تبلیغات
معرفی اسلام ناب، بدون حاشیه و به دور از تعصب - شرح صفیحه سجادیه 1

تمنیات و تقاضاهاى مردم، به علل متعدد، گاهى قابل استجابت است و گاهى قابل پذیرفتن نیست. آنجایى كه مقبول درگاه الهى است عمل مى‏شود اما آنجایى كه مورد قبول واقع نمى‏شود، علل و عوامل متعدد دارد و موانعى بر سر راه تحقق آن تقاضاست كه بدان سبب قابل قبول پروردگار نیست. این مطلب در خلال روایات و اخبار اهل‏بیت آمده و قسمتهایى را خاطرنشان ساخته‏اند. از جمله‏ى دعاهاى مردود، دعاهایى است كه برخلاف نظام احسن عالم و قضاى قطعى خدا باشد. مثلا اگر كسى دعا كند كه «پروردگارا! من همیشه زنده بمانم و هرگز از دنیا نروم»، دعایش پذیرفتنى نیست، زیرا: 

كل نفس ذائقه الموت. 

هر نفسى شربت مرگ را مى‏چشد. 

یا دعا كند كه «بارالها! جوانى من همیشه ثابت بماند و من هرگز به پیرى و فرسودگى دچار نشوم»، این دعا نیز قابل عمل و استجابت نیست، زیرا قضاى قطعى خداوند این است كه انسان از طفولیت به نوجوانى و جوانى برسد، سپس به میانسالى برسد، و اگر عمر داشته باشد به پیرى برسد و آنچنان فرسوده شود كه تمام قوا را از دست داده و معلومات خود را فراموش كرده باشد. این برنامه‏ها را خداوند به قضاى خود مقرر فرموده و در قرآن شریف آمده است. 

گاهى افراد از روى عدم توجه و بى‏علمى دعاهایى مى‏كنند كه از نظر حفظ نظام عالم عملى نیست و ائمه‏ى معصومین علیهم‏السلام در مواقعى به افراد تذكر داده‏اند و آن تذكرات به صورت حدیث در كتب اخبار آمده، تا مردمى كه از آن به بعد مى‏آیند و پیرو اسلام‏اند متوجه آن دقایق و نكات باشند. در حدیثى از امام صادق (ع) آمده است كه فرموده، دعا كننده نگوید: 

اللهم لا تحوجنى الى احد من خلقك فانه لیس من احد الا هو محتاج الى الناس بل یقول اللهم لا تحوجنى الى شرار خلقك، و لا یقول اللهم انى اعوذبك من الفتنه بل یقول من مضلات الفتن و ان لا یسال فوق قدره فانه یستحق الحرمان.  (مجموع چند روایت)

آن كس كه دعا مى‏كند نگوید: بار الها! مرا محتاج به هیچیك از مخلوقین خود منما، زیرا انسانى نیست مگر آنكه محتاج به مردم است. اگر مى‏خواهد دعاى صحیح بنماید بگوید: خداوندا! مرا به اشرار خلقت محتاج منما. 

در جمله‏ى دوم مى‏فرماید: كسى نگوید: خدایا! از فتنه و امتحان به تو پناه مى‏برم، زیرا آزمایش مردم قطعى است و حتما همه‏ى افراد در زندگى باید مورد آزمایش قرار گیرند، بلكه در مقام دعا بگوید: خدایا! از آن امتحاناتى كه موجب لغزش مى‏شود و باعث گمراهى و كجروى انسان مى‏گردد به تو پناه مى‏برم. 

و همچنین مى‏فرماید: هیچ فرد دعاكننده‏اى، از خداوند، بالاتر از قدر و منزلت و ارزش خود تقاضا ننماید، زیرا چنین انسانى كه تقاضاى بى‏مورد و فوق مقدار و وزن خود مى‏نماید شایسته‏ى 

محرومیت است كه به آن دعا دست نیابد و آن دعا از وى پذیرفته نشود. 

حدیث دیگر از على (ع) است: 

سمع (ع) رجلا یدعو لصاحبه فقال: لا اراك الله مكروها. فقال (ع): انما دعوت له بالموت، ان من عاش فى الدنیا لابد ان یرى المكروه. 

مردى در حضور على (ع) درباره‏ى دوست خود دعا كرد و گفت: خداوند هیچ ناملایم و مكروهى را براى او پیش نیاورد و درباره‏ى او روا ندارد. على (ع) كه این دعا را شنید به او فرمود: شما براى دوستت دعا كرده‏اى به مرگ، یعنى مى‏گویى: خدایا دوست مرا از دنیا ببر و به حیات او خاتمه بده، زیرا انسان زنده و كسى كه در دنیا زندگى مى‏كند لابد و ناچار باید به ناملایمات و مكروهاتى دچار گردد. 

این چند نمونه روشنگر این حقیقت است كه مردم بدانند چرا اغلب دعاها مستجاب نمى‏شود. یك قسمت بى‏اثر ماندن دعاها مستند به این است كه خواسته‏هاى آنها برخلاف نظام آفرینش است. اما علل و عوامل دیگرى هم هست كه موجب عدم استجابت است و دعا در پیشگاه الهى مورد قبول واقع نمى‏شود و به اجابت نمى‏رسد. 

در بین تمام دعاها یك دعا كه قطعا و جزما همیشه مستجاب مى‏شود، دعاى صلوات است، یعنى اینكه انسان بگوید: 

اللهم صل على محمد و آل محمد. 

این یك تمنایى است كه قطعا پذیرفته‏ى درگاه الهى است و هر دعا كننده‏اى ذكر صلوات را بگوید و تقاضاى درود براى پیغمبر و آل 

پیغمبر بنماید خداوند دعاى او را مستجاب مى‏كند و به پیغمبرش درود مى‏فرستد. در این مورد در روایات آمده كه چون دعاى درود بر پیغمبر قطعا مورد پذیرش است، شما براى اینكه دعاهاى دگرتان مستجاب شود قبل از دعا كردن، به رسول اكرم و اهل بیتش صلوات بفرستید و سپس تقاضاى خود را بگویید، زیرا دعاى صلوات مورد قبول حتمى است و درخواست شما هم كه در كنار دعاى صلوات به پیشگاه خدا عرضه شده زمینه‏ى پذیرش بهتر و عالیتر دارد و در این باره روایاتى است كه به بعضى از آنها اشاره مى‏شود. 

امام صادق (ع) مى‏فرماید: 

لا یزال الدعا محجوبا حتى یصلى على محمد و آل محمد. 

همیشه دعاها در پشت پرده است، یعنى نمى‏تواند آزادانه به پیشگاه الهى راه پیدا كند تا وقتى كه مشتمل بر درود به پیغمبر باشد. 

حدیث دوم: على (ع) مى‏فرماید: 

كل دعاء محجوب عن السماء حتى یصلى على محمد و آله. (بحارالانوار)

دعاها محجوب و محروم از وصول به مقامات عالیه است تا وقتى كه درود به پیغمبر فرستاده شود. 

اما حدیث سوم: 

عن ابى‏عبدالله (ع) قال: اذا دعا احدكم فلیبدء بالصلوه على النبى فان الصلوه على النبى مقبوله و لم یكن الله لیقبل بعض الدعاء و یرد بعضه.(طرائف الحکم) 

امام صادق (ع) مى‏فرماید: وقتى یكى از شما در پیشگاه خداوند دعا مى‏كند البته تقاضاى خود را با صلوات بر پیامبر آغاز كند چه 

آنكه درود بر پیامبر، مقبول درگاه الهى است و خداوند چنین نمى‏كند كه دعایى را كه شامل چند مطلب است و با صلوات بر نبى آغاز شده قسمتى را بپذیرد و قسمت دیگر آن را رد كند. در اینجا به مورد است تذكر داده شود كه روایت دگرى هم از امام صادق (ع) آمده كه فرموده است: 

و ان یختم دعاءه بالصلوه على محمد و آل محمد.(عده الداعی)

علاوه بر آنكه در آغاز دعا صلوات بفرستد، در پایان دعا هم درود بفرستد و مجموعه‏ى تمنیات خود را آغاز كند با دعاى به پیغمبر و پایان دهد با دعاى به پیغمبر. 

 .............................................................

در جمله‏ى بعد، امام در پیشگاه حضرت باریتعالى عرض مى‏كند: 

و لا تفسد عبادتى بالعجب. 

بار الها! عبودیت و تذلل مرا با عجب كه از خطرناكترین حالات نفسانى است فاسد و بى‏اثر منما. 

در سخنرانى گذشته، رابطه‏ى عزت نفس با كبر توضیح داده شد. 

در این سخنرانى هم لازم است رابطه‏ى عجب با عبودیت تبیین گردد. 

العجب فى العباده استعظام العمل الصالح و استكباره و ان یرى المعجب نفسه خارجا عن حد التقصیر و هذا هو العجب المفسد للعباده. 

عجب در عبودیت و بندگى عبارت از این است كه شخص معجب، عبادت خود را عظیم بشمرد و آن را مهم و بزرگ به حساب آورد و خویشتن را از حد تقصیر خارج پندارد و تصور كند كه هیچ كمبودى در عبادات و اعمال صالحه‏ى خود ندارد، و این حالت روانى، آن عجبى است كه به موجب روایات اولیاى اسلام فاسد كننده‏ى عمل است. 

عن النبى صلى الله علیه و آله و سلم: لیس عبد یعجب بالحسنات الا هلك. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏69، ص: 321

رسول اكرم فرموده است: هیچ بنده‏اى نیست كه از حسنات و اعمال نیك خود عجب پیدا كند مگر اینكه دچار هلاكت مى‏شود. 

عن على علیه‏السلام قال: سیئه تسوءك خیر عندالله من حسنه تعجبك.حکمت 46 نهج البلاغه 

على (ع) فرموده است: گناهى كه ترا آزار دهد و مایه‏ى رنج و ناراحتى درونیت گردد در پیشگاه الهى بهتر از كار خوبى است كه باعث غرورت شود و ترا به عجب وادارد. 

كسى كه در راه بندگى خداوند قدم برمى‏دارد و فرایض خویش را انجام مى‏دهد اگر داراى ظرفیت معنوى و اندیشه‏ى ایمانى نباشد ممكن است خویشتن را با افراد گناهكار مقایسه كند و احساس برترى و تفوق نماید، با خود بگوید: این منم كه در صف پاكان و نیكان قرار دارم و به اتكاى اعمالى كه انجام مى‏دهم مستحق بهشت جاودانم، اما گناهكاران داراى نقطه‏ى اتكایى نیستند و باید حتما معذب شوند. همین طرز تفكر غرورآمیز مى‏تواند مایه‏ى سقوطش گردد و حسناتش فاسد شود مگر آنكه به خود آید و خویشتن را اصلاح كند. در این باره روایت جالبى از امام صادق (ع) است كه به عرض مى‏رسانم: 

عن ابیعبدالله علیه‏السلام قال: دخل رجلان المسجد، احدهما عابد و الاخر فاسق. فخرجا  من المسجد و الفاسق صدیق و العابد فاسق، و ذلك انه یدخل العابد المسجد مدلا بعبادته یدل بها فتكون فكرته فى ذلك، و تكون فكره الفاسق فى التندم على فسقه و یستغفر الله عز و جل مما صنع من الذنوب. الكافی، ج‏2، ص: 314

امام صادق (ع) فرمود: دو نفر مرد وارد مسجد شدند، یكى عابد و آن دیگر فاسق. هر دو از مسجد خارج شدند در حالى كه مرد فاسق، مومنى بود واقعى و در ایمانش راستگو، و عابد مردى بود فاسق، براى آنكه وقتى وارد مسجد شدند عابد در عبادات خود گرفتار عجب بود و به عمل خود آنچنان اتكا داشت كه فكر مى‏كرد نجات و رستگارى براى اوست، ولى در اندیشه‏ى مرد فاسق ندامت و پشیمانى از گناهانش بود و نظر او این بود كه از خدا بخواهد تا او را بیامرزد و مشمول عفو و رحمت خود قرار دهد. 

ملاحظه مى‏كنید كه عبودیت و بندگى خداوند در خطر عجب و غرور است و افرادى كه به فرایض الهى عمل مى‏كنند اگر مواظب انحرافات فكرى و اندیشه‏هاى باطل خود نباشند ممكن است جمیع اعمالشان باطل شود و از نتیجه‏ى عمل به كلى محروم بمانند. 

عن النبى صلى الله علیه و آله: اوحى الله تعالى الى داود: یا داود! بشر المذنبین و انذر الصدیقین. قال: كیف ابشر المذنبین و انذر الصدیقین؟ قال یا داود! بشر المذنبین بانى اقبل التوبه و اعفو عن الذنب، و انذر الصدیقین ان یعجبوا باعمالهم فانه لیس عبد یعجب بالحسنات الا هلك.الكافی، ج‏2، ص: 315

رسول اكرم فرمود: خداوند به داود وحى فرستاد كه اى داود! به گناهكاران مژده بده و مومنین راستین و پاك را اعلام خطر كن. عرض كرد بار الها! چگونه به عاصیان مژده دهم و صدیقین را انذار نمایم؟ فرمود: به معصیت‏كنندگان مژده بده كه من توبه را قبول مى‏كنم و گناه را مى‏بخشم، و صدیقین را بترسان از اینكه بر اثر حسناتى كه انجام داده‏اند دچار عجب شوند، چه هیچ بنده‏اى نیست كه به حسنات خود معجب گردد الا اینكه هلاك خواهد شد. 

حدیث فوق به طور کامل به این صورت است :

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى بْنِ عُبَیْدٍ عَنْ یُونُسَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص بَیْنَمَا مُوسَى ع جَالِساً إِذْ أَقْبَلَ إِبْلِیسُ وَ عَلَیْهِ بُرْنُسٌ ذُو أَلْوَانٍ فَلَمَّا دَنَا مِنْ مُوسَى ع خَلَعَ الْبُرْنُسَ وَ قَامَ إِلَى مُوسَى فَسَلَّمَ عَلَیْهِ فَقَالَ لَهُ مُوسَى مَنْ أَنْتَ فَقَالَ أَنَا إِبْلِیسُ قَالَ أَنْتَ فَلَا قَرَّبَ اللَّهُ دَارَكَ قَالَ إِنِّی إِنَّمَا جِئْتُ لِأُسَلِّمَ عَلَیْكَ لِمَكَانِكَ مِنَ اللَّهِ قَالَ فَقَالَ لَهُ مُوسَى ع فَمَا هَذَا الْبُرْنُسُ قَالَ بِهِ أَخْتَطِفُ قُلُوبَ بَنِی آدَمَ فَقَالَ مُوسَى فَأَخْبِرْنِی بِالذَّنْبِ الَّذِی إِذَا أَذْنَبَهُ ابْنُ آدَمَ اسْتَحْوَذْتَ عَلَیْهِ قَالَ إِذَا أَعْجَبَتْهُ نَفْسُهُ وَ اسْتَكْثَرَ عَمَلَهُ وَ صَغُرَ فِی عَیْنِهِ ذَنْبُهُ وَ قَالَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- لِدَاوُدَ ع یَا دَاوُدُ بَشِّرِ الْمُذْنِبِینَ وَ أَنْذِرِ الصِّدِّیقِینَ قَالَ كَیْفَ أُبَشِّرُ الْمُذْنِبِینَ وَ أُنْذِرُ الصِّدِّیقِینَ قَالَ یَا دَاوُدُ بَشِّرِ الْمُذْنِبِینَ أَنِّی أَقْبَلُ التَّوْبَةَ وَ أَعْفُو عَنِ الذَّنْبِ وَ أَنْذِرِ الصِّدِّیقِینَ أَلَّا یُعْجَبُوا بِأَعْمَالِهِمْ فَإِنَّهُ لَیْسَ عَبْدٌ أَنْصِبُهُ لِلْحِسَابِ إِلَّا هَلَك‏

                        الكافی، ج‏2، ص: 315

عن ابیعبدالله علیه‏السلام قال: العجب كل العجب ممن یعجب بعمله و هو لا یدرى بما یختم له. فمن اعجب بنفسه و فعله فقد ضل عن نهج الرشاد و ادعى ما لیس له. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏69، ص: 320 

امام صادق (ع) فرموده است: عجب تام و تمام از كسانى كه به عمل خود اعجاب مى‏كنند و مغرور مى‏شوند با آنكه نمى‏دانند پایان كارشان چگونه خواهد بود. كسى كه به خودش و به عمل خوبش معجب شود از صراط مستقیم هدایت گمراه شده و ادعا نموده چیزى را كه فاقد آن است. 

امام سجاد (ع) آنقدر، خودبینى و عجب در زمینه‏ى عبادات را خطرناك مى‏داند كه از پیشگاه الهى درخواست مى‏كند: 

و لا تفسد عبادتى بالعجب افساد الشى‏ء اخراجه عن ان ینتفع به. 

فاسد نمودن چیزى عبارت از آن است كه آن چیز را از فایده و نفعى كه باید از آن عاید گردد خارج سازیم و از بهره بیندازیم. امام عرض مى‏كند: بار الها! عبادت مرا با عجب و غرور فاسد مكن و مرا از فواید آن بى‏نصیب مفرما. 

ناگفته نماند كه خودبینى و عجب، نه تنها در عبادات اثر بد مى‏گذارد و آنها را فاسد مى‏كند بلكه در سایر امور مانند علم، اخلاق، درك حقایق، فكر واقع بین، مشاوره با دگران، و سایر امور اجتماعى و شئون زندگى نیز اثر بد دارد و آدمى را از فعالیت صحیح باز مى‏دارد، 

نیروى خرد را تضعیف مى‏كند و موجبات انحطاط آن را فراهم مى‏آورد. 

من كلمات على علیه‏السلام قال: اعجاب المرء بنفسه یدل على ضعف عقله. الكافی، ج‏1، ص: 27 

على (ع) فرموده است: اینكه آدمى به نفس خود معجب شود و خودبین گردد و گمان كند كه هر چه مى‏گوید و عمل مى‏كند دور از خطا و بر وفق واقع است دلالت دارد كه عقلش ناتوان گردیده و فروغ خردش به ضعف و سستى گراییده است. 

اگر پاكان و نیكان در عبادت دچار عجب شوند، خود را از پروردگار طلبكار مى‏پندارند و مى‏خواهند با اعمال خود بر خداوند منت گذارند، اگر عالم با عملى كه دارد دچار عجب شود از آن پس دنبال علم نمى‏رود و آن را كه نمى‏داند از عالمتر از خود نمى‏پرسد و در جهل و نادانى باقى مى‏ماند، اگر كسى در كارهاى اجتماعى معجب شود با دیگران مشورت نمى‏كند و از پى اندیشه‏ى خطاى خود مى‏رود و زیان مى‏بیند. گاهى شخص گناهكار در اعمال نارواى خود دچار اعجاب مى‏شود و چنان به خواب غفلت فرومى‏رود كه گمان مى‏كند اعمالش صحیح و بر وفق واقع و حقیقت است، از این رو به فكر اصلاح خود نمى‏افتد و لكه‏هاى گناه را از صفحه‏ى اعمال خود برطرف نمى‏نماید. 

عن على بن سهیل عن ابى‏الحسن علیه‏السلام قال: سالته عن العجب الذى یفسد العمل. فقال: العجب درجات، منها ان یزین للعبد سوء عمله فیراه حسنا فیعجبه و یحسب انه یحسن صنعا، و منها ان یومن العبد بربه فیمن على الله عز و جل و لله علیه فیه المن. الكافی، ج‏2، ص: 313 

على بن سهیل مى‏گوید از حضرت رضا (ع) درباره‏ى عجبى كه عمل را فاسد مى‏كند سوال نمودم. در پاسخ فرمود: عجب داراى مراتب و درجاتى است، یك قسم آن این است كه عمل بد آدمى در نظر خودش خوب جلوه كند و آن را نیكو پندارد و بر اثر آن دچار اعجاب و خودبینى شود، و قسم دیگر آن، این است كه افراد باایمان از عبادات خود دچار عجب شوند، خویشتن را از عذاب الهى در ایمنى پندارند و تصور كنند كه با عبادات خود بر خداى منت دارند یا آنكه خداوند بر آنان منت دارد. 

رسول گرامى سه صفت مذموم را عامل هلاكت و تباهى معرفى فرموده و مسلمانان باید در خود مطالعه كنند و اگر به آن سه صفت یا یكى از آنها مبتلا هستند هر چه زودتر خود را اصلاح نمایند و خویشتن را از خطر برهانند. 

عن النبى صلى الله علیه و آله و سلم: ثلاث مهلكات: شح مطاع و هوى متبع و اعجاب المرء بنفسه.بحار الأنوار ، ج‏67، ص: 6 

پیمبر اسلام سه خلق بد را مایه‏ى هلاك افرادى كه به آنها مبتلا هستند معرفى نموده: اول بخلى كه شخصى بخیل مطیع آن باشد، دوم هواى نفسى كه آدمى از فرمانش پیروى نماید، و سوم آنكه شخص خود را و همچنین كارهاى خود را با چشم غرور و اعجاب بنگرد. اولیاى گرامى اسلام همواره مراقب اصحاب و دوستان خود بودند و اگر در پاره‏اى از مواقع بر اثر پیشامدى ممكن بود دچار عجب و خودبینى شوند تذكر مى‏دادند و آنان را از خطر سقوط اخلاقى محافظت مى‏نمودند و در اینجا عمل دو نفر از ائمه‏ى معصومین علیهم‏السلام كه در یك حدیث آمده به طور نمونه ذكر مى‏شود: 

قال البزنطى: بعث الى الرضا علیه‏السلام بحمار له فجئته الى حرباء فمكثتها عامه اللیل معه ثم اوتیت بعشاء. فلما اصبت من العشاء قال: ما ترید؟ اتنام. قلت: بلى جعلت فداك. فطرح على الملحفه و الكساء. ثم قال: بیتك الله فى عافیه و كنا على سطح. فلما نزل من عندى قلت فى نفسى: قد نلت من هذا الرجل كرامه مانالها احد قط. فاذا هاتف یهتف بى: یا احمد! و لم اعرف الصوت حتى جاءنى مولى له. فقال: اجب مولاى. فنظرت فاذا هو مقبل الى، فقال: كفك. فنا ولته كفى. فعصرها، ثم قال: ان امیرالمومنین علیه‏السلام اتى صعصعه بن صوحان عایدا له. فلما اراد ان یقوم من عنده قال: یا صعصعه بن صوحان! لا تفتخر بعیادتى ایاك و انظر لنفسك، و كان الامر قد وصل الیك و لا یلهینك الامل. استودعك الله. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏49، ص: 269 

بزنطى از اصحاب على بن موسى الرضا علیهماالسلام بود. مى‏گوید: شبى حضرت رضا درازگوش خود را براى من فرستاد كه به محضرش شرفیاب شوم. در محلى به نام حرباء حضورش رسیدم. تمام شب را با آن حضرت بودم. بعد شام آوردند و پس از صرف شام به من فرمود مى‏خوابى؟ عرض كردم بلى. دستور داد بستر آوردند. حضرت برخاست تا از بام به زیر رود. فرمود: خداوند شبت را با عافیت بگذراند. وقتى حضرت رفت با خود گفتم: من امشب از این بزرگمرد به كرامتى دست یافتم كه هرگز احدى به آن نایل نشده است. ناگاه صدایى را شنیدم كه گفت : اى احمد! و ندانستم كه صاحب صدا كیست. چون نزد من آمد دیدم یكى از خدمتگزاران امام است. به من گفت: مولاى خود را اجابت كن. برخاستم كه از پله‏هاى بام به زیر روم. دیدم كه امام از پله‏ها بالا مى‏آید. چون به من رسید فرمود: دستت را بیاور. پیش آوردم. دستم را گرفت و فشرد، سپس فرمود: صعصعه بن صوحان از اصحاب على (ع) بود. بیمار شد، حضرت به عیادتش رفت. وقتى خواست از نزد او برخیزد فرمود: اى صعصعه! عیادت مرا مایه‏ى افتخارت قرار ندهى. در فكر خودت باش. چون ممكن بود بزنطى هم از پذیرایى آن حضرت دچار عجب شود، به وى فرمود: هم اكنون جریان صعصعه براى تو پیش آمده است، مواظب باش كه آرزو غافلت نكند و اندیشه‏ى عجب در تو راه نیابد. سپس امام علیه‏السلام از بزنطى خداحافظى نمود و او را به حال خود گذارد. 

در آخر به حدیث زیر توجه شود :

ضا، فقه الرضا علیه السلام نَرْوِی عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنَا أَعْلَمُ بِمَا یَصْلُحُ عَلَیْهِ دِینُ عِبَادِیَ الْمُؤْمِنِینَ إِنَّ مِنْ عِبَادِی لَمَنْ یَجْتَهِدُ فِی عِبَادَتِی وَ یَقُومُ مِنْ نَوْمِهِ وَ لَذَّةِ وِسَادَتِهِ فَیَجْتَهِدُ لِی فَأَضْرِبُهُ بِالنُّعَاسِ اللَّیْلَةَ وَ اللَّیْلَتَیْنِ نَظَراً مِنِّی لَهُ وَ إِبْقَاءً عَلَیْهِ فَیَنَامُ حَتَّى یُصْبِحَ فَیَقُومُ وَ هُوَ مَاقِتٌ لِنَفْسِهِ وَ لَوْ خَلَّیْتُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ مَا یُرِیدُ مِنْ عِبَادَتِی لَدَخَلَهُ مِنْ ذَلِكَ الْعُجْبُ فَیُصَیِّرُهُ الْعُجْبُ إِلَى الْفِتْنَةِ فَیَأْتِیهِ مِنْ ذَلِكَ مَا فِیهِ هَلَاكُهُ أَلَا فَلَا یَتَّكِلِ الْعَامِلُونَ عَلَى أَعْمَالِهِمْ فَإِنَّهُمْ لَوِ اجْتَهَدُوا أَنْفُسَهُمْ أَعْمَارَهُمْ فِی عِبَادَتِی كَانُوا مُقَصِّرِینَ غَیْرَ بَالِغِینَ كُنْهَ عِبَادَتِی فِیمَا یَطْلُبُونَهُ عِنْدِی وَ لَكِنْ بِرَحْمَتِی فَلْیَثِقُوا وَ بِفَضْلِی فَلْیَفْرَحُوا وَ إِلَى حُسْنِ الظَّنِّ بِی فَلْیَطْمَئِنُّوا فَإِنَّ رَحْمَتِی عِنْدَ ذَلِكَ تُدْرِكُهُمْ فَإِنِّی أَنَا اللَّهُ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ وَ بِذَلِكَ تَسَمَّیْت‏

                        بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏69، ص: 318

بنابراین انسان باید همیشه احساس گناه كند و از تقصیر و قصور خود ناراحت باشد.

.......................................................................................

و