تبلیغات
معرفی اسلام ناب، بدون حاشیه و به دور از تعصب - مقاله ها

اسلام و چگونگی ایجاد بدعت ها :

در این مقاله یکی از عواملی که باعث ایجاد بدعت در دین میشود مورد بررسی قرار گرفته است و چنین نتیجه گیری شده است که در بسیاری از موارد حس مذهبی و تعصبات مذهبی باعث ایجاد بدعت در دین میشود و به عبارت دیگر بدعت در دین توسط دین داران و مذهبیون و بعضا روحانیون و علماء ایجاد میشود و از بین بردن چنین بدعتهائی بسیار مشکل است.

نباید فکر کرد بدعت را همیشه کسانی ایجاد میکنند که قصد سوء دارند و میخواهند عالما و عامدا در دین خللی وارد کنند بلکه بسیاری از موارد بدعت توسط کسانی ایجاد میشود که خود را منتسب به دین میدانند و به بیان دفاع از دین در دین بدعت ایجاد میکنند و این نوع بدعت شاید بدترین نوع بدعت باشد و مبارزه با آن مشکل تر از بدعت هائی است که دشمنان در دین ایجاد میکنند.

توضیح مطلب اینکه بعضی افراد به خاطر حس مذهبی و تعصباتی که در رابطه با عقائد خود دارند کاری را انجام میدهند و این کار کم کم گسترش پیدا میکند و در سطح جامعه پخش میشود تا اینکه پس از گذشت چند سال ، دیگر مردم آن را جزو دین قلمداد میکنند و اگر کسی آن کار را انجام ندهد او را از دین خارج میدانند.برای مثال باید گفته شود که جمله (اشهد ان علیا ولی الله) جزو اذان و اقامه نیست لکن آن قدر این جمله گفته شده است که گروهی از مردم فکر میکنند که جزو اذان و اقامه است به طوری که اگر کسی این جمله را در اذان و اقامه نگوید فکر میکنند شخص ، اذان و اقامه را اشتباه گفته است در حالی که شیخ صدوق در کتاب من لا یحضره الفقیه که یکی از کتب اربعه شیعه است بعد از بیان جملات اذان و اقامه که در آن شهادت به ولایت وجود  ندارد گفته است :

این ترتیب اذان كه نقل كردیم همان اذان صحیح است نه چیزى به آن افزوده و نه چیزى از آن كاسته مى‏شود ولى مفوّضه- كه خداوند آنان را از رحمت خود محروم و دور بدارد- اخبارى ساخته‏اند و بموجب آن در اذان افزوده‏اند كه باید دو بار گفت: «محمّد و آل محمّد خیر البریّة» یعنى محمّد و آل محمّد بهترین خلایق خدایند، و نیز در پاره‏اى از روایات خود پس از «اشهد انّ محمّدا رسول اللَّه» آورده‏اند كه باید دو بار گفت: «اشهد انّ علیّا ولیّ اللَّه»یعنى: شهادت میدهم كه على ولى خداست و خداوند متعال او را ولى و امام ساخته است، و همچنین بعضى از ایشان به جاى این عبارت روایت كرده‏اند كه دو بار باید گفت: «اشهد انّ علیّا امیر المؤمنین حقّا» یعنى شهادت میدهم كه على بحقّ فرمانروا و پیشواى مؤمنان است. هر چند تردید نیست در اینكه على علیه السّلام ولىّ خدا است، و اینكه او امیر و فرمانروا و پیشواى مؤمنان است. و اینكه محمّد و آل او صلوات اللَّه علیهم اجمعین بهترین خلایق خدایند، (در اینها شكى نیست) لكن هیچ یك از اینها در اصل اذان نیست و من آنها (روایات موضوعه) را بدان سبب ذكر كرده‏ام كه به وسیله این افزودنهاى ساختگى مفوّضه و آنان كه به تدلیس خود را از شیعیان و جزء ما میدانند شناخته شوند.

مثالهای دیگری هم در این باره وجود دارد الا اینکه بحث ما در این باره است که چنین بدعت هائی توسط خود دین داران ایجاد میشود و در زمانه ما به خصوص در جامعه شیعی کارهائی انجام میشود که خوف آن میرود آنها هم در آینده جزو دین محسوب شود.

در اینجا است که باید گفته شود  علماء و روحانیون وظیفه بسیار مهمی در رابطه با چنین بدعتهائی دارند و در صورتی که آنها جلوی چنین بدعت هائی را نگیرند آنها هم در پیشگاه خدا مسئولند.و اصلا باید گفته شود که متاسفانه بعضا خود علماء و روحانیون هستند که چنین بدعت هائی را ایجاد میکنند چرا که گاهی آنها طبق نظر عرف فتوا میدهند چرا که از عرف میترسند و یا با گفتن اینکه فلان کار رجاء اشکال ندارد زمینه ای را برای ایجاد چنین بدعت هائی ایجاد میکنند.اگر عالمی میخواهد بگوید که فلان کار رجاء بی اشکال است باید فکر آینده را هم بکند که آیا با چنین مجوزی ممکن است همان کار در آینده جزو دین محسوب شود یا نه؟

این که گفته میشود وقتی امام زمان علیه السلام میآید مردم فکر میکنند که دین جدیدی آورده است مراد از دین جدید دینی غیر از اسلام و کتابی غیر از قرآن نیست بلکه مقصود همان تبیین جدید و باز سازی حقائق تحریف شده میباشد یعنی آن قدر در دین بدعتها ایجاد شده که وقتی امام زمان علیه السلام دین حقیقی را معرفی میکند مردم فکر میکنند که این دین ، یک دین جدید است.بدیهی است که بیان حقائق جدید و باطل دانستن بسیاری از بدعتها توسط حضرت مهدی علیه السلام برای مردمِ دور افتاده از حقیقت کتاب و سنت تازگی خواهد داشت.

بنابراین از جمله وظایف علماء و اهل علم این است که با بدعت های ایجاد شده مبارزه کنند و بدون هیچ ترسی از عوام جامعه جلوی این بدعتها را بگیرند و این را بدانند که خداوند متعال در آیه 159 سوره بقره میفرماید : إِنَّ الَّذینَ یَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدى‏ مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْكِتابِ أُولئِكَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ یعنى كسانى را كه دلایل روشن و هدایت‏كننده ما را، پس از آنكه در كتاب براى مردم بیانشان كرده‏ایم، كتمان مى‏كنند هم خدا لعنت مى كند و هم دیگر لعنت‏كنندگان.

و کتمان حق یا به این است که شخص عمدا چیزی را مخفی کند یا اینکه با سکوت خود ، حق را مخفی نگه دارد بنابراین اگر اهل علمی بدعتی در جامعه دید ولی سکوت کرد و با سکوت خود باعث شد که مردم متوجه آن بدعت نشوند چنین کسی در ایجاد بدعت و سیر آن نقش داشته است.

در كتاب احتجاج جلد دوم صفحه 458 آمده است :

قِیلَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع مَنْ خَیْرُ خَلْقِ اللَّهِ بَعْدَ أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ مَصَابِیحِ الدُّجَى؟ قَالَ الْعُلَمَاءُ إِذَا صَلَحُوا قِیلَ فَمَنْ شِرَارُ خَلْقِ اللَّهِ بَعْدَ إِبْلِیسَ وَ فِرْعَوْنَ وَ نُمْرُودَ وَ بَعْدَ الْمُتَسَمِّینَ بِأَسْمَائِكُمْ وَ الْمُتَلَقِّبِینَ بِأَلْقَابِكُمْ- وَ الْآخِذِینَ لِأَمْكِنَتِكُمْ وَ الْمُتَأَمِّرِینَ فِی مَمَالِكِكُمْ-؟ قَالَ الْعُلَمَاءُ إِذَا فَسَدُوا هُمُ الْمُظْهِرُونَ لِلْأَبَاطِیلِ الْكَاتِمُونَ لِلْحَقَائِقِ وَ فِیهِمْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أُولئِكَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ إِلَّا الَّذِینَ تابُوا

معنى حدیث : فردى از أمیر المؤمنین علیه السّلام پرسید: بهترین خلق خدا پس از امامان هدایت و چراغهاى تاریكى كیست؟ فرمود: علما؛ البتّه اگر به صلاح رسیده باشند.

پرسید: پس از ابلیس و فرعون و نمرود، و بعد از جماعتى كه اسامى شما را بر خود مى‏نهند و گروهى كه خود را ملقّب به القاب شما مى‏كنند و امكنه شما را تصرّف كرده و در ممالك شما حاكم مى‏شوند؛ اشرار خلق خدا كیانند؟

فرمود: علما وقتى به فساد افتند، اینان اباطیل را ظاهر مى‏سازند و حقایق را كتمان مى‏كنند، و در باره ایشان خداوند فرموده: «خدا و لعنت‏كنندگان لعنتشان مى‏كنند. مگر آنان كه توبه كردند.

آخرین مطلب اینکه شاید بسیاری از اشکالاتی که در زمانه ما به اسلام و شیعه میشود و بسیاری از دین گریزی ها در رابطه با همین بدعت ها باشد به این معنی که اگر اسلام بدون بدعت به مردم عرضه شود مردم با کمال میل میپذیرند ولی وقتی اسلام با بدعتهائی همراه باشد و آن بدعتها جزو دین قلمداد شود قبول چنین اسلامی برای جامعه و اهل فکر و اندیشه سخت است.بنابراین بر اهل دانش است که اسلام را بدون هیچ کم و زیادی به جامعه عرضه کنند تا نتایج چنین تبلیغی را مشاهده نمایند.

########################################

اعتکاف :

در روایاتی بعضی از اعمال بالاتر از اعتکاف بیان شده است که در زیر این روایات آمده است :

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ مَشْیُ الرَّجُلِ فِی حَاجَةِ أَخِیهِ الْمُؤْمِنِ یُكْتَبُ لَهُ عَشْرُ حَسَنَاتٍ وَ یُمْحَى عَنْهُ عَشْرُ سَیِّئَاتٍ وَ یُرْفَعُ لَهُ عَشْرُ دَرَجَاتٍ قَالَ وَ لَا أَعْلَمُه إِلَّا قَالَ وَ یَعْدِلُ عَشْرَ رِقَابٍ وَ أَفْضَلُ مِنِ اعْتِكَافِ شَهْرٍ فِی الْمَسْجِدِ الْحَرَام‏

                        الكافی، ج‏2، ص: 196

وَ قَالَ على ع جُلُوسُ سَاعَةٍ عِنْدَ الْعُلَمَاءِ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ لَا یُعْصَى اللَّهُ فِیهَا طَرْفَةَ عَیْنٍ وَ النَّظَرُ إِلَى الْعَالِمِ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى مِنِ اعْتِكَافِ سَنَةٍ فِی الْبَیْتِ الْحَرَام‏

                        إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏1، ص: 166

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْخَلْقُ عِیَالُ اللَّهِ تَعَالَى- فَأَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَى اللَّهِ مَنْ نَفَعَ عِیَالَ اللَّهِ- أَوْ أَدْخَلَ عَلَى أَهْلِ بَیْتٍ سُرُوراً وَ مَشْیٌ مَعَ أَخٍ مُسْلِمٍ فِی حَاجَتِهِ- أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى مِنِ اعْتِكَافِ شَهْرَیْنِ فِی الْمَسْجِدِ الْحَرَام‏

                        بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏71، ص: 316

قال رسول الله : جُلُوسُ الْمَرْءِ عِنْدَ عِیَالِهِ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى مِنِ اعْتِكَافٍ فِی مَسْجِدِی هَذَا

                        مجموعة ورام(تنبیه الخواطر)، ج‏2، ص: 122

نَصْرُ بْنُ قَابُوسَ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الْمَاضِی ع- بَلَغَنِی عَنْ أَبِیكَ [الْحُسَیْنِ‏] أَنَّهُ أَتَاهُ آتٍ- فَاسْتَعَانَ بِهِ ع عَلَى حَاجَةٍ فَذُكِرَ لَهُ أَنَّهُ مُعْتَكِفٌ- فَأَتَى الْحَسَنَ ع «1» فَذَكَرَ لَهُ ذَلِكَ- فَقَالَ أَ مَا عَلِمَ أَنَّ الْمَشْیَ فِی حَاجَةِ الْمُؤْمِنِ حَتَّى یَقْضِیَهَا- خَیْرٌ مِنِ اعْتِكَافِ شَهْرَیْنِ مُتَتَابِعَیْنِ- فِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ بِصِیَامِهَا- ثُمَّ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع وَ مِنِ اعْتِكَافِ الدَّهْرِ «2»

به روایت زیر هم توجه شود :

كا، الكافی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ قَالَ كُنْتُ جَالِساً مَعَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع- إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ یُقَالُ لَهُ مَیْمُونٌ- فَشَكَا إِلَیْهِ تَعَذُّرَ الْكِرَاءِ عَلَیْهِ- فَقَالَ لِی قُمْ فَأَعِنْ أَخَاكَ فَقُمْتُ مَعَهُ فَیَسَّرَ اللَّهُ كِرَاهُ- فَرَجَعْتُ إِلَى مَجْلِسِی- فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَا صَنَعْتَ فِی حَاجَةِ أَخِیكَ- فَقُلْتُ قَضَاهَا اللَّهُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی- فَقَالَ أَمَا إِنَّكَ أَنْ تُعِینَ أَخَاكَ الْمُسْلِمَ- أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ طَوَافِ أُسْبُوعٍ بِالْبَیْتِ مُبْتَدِئاً- ثُمَّ قَالَ إِنَّ رَجُلًا أَتَى الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ ع- فَقَالَ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی أَعِنِّی عَلَى قَضَاءِ حَاجَةٍ- فَانْتَقَلَ وَ قَامَ مَعَهُ- فَمَرَّ عَلَى الْحُسَیْنِ ع وَ هُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی- فَقَالَ ع أَیْنَ كُنْتَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ تَسْتَعِینُهُ عَلَى حَاجَتِكَ- قَالَ قَدْ فَعَلْتُ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی فَذُكِرَ أَنَّهُ مُعْتَكِفٌ- فَقَالَ لَهُ أَمَا إِنَّهُ لَوْ أَعَانَكَ كَانَ خَیْراً لَهُ مِنِ اعْتِكَافِهِ شَهْراً «این روایت در كتاب كافى هم هست»

كافى: بسندش از صفوان جمال كه من با امام ششم (ع) نشسته بودم و ناگاه مردى از اهل مكه بنام میمون بر آن حضرت وارد شد و شكایت كرد از اینكه نمیتواند كرایه را بپردازد و بمن فرمود: برخیز و به برادرت یارى كن و من با او برخاستم و خدا كرایه را فراهم كرد و برگشتم به مجلس خود آن حضرت فرمود: با حاجت برادرت چه كردى؟ گفتم: پدر و مادرم قربانت خدا آن را برآورده كرد، فرمود: آگاه باش كه یارى تو به برادر مسلمانت نزد من روشنتر است از هفت طواف مستحبى، سپس فرمود: مردى نزد حسن بن على (ع) آمد و گفت: پدر و مادرم بقربانت مرا در برآوردن حاجتى یارى كن و آن حضرت از جا بلند شد و همراه او شد و بر حسین (ع) گذشت كه در نماز ایستاده بود و آن حضرت بآن مرد گفت: در كجا بودى كه از ابى عبد الله براى حاجت خود یارى خواهى؟ گفت: پدر و مادرم بقربانت من این كار كردم و او یادآور شد من در اعتكافم، آن حضرت فرمود: آگاه باش اگر تو را یارى كرده بود بهتر بود برایش از اعتكاف یك ماه.

توضیحات مجلسى در رابطه با این روایت :

تبیان فشكا إلیه تعذر الكراء علیه الكراء بالكسر و المد أجر المستأجر علیه و هو فی الأصل مصدر كاریته و المراد بتعذر الكراء إما تعذر الدابة التی یكتریها أو تعذر من یكتری دوابه بناء على كونه مكاریا أو عدم تیسر أجرة المكاری له و كل ذلك مناسب لحال صفوان الراوی و أما بالفتح و التخفیف و أن بالفتح مصدریة و لیس فی بعض النسخ و قوله مبتدئا إما حال عن فاعل قال أی قال ع ذلك مبتدئا قبل أن أسأله عن أجر من قضى حاجة أخیه أو عن فاعل الطواف أو هو على بناء اسم المفعول حالا عن الطواف و على التقدیرین الأخیرین لإخراج طواف الفریضة و قیل حال عن فاعل تعین أی تعین مبتدئا أو تمیز عن نسبة أحب إلى الإعانة أی أحب من حیث الابتداء یعنی قبل الشروع فی الطواف لا بعده و لا یخفى ما فیهما لا سیما الأخیر تستعینه أی لتستعینه أو هو حال.

فإن قیل كیف لم یختر الحسین ع إعانته مع كونها أفضل قلت یمكن أن یجاب عن ذلك بوجوه‏

الأول أنه یمكن أن یكون له ع عذر آخر لم یظهره للسائل و لذا لم یذهب معه فأفاد الحسن ع ذلك لئلا یتوهم السائل أن الاعتكاف فی نفسه عذر فی ترك هذا فالمعنى لو أعانك مع عدم عذر آخر كان خیرا.

الثانی أنه لا استبعاد فی نقص علم إمام قبل إمامته عن إمام آخر فی حال إمامته أو اختیار الإمام ما هو أقل ثوابا لا سیما قبل الإمامة.

الثالث ما قیل إنه لم یفعل ذلك لإیثار أخیه على نفسه صلوات الله علیهما فی إدراك ذلك الفضل.

الرابع أن فعلت بمعنى أردت الاستعانة و قوله ع فذكر على بناء المجهول أی ذكر بعض خدمه أو أصحابه أنه معتكف فلذا لم أذكر له.

ثم اعلم أن قضاء الحاجة من المواضع التی جوز الفقهاء خروج المعتكف فیها عن محل اعتكافه إلا أنه لا یجلس بعد الخروج و لا یمشی تحت الظل اختیارا على المشهور و لا یجلس تحته على قول‏

                       بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏71، ص: 335

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

مقاله ای درباره اینکه:

آیا آیات قرآن کریم متاثر از فرهنگ عربِ زمان پیامبر بوده است؟

از جمله شبهاتی که به قرآن وارد میکنند این است که در آیات قرآن مواردی وجود دارد که دقیقا میتوان این را درک کرد که آن آیات طبق فرهنگ زمانه جاهلی بیان شده است و این با جامعیت قرآن سازگاری ندارد.

جناب آقای دکتر سروش در جملاتی گفته اند :

(( همین که خدا ( یا پیامبر ) به زبان عربی سخن میگوید و عرف اعراب را امضاء میکند پیشاپیش محدودیتهای بسیاری را پذیرفته است.وحی پیامبر به زبان عربی است و زبان عربی آینه و برآیند فرهنگ و تجربه جمعی قوم عرب است و همین فرهنگ است که ماده میشود برای صورت وحی.این گونه نگریستن به اسلام و احکام و قرآن فهم پدیده قرآن را سهولت میبخشد و زحمت تکلفات و تاویلات نالازم و ناسالم را  سبک میکند و قرآن را همچون متنی بشری تاریخی در برابر ما میگشاید و پست و بلند جغرافیای آسمانی آن را به تبع پست و بلند جغرافیای زمینی تبیین میکند.))

در جواب به اشکال فوق میتوان به این صورت پاسخ داد که  بیان مطلب توسط قرآن متناسب با فرهنگ عرب در صورتی که به همراه مشخص بودن معیار باشد نه تنها اشکال ندارد بلکه یک چیز منطقی است.و در قرآن آن مواردی که متناسب با فرهنگ عرب میباشد معیارش هم مشخص میباشد.

وقتی یک کتاب با یک زبان و در زمانِ یک فرهنگ خاص  برای کل مردم با زبان های مختلف و فرهنگ های مختلف تنظیم میشود چنین کتابی در بیان مطالب باید به گونه ای باشد که در صورت استفاده از آن فرهنگ خاص ، معیارش هم مشخص باشد که طبق فرهنگهای مختلف بتوان از آن استفاده کرد و در قرآن میبینیم که چنین است.

در زیر به یک نمونه از موارد قرآنی اشاره شده و موارد دیگر را باید جداگانه مورد بررسی قرار داد.

در آیه 4 سوره تكویر آمده است : وَ إِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَت‏

" عشار" جمع" عشراء" در اصل به معنى شتر ماده بار دارى است كه ده ماه بر حمل او گذشته، و در آستانه آوردن بچه است یعنى چیزى نمى‏گذرد كه شتر دیگرى از او متولد مى‏شود، و شیر فراوان در پستان او ظاهر مى‏گردد. در آن روز كه این آیات نازل گشت چنین شترى با ارزشترین اموال عرب محسوب مى‏شد.

" عطلت" از ماده تعطیل به معنى رها كردن بدون سرپرست و  چوپان است.

منظور این است شدت هول و وحشت آن روز به قدرى است كه هر انسانى نفیسترین اموال خویش را فراموش مى‏كند.

براى عرب جزیره شتر مهمترین وسیله زندگى و با ارزشترین سرمایه بود، همین كه آبستنى ماده شتر به ده ماه میرسید بیش از هر چه مورد علاقه و رعایت صاحبش بود. با توجه بعلاقه و دلبستگى عرب باین یگانه وسیله زندگى، این عنوان در آیه، بیان نمونه‏ایست از آنچه بیشتر مورد علاقه آدمى است.

بنابراین معیار در این آیه کاملا مشخص است و طبق این معیار فرهنگ های مختلف میتوانند از آن استفاده کنند علاوه بر اینکه ما نباید این مطلب را فراموش کنیم که مجموع قرآن برای مجموع زمانها است نه اینکه جمیع قرآن برای جمیع زمانها است.توضیح اینکه گاهی اوقات اشکال کنندگان به قرآن فکر میکنند قرآن فقط مربوط به زمان کنونی است و با این فرض اشکالاتی وارد میکنند در حالی که قرآن به همان اندازه که برای زمان کنونی است برای زمانهای قبلی نیز هست و به همان اندازه که برای فرهنگ متمدن و پیشرفته امروزی است برای فرهنگ های دیگر نیز میباشد بنابراین ممکن است در آن به خصوص آیاتی آمده باشد که مربوط به گروه خاصی باشد و این هیچ اشکالی ندارد و این میشود معنی این جمله که :  مجموع قرآن برای مجموع زمانها است نه اینکه جمیع قرآن برای جمیع زمانها است

..........................................................................

فرق شیطان و نفس اماره :

بحثی که در این باره در زیر بیان میشود یک بحث تحقیقی است و میتواند مورد بحث و بررسی و اشکال قرار گیرد.بنابراین بسیار خوب است که در صورت اشکال به این نظریه این بحث مورد بررسی قرار گیرد و اشکالاتی که به نظرتان میرسد به اینجانب ارائه شود.

نفس اماره همچنانکه از اسمش پیداست امر کننده به بدی هاست یعنی این نفس است که به انسان میگوید برو و فلان گناه را انجام بده و برو فلان لذت گناه را ببر.البته این امر کردن نفس اماره به معنای همان خواستن نفس اماره است یعنی نفس ، میخواهد فلان لذت را ببرد و همین خواستن او به معنای امر کردن اوست ولی شیطان دارای کارهائی است که در زیر به آن اشاره میشود :

یکی اینکه شیطان گاهی اوقات در بعضی امور خلل وارد میکند و باعث میشود که کارها درست پیش نرود.به آیات زیر توجه شود :

در آیه 42 سوره یوسف آمده است :

وَ قَالَ لِلَّذِى ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنىِ عِندَ رَبِّكَ فَأَنسَئهُ الشَّیْطَنُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فىِ السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ‏

و [یوسف‏] به آن كس از آن دو كه گمان مى‏كرد خلاص مى‏شود، گفت: «مرا نزد آقاى خود به یاد آور.» و [لى‏] شیطان، یادآورى به آقایش را از یاد او برد در نتیجه، چند سالى در زندان ماند.

كه طبق این آیه شیطان باعث شد كه ساقى پادشاه فراموش كند و از یوسف نامى نبرد.

در آیه 63 سوره كهف آمده است :

قَالَ أَ رَءَیْتَ إِذْ أَوَیْنَا إِلىَ الصَّخْرَةِ فَإِنىّ‏ِ نَسِیتُ الحُْوتَ وَ مَا أَنسَئنِیهُ إِلَّا الشَّیْطَنُ أَنْ أَذْكُرَهُ  وَ اتخََّذَ سَبِیلَهُ فىِ الْبَحْرِ عجََبًا

گفت: «دیدى؟ وقتى به سوى آن صخره پناه جستیم، من ماهى را فراموش كردم، و جز شیطان، [كسى‏] آن را از یاد من نبرد، تا به یادش باشم، و به طور عجیبى راه خود را در دریا پیش گرفت.»

كه طبق این آیه شیطان باعث شد كه همراه موسى یاد آورى ماهى را یادش برود.

بنابراین یکی از کارهای شیطان خلل وارد کردن به امور است و این غیر از امر به گناه است.

کار دیگر شیطان این است که بعضی از افراد نفس اماره خود را مهار کرده اند همچنانکه در آیه 53 سوره یوسف آمده است : إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةُ  بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبىّ‏ِ. یعنی نفس قطعاً به بدى امر مى‏كند، مگر كسى را كه خدا رحم كند.

بنابراین حالا که نفس اماره نمیتواند بر روی بعضی افراد موثر باشد نیروی دیگری به نام شیطان چنین کاری را انجام میدهد.

کار دیگر شیطان در ارتباط با افرادی است که نفس اماره آنها هنوز هم بر آنها غلبه دارد.الا اینکه کار شیطان در اینجا این است که شیطان امر به فرمان برداری از نفس اماره میکند یعنی نفس اماره فلان گناه را دوست دارد و شیطان هم به ما میگوید برو و خواسته نفس اماره را اجابت کن.همچنانکه در آیه 22 سوره ابراهیم آمده است :

وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِیَ عَلَیْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی‏ فَلا تَلُومُونی‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَكُم

و چون كار از كار گذشت [و داورى صورت گرفت‏] شیطان مى‏گوید: «در حقیقت، خدا به شما وعده داد وعده راست، و من به شما وعده دادم و با شما خلاف كردم، و مرا بر شما هیچ تسلطى نبود، جز اینكه شما را دعوت كردم و اجابتم نمودید. پس مرا ملامت نكنید و خود را ملامت كنید.

کار دیگر شیطان وعده های دروغ دادن به انسانهاست همچنانکه در آیه 268 بقره آمده است :  الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْر  یعنی شیطان شما را وعده فقر و بى‏چیزى دهد. و در آیه 64 سوره اسراء آمده است : وَ مَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَنُ إِلَّا غُرُورًا یعنی و شیطان جز فریب به آنها وعده نمى‏دهد.

و اصلا میتواند گفت کار شیطان وارد شدن در تمام امور زندگی انسان است همچنانکه آیات زیر بر این مطلب دلالت دارد :

ثُمَّ لاََتِیَنَّهُم مِّن بَینْ‏ِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمَانهِِمْ وَ عَن شَمَائلِهِمْ  وَ لَا تجَِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِینَ(اعراف-17)

شیطان  گفت : «آن گاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‏تازم، و بیشترشان را شكرگزار نخواهى یافت.»

وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنهُْم بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَیهِْم بخَِیْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شَارِكْهُمْ فىِ الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَادِ وَ عِدْهُمْ (اسراء-64)

خدا به شیطان گفت : و از ایشان هر كه را توانستى با آواى خود تحریك كن و با سواران و پیادگانت بر آنها بتاز و با آنان در اموال و اولاد شركت كن و به ایشان وعده بده.

با توضیحات فوق کارهای شیطان و نفس اماره و تفاوت بین آن دو تا حدودی روشن میشود.