تبلیغات
معرفی اسلام ناب، بدون حاشیه و به دور از تعصب - اثبات خدا

اصول اعتقادات (جلسه اول):

بر هر کسی لازم است که عقائدش را از روی تحقیق شکل دهد نه اینکه عقائدش تقلیدی باشد.ما که در محیط مسلمانان شیعه بدنیا آمده ایم با یکسری عقائدی رو به رو هستیم.حال آیا این عقائد ، صحیح است یا نه؟ هر فرد مسلمان شیعه باید برای مسلمان بودنش و همچنین شیعه بودنش دلیل داشته باشد.اهم سوالاتی که یک مسلمان شیعه باید بتواند جواب دهد عبارت اند از :

1-    دلیل بر اثبات وجود خدا چیست؟

2-    دلیل بر وحدت خداوند چیست؟

3-    حوادثی مثل زلزله و سیل و ... که باعث از بین رفتن گروهی از انسانها و حیوانات بی گناه میشود چگونه با رحمانیت خداوند سازگار است؟این حوادث چگونه به خدا نسبت داده میشود؟

4-    چرا نیاز به نبوت داریم؟آیا عقل ما برای رسیدن به سعادت کافی نیست؟فلسفه نبوت چیست؟

5-    در این زمانه کدام یک از کسانی را که ادعای نبوت کرده اند باید انتخاب کنیم؟کدام دین را باید انتخاب کنیم؟اگر دین اسلام بهتر است چرا؟معجزه پیامبر اسلام چیست؟اگر قرآن است چرا قرآن معجزه است؟شاید مسیحیت حق باشد؟چرا مسیحیت حق نیست و چرا نمیشود مسیحیت را به عنوان دین انتخاب کرد؟خلاصه اینکه دلیل اثبات دین اسلام چیست؟

6-    چگونه امامت حضرت علی اثبات میشود؟

7-    دلیل شیعه برای اثبات امامت امامان 12 گانه چیست؟اگر امام علی بعنوان امام اول ثابت شد بقیه امامان چگونه ثابت میشوند؟شما باید بتوانید برای تک تک امامان دوازده گانه دلیل بیاورید.

8-    امام دوازدهم به عقیده شیعه غائب است.حال سوال این است که امام غائب چه فائده ای میتواند داشته باشد؟آیا بهتر نبود نسل امامان هم چنان ادامه داشت و در هر زمانی امامی داشتیم؟

9-    دلیل بر اثبات جهان دیگر چیست؟

هر مسلمان شیعه باید بتواند به سوالات فوق جواب دهد .بحث ما در این نوشتار بررسی سوالات فوق است و بدون هیچ تعصبی میخواهیم این سوالات را مورد بررسی قرار دهیم.اگر یک شیعه میخواهد ببیند که آیا ایمانش به اسلام و تشیع تقلیدی است یا تحقیقی باید ببیند که آیا میتواند به این سوالات پاسخ دهد یا خیر؟ما چون نمیخواهیم ایمانمان تقلیدی باشد میخواهیم بیاییم و ببینیم آیا واقعا اسلام و شیعه میتواند به این سوالات پاسخ قانع کننده بدهد یا خیر؟اگر پاسخ قانع کننده داد قبول میکنیم و الا بدون هیچ ترسی دنبال دین و مذهب دیگری میرویم که بتواند برای عقائدش پاسخ قانع کننده داشته باشد.

و اما سوال اول یعنی اثبات وجود خدا و مباحث مربوط به این بحث را در زیر بیان میکنیم:

بحث را به صورت یک مناظره بین یک شخص الهی و یک شخص مادی بیان میکنیم بنابراین بحث در مورد سوال اول به صورت مناظره ای بیان میشود.

شروع مناظره:

الهی : همه موجودات این جهان را خدا آفریده. موجودات این جهان همه علت میخواهند و علت آنها خداست.

مادی : خود خدا از کجا آمده؟

الهی:خدا موجودی است که علت نمیخواهد و بی آغاز است و هیچ نیازی به دیگری ندارد.

مادی: باور کردنی نیست که موجودی علت نخواهد و بی آغاز باشد و هیچ نیازی به دیگری نداشته باشد. شما باید این ادعا را ثابت کنید. اصلا چنان موجودی معقول نیست.

الهی: چرا معقول نیست؟شما فقط موجودات مادی را دیده اید و چون موجودات مادی علت میخواهند فکر میکنید همه چیز علت میخواهد.

مادی:همه موجودات ، مادی هستند و غیر از موجودات مادی چیز دیگری نداریم .موجودات مادی هم که علت میخواهد.

 الهی: گفته شما که وجود در انحصار ماده است دلیلی ندارد.

مادی:دلیلش این است که ما موجودی غیر ماده هرگز احساس نکرده و نیافته ایم.

الهی : نیافتن ، غیر از نبودن است.مگر شما بتمامی موجودات گوناگون جهان آگاه شده اید؟

مادی:بالاخره تا چیزی را انسان نیابدچگونه میتواند وجود  او را  تصدیق کند.

الهی: بنابراین شما نمیتوانید آنرا تصدیق کنید ولی نباید منکر وجود آن باشید.

مادی: بله قبول میکنم که نباید منکر شوم ولی شما هم که مدعی وجود چنین موجودی هستید باید آن را ثابت کنید.

الهی: ما با 3 مقدمه میخواهیم شما را بخدا برسانیم :

1-    در جهان موجودی وجود دارد که علت ندارد و بی آغاز است.

2-    این موجود نمیتواند ماده باشد.

3-    چنین موجودی جزو ماوراء ماده است و کانون هرگونه کمال و پدید آورنده جهانست و آن موجود همان خداست.

حال میخواهیم مقدمه اول را بحث کنیم:

پذیرفتنِ وجود داشتنِ چنین موجودی که علت نمیخواهد و بی آغاز است در انحصار خدا پرستان نیست بلکه چه الهی و چه مادی از پذیرفتن چنین موجودی هریک موافق نظریه خود ناگزیرند چرا که این سوال نسبت به مادیین هست که ماده نخستین جهان از کجا آمده و آنها هم در اینجا مجبورند بگویند ماده نخستین جهان علت نمیخواهد.

حال اگر چنین موجودی وجود نداشته باشد و همه موجودات نیاز به علت داشته باشند این فرض دو حالت دارد:

1-    یا سلسله موجودات به یک جائی ختم میشوند و آغاز دارند.

2-    یا سلسله موجودات به یک جائی ختم نمیشوند و بی آغازند.

اگر فرض اول را قبول کنیم از شما میپرسیم که اولین موجود را چه کسی ایجادکرده است؟دقت شود فرض این است که هر موجودی علتی میخواهد.

تنها چیزی که در اینجا میتوان گفت این است که بگوییم ما به یک موجودی نیاز داریم که خود علتی نخواهد و بی آغاز است.

این از فرض اول و اما در رابطه با فرض دوم باید بگوییم منظور از فرض دوم دو چیز میتواند باشد :

الف.یا تک تک موجودات این سلسله علت و معلولند و همه دارای آغازند و در بین آنها هیچ موجود بی آغازی یافت نمیشود.

در این صورت وقتی همه آنها دارای آغازند دیگر مجموع سلسله بی آغاز نمیشود چرا که مجموع سلسله چیزی جز افراد آن سلسله نیست و افراد سلسله هم که همگی دارای آغازند.در نتیجه این فرض به فرض اول بازگشت پیدا میکند.

ب.یا در بین آنها موجود بی آغازی یافت میشود یعنی در بین خود موجودات مادی چیزی پیدا کردیم که بی آغاز است.

طبق این فرض چیزی پیدا شده که بی آغاز است و در نتیجه مقدمه اول ثابت میشود. اگر چه در ادامه خواهیم گفت که جهان ماده نمیتواند بی آغاز و بدون علت باشد و وقتی جهان ماده نمیتواند بی آغاز باشد حتما به یک جائی ختم میشود و در تنیجه به فرض اول میرسیم و در فرض اول هم به اینجا رسیدیم که ما حتما  به یک موجودی نیاز داریم که خود علتی نخواهد و بی آغاز باشد.

مادی : در مورد فرض اول شما گفتید : (( اگر فرض اول را قبول کنیم از شما میپرسیم که اولین موجود را چه کسی ایجادکرده است؟دقت شود فرض این است که هر موجودی علتی میخواهد.

تنها چیزی که در اینجا میتوان گفت این است که بگوییم ما به یک موجودی نیاز داریم که خود علتی نخواهد و بی آغاز است.))

این حرف شما بود ولی من میخواهم بگویم که تنها چیزی که میتوان گفت این نیست که شما گفتید بلکه دو چیز دیگر هم میتوانیم بگوییم:

 1-عدم آن را بوجود آورده و نیستی به هستی گرائیده.

2-خودش خودش را بوجود آورده.

الهی: اما در مورد فرض اول شما باید بگوییم مگر عدم و نیستی نیرو دارد که بتواند جهان را پدید آورد. پدید آوردن کوچکترین و ناچیزترین موجود ، نیازمند به نیروست تا چه رسد به جهان پهناور.

اما در مورد فرض دوم شما باید بگوییم : این فرض از دو حال بیرون نیست : جهان ، یا پیش از پدید آمدن بوده یا نبوده؟ اگر بوده و بوده و بوده ...تا ازل پس ازلیست و دوباره این مطلب به همان فرض دوم ما برمیگردد که در نتیجه چیزی پیدا کردیم که بی آغاز است و در نتیجه مقدمه اول ما ثابت میشود.و اگر نبوده چگونه نیست ، ایجاد هستی میکند.

مادی: مگر خداپرستان همین سخن را ندارند که خدا یعنی خودآ ( خود آمده ) یعنی خود خویشتن را بوجود آورده؟

الهی: هرگز اینجور نیست ، این مطلب دارای اشکال است که توضیح دادیم و گمان میکنم ریشه این گفته شما برخی سخنان مسیحیان باشد که درباره خدا تصوراتی نامعقول دارند چرا که در کتاب (( قاموس کتاب مقدس )) که بعنوان کشف مطالب کتابهای عهد عتیق و جدید نوشته شده ذیل کلمه خدا آمده است : خدا یعنی از خود بوجود آمده .

......................................................................................................

جلسه دوم:

اصول اعتقادات(جلسه دوم):

مادی : مقدمه اولتان را قبول می کنم یعنی قبول می کنم که درجهان ما موجودی وجود دارد که علت ندارد وبی آغاز است ولی میگویم این موجودی که بی آغاز است وعلت نمیخواهد ماده است نه موجودی ماوراء ماده که شما اسم آن را خدا می گذارید.توضیح اینکه این جهان با تمامی صورتها و چهره های گوناگون،در آغاز ، ماده ای یکنواخت بوده وآن ماده در حکم حروف و اصول این پدیده هاست.چهره های گوناگون موجودات ، پدیده است ولی ماده نخستین، بی آغاز وبی علت است وپدیدآورنده همه پدیده هاست. علم می گوید: قانون لاوازیه قائل است که هیچ چیز از عدم به وجودنیامده وهیچ مو جودی هم به کلی نابود نمیشود.

الهی:کدام قانون علمی،ازلیت جهان را تایید کرده در حالی که علم نجوم ثابت میکند که جهان ماده آغازی داشته وعلم فیزیک فنای دنیا راپیش بینی کرده وباید سوال کنیم که آقای لاوازیه منظورش از این حرف چیست؟ اگرمنظورش این است که  هیچ پدیده ای بدون پدید آورنده بوجود نمیآید این همان سخن ماست که موجودی بی آغاز در جهان لازم است و اگر منظورش این است که جهان ماده ، سابقه نیستی نداشته قوانین علمی این مطلب را نقض میکند.البته اینجا جای تحقیق و استدلال است و نه تقلید.

مادی: حرف صحیحی زدید چرا که ما به سخنان این و آن کاری نداریم و تنها دلیل است که میتواند ما را به حق برساند.شما میگویید ماده آغاز دارد ، ما از کجا بدانیم که ماده آغاز دارد ؟ما که آغاز آن را ندیده ایم.پس به ما حق بدهید که آغاز داشتن ماده را منکر شویم.

الهی: ندیدن و نیافتن غیر از نبودن است.پس احتمال میرود که آغاز داشته باشد.پس منکر آغاز داشتن ماده نشوید و لا اقل احتمال آغاز داشتن جهان را بدهید و وقتی منکر نشوید خودتان اعتراف کرده اید که : بر نبودن خدا دلیلی هرگز وجود ندارد.تازه مگر راه پذیرفتن هر چیزی در انحصار ادراک و احساس مادی است.شما چگونه دانائی و نادانی کسی را دریافت میکنید؟

مادی : راه تشخیص تنها دیدن از نزدیک نیست بلکه از چگونگی حرکات و سخنان هر کس میتوان اندازه عقل و علم و ادب او را بدست آورد.

الهی:پس ممکن است از خواص و آثار چیزی پی به خود آن چیز برد.آیا این را قبول دارید؟

مادی:بله

الهی : گرچه احدی از ما در آغاز پدید شدن جهان نبوده که با احساس مادی آغاز آن را دریابد ولی آثار فراوانی در حال حاضر در جهان در دست است که به طور قاطع برای آن آغازی وانمود میکند.

مادی:ممکن است بعضی از این آثار را بیان کنید؟

الهی: ابتدا سوالی از شما میکنم و آن اینکه آیا میان موجود بی آغاز و بدون علت و موجود دارای آغاز(پدیده) از لحاظ آثار و خواص فرقی هست یا نه؟

مادی:البته که هست چرا که بی آغازی و علت نداشتن به معنی بی نیازی است  و موجودی که بی آغاز است و علت ندارد نیازمند نیست ولی موجود دارای آغاز  و دارای علت یک موجود نیازمند است به عبارت دیگر:

بی آغاز و بدون علت = بی نیازی                      دارای آغاز و دارای علت  = نیازمندی

الهی : حال به این سوال پاسخ دهید:

اگر جهان را آغازی نبود و پدید آورنده ای نداشت چگونه بود که اکنون نیست؟

(( سکوت دامنه داری که نشانه فکری عمیق بود شخص مادی را فرا گرفت. ))

الهی : پر روشن است، چنانچه جهان آغازی نداشت و نیاز به پدید آورنده نداشت آثار بی نیازی از سراسر آن هویدا بود.

اکنون از شما میپرسم آیا در جهان ماده  آثار بی نیازی دیده میشود یا نیازمندی؟

ما می بینیم که تمامی نشانه های نیاز ، جهان را محاصره کرده است.ماده اولیه جهان هم از لحاظ جنس اصلی اش ( نه از لحاظ صورت خارجی ) آیا چیزی غیر از جنس ماده هائی است که ما اکنون میبینیم؟حال چنین چیزی آیا میتواند ایجاد کننده جهان باشد و موجودی بی آغاز و بی علت باشد؟ اگر ماده اولیه جهان همان موجود بی آغاز و بی علت بود ، ما باید نشانه هائی از بی نیازیِ ماده را اکنون در جهان ماده می دیدیم در حالی که ما اکنون وقتی به این جهان ماده نگاه میکنیم به این نتیجه میرسیم که ماده و اصل ماده نیازمند است و حتی خودش نمیتواند روی خود تاثیر گذارد و تغییری در خود ایجاد کند و حتی برای اینکه تغییری در خود ماده روی دهد نیازمند به غیر خودش است و همچنین برای حرکت احتیاج به محرک دارد. حال چگونه این ماده ای که روی خودش هم نمیتواند اثر کند و نمیتواند تغییری در خودش ایجاد کند ، همان موجود بی آغاز و بی علتی است که توانسته است این جهان پهناور با این همه قوانین منظم را پدید آورد.

این مطلب هم دقت شود که آن موجود بی آغاز و بی علت برای به وجود آوردن این جهان از داشتن علم و قدرت ناگزیر است در حالی که ما این علم و قدرت را در ماده و اصل ماده نمی بینیم.

بنابراین وقتی ما بدون هیچ گونه تعصبی به ماده نگاه میکنیم در می یابیم که این ماده نمیتواند آن موجود بی آغاز و بی علت باشد و مسلما موجودی ماوراء ماده وجود دارد که این ماده را خلق کرده و آن را به سمت جلو هدایت میکند.

......................................................................................................................

 جلسه سوم:

اصول اعتقادات(جلسه سوم):

مادی:قبول کردم که درجهان ، موجودی وجود داردکه علت نداردو بی آغاز است وهمچنین قبول کردم که این موجود نمیتواند ماده باشد و باید جزء ماوراء ماده باشد. حال سوال من این است که:خدای خداپرستان به عقیده آنان دارای کمالاتی مثل علم وقدرت و حکمت و...است ودلائل شما از آغاز تا کنون برای اثبات این ادعا کافی نیست.

الهی: در آفرینش این جهان که پر ازاسرار وقوانین منظم علمی است نهایت علم وباریک بینی ضرورت دارد چگونه میتوان گفت این دستگاه عظیم پدیده جهل  ونابسامانی است. بشر که این همه ادعای علم میکندبسیاری از علوم براو مخفی است.نیوتون می گویدعلم بشر در مقابل جهلش بسیار ناچیز است.آیا این بشر، دانا ونیرومندوکاردان ولی آفریدگار وی وجهان بی کرانِ پر از میلیونها اسرار،نادان وناتوان وناآگاه است.چگونه از نادانی ، این همه بدائع مرموز وبهت انگیز پدید می شود که دانایان حتی از درک همه آنها عاجزند.اگر نظم دستگاه آفرینش وارتباط قوانین علمی حاکم بر جهان ماده نتواند نموداری از علم و قدرت و حکمت باشد پس چه چیزی می تواند نمودارعلم و قدرت وحکمت باشد. آفریدگار،چه ماوراء ماده باشدو چه به فرضیه مادیین ،  ماده نخستین باشد از داشتن علم وقدرت وحکمت وکاردانی ناگزیراست. اگر از نادانی وناتوانی این همه آثار دانش وتوانایی بر می خیزد که دانشمندان حتی از درک آنها عاجزند پس چه بهتر که به جای کسب دانش و کاوشهای دامنه دار برای افزودن علم ، به تنبلی ونادانی گرایند تا آنها هم مانند آفریدگار منشا این همه آثار بهت انگیز شوند. اگر بگوییم آن موجودی که این جهان را آفریده دارای علم وحکمت وقدرت نیست مانند این است که گفته شود ساختمان بسیارزیبا ومجهز ، از سلیقه ای کج ومغزی منحرف که هیچ گونه اطلاع مهندسی ومعماری ندارد نمودار گشته است.

مادی:ما زیبایی ونظم سازمان جهان را بر حسب شانس وتصادف می گذاریم.

الهی: برای جواب به این حرف شما دو مثال می زنم:حروف چین چاپخانه ای در چیدن حروف یک صفحه کتاب تا اندازه ای دقت می کند ولی در تجدید نظر باز هم احیانا به اشتباهاتی برخورد می نماید ومسلما ریشه اشتباهات از غفلت خود اوست. آیا ممکن است همین حروف چین به جای چیدن، یک مشت حروف گوناگون برداشته وروی صفحه ریخته ودر نتیجه همان صفحه کتاب بدون هیچ گونه اشتباهاتی پدید شود. مثال دیگر اینکه آیا ممکن است یک ساختمان از ریختن تصادفی آجر و شن و ...روی هم  ، پدید آید؟

حال بعد از  این دو مثال میگوییم: درباره پدید آمدن حروف تکوین و چهره های گوناگونش چه میگویید؟آیا یک موجودی بی شعور ، بی عقل و بی علم  و بدون هدف را عامل موثر این همه سازمانهای شگفت انگیز میدانید؟ آیا حروف تکوین از حروف چاپ کمتر است؟ باید بگوییم : آفریدگار بزرگ ، کانون علم و حکمت و قدرت است و این از سازمان عظیم آفرینش او نمودار است.بنابراین تصادفی در کار نیست.

مادی: این مطلب هم قبول. ولی یک سوال اساسی باقی میماند و آن اینکه چنانچه کاخی بلند پس از آنکه ساخته شد دیگر نیازی به سازنده خود ندارد گمان  میرود آفریدگار جهان نیز پس از پدید کردن و به حرکت در آوردن این جهان دیگر نیازی به او نیست.

الهی: مثال شما تنها درباره تغییر چهره است.پدیده به معنی واقعی که هرگز نه ماده و نه صورتش نبوده و سپس او را پدید آرند هیچ گاه نمیتواند آنی از پدید آورنده خود فاصله بگیرد.تمامی چهره هائی که از قدرت بشر در جهان ماده نمودار میشود تنها حرکت دادن و تغییر صورت است و نه آنکه پدید آوردن ماده باشد.مثلا در مثال معروف بنا و بناء مگر بناء کاری به جز جا به جا  کردن اجزاء

گوناگون انجام میدهد؟مگر او ذره ای در این فعالیتِ خود از نیستی به هستی آورده است؟بنابراین تنها کاری که بناء انجام داده حرکت دادن اجزاء گوناگون است ولی از طرف دیگر چهره مخصوصی که این اجزاء به صورت خانه به خود گرفته ، این چهره نتیجه طبیعی انباشتگیِ مخصوص این اجزاء است و هرگاه این انباشتگی به هم بخورد چهره دیگری به خود خواهد گرفت.

در نتیجه اینجا دو پدیده و دو پدید آورنده است:

1-    حرکاتی که به دست بناء انجام گرفته است.

2-    پدیده دوم ، چهره مخصوص بنا  است که در آغوش پدید آورنده خود یعنی انباشتگی مخصوص همچنان باقی است و هرگاه این انباشتگی عوض شود چهره ساختمان هم عوض میشود.

تنها چیزی که میتوانیم در کارهای خود به عنوان آفرینش نمودار کنیم صورتهای ذهنی ماست.صورت چیزی را که  در ذهن خود تصور میکنیم آیا این صورت تنها در پدید آمدن نیازمند به ماست؟مسلم است که خیر.

تازه این مورد هم  از  دو نظر نسبت به پدیده های واقعی ناقص است:

الف.واقعیت خارجی ندارد.

ب.اجزاء این صورت ناگزیر سابقه تصوری دارند و بدون آنکه ذهن با این اجزاء انسی در گذشته گرفته باشد قادر بر تصور چهره ترکیبی آنها نیست.

با این وصف باقیماندن این پدیده ناقص بدون وجود و اعمال قدرت پدید آورنده امکان پذیر نیست تا چه رسد به پدیده های واقعی که هم واقعیت خارجی دارند و هم پیش از پدید شدن ، نمونه ای از نوع مواد و اجزاء خود نداشته است.

مثال دیگری بزنیم : کلید برق زده میشود و لامپ روشن میشود.آیا لامپ تنها در آغاز روشن شدن  نیازمند به اتصال سیم برق است؟یا اینکه روشنائی لامپ های برق واقعیتی به جز ارتباط به کانون برق ندارد.هستی این جهان نیز همچون امواج الکتریسته از کانون هستی ماوراء جهان نمودار میشود.

مادی : خیلی پراکنده صحبت کردید. خلاصه جواب چه شد؟

الهی : خلاصه اینکه وجود دهی با تغییر چهره دادن تفاوت دارد.چیزی که اصل وجود یک پدیده ای متوقف بر آن است در هر لحظه باید کار وجود دهی را انجام دهد و قبلا ثابت شد که ماده در اصل وجودش احتیاج به یک موجود ماوراء ماده دارد در نتیجه در هر لحظه ، آن موجود  ماوراء ماده باید کار وجود دهی به ماده را انجام دهد.

 

 ............................................................................................................

جلسه چهارم:

 

 

 

اصول اعتقادات (ردی بر سه جلسه گذشته)

در مباحث اعتقادی یک مطلبی که  خیلی باید دقت شود این است که ما باید خالی الذهن روی مسائل اعتقادی کار کنیم نه اینکه یک ذهنیتی از فلان مساله اعتقادی داشته باشم و بعد بخواهیم این ذهنیت را هر جور که شده از طریق ادله اثبات کنیم و حتی با اینکه ادله  قابلیت اثبات فلان مساله اعتقادی را ندارند بخواهیم یک جوری آن را ادله جلوه دهیم و متاسفانه این جور استفاده کردن از ادله در بعضی از کتابها دیده میشود.

حال به نظر من در رابطه با بعضی از ادله اثبات خدا به خصوص ادله ای که دارای مقدمات کاملا عقلی هستند ما به چنین روشی برخورد میکنیم و می بینیم که شخصی که میخواهد خدا را از طریق فلان برهان ثابت کند خیلی دست و پا میزند تا بتواند بدون هیچ اشکالی برای شما برهان بیاورد و در بعضی موارد واقعا ملموس است که شخص با ذهنیت اینکه خدائی هست دارد برای شما برهان میآورد.

این روش در مباحث اعتقادی نه تنها روش خوبی نیست بلکه  باعث سست شدن اعتقادات انسان در طول زمان است.

این مطلب هم دقت شود که اگر قرار باشد اثبات خدائی که به قول بسیاری از ادیان وجودش خیلی واضح است و مثلا در قرآن مسلمانان آمده است:

أَ فِی اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض(ابراهیم-10 )یعنی: آیا در خدا كه آفریننده آسمان‏ها و زمین است، شكى هست؟  

این قدر مشکل باشد که ما برای اثبات او به دست و پا بیفتیم همان بهتر که خدائی برای ما ثابت نشود.

بنابراین باید ببینیم چگونه باید بفهمیم خدائی هست یا نه؟

بنده پس از دقت زیاد در براهین عقلیِ صرف به این نتیجه رسیدم که طبق بیان این براهین  ماده ( البته اصل ماده منظور است ) ممکن است همان موجود بی علت و بی آغاز و ازلی و آفریننده جهان باشد.البته همچنانکه گفته شد (ممکن است) نه اینکه این مطلب حتمی باشد و واقعا من این را طبق بیان این براهین احتمال میدهم. در واقع ادله ای که طبق بیان این براهین عقلیِ صرف  برای اثبات اینکه ماده یک موجود ازلی و بی آغاز و بی علت نیست و نمیتواند آفریننده جهان باشد بیان شده مرا قانع نکرد.

البته این مطلب مورد توجه قرار گیرد که اگر چه دلائل رد بی علت بودن و بی آغاز بودن ماده برای من طبق بیان براهین عقلیِ صرف قانع کننده نبود ولی عکس مطلب یعنی اینکه ماده علت میخواهد و دارای آغاز است برای من طبق عقل خودم  احتمال زیادی دارد چرا که نمیتوانم تصور کنم که ماده ای خود به خود وجود داشته باشد و خود جوش و بدون کمک چیز دیگری بتواند به سمت جلو حرکت کند.

به هر حال خدا را قبول دارم زیرا میدانم :

در آفرینش این جهان که پر از اسرار وقوانین منظم علمی است نهایت علم وباریک بینی ضرورت دارد و بنده این علم را در اصل ماده نمیبینم چرا که بسیاری از این اسرار بر انسان که مثلا  عاقل است مخفی مانده است چه برسد به موجودات دیگر.

بنابراین همچنانکه یک ساختمان زیبا نشانه دهنده وجود یک سازنده عاقل و دارای فکر است و کسی هم نمیگوید این ساختمان طبق سیر اجزائش و بدون کمک سازنده ای ساختمان شد  ، ساختمان زیبای این جهان و نظم درون آن به طریق اولی نشان دهنده یک سازنده توانا و قادر و عالِم است و به نظر من این سازنده توانا و قادر و عالم ، غیر ماده است چرا که چنین کاری از ماده بر نمیآید.و وقتی ماده در حرکت و سیر به جلو و رسیدن به این جهان پهناور احتیاج به غیر خود دارد چگونه در اصل وجود میتواند بی علت باشد.موجودی که در حرکت که یک چیز فرعی(فرع وجود) است احتیاج به غیر خود دارد به طریق اولی در اصل وجود احتیاج به غیر خود دارد.

بنابراین وجود یک نیروئی ماوراء ماده که بتواند این جهان را به این صورت و با این نظم  دقیق شکل دهد ضرورت دارد.

و وقتی این موجود قبول شد میفهمیم که چنین موجودی است که ماده را آفریده و او را به سمت جلو هدایت میکند.

بنابراین ماده نمیتواند آفریننده جهان باشد و نمیتواند خودش به تنهائی این جهان پهناور را به وجود آورده باشد.

علاوه بر اینکه گاهی در طول زندگی  ، وجود نیروئی  غیر از ماده  ، ممکن است احساس شود  به خصوص در مواقع خطر. و حتی شنیده ایم که مثلا افرادی که خدا را قبول ندارند در هنگام خطر مثل سقوط هواپیما و غرق شدنِ کشتی و مرگ از یک نیروئی غیر از ماده استمداد میخواهند.این نیرو  ظاهرا همان خدا باشد.

تازه اگر در آینده با پیامبری آشنا شدم که ادعاء کرده بود از طرف خدا آمده است و آن پیامبر معجزه ای که واقعا معجزه باشد و بتواند مرا قانع کند آورد و آن را به چنین خدائی  نسبت داد این هم دلیل دیگری برای من برای اثبات خداوند میشود.

و دین هم اگر انتخاب کردم از آن دین مطالب دیگری راجع به این آفریننده و خصوصیات آن میفهمم و اعتقادم به این چیزی که با عقلم نتیجه گرفتم بیشتر میشود.

البته چیز دیگری را هم من از عقل خودم استفاده میکنم و آن اینکه چنین موجودی را که به عنوان خدا قبول کردم یکی هم باشد کافی است و دو تا بودنش ضرورتی ندارد.برای اصل وجود چنین موجودی دلیل داریم ولی برای دو تا بودن آن دلیلی که متقن باشد  نداریم.و اگر ما دو تا خدا داشتیم هر دو برای ما لااقل تا حدودی باید شناخته شده باشند ولی این طور که از ادیان معروف پیداست همگی از یک خدا صحبت میکنند نه دو خدا.اگر خدای دومی وجود داشت چرا خبری از او نیست؟ 

البته اگر در آینده دینی انتخاب کردم و آن دین خدا را یکی میدانست دیگر اعتقادم به یکی بودن خدا بیشتر میشود.