تبلیغات
معرفی اسلام ناب، بدون حاشیه و به دور از تعصب - جلسات مربوط به اثبات اسلام

جلسه اول:

پس از شناخت خدا و احتمال زیاد یکی بودن او  میبینیم که در طول تاریخ افرادی بوده اند که گفته اند ما از طرف خدا آمده ایم و دستوراتی را از طرف او برای شما آورده ایم و این افراد طبق نقل های تاریخی افراد خوبی هم بوده اند و دنبال دنیا هم نبوده اند.دستوراتی را هم که به قول خودشان از طرف خدا آورده اند بعضا دستوراتی بوده که ما ممکن است چنین دستوراتی به ذهنمان نیاید.از طرف دیگر آن طور که شنیده ایم آنها از جهان دیگری غیر از این جهان خبر داده اند که اگر کسی خلاف این دستورات انجام دهد در آن جهان عذاب می بیند.من وقتی فکر میکنم می بینم  که احتمال اینکه حرف اینها صحیح باشد وجود دارد چرا که احتمال صحت حرفهای آنها هست  و من هم فکر نمیکنم دنیا فقط برای همین چند روز لذت یا غم ایجاد شده باشد.بخصوص که گفته شده آنها برای اثبات حقانیت خود کارهای عجیبی که دیگران نمیتوانستند انجام دهند انجام داده اند.

در روزگار کنونی می بینیم  که سخن از چند نفر از این افراد است  و هیچ یک از آنها هم موجود نیستند و کس دیگری هم که چنین ادعائی داشته باشد  و برای ادعایش دلیل متقن داشته باشد شاید وجود نداشته باشد ( البته بعضی افراد هستند که چنین ادعائی کرده اند که باید راجع به آنها هم بحث شود ) و از طرفی  بعضی افراد  ،  عیسی را مثلا قبول دارند و دیگری را قبول ندارند.حال که این جور است  و با توجه به اینکه دستورات هر یک از آن افراد  با هم  تفاوت دارد و به خصوص بعضی از آنها ادعا کرده اند از این زمان به بعد  فقط باید از من تبعیت شود ،  باید دید کدام یک از این افراد واقعا از طرف خدا هستند و در حال حاضر کدامیک از آنها را باید قبول کرد.

برای شناخت هریک از این افراد بهترین وسیله ای که موجود است کتابی است که به آنها نسبت داده شده است.باید ببینیم در این کتاب ها چه نوشته شده است و آیا اصلا این کتابها مال خود آنها است یا دیگران به آنها نسبت داده اند.

بنابراین باید روی کتاب هریک از این افراد تحقیق شود.هم از لحاظ سندی و هم از لحاظ محتوائی.

....................................................................................................................

جلسه دوم:

مسلمانان ادعا دارند که بشارت به پیامبر اسلام توسط پیامبران پیشین داده شده است و در کتاب تورات و انجیل چنین بشارتهائی داده شده بوده است  ولی در طی زمان این موارد مورد تحریف قرار گرفته است الا اینکه مسلمانان ادعا دارند که از تورات و انجیل فعلی هم ، چنین بشارتهائی  بدست میآید.

این مطلب ذهن من را مشغول کرد که آیا واقعا از تورات و انجیل فعلی بشارت به پیامبر دین اسلام بدست میآید یا نه.چون اگر چنین چیزی بدست آید واقعا مطلب جالبی در تایید پیامبر دین اسلام میباشد.حال در زیر به یکی از این نمونه ها توجه شود.

در زیر عباراتی از انجیل یوحنا ، باب اول ، آیات 19 به بعد از کتاب مقدس طبق ترجمه تحت اللفظی آن آورده میشود:

(( و این است شهادت یحیی در وقتی که یهودیان از اورشلیم ، کاهنان و لاویان را فرستادند تا از او سوال کنند که تو کیستی؟ که معترف شد و انکار ننمود بلکه اقرار کرد که من مسیح نیستم آنگاه از او سوال کردند  پس چه؟آیا تو الیاس هستی؟گفت نیستم.آیا تو آن نبی هستی؟جواب داد که ((نی))آنگاه بدو گفتند پس کیستی تا به آن کسانی که ما را فرستادند جواب بریم؟درباره خود چه میگوئی؟گفت من صدای ندا کننده ای در بیابانم که راه خدا را راست کنید چنانچه اشعیا نبی گفت.و فرستادگان ،  از فریسیان بودند.پس از او سوال کرده گفتند اگر تو مسیح و الیاس و آن نبی نیستی پس برای چه تعمید میدهی؟یحیی در جواب ایشان گفت:من به آب تعمید میدهم و در میان شما کسی ایستاده است که شما او را نمیشناسید و او آن است که بعد از من میآید.))

  همچنین در باب هفتم انجیل یوحنا ، آیه 37 به بعد در ترجمه تحت اللفظی کتاب مقدس چنین آمده است:

((و در روز آخر که روز بزرگ عید بود عیسی ایستاده ندا کرد و گفت ((هر که تشنه باشد نزد من آید و بنوشد.کسی که به من ایمان آورد چنانکه کتاب میگوید از بطن او نهرهای آب زنده جاری خواهد شد.)) اما  این را گفت درباره روح که هر که به او ایمان آورد او را خواهد یافت زیرا که روح القدس هنوز عطا نشده بود چونکه عیسی تا به حال جلال نیافته بود.

آنگاه بسیاری از آن گروه چون این کلام را شنیدند گفتند در حقیقت این شخص همان نبی است. و بعضی گفتند  او مسیح است و بعضی گفتند مگر مسیح از جلیل خواهد آمد؟.....پس درباره او در میان مردم اختلاف افتاد.))

با دقت در این آیات بدست میآید که یهودیان منتظر سه شخصیت بودند:1- الیاس 2- مسیح 3- پیامبری که در انتظار اویند

نه مسلمانان نه مسیحیان تردید ندارند که منظور از مسیح ،خود حضرت عیسی است.پس می ماند الیاس و آن پیامبری که یهودیان منتظرش بودند.

آن پیامبر کیست؟همان پیامبری که یهود انتظارش را می کشید؟همان کسی که غیر از الیاس و مسیح است؟

بر اساس کتاب مقدس ، یهودیان از حضرت یحیی می پرسند : اگر تو الیاس نیستی و مسیح نیستی وآن پیامبر هم نیستی،پس به چه اجازه ای تعمید می کنی؟  چرا بنی اسرائیل از یحیی بازخواست می کنند؟جواب روشن است؛چون فقط الیاس و مسیح و آن پیامبر اجازه داشتند مردم را پاک کنند. با توجه به این مطالب که از کتاب مقدس ارائه شد،استفاده میشود که یهودیان آن زمان اعتقاد داشتند پیامبری نیامده و ما منتظر او هستیم.

حال آن پیامبر کیست که تا زمان مسیح نیامده بود؟!خود مسیح هم نمی تواند باشد!مؤمنان آن زمان نیز منتظرش بودند؟!

و اما خوب است  تفسیر آیات فوق ، طبق تفاسیر مسیحیان آورده شود: یکی از مفسرین تفسیر یوحنا ذیل آیات باب اول آورده است :

الیاس یکی از بزرگترین انبیای عهد عتیق بود. وی نمرد بلکه در ارابه ای به آسمان ربوده شد(دوم پادشاهان11:2)ملاکی نبی گفت که ایلیا قبل از روز عظیم و مهیب خداوند باز خواهد گشت(ملاکی5:4)یهودیان این نبوت را چنین تعبیر میکردند که ایلیا شخصا پیش از ظهور مسیحا باز خواهد گشت اما یحیی به ایشان گفت که الیاسِ عهد عتیق نیست.

و اما آن نبی کیست؟موسی گفته بود که نبی ای هم چون خودش در بین یهودیان بر خواهد خواست(تثنیه15:18)یهودیان میپنداشتند که این نبی کسی به غیر از الیاس و مسیحا خواهد بود.بار دیگر یحیای تعمید دهنده گفت که آن نبی نیست. این هم گفته یکی از مفسرین انجیل یوحنا.

اما ابتداء راجع به الیاس باید گفته شود که در بعضی از ترجمه ها به جای الیاس ، ایلیا وجود دارد و در آدرسهائی که از عهد عتیق داده شده آنجا هم لفظ ایلیا وجود دارد نه الیاس.حال باید پرسید دلیل وجود تفاوت بین این دو لفظ چیست؟آیا دو نام برای یک نفر است؟یا واقعا دو نفر هستند؟

این احتمال وجود دارد که نام این شخص واقعا ایلیا باشد در نتیجه طبق آدرسی که از کتاب ملاکی داده شد یهودیان منتظر ایلیا بوده اند یعنی منتظر همان شخصی بودند که طبق بیان عهد عتیق به آسمان رفته بود.

البته یکی از مسلمانان میخواهد بگوید مراد از ایلیا امام علی است چرا که  ایلیا در لغت عبرانی به معنی علی میباشد.البته این شخص میگوید ایلیا در این آیات از انجیل یوحنا ، هم پیامبری است که در عهد عتیق گفته شده و هم حداقل امام علی را شامل است چرا که ایشان میگویند در آیاتی از عهد عتیق ایلیا  به معنی امام علی آمده است.پس میتوان ایلیا در اینجا را هم به امام علی تفسیر کرد.

به هر حال ایشان نتیجه گرفته اند که یهودیان منتظر امام علی هم بوده اند چرا که بشارت به آمدن آن امام توسط پیامبران پیشین داده شده بوده است.

نظر من : اگر چه این آیات قابل حمل بر امام علی ِ شیعیان میباشد الا اینکه برای من  از این آیات ( نه آیات دیگری که ادعا شده مراد از ایلیا امام علی است )  قطع حاصل نمیشود که واقعا یهودیان منتظر امام علی هم بوده اند چرا که با توجه به عهد عتیق ایلیا پیامبری بوده که به آسمان رفته و مردم منتظر او بوده اند و این ، مسلم است ولی اینکه مراد از ایلیا امام علی هم باشد من نمیتوانم این را به طور قطع قبول کنم.

و اما بحث اصلی این است که مراد از (آن نبی) کیست؟

مفسر انجیل یوحنا گفت مراد از آن نبی ، نبی موعود موسی است. و کان اینکه آن مفسر میخواهد بگوید آن نبی همان عیسی مسیح  میباشد. و ظاهرا گروهی از مسیحیان هم ، آن نبی را در این آیات انجیل یوحنا به عیسی مسیح تفسیر کرده اند.

البته انصاف این است که آن نبی غیر از عیسی است و هرکس به متن انجیل رجوع کند میتواند این مطلب را تصدیق کند.

بنابراین چون آن نبی فقط به پیامبر اسلام میتواند منطبق شود میتوان در اینجا گفت که مراد از آن نبی همان پیامبر اسلام است اگرچه شواهد دیگری هم در دست است که نشان دهنده این است که مراد از آن نبی همان پیامبر اسلام است که در زیر به آن اشاره میشود:

اصل گفته موسی که وعده به آن نبی داده است در زیر آورده میشود:در کتاب تثنیه باب 18 آیه 17 به بعد طبق ترجمه تحت اللفظی کتاب مقدس آمده است:

و خداوند به من گفت : آنچه گفتند نیکو گفتند. نبی ای را برای ایشان از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم کرد و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت و هر کسی که سخنان مرا که او به اسم من گوید نشنود من از او مطالبه خواهم کرد.(این کلام موسی میباشد)

حال باید دید نبی موعود موسی کیست؟ این نبی دو خصوصیت باید داشته باشد:

1- آن نبی از میان برادران بنی اسرائیل است یعنی موعود موسی از میان خود بنی اسرائیلی نیست.

2- آن نبی باید مثل موسی باشد

وقتی که امروز به این بشارت مینگریم دو کاندیدا برای آن پیدا میشود یکی پیامبر اسلام و دیگری عیسی مسیح.حال میخواهیم از خارج ببینیم که نبی موعود موسی کدام یک از این دو شخصیت است.

1- نبی ای از میان برادران بنی اسرائیل

حضرت عیسی از نژاد یهودا و از بنی اسرائیل است ( انجیل متی 1:1-17)  و نمیتواند مصداق این بشارت قرار گیرد.در حالی که پیامبر اسلام از  بنی اسماعیل و برادر بنی اسرائیل میباشد.

کتاب مقدس نیز تائید کرده که بنی اسرائیل برادر بنی اسماعیل میباشند.در ترجمه تفسیری کتاب پیدایش باب 25 بعد از شمردن فرزندان اسماعیل در آیه 18 این باب آمده است:

آنها ( فرزندان اسماعیل ) دائما با برادران خود در جنگ بودند که گفته شده مراد از برادرانِ فرزندان اسماعیل ، بنی اسرائیل هستند.  

 2- مثل موسی

این نبی باید همانند موسی باشد

چنانچه گفتیم برای این بشارت دو کاندیدا وجود دارد عیسی مسیح و پیامبر اسلام و باید ببینیم از این دو کاندیدا کدامین یک مثل موسی هستند.

در جدول مشخصات اصلی هر سه پیامبر طبق نظر پیروانشان شرح داده شده {موسی مطابق نظر یهود وعیسی مسیح مطابق نظر مسیحیان و پیامبر اسلام مطابق نظر مسلمانان }ببینیم کدام یک از این دو مثل موسی بودند.

 

حضرت موسی  

حضرت عیسی  

حضرت محمد  

پیامبر و بنده خدا بود

خدا و فرزند خدا

پیامبر و بنده خدا بود

در بستر از دنیا رفت

مصلوب شد

در بستر از دنیا رفت

فرمانده قوم خود بود

در میان قومش یک فرد عادی بود

فرمانده قوم خود بود

پدر و مادر داشت

فقط مادر داشت

پدر و مادر داشت

با دشمنانش جنگید

تصمیم نبرد داشت ولی موفق نشد

با دشمنانش جنگید

 

 

 

 

 

 

 

 

حال با نوجه به مسائل فوق و با توجه به اینکه خود یهودیان طبق انجیل یوحنا ، آن نبی را غیر از عیسی میدانستند میتوان این نتیجه را گرفت که مراد از آن نبی همان پیامبر اسلام است.

........................................................................................................................

جلسه سوم:

یکی از ادیانی که باید راجع به آن تحقیق کرد دین اسلام است.برای شناخت این دین باید بیشتر با کتاب این دین یعنی قرآن آشنا شد چرا  که مسلمانان به تبع پیامبرشان ادعا دارند که قرآن خودش معجزه است.

بحث ما با مسلمانان در رابطه با قرآن در دو محور است:

محور اول : آیا این قرآنی که در زمان ما موجود است همان قرآنی است که در زمان پیامبر اسلام موجود بو ده است.به عبارت دیگر مسلمانان چگونه اثبات میکنند که قرآن از 14 قرن پیش تا به حال مورد تحریف و کم و  زیاد قرار نگرفته است.

محور دوم : اگر ثابت شد که قرآنی که الآن پیش روی ماست همان قرآن زمان پیامبر اسلام است حال آیا جملاتی که در آن آمده است دال بر پیامبر بودن پیامبر اسلام است؟

در این برگه راجع به محور اول ،  بحث شده است و نظر یکی از محققین مسلمان در این رابطه آمده است:

تحریف قرآن در چهار صورت قابل تصور است زیرا تحریف یا با اضافه کردن به متن است یا با حذف از آن ، هریک از حذف یا اضافه هم یا به مقدار سوره یا آیه ای کامل است و یا در حد یک یا چند کلمه.

الف.تحریف با اضافه کردن سوره ای یا بیشتر از آن

هیچ کس این نوع از تحریف را باور ندارد چون در برخی از آیات قرآن از کسانی که در حقیقت آن تردید دارند خواسته است نظیری به اندازه سوره ای از سوره های قرآن را بیاورد تا معجزه بودن قرآن زیر سوال رود و با تلاش فراوانی که بعضی از عرب زبانان بلیغ از عصر نزول قرآن تا به امروز انجام داده اند موفق نشده اند چنین کنند.به راستی اگر کسی میتوانست سوره ای و لو به اندازه سوره های کوچک قرآن را بسازد دیگر نیاز نبود آن را در قرآن جاسازی کند و از طریق تحریف بستر انحراف را فراهم نماید و حجیت قرآن را از این راه طولانی کنار زند او با در دست داشتن سوره ساخته شده قادر بود همه قرآن را زیر تیغ تیز انتقاد قرار دهد ، پس با تحلیل عقلیِ این فرض ، امکان چنین نوع از تحریف خیالی خام و سرابی خشک است.

ب.تحریف از طریق حذف سوره ای و یا بیشتر از آن

برخی این تحریف را باور دارند و مبنای اعتقادشان را پاره ای از روایات میدانند.در رابطه با سند این روایات و دلالت آنها باید سر جای خود بحث شود و اما در اینجا ثابت میشود که این حرف ، حرف صحیحی نیست.

 مطالعات تاریخی نشان میدهد حذف سوره ای از قرآن در عصری که پیامبر زیست مینمود و نیز پس از آن امر غیر قابل قبولی است زیرا کالبد شکافی تاریخ صدر اسلام گواه است که پیامبر هنگام نزول قرآن با اشتیاق ، خواهان حفظ آن بوده است تا جائی که خداوند حفظ قرآن را به او نوید بخشید.در کنار پیامبر که نخستین حافظ قرآن است یارانی بودند که حافظ قرآن بودن برای آنها افتخار بود و کسانی دیگر که با نگارش آن آرزوی بهشت را در دل میپروراندند.

نام پر ارزش این افراد پس از گذشت 14 قرن زیبنده مدارک و اسناد فرهنگ اسلامی است ، علاوه بر این گروه ، عوام مردم منطقه عربستان افرادی هستند عاشق شعر و ادب روزگارشان.در میان مسلمانان آنانی که قدرت از بر کردن همه قرآن را نداشتند به سوره ای و گاهی چندآیه اکتفا میکردند و بین گفتگوهای روزانه به آنها تمسک میکردند.امکان پاک شدن آیه هائی از آیه های کوچک قرآن در چنین شرائطی غیر ممکن است حال چگونه امکان دارد سوره هائی حذف شود وکسی آگاه نشود.

اگر فرض را بر این قرار دهیم که تحریف پس از رحلت پیامبر اسلام اتفاق افتاده باشد دو صورت قابل فرض است.نخست اینکه با فاصله کوتاهی از رحلت پیامبر رخ داده باشد یعنی در همان زمانی که موضوع خلافت و جانشینی مطرح بود و افراد تند رو به آتش آن میدمیدند.دوم اینکه با فاصله چند دهه پس از رحلت پیامبر صورت گرفته باشد یعنی در زمانی که دامنه و وسعت اندیشه اسلامی ، سرزمین عربستان را در نوردیده بود.

امکان فرض نخست بسیار دور و غیر ممکن است چون پس از رحلت پیامبر هنوز حافظان و نویسندگان هم عصر او زنده بودند و اگر دشمنان ، حقیقتِ همه نگاشته های قرآنی را جمع آوری مینمودندو میسوزاندند حافظان و نویسندگان و دلسوزان سکوت نمیکردند و در برابر این عمل ، مخالفت خود را آشکار مینمودند چون به فرض اینکه آنها همه نگاشته های قرآنی را میسوزاندند قرآنی که در سینه ها موجود بود قابل سوزاندن و تحریف نبود.

جالبتر اینکه در آن روزگار تعداد اندکی نوشتن میدانستند و بیشتر مردم مطالب مورد علاقه خویش را حفظ میکردند و چون قرآن برای همه مسلمانان مطلوب و مورد علاقه بود یقینا حفظ میشد.تازه تحقیقات تاریخی نشان میدهد در آن دوران افرادی که با حکومت خلفای پس از پیامبر مخالف بودند به گونه های مختلف ناسازگاری خود را نشان میدادند هرچند قدرت حاکمه آنان را مرتد اعلام کرد ، در صورتی که حقیقتا تمام آنان مستحق این حکم نبودند چون علت مخالفت بسیاری از آنها سخنان پیامبر بود که وصی و جانشین پس از خود را مشخص نموده بود و آنان با چشم خود میدیدند که تاریخ از مسیرش منحرف شده است لذا محکم ایستادند و حتی مارک ارتداد را قبول کردند ولی اشکالات خلفا را در حد امکان بر ملا کردند و گفتند ما نماز میخوانیم زکات میدهیم ولی زکات را به حکومت نمیدهیم آنگاه اگر حکومت سوره ای را حذف کرده بود آنان با صدای بلند آن را میخواندند تا ناحق بودن خلیفه را روشن سازند یا تلاش میکردند آن سوره ها را به بچه های خود بیاموزند تا کودکانشان یاد بگیرند و یا در مساجدشان بخوانند و سیره نویسان نیز چنین اموری را اگر اتفاق افتاده بود در کتابهای خود مینوشتند بویژه با در نظر قرار دادن این امر که گاهی امور بسیار جزئی و پیش پا افتاده از چشم تیز بین مورخین دور نمیماند امکان اینکه برخی در صدد تحریف قرآن باشند و کسی آن را بروز ندهد به صفر نزدیک میشود حتی اگر تاریخ نگاران هم در وظیفه شان کوتاهی میکردند مسلمانان راستین انزجار خود را نشان میدادند و آن را برای همیشه تاریخ علنی میکردند و با یاد دادن سوره های حذف شده به فرزندان خویش و مکتوب کردن آنها اجازه چنین کاری را نمیدادند.

فرض دوم تحریف یا حذف سوره ای از قرآن این است که در زمانهای متاخر از رحلت رسول اکرم چنین اتفاقی رخ داده باشد.

باید گفت که امکان تحقق فرض دوم از مورد نخست ضعیف تر است چون پس از عروج پیامبر در فاصله ای کمتر از دو یا سه دهه قرآن به تمام مناطقی که مسلمانان در آن زیست مینمودند رسید. انتشار پر سرعت قران به جایجای سرزمین های مسلمین امکان تحریف را به شدت ضعیف میکند چون دیگر نسخه ها محدود به یک منطقه خاص نبود که با تغییر در آن کسی آکاه نشود.بعلاوه افزایش مسلمانان موجب شد توجه عمیق تری به قرآن شود و بیشتر مورد پژوهش قرار گیرد تا جائی که در دهه سوم و چهارم امکان کوچکترین تغییر جزئی در قرآن وجود نداشت و در صورت تغییر شکسته شدن سکوت جهان اسلام را به همراه داشت.البته کسانی که به این گونه تحریف اعتقاد دارند بر این باورند که بلا فاصله قرآن پس از رحلت پیامبر دستخوش تغییرات قرار گرفته است یعنی در واقع به فرض نخست معتقدند ولی ما گفتیم که همان فرض نخست نیز صحیح نیست.

ج.تحریف از راه اضافه و یا حذف شدن کلمه یا کلماتی به آیات :

برای رد این نوع تحریف علاوه بر اینکه میتوان از دلائل موارد قبلی استفاده کرد میتوان از خود قرآن هم استفاده برد.آیه 9 سوره حجر میفرماید إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ یعنی ما قرآن را نازل کردیم و خودمان هم نگهدارنده آن هستیم.

از این آیه حفظ قرآن در برابر تحریفات جزئی لفظی استفاده میشود که همان حذف یا اضافه کردن کلمه و کلماتی به آیه های قرآن میباشد.

بله برخی از روایات که در منابع حدیثی شیعه وجود دارد اشاره به تحریف قرآن دارد ولی باید دانست که این دسته از روایات یا از نظر سند ضعیف هستند یا همانگونه که گفته شده است اعتبار سنت پس از مطابقت و موافقت با قرآن است و اگر روایتی با صریح قرآن ناسازگار باشد کنار گذاشته میشود.علاوه بر اینکه این روایات با روایات و نقلهائی که دال بر عدم تحریف است در تعارض میباشد.

پرسش:آیا اینکه برخی گفته اند قرآن را به هر شکلی میتوان تلاوت کرد نشانه ای از تحریف قرآن و تاکید برای تحریف نمیباشد؟

پاسخ:کسانی که معتقدند قرآن را با هر اعرابی میتوان خواند این مطلب را به صورت مطلق نگفته اند بلکه در محدوده ای که از نظر ظاهری رعایت صرف و نحو و الفاظ مکتوب قرآن بشود گفته اند.و  از نظر محتوائی هم نباید به گونه ای باشد که با عقل و نقل صحیح برخورد و تعارضی داشته باشد.

علاوه بر اینکه گروهی از محققین اسلامی با توجه به همان آیه 9 سوره حجر و همچنین با توجه به آیات 17 و 18 سوره قیامه که میگوید إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَ قُرْءَانَهُ(17)فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْءَانَهُ(18) قائلند نحوه قرائت قرآن تنها یک گونه است نه چند گونه.

پایان جلسات اول-دوم-سوم