خلق بد مبدل گردد. براى نمونه به ذكر دو مثال اكتفا مى‏شود. تواضع یا فروتنى از جمله‏ى صفات پسندیده و موجب محبوبیت متواضع نزد خدا و خلق است: 

عن النبى صلى الله علیه و آله قال: التواضع لا یزید العبد الا رفعه فتواضعوا یرحمكم الله. 

رسول اكرم فرموده است: فروتنى و تواضع، مقام متواضع را در جامعه بالا مى‏برد، تواضع كنید تا رحمت خداوند بزرگ شامل حالتان گردد. 

امام عسكرى (ع) در حدیث مفصلى از پاداش مردم متواضع سخن گفته و در ضمن آن، قضیه‏اى را از على (ع) كه حاكى از مراتب تواضع آن حضرت است نقل فرموده كه: پدرى و پسرى مهمان آن حضرت شدند، هر دو را احترام نموده و در صدر مجلس نشاند، دستور دارد طعام بیاورند. سفره‏اى گسترده شد، غذا آوردند. و آن دو مهمان، حضور امام غذا خوردند. سپس قنبر براى شستن دست مهمانها آفتابه و لگن آورد. على (ع) از جا برخاست و آفتابه و لگن را به دست گرفت و نزد پدر آمد كه دست او را بشوید. آن مرد سر خجلت به زیر آورد و ابا داشت كه امیرالمومنین، آب روى دستش بریزد. سرانجام به اصرار آن حضرت حاضر شد و دست خود را پیش آورد كه آن حضرت آب روى آن بریزد، ولى مرد براى آنكه هر چه زودتر این وضع خجلت‏آور را پایان دهد دست خود را آنطور كه باید نمى‏شست. حضرت او را قسم داد و از وى خواست كه دست خود را با اطمینان آنچنان بشوید كه گویى قنبر روى دستش آب مى‏ریزد. خلاصه، مرد دست خود را شست و سپس امیرالمومنین آفتابه و لگن را در اختیار فرزندش محمد حنفیه گذاشت كه دست فرزند را بشوید. 

و قال یا بنى لو كان هذا الابن حضرنى دون ابیه لصببت على یدیه و لكن الله عز و جل یابى ان یسوى بین ابن و ابیه اذا جمعهما مكان لكن قد صب الاب على الاب فلیصب الابن على الابن. 

حضرت فرمود: اى فرزند! اگر این پسر به تنهایى به منزل من آمده بود و با پدرش نمى‏بود من آب روى دست پسر مى‏ریختم ولى این پسر با پدر آمده و خداوند ابا دارد از اینكه در یك مجلس، پدر و پسر به طور یكسان مورد معامله و احترام قرار گیرند. بنابراین براى اینكه بین آن دو از نظر تكوین، فاصله باشد پدر به دست پدر آب ریخته و پسر هم به دست پسر آب مى‏ریزد. 

باید همواره به خاطر داشته باشیم كه تواضع ممدوح و پسندیده آن است كه به عز متواضع آسیب نرساند و موجب خوارى و ذلت او نشود، مثلا سبقت گرفتن در سلام تواضع است، در مجالس، بدون ابا جایى بنشینیم كه پایینتر از رتبه‏ى ما باشد تواضع است، خوددارى نمودن از جدل در بحث كردن، اگرچه حق با ما باشد، تواضع است، اما اگر كسى به عنوان تواضع، خود را تحقیر كند یا كلماتى ذلت‏بار از قبیل «بنده‏ام، برده‏ام، چاكرم، پایبوسم، خاكسارم» بگوید، یا زبان به تملق و چاپلوسى بگشاید، این قبیل اعمال و الفاظ، نه فقط تواضع ممدوح نیست و از اخلاق پسندیده به حساب نمى‏آید بلكه تذلل و پستى است و از نظر شرع مقدس ناپسند و مذموم است و مسلمانان حق ندارند كه خود را به این قبیل اعمال آلوده نمایند. پس تواضع و تذلل در مجاورت هم و دیوار به دیوار یكدگرند و افراد متواضع باید مراقب باشند كه فروتنى و تواضعشان مبدل به ذلت و خوارى نگردد و دچار پستى و انحطاط نشوند. عزت نفس نسبت به تكبر داراى وضعى اینچنین است و افراد عزیزالنفس باید بسیار مواظب باشند كه گرفتار كبر نشوند و به راه تكبر و خودبزرگ‏بینى نگرایند. یك انسان باایمان و عاقل براى اینكه به عزت نفس متخلق گردد و از ذلت و زبونى بركنار بماند به انسانیت خود فكر مى‏كند و درباره‏ى مقام انسان مى‏اندیشد و با خویشتن مى‏گوید: من انسانم و انسان، در كره‏ى زمین، بزرگترین مخلوق باریتعالى است. خداوند درباره‏ى خلقت انسان فرموده است: 

لقد خلقنا الانسان فى احسن تقویم. 

ما انسان را در بهترین و عالیترین سازمان آفریده‏ایم. 

در زمینه‏ى آفرینش انسان فرموده است: 

فتبارك الله احسن الخالقین. 

پروردگار جهان خود را بهترین آفریننده خوانده است. انسان آنقدر بزرگ است كه درباره‏ى او فرموده است: 

خلق لكم ما فى الارض جمیعا. 

من همه‏ى محتویات زمین و تمام موجودات كره‏ى خاكى را براى تو آفریده‏ام، آیا سزاوار است كه این انسان بزرگ بنده‏ى طلا و نقره باشد، بنده‏ى مال و مقام گردد، اسیر شهوت و غضب گردد، انسان اگر بخواهد انسانیت خود را احترام كند و مقام شامخ انسان را تكریم نماید باید حتما عزیزالنفس باشد و خویشتن را از قید و بندهاى غلط و ناروا مصون دارد، و به قول راغب وقتى «عزت» را معنى مى‏كند مى‏گوید: 

العزه حاله مانعه للانسان من ان یغلب. 

عزت عبارت است از آن حالت معنوى و از آن درك درونى كه نمى‏گذارد آدمى مغلوب شود، مغلوب هیچیك از شئون دنیوى، نه اسیر مال و مقام باشد و نه ذلیل هواى نفس و شهوات. خلاصه، یك انسان قوى و تواند، یك انسان بزرگ و آزاد، چنین انسانى داراى عزت نفس است و همین صفت است كه خدا در قرآن در ضمن آیه‏اى كه براى عزت خدا و پیغمبر است براى مومنین هم ذكر كرده: 

لله العزه و لرسوله و للمومنین. 

انسان عزیزالنفس شرافت معنوى و برترى مقام انسانى خود را با هیچ چیز معامله نمى‏كند و هر امرى كه به عزت او ضرر بزند از آن مى‏گریزد و فرار مى‏نماید و عمر خود را با شرافت نفس و سربلندى مى‏گذراند. انسانهاى عزیزالنفس خود را از نظر شرافت انسانى بزرگ مى‏دانند، اما به مردم هم احترام مى‏كنند، مردم را با دیده‏ى ذلت و خوارى نمى‏نگرند و آنان را پست و ناچیز نمى‏دانند. این عزت نفس است كه هم خود را از نظر عظمت حفظ كرده و هم مردم را از نظر تواضع محترم مى‏شمرد. اما اگر یك نفر انسان عزیزالنفس از واقع‏بینى غافل شود و از مسیر حقیقت منحرف گردد ممكن است آن حالت عزت نفس موجب شود كه مردم را با چشم حقارت بنگرد، آنها را پست ببیند، و خود را بزرگ و عظیم بپندارد و احساس كند، در این صورت است كه عزت نفس به حالت تكبر و خودبزرگ‏بینى مبدل مى‏شود و این همان معنایى است كه امام سجاد (ع) در پیشگاه الهى عرض مى‏كند: 

و اعزنى و لا تبتلینى بالكبر. 

پروردگارا! به من عزت نفس و بزرگوارى روح مرحمت بفرما، ولى خدایا من مبتلا به كبر نشوم، آلوده به بیمارى خودبزرگ‏بینى نگردم و بندگان خدا را با دیده‏ى حقارت ننگرم، و اگر كسى چنین شود یعنى دچار حالت كبر گردد مسلما از صراط مستقیم، منحرف شده و گناهى بسیار بزرگ مرتكب گردیده و همین كبر و خودبزرگ‏بینى مى‏تواند موجب سقوط او در دنیا و عذاب او در عالم آخرت گردد، و در این باره روایات بسیارى رسیده است: 

عن النبى صلى الله علیه و آله قال: اجتنبوا الكبر فان العبد لا یزال یتكبر حتى یقول الله عز و جل: اكتبوا عبدى هذا فى الجبارین. 

رسول اكرم فرموده است: از كبر و خودبزرگ‏بینى اجتناب كنید كه بنده ممكن است آنچنان مغرور به خودبینى و بزرگ‏بینى خود شود تا كار به جایى برسد كه خداوند مى‏فرماید: نام این بنده‏ى متكبر را در صف جباران و در گروه مردم ستمگر و زورگو بنویسید. 

عن على علیه‏السلام قال: من تكبر للناس ذل. 

على (ع) مى‏فرمود: هر كس به مردم تكبر كند در بین مردم، ذلیل و خوار مى‏شود. 

راغب مى‏گوید: «الكبر ظن الانسان بنفسه انه اكبر من غیره و التكبر اظهاره». 

كلمه‏ى كبر، مربوط به حالت روانى است و تكبر مربوط به اظهار آن حالت است. 

راغب مى‏گوید «كبر» عبارت از این است كه آدمى به خود 

گمان برد كه از دگران برتر و بالاتر است. اگر این گمان را اظهار نكند و عملا از خود نشان ندهد دچار «كبر نفسانى» است، اما اگر این حالت گمان درونى را اظهار كند و با مردم عملا به گونه‏اى برخورد نماید كه خود را بزرگ وانمود كند و آنان را كوچك، این معنى تكبر است و همین امر، موجب مى‏شود كه انسان متكبر دچار ذلت اجتماعى گردد و مردم به او با دیده‏ى تحقیر بنگرند. 

عن على علیه‏السلام قال: من وقف عند قدره اكرمه الناس و من تعدى حده اهانه الناس. 

على (ع) فرموده است: كسى كه در حد خود بایستد و توقف كند، مردم او را اكرام مى‏كنند و آن كس كه از حد خود تجاوز نماید مورد اهانت مردم واقع مى‏شود. 

از آنچه مذكور افتاد رابطه‏ى عزت نفس با تكبر روشن شد و امام سجاد (ع) از خدا مى‏خواهد كه: به من عزت نفس مرحمت كن و از بیمارى تكبر مصون و محفوظم بدار. پیروان آن حضرت نیز باید درخواستشان اینچنین باشد.